یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

کالا

 

کالا

در وهله اول فقط چهار تا چشم، آنهم به سختی دیدم و بعد دو موجود سر تا  پا سیاه پوش.

البته روی دستهایشان هم پوشیده بود و فقط نوک انگشانشان بدون پوشش سیاه بود...

 با خود گفتم چقدر بد است که انسان خودش به کالا بودن خودش ایمان داشته باشد .حالا می خواهد پشت ویترین باشد و یا توی قفسه ها یا بدون جلد و زرق و برق و یا توی جعبه و قوطی ودرون هفت بسته تو در تو ...بهر حال  در کالا بودن آن فرقی ایجاد نمی شود.

 __________

در جستجوی دختران فراری!

در کنتر وبلاگم دیدم که بنده خدایی جستجو کرده، <شماره تلفن دختران فراری> را و بعد هم رسیده به وبلاگ من. مدتها فکر لازم است تا بتوانیم بفهیم که با چه منطقی می توان تصور کرد که دختران فراری! شماره تلفن داشته باشند؟ و علاوه بر آن شماره تلفن شان را هم از طریق اینترنت بشود پیدا کرد و با آنها تماس گرفت؟ اگر این طور بود که دیگه آن بنده خداها دختر فراری نامیده نمی شدند!

+   ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/۱۱/۱٩

Powered by PersianBlog.ir