یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

گفتگویی کوتاه در باب هنر

 گفتگویی کوتاه در باب هنر

شاکر ادبیات امروز ایران باتمامی بحرانهایش می توان از زاوایای مختلفی آن را مورد ارزیابی قرارداد ، اما نوع شناخت ادبیات یا ادبیات شناسی وهمچنین تفاوت آن درجریان دیگر هنر ها نیز به عنوان یک اصل مورد بررسی قرارمی گیرد ، منصوره اشرافی به عنوان یک" شاعرنقاش" یا "نقاش شاعر "چگونه این دو مقوله را در کناریکدیگر در یک منطق شناسی می بیند؟

 

اشرافی : اول از همه باید بگویم  که من به مقوله ای به اسم شاعر نقاش و یا نقاش شاعر معتقد نیستم و اینها را دو مقوله جدا می دانم یعنی "شاعر" و" نقاش" و یا "نقاش" و" شاعر".البته در این شکی نیست که وقتی یک نفر شعر بگوید و نقاشی هم بکند طبیعتن ممکنست که تاثیر متقابلی در کارهایش از این دو جنبه هنری دیده شود .

 

شاکر :من به طور عمومی با نظر شما مخالفم زیرا زمانی که یک شاعر نگاه ذهنی خود را ازیک پدیده درقالب زبان اجراء می کند دقیقا نقطه مقابل آن درقالب رنگ وخطوط  می تواند آن را اجراء نماید، " شاعر نقاش " زبان را در هیآت خطوط می بیند ونقاش شاعر در هیئت زبان والبته محدود ، این پدیده درباور نشانه شناسی ( ازفردینان دوسوسور به این سوی ) دو ساخت ناهمگون دارد ، زیرا شما در خلق نقاشی درفکر خطوطی هستید که ذهن شما روی تابلو اجرا ء مینماید اما درشعر درفکر دال ها ومدلول هایی هستید که زبان آن را خلق می کند.

 

اشرافی : از نظر من هر انسانی دارای ابعاد گو ناگون و وجوه مختلفی  است . هنر بیان احساس و عواطف انسان است و هم چنین بیان رویا ها و تاثیرات زندگی بیرونی و خلق اثر هنری هم از طرف یک انسان بستگی دارد به اینکه این بیان در چه کانال و مجرایی قرار بگیرد، بعضی وقت ها پدیده ها و بیان آنها در قالب کلمات شکل می گیرند و بعضی اوقات در قالب خطوط و رنگ ها و این  بستگی به این دارد که چه جور به آن پدیده نگریسته شده و آن پدیده خودش را در چه قالبی به هنرمند تحمیل کرده است.  در این هیچ شکی وجود ندارد که تمام هنر ها بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند و نمی توان هنرمندی را پیدا کرد که فقط و فقط به یک هنر خاص پرداخته باشد و با دیگر هنر ها بیگانه باشد و یا رابطه ای نداشته باشد.تاثیرمتقابل هنرها بریکدیگر امری بدیهی ست .

 

 

شاکر:درهرصورت هر اثرهنری شناسنامه ای مشخص ازخودرا دارد که تنها با آن شناسنامه هویت می گیرد ، شعر ونقاشی دوهنری ست که هویتی متفاوت دارند ونمی شود آنها را درتاثیر متقابل وبدون درنظر گرفتن ابزارخلق اثر دید. اما نکته مهم دراین بحث این است که اولا نقاشی می تواند شاعرانه باشد یا شعر" تصویرگر روایی" شبیه یک تابلوی نقاشی پس  دراینصورت هویت هردو هنر، هویتی تاثیرگرفته و"ازخود بیگانه" می شود چون دراینجا نه کلام کلام است ونه درآنجا خطوط خطوط.

 

اشرافی :در میان هنرهای مختلف برخی شعر را والاترین و بالاترین هنر بر شمرده اند و من فکر می کنم یک علت عمده  این گزینش به خاطر بهره گیری از کلام است .  در کنار این مسله به نظر من شعر از تمام هنرها بهره برده است . یعنی در یک شعر می توان موسیقی را یافت می توان تصویر را یافت وو و  پس شعر از تصویر خیلی خوب می تواند بهره ببرد، منتها می تواند این بهره زیاد باشد و یا بهره ای اندک . تاثیرات متقابل هنرها بر یکدیگر به از خود بیگانگی آنها منجر نمی شود.

 

شاکر:"این یک درخت است باخانه ای درکنارآن " آیا می توان این را یک شعر متصور شد درصورتیکه نقش آن برروی تابلو چه به صورت ذهنی ویا رئال ، می تواند به شکل اثری با ترکیب مختلف رنگها خودرا نشان دهد، اما این درصورتی ست که  اگر شما همین جمله را بخواهید درشعر بکارببرید ازابزار زبان وبافت نشانه شناسیک آن استفاده خواهید کرد بدون اینکه خود واقعیت درخت درکنارخانه را به صورت یک تصویر نشان دهید، نقاشی می تواندشاعرانه زیبایی را بیان کند اما شعر نمی تواند تصویر را به زیبایی نقاشی ارائه نماید زیرا ابزارآن ابزارکلام است.

 

اشرافی : خب اگر نظر شما مبنی بر این است که شعر نمی تواند ارایه دهنده یک تصویر زیبا باشد  پس هایکو در این میان چیست؟ آیا  فکر نمی کنید که در کنار همان تصویر زیبایی که یک شعر ارایه می دهد مفهومی هم از معانی و کلمات نهفته است؟ من معتقدم که شاعر و یا نقاش و یا هر هنرمند دیگر باید آنچه را که می بیند و حس می کند بتواند خوب نشان دهد. در این که یک شاعر یک تصویر را با کلمات بیان می کند و یا بر عکس آن هیچ تعمدی در کار نیست.

 

شاکر: من به طور کلی "هایکو" را درکی شهودی می دانم ازاطراف هایکو شعریت ندارد زیرا تنها یک تصویر گذرا به علت نبود شناخت دقیق ازخطوط در انسان شکل گرفته است. کلماتی کوتاه ونشاندهنده یک تصویرمثلا شعری از"باشو" شاعر هایکو سرای ژاپن می گوید :" زنی قطعه قطعه میکند / کنار آزاله های نهاده برگلدان / ماهی دودی را " این تصویررا شما درنقاشی با رنگ وخط به بهترین وجه بیان می کنید، تنها کاری که دراین کلمات است ارجاع متن به تصویر است کاری که دقیقا نقاش با رنگ وخط انجام می دهد پس  آوردن هایکو درجریان شعر به نظرمن جوردرحق شعر ونقاشی ست. اما تصویر چگونه درشعر ماهیتی شعری میابد دقیقا ازهمیجا به نتیجه خواهیم رسید که تصویر درشعر عنصری شعری ست نه عنصری ارجاع دهنده.

 

اشرافی : البته این که شما معتقدید هایکو شعر نیست  من با آن مخالفم .  خب این هنر کلمات است که با کنارهم قرار گرفتن توانسته اند یک تصویر را در ذهن خواننده القا کنند به علاوه مفهوم ناشی از این تصویر. شما چرا می خواهید ارتباط بین شعر  را با دیگر هنرها  نادیده بگیرید؟،به نظر من یک شعر می تواند یک تابلوی نقاشی . یک قطعه موسیقی و وو باشد و می تواند یک شعر هم باشد.

 

شاکر:مخالفت شما قابل احترام است اما به نظرمن آنچه شما ازآن باعنوان مفهوم ذکر می کنید درواقع درهایکو مفهوم نیست بلکه ارجاع ازکلمه به تصویر است مثال بارزآن هم همان درخت بود ، هایکو شهود واشراق درتصویر است ونه شعر. اما شعر تنها وتنها شعر است با تمام مولفه های زبانی آن .شعر نمی تواند یک قطعه موسیقی باشد اما درتوصیف مخاطب اینگونه می تواند باشد زیرا ابزارقطعه موسیقی یا تابلوی نقاشی ابزارخاص خودش است.  اینگونه توصیفات در بحث هستی شناسی شعر نمی تواند بگنجدوبه نظر من این نوع برداشتها ازشعر مغالطه است.

 

اشرافی :پس به نظر شما ارتباطات و تاثیرا ت متقابل هنر ها بر همدیگر امری مردود  است . چرا که هر هنری ابزار خاص خودش را دارد؟  این یک مقدار مطلق گرایی نیست؟

 

شاکر :اندکی دربرداشت ازمطلب  من اشتباه شد، هنرها می توانند ازعناصر یکدیگر بهره گیرنداما نمی توانند دقیقا شبیه هم شوند. مثلا یک تابلوی نقاشی می تواند ماهیت کلامی وروایتگری درشعر وداستان را داشته باشد اما نمی تواندخودش شعر باشد.

 

اشرافی : من هم قبول دارم، یک نقاشی از نظر من یک نقاشی است هر چقدر هم که عناصر شاعرانه درش زیاد باشد، یک شعر هم از نظر من شعر است هر چند که عناصر تصویری در آن زیاد باشد، و یا اینکه عناصر موسیقیایی درآن عمده و زیاد باشد.

 

شاکر:وقتی شما سازتان راکوک می کنید مثلا سه تار نقطه مشخص کوک را هیچ دستگاه دیجیتال یا کامپیوتری نمی تواند به شما بگوید الا یک حس درونی که آن حس ازنقطه درک هنری شما نشآت می گیرد ، درشعر هم همین موضوع وجوددارد جای تمیز شعر ازهنرهای دیگر یا وجود شعریت شعر دقیقا جایی ست که همان نقطه دقیق کوک سازوجوددارد امر درونی ، و الا هایکو شعر می شود ، حتی بریده های روزنامه را اگر کنارهم بگذارید شعر می شود.

 

اشرافی :شما در اینجا معتقدید که یک نقاش شاعر( به قول شما)  یا بر عکس آن کارهایش در زمینه شعر و نقاشی دقیقن شبیه به هم می شود؟

 

شاکر:به مارماهی مانی نه این تمام نه آن / منافقی چه کنی یا مارباش یاماهی

 

اشرافی :ولی من معتقدم که چون همان طوری که در اول هم توضیح دادم انسان یک موجود یک بعدی نیست که هر چه را حس می کند و می خواهد بیان کند تنها در یک شکل و قالب عرضه کند . مثلا خود شما وقتی با موسیقی آشنا هستید و مانوس و در عین حال شعر هم می گویید آیا همیشه همه حس های درونی تان به یک شکل و قالب خودشان را به ذهنتان تحمیل می کنند؟

 

شاکر:بستگی دارد زبان بیان آن حس درونی چگونه باشد گاهی شمادرخشم فحش می دهید ودرمهربانی مهر ودر معاشقه سکس.

 

اشرافی :دقیقن، هر حسی زبان بیان خودش را  خودش پیدا می کند.

 

شاکر:اما دقیقا می خواستم شمارابه همین جا برسانم که هنرخرق عادات است وممکن است شما دقیقاعکس این عمل را درمتن بخرج دهید چون ماهیت هنر شیزوفرنی ست نه نرمالیته ومثلا شما در سکس خشونت در مهربانی فحش ودر عصبانیت مهر به خرج دهید ماهیت هنر همین است .

 

اشرافی :خب این ناشی از نگاه دیگر گونه هنرمند به پیرامونش است و اگر این نگاه متفاوت وجود نداشته باشه که هنر زاییده نمیشود.

 

شاکر: ودقیقا نمی شود برای هنر هیچ طرزتلقی ثابتی را ارائه کرد تنها اگر هنرمند برمبنای خویش ونگاه خویش وزبان خویش بگوید یا بکشد یا بخواند تنها اگرتلقی خود را ازجهان پیرامون داشته باشدو خلقی را برعهده بگیرد که این خلق شناسنامه ای داشته باشد یا حتی اگر نداشته باشد برای آن نوع خلق شناسنامه بگیرد. درخبرها دیدم هنرمندان آلمانی مجسمه های زیبای یخی خلق می کنند که شاید دقایقی بیشتر عمر ندارند این هم نوعی خلق است ، یا دیوانه ای که بعد از معاشقه معشوقه هایش را می کشد او نیز طرز تلقی خاصی از جهان پیرامون خود دارد .

 

اشرافی :از نظر من هنرمند کسی است که بتواند  با توجه به شناخت واقعیت ها بیان دردها و اضطراب ها و شادی و غم های انسان امروز را در هنرش متبلور کند. و بتواند در ارکان انسان و هستی کنکاش کند... شاید در اینجا متهم به هنر متعهد بشم اما به قول ون گوگ هنر به انسان تعلق دارد و قدرت هنر در انسان گرایی آن است. یک دیوانه که معشوقه هایش را پس از معاشقه می کشد به نظر من تنها یک دیوانه است که در جهت خلاف انسان حرکتی را خلق کرده که فاقد هیچ گونه ارزشی نیست ،این خلق او از نظر من در شناسنامه اش مهر باطل باید بخورد.

 

شاکر:ارزش چیست ؟ خالق ارزش کیست ؟ تعهد چیست وخالق تعهدکیست ؟ انسان چیست وسرنوشت انسان چیست و....اینها تمامی پرسشهای خنده داری ست که ایدئولوژی ها برای سلطه ازآن بهره می گیرندوالا هنر درآزادی به تصوری کامل می رسد ولی واقعا شما پاسخی برای این سوالات نسبی دارید.

 

اشرافی : .از نظر من چه جور ارایه دادن مهم نیست . مهم این است که چی ارایه می دهیم.اینکه هنر رها کننده انسان از تمام سلطه ها و قید و بندها است چیزی بدیهی است . ولی ایا  این آزادی و رهایی ای لجام کسیخته و هرج و مرج واره  است ؟   تمام این سوالهایی که شما پرسیدید در واقع همون چیز هایی است که انسان با هنر و بیان هنری به دنبال پاسخ برای آن است  . ایدئولوژی ها پاسخ این سوالها را از پیش تعیین کرده و با همان پاسخ ها بهره برداری خود را اعمال می کنند و هنر در واقع پاسخ دهنده نیست بلکه پرسش گر است. *

 

 

* توضیح _ این  نوشته متن گفتگوی  " محمدعلی شاکر " با من بوده که چندی قبل انجام گرفته است.
 معرفی محمد علی شاکر _ شاعر ، نویسنده ، روزنامه نگار
اینجا  و  اینجا

+   ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٦

Powered by PersianBlog.ir