یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

اولین شماره ماهنامه فرهنگی ادبی "مارال " منتشر شد

اولین شماره ماهنامه فرهنگی ادبی "مارال "در فروردین ماه ١٣٨٨ با مطالبی متنوع در زمینه نقد فیلم ـ داستان_ نقد کتاب ـ معرفی کتاب به همراه ویژه نامه غلامحسین ساعدی منتشر شد.

  این ماهنامه به دو زبان فارسی و ترکی  و زیر نظر علیرضا ذیحق  منتشر می شود.

برای این هنرمند گرامی آرزوی موفقیت می کنم و تداوم کار و پر بار شدن هر چه بیشتر ماهنامه اش را آرزومندم.

 در این شماره " مارال"علیرضا ذیحق تحت عنوان نگاهی  به کتاب "معشوق بی صدا " مطالبی را در مورد این کتاب من نوشته اند که از ایشان سپاسگزاری می کنم.

 

متن در زیر آمده شده نوشته ای است از علیرضا ذیحق تحت عنوان( یادداشتی بر کتاب " معشوق بی صدا " ) که در اولین شماره ی مارال درج شده است:

__________ 

 

یادداشتی بر کتاب " معشوق بی صدا "ی  منصوره اشرافی

منصوره اشرافی به عنوان یک هنرمند زن که هم اهل شعر است و نقاشی و هم نوشتن، درکتاب " معشوق بی صدا " * رویکردی دارد به مبحث زن در هنر و خصوصا جایگاه زن در ادبیات فارسی که پدید آورندگان آن عمدتا مرد بودند وتأ کید بر نقش " معشوقه " بودن زن ، از رنگ و جلوه ی زیادی برخوردار می باشد :

" نقش معشوقه بودن نه تنها هیچ گاه به فراموشی سپرده نگشته ، بلکه شاخص ترین و برجسته ترین  نوع حضور زن در این عرصه بوده است . "

نویسنده  همچنین گریزی به ادبیات خلاقه ی زنان در صدسال اخیر زده که بارز ترین وجوه آن رادر آفرینش های شعری " پروین اعتصامی " و " فروغ فرخزاد" دیده و معتقد است :

" اکثریت شاعران زن که پروین اعتصامی نماینده ی بلامنازع آنان می تواند باشد  با وجودی که زن می باشند اما شعری مردانه دارند ... زیرا مقتضیات زمان آنها را به ناچار وادار می نماید که احساسات و عواطف خود را در مقابل جنس مخالف، در پشت پرده ی اخلاق پنهان بدارند ... تنها معدودی شاعر زن به تو صیف از معشوق پرداخته که در شعر امروز ، " فروغ " شاخص ترین آنهاست ... فروغ فرخزاد شاعری بود که احساسات و عواطف خود را صریح و بی پرده بیان می نمود و این شیوه او را در آغاز راه شاعری خود به اوج رساند ..."

منصوره اشرافی با اشاره  به مسئله ی خود سانسوری در آثار زنان و مذموم شمرده شدن بیان احساس در نزد آنان ، می رسد به جایی که می گوید :

" شاعران مرد به هزاران گونه و شکل ، معشوق خود را توصیف و یا ستایش نموده اند و از وصف هیچ گونه چیزی دریغ نکرده اند . حتی گاه این ستایش و عشق ورزی را به افراد همجنس خود نیز تسری داده اند و جامعه همچون امری عادی با این برخورد داشته است ...ولی زن ناچار بوده آنچه را که مورد پسند جامعه ی مرد سالار است را بازگو کند."

نکته ای که  بانو " سیمین دانشور " نیز به عنوان برجسته ترین داستان نویس معاصر ، در رمان " ساربان سرگردان " که یک متن درخشان ادبی می باشد و بالطبع با مظاهر مختلف فرهنگ ، سیاست ، تاریخ و اجتماع  درگیر است ، این استیلای مردانه را مدّ نظر گرفته و می گوید :

" حتی روح قدیسها را اگر برهنه کنی، بیشترشان تنوع طلبند ، اما توقع ندارند زنهاشان دست از پا خطا کنند ... تو با ذهن دیگران می اندیشیدی و سخن دیگران را می گفتی ..."

سیمین دانشور در رمان " سووشون " ،در بیان چنین حسی که متبلور از زیستن آدمیزاده در جامعه ای نابرابر از نظر فرصت های رشد برای زنان می باشد ، نکات قابل تأملی را دارد که در آن اگر زن ، معشوقه و مادر هم هست ، باید که یک رسالت والای اجتماعی را نیز بردوش بکشد :

" آخر آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند . باید بتواند چیزی را تغییر بدهد ... کاش دنیا دست زنها بود ، زنها که زائیده اند یعنی خلق کرده اند قدر مخلوق را می دانند . قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را . شاید مردها چون هیچ وقت عملا خالق نبوده اند ، آن قدر خود را به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند . اگر دنیا دست زنها بود جنگ کجا بود ؟ ... من نمی توانم مثل همه باشم ..."

در مسیر این وقوف و آگاهی در ساختارهای ادبی ، قصه نویس نام آور " منیرو روانی پور " را نیز داریم که به بُعد دیگر قضیه ، همانا  پرهیز زنان از بیان احساسات درونی شان تو جه داشته و در یکی از یادداشتهایش می گوید :

" بدبختی هامان به خاطر آن است که ما خواسته های زمینی مان را انکار می کنیم ."

لذا این دگر اندیشی در بین هنرمندان زن ایرانی ، لزوم پرداختن آنا ن به مضامین ذهنی و اروتیک را ضروری جلوه می دهد و باید هم که در یک جامعه ی پویا چنان باشد .

منصوره اشرافی در ادامه ی بحث ، ضمن پرداختن به آثار " احمد شاملو " یه عنوان پیشتاز ترین شاعرمرد در سرودن اشعار عاشقانه ، مقایسه ای بین معشوق " فروغ " و معشوق " شاملو " انجام داده و به استنباطی نو می رسد :

" فروغ ، معشوق خود را به دیده ی یک یاری رسان ، هستی بخش ، نجات دهنده و پناهگاه نگریسته است . اما وجه دیگری که در شعر فروغ مشاهده می شود و در شعر های عاشقانه ی شاعران مرد تقریبا وجود ندارد، این است که " فروغ " معشوق خود را سرچشمه ی آگاهی و دریافت های نو می داند و اورا تجسم بخش شکفتن و رستن قرار می دهد . یعنی جدا از نگاه های مادی و جسمانی به معشوق خود ، به بعد معنوی معشوقه نیز توجه داشته است ... " شاملو " در عاشقانه های خود ، استوار و پابرجا از خود سخن می گوید و از بودن معشوق ، نیرویی مضاعف پیدا می کند که این نیروی مضاعف را همچون یک سلاح برای رویارویی در برابر دشمنان بکار می برد و برعکس آن ، " فروغ" معشوق را بدین خاطرمی خواهد و می ستاید که او را به عنوان معنا دهنده ی خود و زندگیش می داند ... " شاملو " در آثار خود به موازاتی که به محبوب و معشوق خود جایگاهی خاص و با اهمیت اختصاص داده است ، به گونه ای او را به " اسطوره " مبدل کرده است . اسطوره ای که در آن معشوق (زن ) از ویژگی طبیعی و ذاتی که مختص افراد بشر است جدا گشته است و ویژگی های خاص و خارق العاده بودن را می یابد ... اصلی ترین و مهم ترین مورد ِشعرَ عاشقانه ی  " شاملو " تأکیدی بر نقش پرستار و ناجی بودن معشوق است . "

نویسنده در این پژوهش ، در پی عریان نمایی کلیشه  های جا افتاده و عمدتا منفی از " زن " در ادبیات فارسی، و تبدیل شدن زن به " معشوق بی صدا " یی که بازتاب احساسات او ناشنیده و ناپیدا  باقی مانده و فرجام اش به یک نوع تک صدایی مردانه منتهی شده ، تلاشی نیز داشته است در ارائه ی یک تحلیل جامعه شناختی و گریز به ریشه ها در مورد این خلأ. اما چیزی که کار او را خواندنی تر کرده و از مباحث خشک و مرسوم تحقیقات به اصطلاح دانشگاهی در ایران ، جدایش کرده و این پژوهش اجمالی را ، منزلتی مدرن بخشیده ، گستردگی ها و ظرایف نگاه " منصوره اشرافی " است به نادیده ها و ویژگی های کشف ناشده درشعرهای " فروغ " و " شاملو " . به خصوص تأکیدات نویافته اش بر ابعاد اسطوره ای و حماسی حضورزن در عاشقانه های شاملو ،کار او را به یک اثر غیر متعارف در حوزه ی نقد ادبی تبدیل کرده است .

__________ 

* معشوق بی صدا ،منصوره اشرافی ، تهران ، نشر مینا ،چاپ اول ،1386

+   ; ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۱/٢۸

Powered by PersianBlog.ir