یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

اهمیت وبلاگ نویسی


می نویسم ، پس هستم!

 

من هستم ،برای اینکه می نویسم .هستم تا بنویسم. ومی نویسم تا معنا یابم و بودنم را اثبات کنم به خود و دیگران .
نوشتن رشته نازکی است از اثبات ماهیت وجودی من با دیگران . وبلاگ عرصه همگانی بیان اندیشه است؛ پس برای اندیشیدن ارزش قائل شویم و نیز برای خواننده اندیشه مان .

وبلاگ هم برای خودش دنیایی است.دنیایی که در آن آدمها را فقط می توانی از دریچه اندیشه شان ببینی.
آدمها را نمی بینی بلکه انعکاس افکارشان را می بینی ؛ خوب ؛بد ؛ زشت ؛زیبا ؛ درست و نادرست . شاید هم بشود گفت وبلاگ نویسی نوعی درد دل مدرن است، برای همین هم شماره آنها این قدر زیاد است !
در این دنیای اندیشه ها و افکار، هم آمدن وهم رفتن وجود دارد اما نه مثل دنیای آدمها که آمدن و رفتنشان دست خودشان نباشد بلکه دقیقا برعکس آمدنشان غیر تصادفی و غیر اتفاقی است و کاملا دست خودشان است . هر وبلاگی که متولد می شود مطمئنن با هدف و انگیزه ای خاص بوجود آمده است و اما سرنوشت آن؟به سر نوشت وبلاگها کاری نداریم . به این مسله کار داریم که انگیزه تولدش چیست.
نویسنده وبلاگ به صفحه نوشته شده اش همچون سنگری نگاه می کند که در پشت آن پناه گرفته ...سنگری که در آن عریانی روحش را به معرض تماشای خود و دیگران قرار داده است . چه بسیار حرفهایی وجود دارد که نویسنده فقط در وبلاگ و در پناه سنگرش بیان می کند و چه بسیار پیش آمده که وقتی او را در پشت سنگر مجازی اش شناسایی می کنند به سنگر جدیدی پناه برده تا هم چنان نا شناس باقی بماند.

مطمئنا هر کسی وبلاگ نویسی را برای بیان چیزی خاص در نظر گرفته است . برای بعضی حکم دفتر چه خاطرات را دارد که اصلا جنبه عمومی ندارد و کاملا خصوصی است و این حس کنجکاوی خوانندگان است که خواندن دفترچه های به ظاهر خصوصی را برایشان جذاب و خواندنی می کند البته آنهایی که وبلاگ را یک دفتر چه خاطرات خصوصی و کاملا شخصی می پندارند در واقع خوب هم می دانند که هر کسی می تواند به راحتی از این اسرار آگاه شود بنابر این قلبن بدشان نمی آید که همه بدانند که چه بر آنها گذشته است ...پس وبلاگ هیچ گاه نمی تواند خصوصی باشد و خصوصی باقی بماند. اما هستند کسانی که بر آنچه که می نویسند آگاهند و می دانند که خوانندگان با شعوری هستند که مطالب آنها را خواهند خواند و در مورد آن قضاوت می کنند اما این باز هم دلیل نمی شود که نویسنده مطلب را مطابق میل و یا باب سلیقه آنها بنویسد بلکه نویسنده مطلب را طبق آنچه که می اندیشد می نویسد خواه مخاطبان بپسندند خواه نپسندند .

در واقع به گفته ای وبلاگ «بایگانی افکار» است و چقدر خوب است که در بیان افکار صداقت داشته باشیم و چقدر خوب است که لااقل حتی یک نفر از این افکار سود ببرد .البته مساله سود و ضرر در میان نیست بلکه مساله بیان افکاری است که ارزش گفتن و نوشتن را داشته باشند و به قولی ارزش بایگانی شدن را و مگر نه این است که ما هر آت و اشغالی را نگه نمی داریم و دور می ریزیم و تنها چیز های با ارزش و گران قدر را حفظ و نگه داری می کنیم افکار ما هم همین حالت را دارند .

 باید فکر ها و نوشته هایی را که حاصل فکر های پوچ و بی ارزش است به دور افکند و تنها چیزهایی را به بایگانی سپرد که ارزش با یگانی شدن داشته باشد .نه مزخرفات و چرندیاتی که تنها عده بخوصی از آنها خوششان می آید و مایه شرمندگی نویسنده آن خواهد بود .البته اگر نویسنده چرندیات وبلاگی واژه شرمنده بودن را درک کند وگرنه چه بسا که به مزخرفات خود افتخار می کنند و نیز به تعداد خوانندگان این چرندیات . که البته خوانندگان این چرندیات هم واقعا از خواندن آنها نشئه می شوند و کیف می کنند.

به راستی چرا تعدادوبلاگ هایی که دارای مطالب بی محتوا و گاه پوچ و بی ارزش هستند؛چندان هم کم نیست؟
گاه در این وبلاگ ها مطالبی به چشم می خورد که ذره ای ارزش نوشتن ندارد از جمله اتفاقات بسیار مبتذل و پیش پا افتاده...آیا وبلاگ نویس هیچ ارزشی برای بیان خود و نیز خواننده آ ن قایل نیست؟
در نوشتن وبلاگ وقتی مخاطب خود را در جلوی چشم نداریم آیا مجازیم که هر گونه می خواهیم با وی سخن بگوییم؟
شخصی که در وبلاگ خود نوشته هایی مبتذل ارائه می دهد بیشتر به کسی می ماند که در پشت این صفحه پنهان گشته و چون هیچ کس او را نمی بیند به راحتی می تواند تمام عقده های فرو خورده خود را بگشاید و هر چه دلش می خواهد بنویسد.زیرا نه شناخته می شود ونه مخاطبانش را می شناسد.ما آدمها اکثرا همین طوریم در جلوی روی افراد می خواهیم فهمیده ؛عاقل؛منطقی ؛و مودب جلوه کنیم ولی وقتی تماشاچی در کار نباشد؛آنوقت تمام هنر خود را در لودگی و ابتذال به کار می بندیم تا بامزه و حاضر جواب و... شمرده شویم.

بعضی وبلاگ نویسان به روند نوشتنشان به دیده سر گرمی و پر کردن اوقات فراغت و تئوری فال و تماشا نگاه می کنند ؛در قید این نیستند که هر حرفی می زنند در پشتش تفکری وجود داشته باشد.
گاه بعضی وبلاگ ها فقط دفتر خاطراتی هست که خواننده از روی کنجکاوی آ ن را می خواند تا بفهمد نویسنده آن کی هست و چکاره است ؛نه چیز تازه ای عایدش می شود و نه چیز جدیدی یاد می گیرد خواندن این خاطرات بدون داشتن فکر و اندیشه مثل همان سبزی پاک کردن به همراه همسایه ها جلوی در خانه است به همراه درد دل کردن...
اگر از نظر آ ماری نگاهی به تعداد باز دید کنند گان و پیام دهندگان وبلاگ های مبتذل و وبلاگ هایی که در آ ن مسائل سطحی (مثل قهر و آشتی )با دوست دختر و پسرشان مطرح می شود؛بیندازیم ؛آ نوقت می بینیم که اینها چقدر خواننده و چه قدر طرفدار دارند!
دلسرد شدن ؛ ناامید شدن ؛ ننوشتن؛ کم نوشتن و یا اصلا هر گز ننوشتن مساله ای است که گاه به گاه گریبان هر وبلاگ نویسی را می گیرد.من فکر می کنم اندازه مایوس شدن بستگی به مقدار توقعی داردکه ما از وبلاگ داریم.درست است که وبلاگهای مبتذل مراجعان بیشتری دارند .ولی هر وبلاگ نویسی به نظر من باید برای خودش کاملا مشخص و روشن باشد که چرا و برای چه وبلاگ می نویسد .
اگر این مسله روشن باشد خیلی از چیزها حل می شود. اینکه ما بدانیم که از خوانندگان خود چه می خواهیم بسیار مهم است .وبلاگ گاه برای خوانندگان آن مفید است و گاه برای نویسنده آن؛ وبلاگهایی که برای خوانندگانشان مفید هستند وبلاگهایی هستند که نویسنده آن با هدف اطلاع رسانی و اگاهی دادن به نوشتن آنها مبادرت می کند حالا فرق نمی کند که این آگاهی دادن از چه جنبه ای باشد .

اما وبلاگهایی هم هستند که بیشتر برای نویسنده آن مفید واقع می شوند و آن، وبلاگها حاوی نوشته هایی هستند که نویسنده با بازگو کردن آنها از بار روانی و احساسی خود می کاهد. این نوع وبلاگ ها به نوعی تخلیه روانی فرد محسوب می شوند .
بر طبق آماری سایت Technorati در گزارش آوریل 2005 خود تعداد وبلاگ‌ها را 75/50 میلیون ذکر کرده بود که از این تعداد 6/31 میلیون وبلاگ با استفاده از ابزارهای انگلیسی زبان وبلاگ‌نویسی نوشته شده‌اند. وزبان فارسی با کنار زدن زبان‌هایی مثل فرانسوی، روسی و ایتالیایی جزو 5 زبان اول وبلاگ نویسی شده است.
اگر وبلاگ نویسی را به مثابه انتقال یافته ها و آن را چیزی فراتر از حیطه شخصی و یک دفترچه خاطرات آنلاین بدانیم به میزان اهمیت آن پی می برییم .

چه وبلاگ نویسی را به مثابه یک نیاز که از بار روانی و تفکرسر چشمه می گیرد و دارای جایگاه اجتماعی، سیاسی، علمی، ادبی و ... است بدانیم و چه آن را وسیله ای برای بیان احساسات زود گذر و کوتاه خود، باید به اهمیت آن معترف شویم .

 

مطالب مرتبط

چرا دوست دارند با نقاب باشند؟

در باب روانکاوی کامنتهای بی نام و نشان

+   ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۱/٢۸

Powered by PersianBlog.ir