یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

آیدا سخن بگو!

آیدا سخن بگو!

 (در حاشیه سخنان آیدا)

چیزی که مسلم است با توجه به غلبه فرهنگ  مرد سالارانه و پدر سالارانه در طول تاریخ در جوامع، این زنان هستند که همواره به نفع مردان کناره گیری کرده یا مجبور به کنار گرفتن شده اند. در فرهنگهای مختلف به شیوه ها و شکلهای گوناگون و با تعریف و تمجید از زن و ستایش او، همواره این نکات را یادآوری کرده و آنها را همچون قوانینی تغییر ناپذیر عنوان کرده اند . اینکه شخصیت زن را یاور زندگی و پشتوانه‌ی روحی برای مرد تعریف کرده و او را داروی دردها و غم‌ها و شریک زندگی و مایه‌ی خوشبختی مردان دانسته اند.

او  را موجودی عاطفی و احساسی دانسته که بر همین مبنا تمایل دارد فعالیت‌هایش بیشتر بر محور خانه و فرزند و شوهر متمرکز ‌شود. زن را منبع الهام و عشق و امید مردو مایه‌ی آرامش و آسایش زندگی دانسته اند.

در شیوه تفکر ها و در قالب فرهنگها این گونه القا کرده اند که ویژگی اصلی روح زن همین حس دیگرخواهی و دلبستگی در مورد همسر به حد کمال خود است و به همین دلیل زن مشوق و پشتیبان خوبی برای همسر خود باید باشد .اتکا روحی و شخصیتی و هویتی زن به مرد را پدیده ای دانسته اند که بر طبق آفرینش در وجود زنان است.

 جای هیچگونه تعجبی نیست که اغلب زنان از نظر فکری و فرهنگی موجودی وابسته به مرد و یا تابع او تعریف شده باشند و همواره در زیر نفوذ فکری و سلطه فرهنگی و شخصیتی مردان ، خویشتن را گم کرده و دنباله رو و موجودی وابسته شوند.

 

در مصاحبه ای با عنوان( خاطره‌های ناگفته احمد شاملو از زبان آیدا)  در قسمتی از سخنان خود آیدا چنین گفته است:

(آیدا_پی خودم می گردم. شاید نوعی رهایی است، معلق، بی انتها.

پرسش_چرا؟

 آیدا_دریچه یی در آن بالا بسته شده. تا باز شود زمان می برد. ارتباطم با همه چیز قطع شده اما سعی دارم دوباره برقرار شود.

پرسش_شاملو را چگونه دوست داشتید؟،

آیدا _(می خندد) او اصلاً به آدم فرصت نمی داد. فرصت نفس کشیدن... 40 سال زندگی در فضایی معلق. پاهایم در تمام مدت زندگی با او روی زمین نبود. مدام در میدان مغناطیسی جاذبه او به این سو و آن سو کشیده می شدم. پس از رفتنش یکهو خودم را روی زمین یافتم، رهاشده؛ تجربه یی نو، زندگی جدید و سخت بدون شاملو.

پر از انرژی بود، گرم و پرحرارت. گاه بهش می گفتم آتشفشان. از خودش حرارت ساطع می کرد. گاه احساس می کردم مقابل این همه انرژی و حرارت دارم می سوزم. گاه ازش دور می شدم. انرژی اش را به اطرافیان نیز منتقل می کرد. هنوز که هنوز است این انرژی در سرتاسر خانه سیلان دارد.)

آیدا می گوید که، پی خودم می گردم... او اصلاً به آدم فرصت نمی داد. فرصت نفس کشیدن... مدام در میدان مغناطیسی جاذبه او به این سو و آن سو کشیده می شدم. پس از رفتنش یکهو خودم را روی زمین یافتم، رهاشده...

 یکی دیگر از این نمونه ها سوفیا همسر تولستوی، است که پی می برد گرچه همسر نویسنده بزرگ روس است، اما چیزی را که همان ماهیت وجودی و شخصیت خویش است  را گم کرده است او در دفتر خاطرات خویش نوشته است:( "خود" واقعی ام کجاست؟ ... "خود" من فارغ از مکان و زمان بود، آزاد، بیکران و توانا) و ادامه می دهد: «از زمانی که ازدواج کرده ام، رؤیاهایم چون توهّمی هستند که باید از آنها چشم بپوشم و من این را نمی توانم».

سوفیا تولستوی  هم احساس ضعف ، گم بودگی، معلق بودن، نا توانی و پوچ بودن می کند. اعتراض او از فقط در اعتراض و سپس پذیرفتن نقشش به عنوان همسر یک هنرمند است او می گوید: «مثل یک ماشین زندگی می کنم، می روم و می آیم، می خورم، می خوابم، حمام می کنم، بازنویسی می کنم... زندگی خصوصی ندارم، نمی توانم بخوانم، نمی توانم به موسیقی بپردازم، نمی توانم فکر کنم و همیشه همینطور بوده... هرگز وقت نداشته ام مستقلاً به چیزی بپردازم، هرگز وقت نداشته ام به خود بپردازم...». و نتوانست به دوران زندگی از دست رفته اش بازگردد و نه توانست تغییری در زندگی اش دهد .

 در اغلب موارد همسران مردان هنرمند چنان در زیر سایه شخصیت او قرار می گیرند که وجودشان نه به عنوان شخصیتی مستقل بلکه به عنوان ضمیمه ای از وجود آن مردان می گردد . ضمیمه ای که با زنده بودن آنها دوام داشته و با مرگشان از بین می رود.

در این میان نیز می توان در طول تاریخ سراغ گرفت از زنانی هنرمند و با هوش و با استعداد  که حتا هویت شان در سایه نام همسرانشان گم شده و یا تحقیر  و یا قربانی شده است.

در عوض کدام مردی را در طول تاریخ می توان یافت که زندگی خودش را سراسر وقف هنر و یا دانش همسرش کرده باشد و به فرض انجام چنین کاری ابراز خشنودی و خرسندی و رضایت داشته باشد. کدام مردی بوده است که در مصاحبه و گفتگو بگوید که ماهیت وجودی و فکری او نشات گرفته از زنش بوده  است؟

در مورد هیچ مرد هنرمندی ادعا نشده است که آثارش را همسرش برای او نوشته و یا خلق کرده است . در حالی که به روشنی بسیاری از آثار مردان هنرمند با کمک و یاری همسرانشان بوجود آمده و گاه حتا آثار همسران و خواهران شان به نام آنها به ثبت رسیده است.

سیمون دوبوار در کتاب خاطرات خود نوشته است که ،( افرادی گفته اند که کتابهای مرا سارتر می نویسد. شخصی آشنا پس از دریافت جایزه ی گنکور به من توصیه کرد که ای کاش در مصاحبه هایتان تصریح کنید که " ماندران ها" را خودتان نوشته اید، حتمن می دانید که در این مورد گفته اند که سارتر کمکتان کرده است.)

 در مورد سیمین دانشور نویسنده ایرانی هم گفته شده بود که رمان او" سووشون" با کمک و همیاری شوهرش جلال آل احمد نوشته شده است و نمونه های دیگری از این جمله در میان هنرمندان زن بسیارند که ادعا شده آثار آنها نشات گرفته از فکر و مغز خود انها نبوده و حتمن در خلق این آثار پای مردی و یا مردانی در میان بوده است.

 جامعه دوست دارد و علاقه مند است که زن را در وضعیت تابع و بازتاب  جنس نر نگاه دارد. آنچه  به غلط نام عشق ، فداکاری، محبت و از خود گذشتگی زنان نسبت به مردان را به خود گرفته است آیا جلوه ها و نمودهایش  در نزد زنان و مردان باید ناهمگون و غیر مساوی و نا عادلانه باشد؟

________

 مطلب مرتبط

از لابلای گفتگوها(نگاهی به گفتگو با همسران شاملو _ شریعتی و آتشی)

تصویر ایده آل فرشته­ای در خانه

شاملو و بت زدایی

+   ; ٧:۳٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۸/٢/۳

Powered by PersianBlog.ir