یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

کی بود، کی بود، من نبودم ­های انتخاباتی!

کی بود، کی بود، من نبودم ­های انتخاباتی!

 گذشت زمان با وجود تمام معایبی که دارد این حسن را هم دارد که می­توان کارنامه افراد را و نیز آنچه را که بر ما گذشته در پیش چشم آورد.

 این روزها در بحث­ها و در تب و تاب انتخابات اغلب همه به دنبال ابن می­گردند که  چه کسانی ، کجاها مقصر بودند. اما بر مبنای این اصطلاح ، کی بود، کی بود، من نبودم  و یا در نهایت با توسل برخی از دست اندرکاران و مسولان دوران­های گذشته به این مثل معروف که: من نبودم، دستم بود، تقصیر آستینم بود ، انگشت اتهامشان را به سوی یکدیگر حواله می­کنند.

 حرف از انقلاب فرهنگی شده و باز این مقوله آدم را به ناچار پرتاب می­کند به سالها گذشته و در ذهن آوردن آنچه که به نام انقلاب فرهنگی اتفاق افتاد و یادآوری خاطرات آن دوران ، که وقتی بعد از سه سال اعلام بازگشایی دانشگاه­ها می­شود و تو می­روی برای ثبت نام می بینی که در جلوی در ورودی دانشگاهت جوانکی اسلحه آویخته بر دوش که نمی دانی دانشجو است یا غیر دانشجو، از تو کارت دانشجوی ات را می خواهد و وقتی آن را به او نشان می­دهی کارتت را ضبط کرده و به تو دیگر بر نمی­گرداند و این به معنی این است که تو از این لحظه به بعد دانشجو نیستی مگر اینکه ما تاییدت کنیم و هیچوقت کسی جرات نداشت بپرسد از اینها که این  شما ها  کی و چه کسانی هستید که اکنون سر نوشت دیگران را تعیین  و یا تایید می­کنید...

بگذریم . اینها باشد برای شاید وقتی دیگر...

اما،

دولت آبادی  سروش را مسول تبعات ناشی از انقلاب فرهنگی دانسته و سروش نیز از نقش خود به عنوان فردی در کنار دیگر افراد نام برده ... دولت آبادی در راستای انتقاد به انقلاب فرهنگی گفته است:«من به کسی رای می دهم که از تمام ایرانیان فرهیخته ای که از این کشور بیرون رانده شدند، اعاده حیثیت کند..." البته این قسمتی از دستاوردهای این قضیه است زیرا  همه آنهایی که در جریان انقلاب فرهنگی دچار آسیب شدند کسانی نیستند که به خارج از کشور رانده شده­اند.  به نظر من بهتر بود که دولت آبادی این روند اعاده حیثیت و اعاده حقوق از دست رفته  را شامل طیف وسیع تری از کسانی می­کرد که در جریان این انقلاب فرهنگی دچار محرومیتهای  بسیار جدی اجتماعی شدند. انقلاب فرهنگی باعث اخراج شدن و محروم از کار شدن استادان و دانشجویان بسیاری شد و آسیبهای به روند زندگی آنها وارد کرد و مسیر زندگی آنها را به حدی دگرگون کرد که با هیچ اقدامی قابل جبران نیست. بر اساس آمار وزارت فرهنگ و آموزش عالی، در طی انقلاب فرهنگی حدود هشت هزار نفر از اساتید دانشگاه‌ها که تقریباً نیمی از کل اساتید دانشگاه در ایران ‌بودند از دانشگاه‌ها کنار گذاشته شدند. تعداد دانشجویان در سال 1359 بنا به آمار ١٧۴٢١٧ نفر بود که در سال 1361 تعداد آنان ١١٧١۴٨ اعلام شد. با توجه تفاوت ایندو آمار تعداد کسانیکه از دانشگاهها اخراج شدند بیش از ۵٧٠٠٠ نفر است. کاهش تعداد استادان و هیات علمی دانشگاهها که در سال 1359 از ١۶٨۴٧ نفر به ٨٠٠٠ نفر درسال 1361 نشان دهنده بیش از ۵٠ درصد کادر علمی دانشگاهها بود.*

 

بدیهی است که نقش­های افراد از سروش و موسوی گرفته تا دیگران در این جریان مختلف بوده ولی آنچه که مسلم است عدم اعتراض از جانب  هر یک از آنها بر این روند، به نوعی تاکید و صحه گذاشتن بر این جریان تلقی  می­شود. تنها چیزی که در کارنامه های مشمول مرور زمان قرار نگرفته-ی اینان می­تواند به عنوان نقطه روشن تلقی شود این است که این دست اندر کاران و مسولان انقلاب فرهنگی با قدرتهای اجرایی که داشتند، چه اقدامات عملی و یا فکری در جهت انتقاد به این مقوله داشته­اند؟ و یا چه اقداماتی در این باره کرده­اند؟

خیلی از افراد اعم از هنرمند و سیاستمدار و روشنفکر در همان دوران به روند اخراج استادان و پاکسازی دانشگاه-ها و سیستم گزینش دانشجو بر طبق نگرشی خاص، مخالفت کرده و اعتراض نمودند، ولی در حال حاضر مدعی  مخالف بودن  در آن دوران بدون ارایه هر گونه دلیل و سند و مدرکی، تنها می تواند ادعایی برای جذب تفکرات مختلف به خاطرکسب آرا ی بیشتر در انتخابات باشد.

صداقت و شجاعت در بیان رفتار و اشتباهات گذشته و نه توجیه آنها و بار را بر دوش دیگران انداختن، مهمترین اصل برای نشان دادن تضمین عملی وعده­های آینده است. هر فردی به میزان مقام و مسولیتی که در گذشته در هر سیستم اجرایی داشته باید پاسخگوی کارکرد خود و انتقادات وارده با آن کارکرد باشد.

 رفتارها و واکنش-های ریز و درشت آنانی که در پی کسب قدرت و بد ست آوردن هوادار هستند حکایتی را به ذهن میآورد که، ساده دلی در پای منبر واعظی نشسته بود و واعظ با تفصیل فراوان شرح می­داد که گناهکاران به دوزخ می­روند  و هر که دزدی کرده، هر که دروغ گفته، هر که خیال بد داشته، هر که ماه رمضان روزه نگرفته و هر که نمازش را ترک کرده  در دوزج جای داردو تنها کسانی به بهشت می­روند که گناهی مرتکب نشده­اند و می­توانند از دست ساقی کوثر جام بنوشند ... سخن که بدین جا رسید ساده دل بی حوصله فریاد زد که ای شیخ، با این حساب باید خودش بریزد و خودش بخورد.

 

 

* پ .ن_ به نقل از ویکی پدیا

در جریان انقلاب فرهنگی تعداد زیادی از اساتید دانشگاه و معلمان و اساتید ومعلمان زن اخراج و یا به اجبار بازنشسته شدند به علاوه محرومیت و اخراج تعدادی از دانشجویان و نیز تعطیلی دانشگاه‌ها به مدت ۳ سال از تبعات آن به شمار می‌رود. از زمان انقلاب فرهنگی سیستم گزینش عقیدتی و سیاسی برای گزینش استادان و دانشجویان برقرار شد. پس از بازگشایی دانشگاه‌ها، سوابق سیاسی و عقیدتی دانشجویان توسط «کمیته‌های گزینش» مورد ارزیابی قرار می‌گرفت و به بسیاری از دانشجویان دارای عقاید سیاسی خاص و آنهایی که صلاحیت عقیدتی آنها به تایید نمی ­رسید اجازه ثبت‌نام مجدد نمی­دادند.

 

طی‌ انقلاب فرهنگی‌ بسیاری از کارهای تحقیقی به حال تعلیق در آمد. در طی‌ سالهای تعطیلی‌ دانشگاه (۲ سال برای رشته پزشکی‌ و ۳ سال برای بقیه رشته‌ها) و سالهای بعد بسیاری از محققین کشور را ترک نمودند. محققینی نیز که ماندند در بسیاری از اوقات در معرض اتهام بی‌ میلی به انقلاب و یا حتی ضد انقلابی بودن قرار داشتند. بسیاری از رشته‌های تحقیقی و علوم بی‌ مصرف و یا حتی ضد اسلامی شناخته ‌شدند. بسیاری از محققان و اساتید دانشگاه در ایران پس از انقلاب فرهنگی‌ به کار خود بر‌نگشته و به کار در بخش خصوصی و یا مشاوره پرداختند. در طول سالهای اول بعد از انقلاب فرهنگی‌ اکثر محققین تنها مجبور به تدریس در دانشگاه‌ها شدند. آمارها نشان می‌دهد که تعداد مقالات چاپ شده ایران در ژورنال‌های معتبر خارجی از ۴۵۰ عدد در سال ۱۳۵۷ به حداکثر ۱۲۰ عدد در سال ۱۳۶۴ کاهش یافت

سیاست‌های جدید مبنی بر تاسیس دانشگاه‌ها و رشته های جدید، تقاضای شدیدی برای تعداد بیشتری مدرسین دانشگاهی بوجود آورد. همزمان، با توجه به کاهش شدید تعداد استادان دانشگاه بر اثر پاکسازی دوران انقلاب فرهنگی و مهاجرت بسیاری از استادان دانشگاه به خارج از کشور، کمبود شدید استاد دانشگاهی را در دانشگاه‌ها بوجود آورد. جهاد‌ دانشگاهی در سال ۱۳۷۱ اعلام نمود که ایران با کمبود ۹۰۰۰ استاد دانشگاه مواجه است. این کمبود مدرس، استادان دانشگاه را به تدریس همزمان در چندین دانشگاه و کار در دانشگاه‌های شهرهای دورافتاده به‌عنوان استاد پروازی مجبور نمود. کیفیت ارائه درس‌های دانشگاهی افت نمود و و منابع و جزوه‌های آموزشی درسی بروز نشده در دانشگاه تدریس می شد. این کمبود استاد سبب شد که استادان درس دادن و کارهای پرسنلی را جایگزین تحقیق و پژوهش کنند.

+   ; ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/۳/٤

Powered by PersianBlog.ir