یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

حکایت کتاب من !

١ -حمایت قانونی از مستمندان به روایت والتر بنیامین

ناشر: همه ی امیدم به نا منتظر ترین شکل ممکن ناامید شده است. اثر شما تاثیر چندانی بر مردم نگذاشته است شما بر انگیزنده ی کوچکترین واکنشی در خوانندگان نبوده اید و من از هیچ خرجی فرو گذار نکرده ام. همه ی پولم را صرف تبلیغ کتابتان کرده ام.به رغم همه ی اینها شما می دانید چقدر برایتان ارزش قایلم اما به من حق خواهید داد اگر دیگر به ندای وجدان تجاری ام گوش بسپارم.

اگر تنها یک نفر باشد که هر چه از دستش بر آمده برای مولف انجام داده است او منم. اما گذشته از همه چیز من نیز زن و بچه ای دارم که باید زندگی شان را اداره کنم . البته منظورم این نیست که شما مسئول ضررهای سال های اخیر هستید اما همیشه احساس تلخی از ناکامی باقی می ماند. متاسفم که در حال حاضر بیشتر از این نمی توانم از شما پشتیبانی کنم.

مولف: حضرت آقا شما چرا ناشر شدید؟ لابد پاسخ این پرسش را دریافت خواهیم کرد  اما اول به من اجازه بدهید چیزی را پیشاپیش خدمتتان عرض کنم : من در فهرست نویسندگان شما در رده ۲۷ قرار دارم. شما تا کنون پنج تا از کتاب های مرا چاپ کرده اید . به عبارت دیگر شما پول خود را ۵ بار روی شماره ۲۷ بازی کرده اید .

 متاسفم که شما ره ۲۷ نتوانسته برنده شود. ضمنا شما تنها به صورتی دو جانبه شر ط بندی کرده اید  تنها به خاطر این که من پهلوی شماره شانس شما  یعنی ۲۸ قرار گرفته ام. حالا دیگر می دانید چرا ناشر شده اید . شما هم می توانستید مثل پدر بزرگوارتان به یک شغل شرافتمندانه مشغول شوید. منتها معلوم است که خواسته اید وقت تان را تا کنون باری به هر جهت بگذرانید ـ جوانی است دیگر. همچنان عادت های خود را حفظ کنید اما دیگر نخواهید خود را مثل تاجری شرافتمند نشان دهید. دیگر تظاهر به معصومیت نکنید وقتی در قمار همه چیزتان را باخته اید. در باره ی این که روزی هشت ساعت کار می کنید یا این که شبها حتا وقت سر خاراندن ندارید چیزی نگویید. 

 فرزندم پیش از هر چیز حقیقت را بگو و درست باش! در ضمن با شماره هایتان الم شگنه درست نکنید ! در غیر این صورت از بازی اخراج می شویید.*

  

٢_ پاییز دوسال پیش بود که با شوق و شوری وصف ناپذیر ، "در جستجوی هویت فراموش شده "کتابی که دوست داشتم هر چه زودتر چاپ شود، را به ناشر سپردم  با این گمان و فرض که تا نمایشگاه کتاب در بیاید...  یکماه دیگر  دو سال کامل می شود .

 بعد  هی انتظار کشیدم و انتظار کشیدم ...کتاب پس از فهرست نویسی رفت به ارشاد برای مجوز گرفتن و همانجا ماند و ماند و ماند**_ نمی دانم به چه دلایلی _ تا اینکه  پس از گذشت یک سال و نیم  بعد دریافتم که فعالیت حرفه ای ناشر مذکور بنا بر دلایلی دچار توقف شده و  کتابم تیدیل شده به چیزی پا در هوا که وضعیتش نامعلوم و نا مشخص است.

 

٣_ این روزها  تصمیم گرفته ام کتاب را برای بار دوم به دست ناشری دیگر بسپارم ، هر چند که نه آن شور و شوق دوسال پیش است و نه آن اشتیاق ، بلکه دلسردی و نومید ست جای آنها. اما چگونه می توان کتابی را که سه سال پیش نوشته شده بدون نگاه مجدد و بدون دستکاری و تغییر دوباره به ناشر داد؟ به همین دلیل خیلی از مطالب در آن تغییر یافت و کم و زیاد شد و اسمش هم به ناگزیر عوض شد...

 

۴_ با خودم می گویم  به فرض که کتابت را دادی به ناشر و بعد از گذشت چندین و چند ماه انتظار و یا حتا چند سال  اگر این بار به جای توقف فعالیت ناشر ،خود کتاب توسط ارشاد متوقف شود آنوقت باید برای بار سوم آن را بنویسم؟

 

۵ _ ناشری  را می شناسم که تا زمانی که قرار است هزینه چاپ کتاب را از نویسنده بگیرد ماهی چند بار به او زنگ می زند تا احوالش  را بپرسد اما اگر سه سال از چاپ  کتابهای آن نویسنده بگذرد  بندرت زنگی زده برای احوالپرسی زده می شود، چه برسد به اینکه بگوید چند تا از کتابها به فروش رفته ...دریغ از...

 

۶_ مشکلات ناشران به جای خود، اما مشکلات نویسندگان  را نیز نمی توان نادیده گرفت. ناشر  انتظار دارد که نویسنده مشکلات حرفه ای اش را درک کند و تا جای ممکن  در جهت منافع او حرکت کند  . بهر حال ناشر غیر از اینکه حرفه ای با بعد فرهنگی است جنبه اقتصادی قضیه هم برایش مهم است . اما در این میان آیا نویسندگان هم چنین انتظاری از ناشران دارند؟ من فکر می کنم هیچ دیواری کوتاهتر از دیوار نویسنده وجود ندارد چون تنها  اوست که هیچگاه نمی تواند به ندای وجدان تجاری خویش گوش بسپارد.

 

٧_ و سرانجام اینکه  مدتی ست دارم به نشر اینترنتی کتاب فکر می کنم. شاید این راه نجاتی باشد برای نویسندگانی که سالهای سال منتظر چاپ کتابشان می مانند. 

_________

پ.ن

در جستجوی هویت فراموش شده

** مطلب مرتبط

* نقل از کتاب خیابان یک طرفه ـ والتر بنیامین  ترجمه حمید فرازنده

+   ; ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٧

Powered by PersianBlog.ir