تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)

نگاهی به کتاب "سال بلوا " ی عباس معروفی _ 1

 

نگاهی به کتاب سال بلوا نوشته عباس معروفی

قسمت اول

بعنوان مقدمه:

 در مورد آدمهای معروف، نوشتن همیشه کار چندان ساده­ای نیست، چرا که اغلب مواقع اگر خواسته باشی بدون تعارف و بدون محاسبات ناشی از بده بستان های رایج ادبی جامعه بنویسی، باید پیامدهای ناشی از تحریک حس علاقه ی بی منطق عده ای از هواداران و مریدان را به جان خریده باشی و منتظر واکنشهایی که اغلب بر پایه ارضای حس قهرمان پروری و اسطوره سازی و شخص پرستی است، بمانی.

عباس معروفی  از آن دسته نویسنده گان خوش اقبالی است که به معروفیت دست یافته، برخلاف نویسندگان و هنرمندانی که نه به طور تخیلی بلکه به طور واقعی در زندانی که عباس معروفی شانس و اقبال گریختن از آن رابه قول خودش داشته ، ماندند و پوسیدند و دست و دهانشان بسته ماند و مردند  در گمنامی.

بگذریم از این مقوله، اما نمی توان این نکته را بازگو نکرد که معروفی باوجود  نق زدنها و گلایه کردنهای مدامش از شرایط و وضعیت خود،  در زمره ی معدود نویسندگان خوش بخت و اقبالی هست که توانسته هم با یدک کشیدن سوابق مبارزاتی برای خودش و هم به سلامت و عافیت ماندن نهایی، عاقبت به خیر شود.

از این بابت در خوش شانسی او هیچ شک و تردیدی نیست.

چرا نوشتن در مورد معروفی سخت است؟ معمولن گرداگرد آدمهای معروف را هاله ای ازتقدس ساخته و پرداخته شده از طرف مریدان فرا گرفته می شود که در این فضا، همواره انچه قابل شنیدن و تحمل شنیدن است، تعریف و تمجید و تملق است و هر آنچه غیرآن، غیر قابل شنیدن.

یک نگاهی به نقدها و نوشته ها و نظرات بر کتابهای تازه منتشر شده می شود انداخت و به روشنی دریافت که جماعتی از دوستان و اشنایان نویسنده به خاطر تعارف و تشکر از کتاب ارسالی برایشان ، برای خالی نبودن عریضه مطلبی هم در باب تعریف و تشکر و احیانا تملق و نان قرض دادن و بده و بستانهای مرسوم نوشته اند.

برخی از بابت قرار گرفتن در رودربایستی ها و برخی از بابت آینده نگری های شخصی در باب موقعیت های فردی!

به واقع وقتی نویسنده ای کتاب منتشر شده اش را بدون درخواست دیگران برایشان ارسال می کند، آیا انتظار نقد و نظری واقعی را دارد و یا اینکه مشتاق شنیدن به به و چهچه هایی از باب تعارف و تشکر است؟ و صد البته ما ایرانی ها هم که در این مقوله استاد هستیم و تعارف کردن ها و تشکر کردن های الکی برایمان امری روزمره و طبیعی است ، چگونه رویمان می شود در مقابل دریافت هدیه­ای(کتاب) از جانب نویسنده  به جای تشکر از او انتقاد هم بکنیم؟! چرا که در فرهنگ ما انتقاد مترادف دشمنی و تمجید و تعارف  (حتا غیر واقعی) نشانه دوستی ست.

 نمی دانم با وجود این نوع نگرش و فرهنگ، چرا باز هم هنوز از خودمان سوال می کنیم که دلیل عقب ماندگی فرهنگی مان چیست.

در واقع تعریفی که از نقد و انتقاد در اینجا وجود دارد چیزی شبیه به این است که انگار ترا به یک مهمانی در خانه شخصی دعوتت می کنند و بعد از پذیرایی مفصل  از تو بخواهند که راجع غذا و مهمانی نظر خودت را بیان کنی!

بارها بنا بر تجربه شخصی  دیده ام که تا زمانی که از نوشته دیگران تعریف کرده باشی و یا اینکه نظر مثبت نسبت به ان ابراز کرده باشی، رفتاری دوستانه و صمیمانه با تو خواهند داشت، ولی به محض اینکه انتقادی بر آنها وارد کنی به یکباره ورق بر میگردد و آن ارتباط  در خوش بینانه ترین حالت سست و ضعیف شده و یا اینکه به کلی قطع می شود و چه بسا حتا دوست سابق تبدیل به دشمن فعلی شود.

گویی که هدف از انتشار کتاب در نزد نویسنده، فقط و فقط راهی است به سوی شهرت ومطرح شدن کاذب و این تلاش دایمی برای مطرح شدن، خود تبدیل به هدفی می شود که بر پایه آن تمام ارتباطات و کوشش هایشان را برنامه ریزی می کنند و تازه بده بستان ها از همین جا شروع می شود...

براستی نقدها و نطرات دوستانه ای که بر پایه رفاقت های شخصی بر کتابی نوشته می شود چه ارزش و اعتباری دارد؟ و در محیط کنونی ادبیات چه راهگشایی ای خواهد کرد؟

بیخود انتظار داریم که ادبیاتمان رشد کند و بارها سوال کرده ایم دلیل عقب ماندن و عدم پیشرفتمان در ای زمینه چیست ولی به خودمان نگاهی نمی اندازیم که ببینیم این خودمان هستیم که داریم به خویشتم ظلم می کنیم و شرایط را به گونه ای ساخته ایم که هر نگاه و نظر منطقی و سازنده  را اجازه اعلام و رشد نداده و یا آن را ندیده گرفته و با بر چسب های مغرض او را باکوت کرده یا وادار به سکوتش می کنیم.

جماعت نقد ناپذیری هستیم. بدون در نظر گرفتن پاره ای از نوشته های واقعا مغرضانه، به طور کلی نقد را خصومت شخصی و تخریب افراد قلمداد می کنیم. مقوله ای به نام انتقاد دوستانه برایمان تعریف نشده ا و رفتارهای دوستانه در تمجید و تملق و چاپلوسی خلاصه شده است. برای همین ادبیاتمان همیشه درجا می زند و همیشه عقب هستیم.

 این خصلت که مهمترین عامل در جهت عدم رشد و پیشرفت است نه تنها در ادبیات بلکه در تمام جنبه های زندگی مان چه اجتماعی و چه خصوصی رخنه کرده است  و عمق یک نظام پدر سالارانه را در همه ابعاد زندگی به رخ ما می کشاند. برایمان دو حالت بیشتر متصور نیست، یا اینکه افراد را در هر موقعیت و مکان اجتماعی که دارند آنقدر بالا ببریم که جرات و شهامت انتقاد از آنها را از خودمان سلب کنیم و یا آنمقدر آنها را به زیر آوریم که بر هر حرکتی از جانب شان، آماج حملات خود سازیمشان.

چرا می خواهیم خودمان را گول زنیم؟ در همین عرصه ادبیات و هنر نگاهی بیندازیم و ببینیم که چگونه روابط بر قابلیت و شایستگی چیره شده است. اغلب نوشته ها در دایره محدودی با اهدافی مشخص دور می زند. باند بازی و گروه و دسته بازی تنها چیزی است که در همه سو به طور عیان به چشم می خورد. هیچکس حوصله این را ندارد که نگاهی عمیق و جدی و منصفانه بر کتابهای منتشر شده بیندازد، همه ترجیح می دهند محض دوستی و رفاقت هم که شده چیزکی سرهم بندی کنند و به عنوان نقد و نظر و نگاه به خواننده ارایه دهند که اغلب نوشته هایی از این دست، سطحی و بی مایه و ابکی هستند.

روحیه عدم شنوایی انتقاد در نزد ما تا بدان جاست که تحمل شنیدن کوچکترین چیزی را نداریم.  در این زمینه مثالی شخصی می زنم، اغلب نوشته هایی از طریق ایمیل و یا کامنت و یا آف لاین  دریافت می کنم که شخصی خواستار فرستادن کتاب و یا نوشته اش هست و دوست دارد نظر مرا در مورد آن بداند. بدیهی است که اگر انسان احساس کند که تمایل دارد بر نوشته و یا اثری نظر بنویسد بدون هر گونه تقاضایی این کار را خواهد کرد، اما اینکه خواسته شود که نگاه و نظر و نقد را بر انسان تحمیل کنند(حال چه به شکل دوستانه و یا به شکل مودبانه فرقی ندارد)مقوله ای دیگر است که در ان نمی توان اهدافی غیر از مطرح کردن خویش را متصور شد.

این گونه ارتباطات که با لایه ای ظاهری از روابط دوستانه پوشیده شده است در صورت عدم برآوری خواستهای توقع داشته شده،قطع می شود و چه بسا میلها و کامنتهای دوستانه با مضامین فدایت شوم و عزیزم و قربانت شوم و غیره تبدیل به کامنتهای توهین آمیز (حتا) شود.

بدیهی است که انتظار آنها از بر قراری ارتباط چیزی بوده است که بر آورده نشده است  و عدم پاسخ مطلوب به این انتظار منجر به قطع ارتباط میشود، ولی ایا به چه بهایی؟ اینکه در پای هر نوشته و شعر و داستان و یا کتابی و در نظر دهی نسبت به آن، هر گونه عیب و نقصی را نادیهده بگیریم به چه بهایی تمام می شود؟

بدیهی است که منفعت کوتاه مدتش این است که متقابلن خود نیز از این سفره بی نصیب نخواهیم ماند ولی در دراز مدت مانند روز روشن است که تا ابد درجا خواهیم زد و قدمی از این جایی که ایستاده ایم فراتر نخواهیم رفت.

 

 ادامه مطلب در پست بعدی...

+   ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/٢٤