یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

یک شعر _ قصیده اشکها

قصیده اشکها

پنجره‌ی مهتابی را بسته‌ام
چرا که نمی‌خواهم زاری‌ها را بشنوم.
با این همه، از پس دیوارهای خاکستر
هیچ به جز زاری نمی‌توان شنید.

فرشته‌گانی که آواز بخوانند انگشت شمارند
سگانی که بلایند انگشت شمارند
هزار ساز در کف من می‌گنجد.

اما زاری سگی سترگ است
اما زاری فرشته‌یی سترگ است
زاری سازی سترگ است.
زاری باد را به سر نیزه زخم می‌زند
و به جز زاری هیچ نمی‌توان شنید.

لورکا _ ترجمه احمد شاملو

+   ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٠

Powered by PersianBlog.ir