یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

پرنده و بچه ها

هر  روز صبح آن پرنده کوچک و اواز خوان می آید و روی سیمهای برق جلوی پنجره می نشیند و آوازش را سر می دهد ...مثل اینکه می داند که ما از آوازش خیلی خوشمان می اید .در این هوای کثیف و آلوده تهران نمی دانم این پرنده از کجا می اید و بعد به کجا می رود؟باید یادم باشد برایش کمی دانه روی ایوان بپآشم...شاید هم بخاطر دانه هایی که قبلا ریخته بودم می اید..

 

****************************************************************

 

زن همان طور که کنار خیابان نشته بود با عجله یک یک پلاستیک هایی را که درون انها لباس بود ؛وارسی می کرد . یک پسر بچه و یک دختر بچه بالای سرش ایستاده بودند و بر کارش نظاره می کردند.زن نسبتا مسن بود و بچه ها لباسهای خیلی کثیف و ژنده ای در بر داشتند.زن هر پلاستیک را وازگون می کرد روی آسفالتها و سپس لباسها را وارسی می کرد ؛آنهایی را که به نظرش خوب می امدند درون پلاستیک می گذاشت .بعد که تمام پلاستیک ها را وارسی کرد و لباسهای بدرد بخور را درون اتها جای داد ؛یک دسته لباس اضافی را کنار جوی آب گذاشت.من همین طور داشتم تماشایش می کردم و او اصلا به اطرافش توجهی نداشت.......بعد بچه ها را دیدم که پلاستیکها را بر دوش گرفته و به سرعت دور شدند .زن را هم نفهمیدم که به کدام طرف رفت.با خود گفتم که بچه ها از این که لباس تقریبا درست و حسابی تری گیرشان آمده خوشحال شدند .بعد به ذهنم رسید که یکی از آنها به دیگری خواهد گفت:(ببین اگر لباسها را بتوانیم بفروشیم خیلی بهتر است تا اینکه تنمان کنیم .)

 

فردای ان روز دوباره دیدمشان .همان لباسهای ژنده و کثیف دیروز تنشان بود و داشتند کارتون های خالی را از جلوی مغازه ها جمع می کردند.

 

***************************************

 

دقت کرده اید توی وب لاگها و کامنتهای انها؟به نظرم امد که وب لاگها یک شباهتهایی با مغازه ها دارند!شباهت های انها عبارت است از اینکه وقتی یک فردی یک وبلاگ جدید راه می اندازد حالات روحی اش عین فردی است که مغازه تازه ای باز می کند ؛چون دو نفر آ نها از این که مشتری بیاید سراغشان بی نهایت خوشحال می شوندو تازه هر چه مشتری بیشتر بهتر.اول با مشتریها خوب تا می کنند ولی بعد ها که سرشان شلوغ می شود دیگر حوصله جواب دادن ندارند و وقتی بقدر کافی مشتری داشته باشند تازه وارد ها را که از قیمت سوال می کنند و احیانا چانه می زنند را رد می کنند.   دقت کرده اید وب لاگ ها اکثرا مشتریان مخصوصی دارند و وقتی من به اسامی دقت مییکنم می بینم که همیشه در کامنتها همان اسامی تکرار می شود.......و اغلب شخص تازه وارد به سختی می تواند وارد آن جماعت تکرار شونده ؛شود!بهر حال بعضی ها هم مغازه خود را باز می کنند و جنس توی ان می ریزند ولی می گویند ما برای خودمان مغازه باز کرده ایم و اصلا هم دنبال مشتری نیستیم ...یکی باید به اینها بگوید :پس چرا متاع خود را به بازار اورده اید ؛ان را در پستوی خانه تان می گذاشتید بهتر بود!

شاید هم بشود گفت وب لاگ نویسی نوعی درد دل مدرن است!برای همین هم شماره انها این قدر زیاد است !

*********************************************

افرادی که دست به ارتکاب جرم میزنند ؛خصوصا وقتی که انگیزه آنان مسائلی غیر از اقتصادی ویا سیاسی باشد؛(یعنی انگیزه های درونی داشته باشند)آیا می توان گفت این افراد از نظر روانی سالم هستند؟البته دست به جنایت زدن با هر انگیزه ای هم که باشد قابل قبول نیست و افرادی که مرتکب جنایت می شوند مطمئنا از نظر روانی دارای اشکال هستندزیرا از بین بردن یک انسان قابل مقایسه با جرائم دیکر مثل سرقت و غیره......نمی باشد .برای من این سوال وجود دارد که یک بیمار روانی را باید به خاطز عملی که از روی بیماری انجام داده از بین برد یا او را معالجه کرد؟معمولا بیمار روانی به آن کسی اطلاق می شود که بیماریش مشهود باشد اما من می گویم بسیاری از بیماران روانی از نظر ظاهر سالم هستند و به زندگی خود به روال عادی ادامه می دهند تنها وقتی بیماری آنان به شکلی خود را نشان می دهد که در مقابل مشکلات تاب تحمل نداشته و به روش های غیر طبیعی ؛مانند نابود کردن فرد مقابل دست می زنند.اگر ملاک دیوانگی را تشخیص ندادن خوب از بد بگیریم افراد به ظاهر عاقل هم که در مواقعی قادر به تشخیص این مرز نمی باشند؛در آن زمان در زمره دیوانگان قرار می گیرند .

 

+   ; ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/۱٢/٤

Powered by PersianBlog.ir