یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

گزارش ده شب شعر _ تهران_ انستیتو گوته_ مهرماه ١٣۵۶

 

گزارش ده شب شعر _ تهران_ انستیتو گوته_ مهرماه ١٣۵۶*

 در واپسین سال های رژیم سلطنتی، سال هایی پیش از انقلاب ۵۷، شب هایی تاریخی و سرنوشت ساز در آن برهه حساس از میهنمان به سپیده رسیدند. به سراغ حوادث آن روزگار رفته ایم، در تقویم خاطرات تورقی کردیم. در وقایع ۱۰ شب، ۱۰ شب مهم در محل انستیتو گوته تهران رفته ایم به آن شب بارانی که نسل من وصفش را شنیده است و آن نسل دیگر در رخوت معصومانه خوابش به سپیده رسانیده اش. در غلیان خاطراتش هنوز آن شب بارانی، سراسر بارانی، پیش رویش قرار دارد ، آن شب که در مقابل «انستیتو گوته»، لحظه ای خواب به چشمی نیامد، پلکی زده نشد و جمعیت تا صبح، شاعران و نویسندگان خود را همراهی کردند. به گمان بسیاری این شب ها نقطه عطفی شدند در تاریخ روشنفکران ایران و پیوند جدی آنان با بدنه اجتماع و مردم خود و آغاز حرکتی که در بهمن ۵۷ تجلی اش را شاهد بودیم.

در سال هایی که رژیم سلطنتی با فضای پیش آمده آن سال ها به فکر بازگشایی نسبی فضای سیاسی کشور، میدان دادن به شاعران و هنرمندان منتقد، حال به گونه صوری و ظاهری آن برای کاستن از درجه حرارت تب سیاسی و اختناق حاکم می افتد، دو تن از نویسندگان «روزنامه کیهان» به کانون نویسندگان ایران پیشنهاد می کنند که خوب است با حمایت روزنامه «کیهان» شب های شعری در انستیتو «گوته» تشکیل شود. کانون نویسندگان ایران عزم می کند که خود ابتکار عمل را به دست گیرد، بدون مشارکت روزنامه ای. این قضیه در هیأت دبیران کانون مطرح و هیأت دبیران موظف به سازماندهی برگزاری این شب ها می شود. با انجمن فرهنگی ایران و آلمان و انستیتو گوته وارد مذاکره می شود، توافق صورت می گیرد و این جلسات به مدت ۱۰شب در انستیتو گوته برقرار می گردد. برنامه ای که سرانجام در مهرماه ۵۶ عملی و به اجرا درمی آید. این جلسات با شعرخوانی و سخنرانی شمار کثیری از روشنفکران، شاعران و هنرمندان ایران، از دوشنبه، هجده تا چهارشنبه، بیست و هفت مهرماه ۵۶ در محل انستیتو گوته (انجمن فرهنگی ایران و آلمان) برگزار می شود. شیوه کار چنین بود که ابتدا یک یا دو تن از نویسندگان یا شعرا پیرامون موضوع فرهنگی سخن می گفتند، بحث های نظری راجع به آزادی و فرهنگ مطرح می شد و پس از آن شعرا به شعرخوانی می پرداختند.

شب اول با سخنرانی یکی از دبیران کانون نویسندگان ایران آغاز می شود. «رحمت الله مقدم مراغه ای»، بیان نامه هیأت دبیران موقت کانون را می خواند، سپس آقای «بیکر» که رئیس انستیتو گوته بود، راجع به روابط فرهنگی ایران و آلمان صحبت هایی می کند و پس از او سیمین دانشور در مورد مسائل هنر معاصر سخنانی ایراد می کند. متن کامل این سخنان در کتابی با عنوان «۱۰ شب» که امیرکبیر همان سال ها روانه بازار می کند، موجود است. در این شب پس از انجام این سخنرانی ها، تنی چند از شعرا به شعرخوانی می پردازند، «مهدی اخوان ثالث»، «تقی هنرور شجاعی»، «منصور اوجی» و «سیاوش مطهری». از این جمع تنها «منصور اوجی» در قید حیات است که امروز در شیراز هنوز به فعالیت های ادبی خود ادامه می دهد. سخنران شب دوم، «منوچهر هزارخانی» است که سعی می کند راجع به «قیم و مرشد آزادی» سخن بگوید و در واقع به نوعی به سانسور عصر پهلوی می پردازد. و این اتفاق در حالی روی می دهد که از آغاز قرار بر این بوده که به هیچ وجه نویسندگان در این شب ها نباید به سیاست فرهنگی وقت حمله می کردند و توافقی ضمنی در این رابطه صورت گرفته بود. با نیم نگاهی به تاریخ وقایع این ۱۰ شب، خیلی درمی یابیم همه نویسندگان از این قضیه عدول کرده و وجوه مختلف سانسور در ایران را به بحث گذاشته اند و این در حالی است که با پایان یافتن شب اول و به چاپ رسیدن سخنرانی های آن شب در روزنامه ها، واکنش تندی از سوی روزنامه های دولتی نشان داه می شود، بسیاری از بحث ها به تیغ سانسور سپرده می شوند و حتی کار به جایی می رسد که یکی از روزنامه نگاران را از روزنامه آیندگان اخراج می کنند و این تنها به دلیل درج مطالبی از کانون نویسندگان ایران اتفاق می افتد. با وجود جبهه گیری روزنامه های دولتی و حاکمیت نسبت به این وقایع، آنان هرگز موفق به متوقف کردن برگزاری جلسات این ۱۰ شب نمی شوند. از میان سخنرانی های شب دوم، سخنان «هزارخانی» جلب نظر می کند که راجع به ضرورت آزادی قلم و فشار و اختناق موجود در فضای فرهنگی آن روزگار سخن می گوید. در این شب، «نعمت میرزازاده» (م.آزرم)، «کاظم سادات اشکوری»، «عمران صلاحی» و «محمدعلی بهمنی» به شعرخوانی می پردازند. «کاظم سادات اشکوری» و «عمران صلاحی» همچنان در تهران فعالیت می کنند و همچنین «محمدعلی بهمنی» غزلسرای بنام کشورمان که امروز در شهر «کرج» روزگار می گذراند.

سخنرانی های شب سوم توسط دوتن دیگر از فعالان فرهنگی کشورمان انجام می گیرد. «شمس آل احمد» و «بهرام بیضایی»؛ «آل احمد» در مورد تاریخچه «کانون نویسندگان ایران» سخن می گوید و به موارد سانسور صریحا اشاره و آنها را بر می شمرد. و اما «بهرام بیضایی» نطق بسیار مهمی را در شب سوم ایراد می کند. او پیرامون موقعیت تئاتر و سینما سخن می گوید. شاید این سخنرانی را بتوان در زمره اولین اشاراتی دانست که سانسور را تنها منحصر به دولت نمی داند و عنوان می کند که می توان افکار عمومی را همواره در سطحی قرارداد که خود این وضعیت مانع رشد فرهنگی شود و خود افکار عمومی نیز در رمان هایی نقش سدی را در برابر تحول ایده ها و اندیشه های مترقی بازی کنند. در این شب، «محمد زهری»، «طاهره صفارزاده»، «سیروس مشفقی»، «فاروق امیری» و «محمد کسیلا» به شعرخوانی می پردازند. از این جمع «محمد زهری» دیگر در میان ما نیست. «طاهره صفارزاده» با تحولاتی که در ایشان به متعاقب انقلاب ایران رخ می دهد، همچنان فعالیت ادبی دارند و حتی در کتب درسی مدارس نیز نام او را می توان به وفور دید. «سیروس مشفقی» و «فاروق امیری» و «محمد کسیلا» دیگر کمتر به فعالیت ادبی می پردازند.

در همین جا باید به این نکته اشاره کرد، که در واقع بسیاری از افرادی که در این شب ها شعر خواندند، سال ها پیش در «شب های شعر خوشه» با همین ترکیب به شعرخوانی پرداختند، در واقع ۱۰ شب شعرگونه برداشت کامل تر و گسترده تری از همان برنامه ای بود که به همت «شاملو» برگزار و به شب های شعر خوشه مشهور شد.

در چهارمین شب، زنده یاد غلامحسین ساعدی «پیرامون شبه هنرمند» سخن می گوید، ساعدی، شبه هنرمند را کسانی می نامد که با حاکمیت و سیستم موجود همکاری می کنند. در این شب هوشنگ ابتهاج (سایه)، «عظیم خلیلی»، «علیرضا نوری زاده»، «مفتون امینی» و «حسین منزوی» به شعرخوانی می پردازند. از میان این جمع «هوشنگ ابتهاج»، غزلسرای صاحب نام کشورمان در آلمان به سر می برد، گهگاه به ایران سفرمی کند، «سایه» هم اکنون در تهران به سر می برد، «عظیم خلیلی» هنوز به کار ادبی می پردازد. «مفتون امینی» نیز که از شاعران برجسته کشورمان به شمار می رود همچنان فعال است. «حسین منزوی» نیز به همین گونه. در شب پنجم، «باقر مؤمنی» پیرامون سانسور و عوارض راجع به آن سخن می گوید. جالب اینجاست که با نگاهی به مضامین اصلی سخنرانی ها و برنامه های این شب ها متوجه معترض بودن یک نسل به سیاست های فرهنگی زمانه خود می شویم و هم این که در می یابیم که «سانسور» موضوع اصلی همه این برنامه ها بوده است؛ هریک از فعالان از یک وجه به این مقوله می پردازند. مثلا «باقر مؤمنی» در همین شب با نگاه آماری از این مقوله سخن می گوید، که بسیار جالب توجه است. و اما این شب، همان شبی است که یاد یاران را زنده و تلخای دوزخ را در هر رگ بازماندگان آن شب می دواند. شب بارانی دلتنگ، آن که از دیده رفته، اما همچنان در خاطر و در دل مانده است، در این شب سعید سلطان پور که تازه از زندان آزاد شده، به انستیتو گوته می رود و شعرهای بسیار تندی را بر ضد استبداد سلطنتی می خواند و فضا شدیدا تحت تأثیر کلمات آتشین او قرار می گیرد. جلسه شلوغ می شود و رئیس انستیتو گوته اعلام می کند اگر وضع بر همین منوال ادامه یابد، نمی تواند هیچ چیز را کنترل کند و باید این شعرخوانی پایان یابد، افرادی پادرمیانی می کنند. «بیکر» را آرام و جلسه همچنان ادامه می یابد.

آن گونه که گفته می شود، شب پنجم از به خاطر ماندنی ترین این شبهاست. جمعیت بسیار قابل ملاحظه تری نسبت به شب های پیش در انستیتو گوته جمع شدند.

و این شب معیاری می شود برای محک زدن، چنانچه گفته شده است در شب های بعدنیز مردم همواره هر جلسه ای را با آن شب مقایسه می کردند. از آغاز برقراری این شب ها، سیاست و برنامه ریزی فعالان این بود که جنبه های مختلف شعر معاصر ایران مطرح و به بحث گذاشته شود، اما از همان شب نخست، شعرهایی مورد توجه مخاطبان انستیتو گوته قرار می گیرد که سمت و سوی اجتماعی دارند و در واقع خود به خود مخاطبان هستند که نوع شعرها را انتخاب می کنند و خواهان پرداخت به آنها می شوند. شعرهای انقلابی، تند و تیز و خطابی بیشتر مورد توجه قرار می گیرد و آن دسته از اشعار تغزلی و آنها که شکل خطابی و هیجان انگیز ویژه ای نداشت کمتر مورد توجه.

در این شب «علی موسوی گرمارودی» نیز شعری می خواند و می گوید: «شیعه همواره مظلوم بوده و مورد بی لطفی جماعت قرار گرفته است...» پس از او «اورنگ خضرایی» و «اسماعیل شاهرودی» به شعرخوانی می پردازند.

پس از اتمام برنامه، نویسندگان و شعرا به میان مردم آمده و با آنان به گفت وگو می نشینند، پلیس به میدان می آید تا جمعیتی را که در داخل، خارج و حتی سراسر خیابان اطراف انستیتو گوته در زیر بارش باران سخت ایستاده بودند، متفرق کند، عده ای با چتر، عده ای بی چتر. «ساعدی» به خیابان می آید و تا پاسی از شب، با مردم و دوستداران خود سخن می گوید. در همین شب است که «اصلان اصلانیان» شعر مشهور «شب است و چهره میهن سیاهه، برادر غرقه خونه، برادر کاکلش آتشفشونه...» را می خواند که بعدها استاد شجریان این ترانه را به بهترین شکل ممکن با صدای خود جاودانه می کند. در شب ششم، محمدعلی مهمید سخن می گوید.او آرمانگرایی در شعر فارسی را محور بحث خود قرار می دهد. و اما سخنرانی اصلی این شب توسط «هوشنگ گلشیری» صورت می گیرد، او در آن برهه زمانی برای اولین بار موضوع «جوانمرگی در نثر معاصر فارسی» را مطرح می کند، گلشیری می گوید. «بسیاری از نویسندگان ایرانی، هیچگاه فرصت نکردند که در شرایط مطلوبی قلم بزنند، این شرایط نامطلوب اجتماعی همواره آنان را در حداقل ظرفیت خلاقه خود قرار داده است.»چنین مقوله ای در آن برهه زمانی به دلیل بدیع بودن نگاه به این مقوله بسیار مورد توجه مخاطبان قرار می گیرد. در این شب، «سیاوش کسرایی»، «فریدون مشیری»، «حسن ندیمی» و «محمد خلیلی» به شعرخوانی می پردازند که در این میان، «کسرایی» و «مشیری» دیگر در میان ما نیستند، از سرگذشت «حسن ندیمی» توسط نگارنده خبری در دست نیست. «محمد خلیلی» نیز همچنان فعال و عضو کانون نویسندگان ایران است.

در هفتمین شب، «اسلام کاظمیه» و «داریوش آشوری» سخن می گویند. عنوان سخنرانی «داریوش آشوری»، «شعر آزادیست» است، «آشوری» در گفته های خود قلمرو آزادی درونی انسان را در شعر با نگاهی بدیع مطرح می کند و چون سیاهه ای از آثار اودر طول همه این سال ها با نگاهی فلسفی به قضیه نگاه می کند.او از منتقدین برجسته همه این سال ها بوده است، مقالات جالب توجهی که راجع به «اخوان» و «سپهری» نوشته است هنوز از مراجع بسیار معتبر پیرامون موقعیت این دو شاعر به حساب می آید. از تازه ترین کارهای او باید همین جا به کتاب «عرفان و رندی در شعر حافظ» اشاره کنیم که در آن مسئله بسیار مهمی را راجع به حافظ مطرح کرده. آشوری معتقد است، محور اصلی تفکر حافظ اسطوره آفرینش است که در قرآن مجید نیز آمده است و او توضیح می دهد که این روایت قرآنی چگونه در عرفان مطرح شده و چگونه از طریق عرفان به عصرحافظ رسیده و حافظ چگونه از تأویل عرفانی افسانه آفرینش توانسته یک دیدگاه کلی فلسفی به وجود آورد که محور غزلیات او را تشکیل می دهد.

و اما در شب هفتم «اسلام کاظمیه» که از بنیان گذاران کانون نویسندگان ایران و عضو اعضای مؤسس کانون بوده است، پیرامون تاریخچه کانون نویسندگان و ارتباط آن با قانون اساسی سخن می گوید. از سرگذشت تلخ «کاظمیه» و خودکشی او دور از ایران اطلاعات زیادی در دست نیست. «داریوش آشوری» همچنان فعال است و کار فرهنگی خود را در سطح بسیار بالایی در خارج از کشور ادامه می دهد. در این شب «محمد مشرف تهرانی» (م.آزاد)، «جواد مجابی»، منتقد و شاعر برجسته همه این سال ها، «بتول عزیزپور»، «علی باباچاهی»، «جعفر کوش آبادی» و «جلال سرفراز» نیز به شعرخوانی می پردازند، از قضا، خوشبختانه شاعران این شب همگی در قید حیاتند و حی و حاضر رودرروی ما نشسته اند! «جلال سرفراز» و «بتول عزیزپور» در خارج از کشور هستند.

سرفراز در گفت وگویی عنوان کرده که با «جواد طالعی» پیشنهاد برقراری این شب های شعر را به کیهان داده اند. با همکاری کانون نویسندگان و روزنامه کیهان، گویا این ماجرا، ۶، ۷ماه پیش از برگزاری این شب ها بوده است. سرفراز می گوید با هیأت دبیران وارد بحث شدند و هیأت دبیران به آنان گفت: ما ترجیح می دهیم، که به طور مستقل این برنامه برگزار شود. بعد ها با اجرایی شدن این پیشنهاد دامنه این کار از یک برنامه شعر خوانی کوچک به سوی برنامه ای گسترده می رود که به ۱۰ شب شعر گوته مشهور می شود. «سرفراز» هم اکنون در آلمان به فعالیت فرهنگی مشغول است گویا چند کتاب شعر به بازار فرستاده و در نقاشی نیز مانند شعر پیشرفت های شایانی داشته است.

دیگر شاعران شب هفتم، که به نام آنها اشاره شد، در وطن هستند و کار ادبی خود را ادامه می دهند.

در شب هشتم، زنده یاد «مصطفی رحیمی» پیرامون «فرهنگ و دیوان» سخن می گوید و بحث «دیوان سالاری» را پیش می کشد، این درست در زمانی است که دیدگاه های رحیمی به عنوان یک جامعه شناس و متفکر اجتماعی به شدت مورد توجه و محبوب نسل جوان است. او را بی شک باید در زمره کسانی قرار داد که تاثیرات غیرقابل انکاری بر نسل جوان آن سال ها می گذاشتند، در زمره افرادی مانند، زنده یادان «دکتر امیرحسین آریان پور»، «جلال آل احمد»، «غلامحسین ساعدی» و ...

«رحیمی» در این شب باز هم بحث را به نوعی به مسئله سانسور می کشاند و معتقد است که سانسور دولتی باعث شکستن قلم ها شده است و ...

در شب نهم، «باقر پرهام» که از اعضای موثر کانون نویسندگان ایران بود به سخنرانی می پردازد. «پر هام» می گوید: ما اینجا میتینگ سیاسی تشکیل نداده ایم تا همه چیز را برهم بریزیم، ما تنها می خواهیم مسائل فرهنگی را به طور جدی مطرح کنیم و ...

شب دهم و شب پایانی با همه بیم ها و دل نگرانی ها سرانجام فرا می رسد، این شب با سخنرانی «محمود اعتماد زاده» (به آذین) نویسنده نامدار کشورمان که به او نیز از همین جا سلام می کنیم آغاز می شود. «به آذین» مسائل اصلی کانون و اهداف اصلی تشکیل کانون نویسندگان ایران را مطرح می کند و با پیامی که به جمعیت می دهد می گوید که به خاطر گشودن درهای آزادی برای فرهنگ و جامعه خود کوشش کنند. در آخرین شب، «اسماعیل خویی»، «جواد طالعی» و «فریدون فریاد» شعر خوانی می کنند. «اسماعیل خویی» سال هاست که در لندن به سر می برد، گویا اخیرا به آمریکا سفر کرده، بنیادی ادبی تشکیل داده که چندی پیش نیز به مناسبت «شب یلدا» این بنیاد برنامه ای را در شرق ایالات متحده با حضور جمع کثیری از نویسندگان ایرانی، «دکتر مهرانگیز کار»، «دکتر نهضت فرنودی»، «دکتر احمد کریمی حکاک» و با اجرای برنامه هایی توسط «زویا ثابت» و «محمدرضا لطفی» ترتیب داده بود. خویی در طول این سال ها آثار ارزشمندی را روانه بازار کرده است و نمونه یکی از شاعران موفق ایرانی کوچنده به برون مرز است. «جواد طالعی» همچنان کار روزنامه نگاری خود را در آلمان ادامه می دهد. کتاب شعری نیز به بازار عرضه کرده «فریدون فریاد» هم مدتی است در ایتالیا به سر می برد. او از جمله معدود افرادی است که آشنایی زیادی با «ریتسوس» شاعر بزرگ یونانی دارد، حتی با او همکاری هایی داشته و برخی آثار «ریتسوس» را نیز ترجمه کرده است. در همین جا باید یادآور شد که بسیاری از شخصیت های مهم ادبی در آن دوران در این شب ها حضور نداشته اند که از آن جمله اند: شاملو، سپانلو، آدمیت، آریان پور، پاکدامن، ناطق، دولت آبادی، محمود، مسکوب، گلستان و ... این افراد برخی در داخل کشور حضور داشتند اما مایل به حضور در این جلسات نبوده اند و تعداد زیادی هم در آن زمان در خارج از کشور به سر می بردند مانند شاملو که در این دوره در آمریکا به سر می برده است که سال های پس از آن به لندن می رود و با غلامحسین ساعدی، «ایرانشهر» را درمی آورند. در همین شب ها، هوشنگ گلشیری، که یکی از سخنرانان این شب ها بوده می گوید: «شما از ما می پرسید پس دیگران کجا هستند؟ خب ما چند تا سفرکرده داریم، آل احمد، صمد بهرنگی، شریعتی، شاملو» که برخی از این افراد فوت کرده و برخی دیگر نیز همان طور که گفته شد در خارج از کشور به سر می بردند. مجموعا در این شب ها ۶۰ نویسنده، شاعر، مترجم و پژوهشگر شرکت داشتند. ۳ زن و ۵۷ مرد.

۴۴ شاعر شعر خوانی کرده اند، نویسندگان و مترجمان مطرحی سخنرانی کرده و هزاران نفر را دور خود گرد آوردند.

 ناصر موذن، از فعالان کانون نویسندگان ایران، متن سخنرانی های این شب ها را در کتابی با عنوان ۱۰ شب در سال های آغازین انقلاب توسط نشر امیرکبیر به بازار عرضه کرد.

بر گرفته از نوشته  سهیل آصفی: روزنامه شرق ١٣٨٢

___________

فایل صوتی  ده شب شعر  انستیتو گوته

+   ; ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۱٢/٧

Powered by PersianBlog.ir