یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

یک شعر - در هجران...

Green Life_ photo by Mehrsan  Javan

عکس از مهرسان جوان 

در هجرانِ...     

 

 

ساز می خواند

          هم چون باد

                  یا رعد

                 یا باران.

جهان اندوه مرا

       چگونه دستمایه بخواهد کرد

که پریشان نگردد و سرگشته.

 

ای مهمیز حیات

و ای قداره خون بار

ای حضورت

         به قتل برادر

             دوام آورده

و بودنت

         ـــ با دست های خون آلود ــ

به توجیه این گناه عظیم

مسیح را باز آورده است.

 

انسان شکلک خوبیهاست

و معبدیست تهی و فریب ناک

که صد هزار هزار خوب خوب هم چهره اش را

بدین قربانگاه

سر بریده است.

 

این بیداد نیست،

و این آیا کجای نادانی نیست

که این اندککِ در خور خویش را

فرو نهی

 و به آ رامگاهش

             زار زار بگریی.

 

گفته ام و باز می گویم

ساز می خواند

آب می خواند

باد می گوید

رعد می غرد

و بید پریشان سربزیر

تفسیر می کند.

سپیده

    از اندوهی دور

سخن می گوید.

خورشید از بخشش بزرگ

به خشمی فرو خورنده

و ماه

با گل میخ های ستاره اش

از غربتی عظیم

              سخن می گوید.

 

ای جهان

اندوه مرا

چگونه تفسیر می کنی

که پریشان نگردی و سرگشته.

    

حسین جوان

بر گرفته از کتاب ( وخنیاگران چه غمین پرده می کشند بر اسرار این فریب)

+   ; ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٢۱

Powered by PersianBlog.ir