یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

ابتذال در فضای به ظاهر ادبی کشور _ یادداشتی از مختار عبدالهی

آقای مختار عبدالهی نویسنده مجموعه داستان "هفت" یاداشتی انتقادی نسبت به وضعیت موجود در فضای ادبی و نیز  در رابطه  با صحبتهایی که در پست قبلی در مورد وضعیت ادبیات با آقای علیرضا ذیحق داشتم،برای من ارسال کرده اند  که با موافقت  ایشان این یادداشت را در وبلاگ  درج کردم.

امیدوارم  که درج این یادداشت به مثابه گشودن بابی باشد برای مطرح شدن حرفهایی  در این زمینه و نیز دوستانی که صحبتهایی  دارند اما آنها را در پس پرده عنوان کرده اند، از پس پرده برون آیند و نظراتشان را شفاف و روشن بیان کنند.

___________

ابتذال در فضای به ظاهر ادبی کشور

در یکی از شهرهای قدیمی و کوچک غرب کشور زندگی میکنم شهری که به گفته بعضی از مورخین نهصد سال پیش شاه راه ارتباطی سه استان فارس ، خوزستان ، وکهکیلویه وبویر احمد به هم بود ناصر خسرو در سفرنامه خود از اینجا به عنوان شهری بد آب وهوا نام برده است .

با توجه به نزدیکی وتعدد زیاد روستاهای هم‌جوار این شهرستان ونسبتهاد فامیلی این دو طیف «شهر و روستا» با هم دیگر خوشبختانه هنوز بی شیله پیلگی ها و صداقت خاص روستایی، اینجا در جریان است  

 خلوص نیت آدمهای اینجا قابل مقایسه با پایتخت نشینها نیست . خلوصی که به هیچ عنوان و با هیچ قلمی نمیتوان آن را روی کاغذ آورد .

 اینجا لردگان از شهرستانهای استان چهارمحال‌وبختیاری است .

تقریبا پانزده سال است که  به طور جدی می‌نویسم نزدیک به یک سال است که با حداقل نصف خصایصی روستایی که خدمتتان عرض کردم قدم به وادیه نویسندگان پایتخت نشین و به نوعی حرفه‌ای کشورگذاشته‌ام .البته قبل از این با توجه به شرایط شغلی با فضای اقتصادی پایتخت آشنایی داشتم و از فسادی که در این وادیه بر قرار است چندین بار آسیب دیده بودم . اما با توجه به شرایط کشور وهمچنین قانون تجارت تا حدودی آنرا طبیعی می دانستم .

وقتی پایم به فضای ادبیات نیمه حرفه‌ای کشور باز شد مسلما انتظاری که از این فضا می بایست داشته باشم قابل مقایسه با فضای قبلی نبود «فضای اقتصاد وادبیات»

تقریبا یک سال از ورود من به این دنیای جدید می گذرد اینجا شرایط خیلی تاسف‌ بارتر از جای قبلی است صداقت آنجا شریفتر از اینجا بود. آنجا غولهای اقتصاد با صداقت تمام اعتراف می کردند که صداقت در اقتصاد معنی ندارد. ودر اینجا با وقاحت تمام ادبیون کشور اعلام می کنند که  ما فقط به ادبیات می‌اندیشیم .

پانزده سال پیش وقتی شروع به نوشتن کردم بیشتراز هر چیز به معروفیت در ادبیات فکر می کردم و آن را پلی برای مشهورشدن می‌دیدم اما بعد از مدتی کوتاه نوشتن را تنها عامل ارضای روح خود دیدم . نمی گویم مشهور شدن کاملا در وجودم از بین رفته اما زیاد طول نکشید که کاملا در حاشیه قرار گرفت .

 در اینجا خیلی ها را دیدم که با نقابهای بر صورت و با بازی با واژه‌های ادبی قصد دارند خود را به گونه‌ایی دیگر نشان دهند. در اینجا خیلی از غیر متعارفه‌ها تعریف شده است و تعریف می شود . در اینجا خیلیها را که انتظار نداشتم ، در پانزده سال پیش خود دیدم که برای رسیدن به آن آرزو حاضرند دست به هر کاری بزنند .  راستی من سی ‌و چهار سال دارم .

  در اینجا آدمها روح ندارند جالب اینجاست که خود می دانند و هر ازگاهی از این وضعیت اعلام انزجار کرده و از این فضای ماشینی به کراهت یاد می کنند. اینجا هیچ کس را ندیدم که به همسایه خود فکر کند . اما در شهر من همسایه‌ایی وجود ندارد .

 کتاب تهوع سارتر را چهار، پنج سال پیش خواندم با آن ارتباط برقرار کردم اما باور بعضی چیزها برایم قابل هضم نبود . و با خود می گفتم:« سارتر این را هفتاد ، هشتاد سال پیش نوشته است و در زمان ما دیگر ...

 باورتان نمیشود حالا حالت  تهوع آنتونی روکانتن قهرمان رمان را به خوبی می فهمم . و به او حق می دهم. در آنجا تنها مسکن شخصیت اصلی داستان، موسیقی بود. اما در اینجا آن مسکن هم به درد من نمیخورد چون حالا دیگر من خود جزئی از آن تهوع شده‌ام .

 

اینجا تهران پایتخت ایران است.

                                                                         مختار عبدالهی 23اردیبهشت 1389

 

+   ; ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/٢/۳٠

Powered by PersianBlog.ir