یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

یک داستان _ "موسسه نقد حرفه ای"

موسسه نقد حرفه ای

 

صداقت مرام، هنرمندی تمام عیار بود. تمام هم و غم  زندگیش را صرف اعتلای هنرش کرده بود و همه دار و ندار و سرمایه عمرش چند کتاب چاپ شده و انبوهی دست نویس که در گوشه اتاقش خاک خورده، رویهم تلنبار شده بود.

کتابهایش در محافل و مجالس ادبی با بی اعتنایی مواجه شده  و  چندان روی خوشی به آثارش نشان داده نشده بود، چرا که صداقت مرام در هیچ باند و دسته و گروه و مسلکی جای نداشت .

صداقت مرام تنها و تنها، اما همچنان تازه نفس  می نوشت و می نوشت و کاری هم به این نداشت که دیگران چه رفتاری با او دارند. نظراتش را هم بدون هیچگونه تعارف با دیگران، صریح و رک و پوست کنده بیان می­کرد. اهل هیچ نوع بده بستان و نان قرض دادن به کسی هم نبود.

یک ظهر تابستانی، هنگام نهارخوردن با دخترش، وقتی داشت برایش قضیه تلفن کذایی را تعریف می­کرد، به ناگاه این فکر به مغزش خطور کرد. در واقع همه چیز از تلفنی شروع شد که از او درخواست نوشتن نقدی بر کتابی تازه منتشر یافته، شده بود.

صداقت مرام همیشه در اینگونه مواقع سخت دست و پایش در پوست گردو قرار می گرفت. اگر خواهش و تقاضای  انجام گرفته را، علنا رد می کرد، بسیاری از او رنجیده می شدند. اگر تقاضایشان را پاسخ مثبت می­داد، وجدانش معذب بود و دست و دلش آنچنان که باید و شاید رها نبود تا بتواند مطابق خواست خودش بنویسد.

اما اکنون، با این فکر که همچون نوری تابان به مغزش خطور کرده بود، به آسانی می توانست تکلیف خودش را با همه  و نیز با خودش روشن کند. بنا براین بدون هیچگونه درنگی دست به کار شد.  اول از همه تهیه مکان مناسب، بعد هم اسم مناسب ( که البته دخترش موقع نهار، اسم مناسب را پیشنهاد کرده بود و صداقت مرام هم همان را برگزید)، بعد به ثبت رساندن موسسه و سپس افتتاح و اعلام موجودیت و در نهایت تبلیغات اینترنتی و کاغذی.

 و این چنین شد که "موسسه نقد حرفه ای"  به منصه ظهور رسید. هر چند که صداقت مرام  بعنوان مدیر موسسه سابقه درخشانی در نقد ادبی برای خود بهم زده بود، اما این به تنهایی کافی نبود. او با تمام شاعران ، نویسندگان و دیگر اهالی ادبیات یک به یک تماس گرفت و اعلام کرد، که موسسه تازه تاسیس شده اش آماده ارایه هر گونه خدماتی برای آنهاست.

آگهی و برشورهای تبلیغی  را بدین شکل منتشرکرد:

" موسسه نقد حرفه ای" اولین موسسه تخصصی و منحصر به فرد نقد در تمام دنیاست، که با بهره­گیری از منتقدان شناخته شده و حرفه­­ای، آثار ادبی شما را مورد نقد- تحلیل و بررسی قرار می­دهد و بدین وسیله آنها را به مخاطبان خاص و عام شناسانده و ارزش واقعی اثر را بر همگان آشکار می­کند.

شما نویسنده و هنرمند گرامی، برای اینکه اثرتان مورد "نقد حرفه­ای و کارآمد" قرار گیرد، می­توانید با انتخاب یکی از گزینه­های زیر و واریز نمودن مبلغ متناسب با آن گزینه به شماره حساب 818 بانک "هنر آفرین" به نام آقای صداقت مرام و ارسال رسید بانکی  در عرض کمتر از یک هفته نقد مورد نظر خود را طبق گزینه انتخاب شده­تان، دریافت کنید.

لیست  پیشنهادی

1_ نقد خنثی   به مبلغ 50 هزار تومان

2_ نقد بی طرفانه  به مبلغ  70 هزار تومان

3- نقد تخصصی و علمی  به مبلغ  دویست هزار تومان

4 نقد شک بر انگیز  به مبلغ  هشتاد  هزار تومان

5_ نقد عامیانه به مبلغ سی هزار تومان

6_ نقد تشویقی به مبلغ صد هزار تومان

7_ نقد موشکافانه و تخصصی و تبلیغی و کاملا حرفه ای به مبلغ  سیصد هزار تومان

8_ نقد مخصوص و ویژه موسسه به مبلغ پانصد هزار تومان

 لازم به ذکر است که در صورت اضافه شدن  چاشنی"  کاملا مثبت بودن نقد"به هر مورد از نقدهای فوق الذکر، مبلغ  ده هزار تومان اضافه خواهد شد.

 حیطه انتشار نقد ها نیز، در نشریات کاغذی و یا اینترنتی و یا هردو متفاوت است که این مورد با توافق طرفین مبالغی به قیمتهای بالا افزوده خواهد شد.

____

 

بدین ترتیب، موسسه نقد حرفه ای با مدیریت صداقت مرام آغاز به کار کرد. از همان روز اول، تلفن های بسیاری به او شد و در مورد چگونگی کار موسسه  و یا چک و چانه زدن بابت نرخها، گفتگوهای زیادی رد و بدل شد. اما تنها وجه مشترک میان همه این تماس ها با موسسه، در این بود که جمیعا و به اتفاق، خواستار نوشتن نقد بر کتابهایشان بودند.

صداقت مرام، وقتی با این هجوم بی سابقه تقاضا مواجه شد، دریافت که برای ادامه کار موسسه نیاز به استخدام چند و چند نفر منتقد حرفه­ای و غیر حرفه ای بعنوان کارمند دارد، چرا که با یک حساب سر انگشتی متوجه شد که خود به تنهایی از پس این همه متقاضی بر نخواهد آمد. بنابراین با دوستانش، صادق نیا، پاک نظر و خلوصی تماس و آقای دستمالچی را هم بعنوان فرد ذخیره در نظر گرفت. 

صداقت مرام کار خود را به رتق و فتق امور موسسه و نظارت بر کار کارمندان و البته، نوشتن نقدهای مخصوص و ویژه موسسه، منحصر کرد. خلوصی معتقد بود که نوشتن نقد، در قبال دریافت پول، کار درست و شرافتمندانه ای نیست، اما صداقت مرام او را قانع کرد که این، فقط تبدیل شکل معامله پایا پای به نوع مدرن و امروزی آنست. او دلیل آورد که، مگر منتقدان تاکنون در برابر نان قرض دادن و قرض گرفتن به نویسندگان، در مورد کتابهایشان مطلب ننوشته­اند؟ حالا در عوض اینکه فلان نویسنده از شهرستان خودش برایمان روغن و کره و مرغ و خروس، بواسطه تشکر و اظهار دوستی ، بیاورد و یا این یکی نویسنده، ما را به  فلان کافی شاپ  در فلان برج دعوت کند و یا یکی دیگر کارمان را در فلان اداره راه بیندازد و یا یکی دیگر در فلان جا تملق و چاپلوسی مان را بکند و یا اینکه دیگری...،چه اشکالی دارد که ما، در قبال اینگونه رفتارها، وجه آن را دریافت کنیم؟ این روش آیا شرافتمندانه تر نیست؟ چرا که از همان ابتدا همه چیز صادقانه و رو راست و بر طبق صداقت مطرح شده و دیگر، ارتباطهای مزورانه در قالب دوستی­های مصلحتی وجود نخواهد داشت.

خلاصه، صداقت مرام توانست خلوصی را قانع کند و خلوصی هم مانند صداق نیا و پاک نظر، چون منبع در آمد دیگری برای گذران زندگی نداشت، این امر را قبول کرد. وانگهی، چه چیز از این بهتر که آدم بتواند از راه قلم اش نان بخورد.

با شروع و گسترش فعالیت موسسه، اوضاع ادبی هم رو به بهبود گذاشت و هر روز در چندین نشریه  مختلف چندین نقد به شکلهای گوناگون عرضه می شد. همین امر باعث رونق بازار کتاب  و کار ناشران شد، چرا که هر نویسنده­ای ، وقتی بابت چاپ کتابش می بایست مبلغی هنگفت را از جیبش بپردازد، لااقل دلش خوش بود که این موسسه در مرحله بعدی، شاید بتواند قدری از آن پول را به او برگرداند.

از طرف دیگر، صداقت مرام با این ابتکار خود توانسته بود از زیر بار خجالت تقاضاهای مکرر دوستان و اشنایان، بابت نوشتن نقد، خلاص شود و به جای اینکه با دست رد زدن به سینه آنها، برای خودش دشمن تراشی کرده، همه را به خود نزدیکتر کند. اوضاع مالی اش هم که بهبود یافته بود و دیگر دغدغه های سابق و غم نان و غیره را نداشت که او را از دل و دماغ و نوشتن باز دارد.

کار، روزبروز رونق بیشتری می­گرفت و صداقت مرام در فکر استخدام کارمندان بیشتری بود. وانگهی لزوم درجه بندی کارمندان  استخدامی هم، احساس می شد. او نقدهای تخصصی و علمی را به کارمندان باسابقه خود و نقدهای خنثی و بی طرفانه و عامیانه را به کارمندان تازه کار سپرد.

یکی از روزها تلفنی به او شد و شخصی که خود را احقاقی معرفی کرد، درخواست نوشتن نقدی سراسر منفی و مغرضانه برای کتاب تازه انتشار یافته رقیب ادبی اش را کرد. صداقت مرام به آن شخص توضیح داد که موسسه آنها نوشتن این نوع نقد را در حیطه عملکرد خود نگنجانده است و از او عذرخواهی و در قبال انجام چنین تقاضایی اظهار شرمندگی کرد. اما آن شخص با بیان اظهاراتی صداقت مرام را قانع به انجام چنین کاری کرد.

احقاقی برای صداقت مرام گفت که چندین سال قبل کتابی منتشر کرده و چون در هیچ دسته و باند و گروهی نبوده، با وجودی که کتابش ارزشمند و در نوع خودش بی نظیر بوده، اما  بی اعتنایی ها و اظهار نظرهای منفی و مغرضانه که ثمره حسادت ورزی رقیبانش بود ، او را به کلی نومید کرده و از صحنه ادبی به حاشیه راندند. حال او می خواست از این روش نامردانه ای که آنها در مورد او اعمال کرده بودند، انتقام بگیرد.

صداقت مرام به ذهنش رسید که کتاب این شخص را خوانده بود و همان موقع نیز از این نوع رفتار با این کتاب، بسیار ناراحت شده و حدس زده بود که باید کاسه­ای زیر نیم کاسه باشد. بنا براین احقاقی را به دفترش دعوت کرد و پس  از ساعتها گفتگو، احقاقی تبدیل شد با کارمند تازه صداقت مرام. به نظر صداقت مرام وقتی که حق با احقاقی است و موسسه او هم، امکانات لازم را در اختیار دارد، چرا که نه؟ و چرا حرکت زشت آنها را که در گذشته انجام داده­اند، اکنون پاسخ ندهد؟

به این ترتیب دو کار در دستور عمل قرار گرفت، اول نوشتن چند نقد مخصوص و ویژه موسسه در مورد کتاب احقاقی و دوم نوشتن چندین نقد منفی برای رقبیان او. و نقد منفی هم در شاخه جدید از کارهای موسسه قرار گرفت و با توجه به انواع مختلف آن که عبارت شدند از، نقد منفی_ نقد مغرضانه_ نقد دشمنانه_ نقد جانانه و منکوب کننده و در نهایت نقد منفی مخصوص و ویژه موسسه که تمام کننده کار فرد به طور کامل است، قیمتهای متفاوتی برای آنها در نظر گرفته شد.

با ایجاد این شاخه­های جدید، در آمد و رونق موسسه صد چندان شد. صداقت مرام دیگر فرصت سر خاراندن نداشت و موسسه او، آنچنان دارای قدرت و نفوذ در محافل و مجامع ادبی شده بود که قابل توصیف نبود. کمتر کسی موفق به دیدن صداقت مرام میشد. او تبدیل به چهره­ای افسانه ای شده بود که خیلی ها آرزو داشتند فقط برای یک بار هم که شده او را از نزدیک ببینند. البته صداقت مرام به طور کلی، خجالتی  بود و قبل تر ها هم در هیچ محفل و مجلسی حاضر نمیشد، اما آن  وقتها هم، کسی در آرزوی دیدنش نبود. کم کم در اینکه صداقت مرام زن است یا مرد، شک و شبهاتی بوجود آمد و همین امر شهرت و اعتبار و نیز مرموز شدن موسسه را صد چندان کرد. اکنون دیگر صداقت مرام از یک هنرمند کم رو و غیر اجتماعی و منزوی، تبدیل به شخصی با نفوذ و قدرتمند و دارای ثروت و شهرت فراوان شده بود.

موسسه نقد حرفه ای، حیطه کار خود را گسترش داد و علاوه بر ادبیات به دیگر هنرها هم پرداخت و همین گسترده گی منجر به ایجاد صدها شعبه ومختلف در  تمام شهر ها و شهرستانها  شد.

اکنون دیگر روش کار آنها به این ترتیب بود که موسسه با هر هنرمندی تماس گرفته و با ارایه لیست خدمات خود او را وادار به انتخاب یکی از آنها می کردند و در صورتی که  هنرمند مذکور هیچگونه انتخابی نمی کرد، مورد تهدید قرار می گرفت که در موردش از لیست نقدهای شماره دو یعنی نقدهای منفی استفاده خواهد شد. و به این شکل همه و همه ناگزیر بودند که  با این موسسه مرتبط شده و به نوعی به نقدهای ارایه شده اش تن در دهند.

کم کم کار به جایی رسد که صداقت مرام تبدیل به پدر خوانده شد. تمام جوایز هنری، تمام جریانات هنری و تمام مشهور شدنها و تمام  طرد شدنها ومنکوب شدنها در عالم هنر، فقط و فقط از کانال موسسه او عبور می کرد. بعد ترها او نام موسسه خود را تبدیل کرد به " موسسه فراگیر ارزیابی هنر" و نام مستعار  هنرچی را نیز برای خود برگزید و شعبات فراوانی نیز در اقصی نقاط دنیا ایجاد کرد و فعالیت هنرمندان تمام ممالک را زیر چتر خود گرفت.

چندی پیش در خبرها آمده بود که هنرچی به عنوان یکی از اعضای دایم و رسمی کمیته نوبل ادبیات انتخاب شده است.

 

منصوره اشرافی_ خرداد ماه 1389

+   ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/۱۱

Powered by PersianBlog.ir