یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

یک حکایت قدیمی

 

 بعد از گذشت  بیش از دو سال به ناشر محترم برای بار چندم زنگ می زند . یک بار مسافرت است باردیگر  باید حساب و کتابهایش را بکند بار دیگر خودش تماس می گیرد و این بار مریض است. ناشر محترم  همیشه به ندای وجدان تجاری اش گوش می دهد و با این وجود چقدر منصف است که می داند که مبلغ اندکی را به نویسنده متمول و پولدار بدهکار است و البته دور از انصاف است که نویسنده ما  به این قشر محترمی که با وجود داشتن  زن و بچه و همه مشکلات اقتصادی زندگی، به این شغل شرافتمندانه مشغولند و کار فرهنگی و ترویج فرهنگ  می کنند به خاطر چندر غاز ناقابل و بی مقدار که حتا ارزش گفتن هم ندارد، فشار بیاورد. بنابراین بهتر است از عمل ننگین خود که همانا مطالبه پول کتابهای فروش رفته اش است پشیمان شود و این اخلاق تاجر مابانه را با این قشر محترم که تظاهر به معصومیت می کنند، نکند!

واقعا مثل اینکه نویسنده ما جزو ملایک و فرشته ها است که نه خورد و خوراک نیاز دارد و نه مشکلات اقتصادی دارد، فقط باید قلبی مهربان داشته باشد  با دو تا بال و یک قلم، که روی ابرها بنشیند و بنویسد و بدهد به ناشر بدبخت، تا چاپ کند و پولش را خرج زن و بچه و گردش و مسافرتش کند!

 

+   ; ٢:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/٤/٢٥

Powered by PersianBlog.ir