یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

بی حرف !ی ا حرفهای مجانی؟

***گاهی نوشتنی آنقدر زیاد است که نمی دانی از کجا و از چه بنویسی ...و بعد اصلا تصمیم می گیری که فعلا هیچی ننویسی تا فرصتی دیگر ...تو مپندار که خاموشی من /هست برهان فراموشی من...

*****************

***وقتی که از دریاچه تار بر میگشتیم ؛به بچه ها گفتم که ۲۰ سال دیگر نوبت شماست که برای تجدید خاطزه به اینجاسز بزنید و وقتی که به اندازه یک کاسه بزرگ اب را ببینید حتما مثل امروز من خواهید گفت :این دریاچه ۲۰ سال پیش بزرگتر از الان بود

 

 

 

 

 **************************

 

 **چه کسی میگوید که ادمی آزاد و مختار است؟؟

 ** من اجبار را در تک تک چهره ادمها بخوبی حس میکنم.آیا کسی هست که زندگی خود آنگونه که می خواهد و دوست دارد به پیش برد؟؟

 **** *******************

*** استنباط من از شخصیت های گو ناگون افراد نه در ظاهر رفتار آنان ؛بلکه در نهاد آنان است.البته کسی که در نهاد خود تضاد کمتری داشته باشد این در رفتار ظاهری وی نیز نمود خواهد داشت.

 در یک مغازه فروشنده خاضر نبود که حتی یک ریال هم به مشتری تخفیف بدهد ولی هنگامی که مشتری میخواست پول را پرداخت نماید کلمه(قابل ندارد)را میشنود .

واقعا ما خیلی از کلمات را بدون دقت در معنی آن به کار میبریم وخیلی از کلمات را بر خلاف میلمان.همین تعارفها که اکثرا بر خلاف میل باطنی و قلبی مان است.

شاید در وهله اول این تعارفها بد به نظر نیایند ولی من فکر میکنم این هم خودش یک نوع دو رنگی و دروغ بافی استکه فقط شخص برای خوشامد دیگران و نیز خوب جلوه دادن خودش به کار میبرد.مثلا چه توجیهی دارد این نمونه که از شخصی که خوشتان نمی آید ولی به خانه اتان دعوتش میکنید وبا وجودی که دوست دارید هر چه زودتر برود او رابرای شام نیز نگه میدارید وهمان طور که در ذهنتان طناب دار ش را می بافید کلی خوش و بش میکنید.و با همین خصایل چه بسا به میهمان نوازی هم شهره شویم .(که اغلب هم شهره ایم)

چرا وقتی من (من نوعی)به خون یک نفر

 

 

 

 

تشنه ام وقتی در مقابلش قرار می گیرم قربان صدقه اش میروم؟؟

چرا وقتی از دیدن یک نفر بیزاریم با اصرار تمام او را به خانه امان دعوت میکنیم؟؟

چرا در پشت سر دیگری یک جور و در مقابلش جور دیگری صحبت می کنیم؟؟

وقتی این چراها و هزاران چرای دیگر را کنکاش کنیم در پشت آن چهره های زیادی

می بینیم که در انسان های واحدی جم شده اند.

به نظر من انسان هایی دارای شخصیت ثابت و واحد هستند که:

ریا کار نباشند .

مزور نباشند.

چاپلوس نباشند.

دروغگو نباشند.

و همیشه و همه جا ودر هر کاری صداقت و راستی و درستی را سر لوحه خود قرار دهند.

سخن زرتشت را به یاد اوردم چه نیکو گفته بود:گفتار نیک     کردار نیک        پندار نیک

 *************************

***لابد حتما همه برای یک بار هم که شده با پدیده آقا کوچولو برخورد داشته اید و از نزدیک این پدیده بی همتا را دیده اید ویا شاید نوع بزرگ شده آن را دیده اید.این آقا کوچولو هایامروز همان بچه های لوس و ننر فعلی  و افراد رشد نیافته و غیر متعارف اجتماع هستندو مطمئنا مردسالاران و پدر سالاران فردا.

در جامعه مرد سالار ما البته این پدیده که پسران به گونه ای متفاوت از دختران تربیت می شوند چیز چندان عجیبی نیست.اما گاهی افراط در این طرز تربیت باعث بروز پدیده های خاصی می شود.

اما  آقا کوچولوها به دو صورت بروز میکنند:یکی در  خانواده ها یی که بعداز چند فرزند(مخصوصا دختر) صاحب فرزند پسری می شوند .دیگری وقتیکوچکترین فرزند خانواده پسر باشد احتمال ظهور پدیده آقا کوچولویی بسیار زیاد است خصوصا وقتی طرز تفکر حاکم بر آن خانواده از ابشخور مرد سالاری باشد.

این آقا کوچولو ها معمولا از همان کودکی کت وشلوار می پوشند(حتما به همراه جلیقه)و همیشه جلوتر از بقیه افراد خانواده راه میروند در نبودن پدر مرد خانواده میشود وباید از مادر و خواهر هایش مواظبت کند .هیچوقت نباید گریه کند چون اخر مرد که گریه نمی کند (بد است و زشت).وقتی به مهمانی ویا مسافرت بروند تصمیمات نهایی به آقا کوچولو محول میشود .غذاها باب میل وی باید باشد و صد البته قسمتهای خوشمزه تر مخصوص کوچولو است و.....................................

اینکه با فرزندان در یک خانه برخورد ها متفاوت است جای شکی نیست و اینکه بین پسر و دختر هنوز که هنوز است در خانواده قوانین یک سانی حکمفرما نیست باز هم جای شک ندارد. وقتی پسر است برخورد متفاوت تری میشود و به قول معروف همه اش لی لی به لالاش می گذارند ولی وقتی دختر باشد بر خورد ها  عادی تر است

***********

+   ; ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸۳/٢/۱٢

Powered by PersianBlog.ir