یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

در این زندگی مرگ چندان دشوار نیست

به سرگی یسنین


اینکه به دنیای بهتری رفته ای مزخرف است.
راه برده ای به سوی ستاره ها، نه؟
ازپیش پرداخت ناشران و از میخانه هاآسوده شدی
سر انجام به هوش آمدی.
 یسنین، این شوخی نیست
اندوهم گلو را می فشارد

با مچهای شکافته می بینمت توده ی استخوانهایت را می آویزی

بس کن ، دور شو

دیوانه شده ای، چه می شودت ؟
گونه هایت را چون گچ  سفید کرده ای

تو که با کلمه کاری می کردی که هیچکس در جهان نمی توانست

چرا، برای چه؟

 نمی یابم.

ناقدان زیر لب می غرند:
« دلایل هر چه باشد
اما بیشتر وقتها با طبقه ی کارگر ارتباط کافی نداشت،
چرا که آبجو و شراب زیادی می نوشید!»
خوب، منظور تنها این است
اگر کارگران را به جای دوستان هنری می نشاند

نفوذی بود دلخواه و تو نجات یافته بودی.
اما چه گمان دارند کارگران می نوشند، « لیموناد»
منظورشان این است: تو شاعری حزبی می شدی
بر گماشته به کاری وبازده کار ارزشمند تر است تا شعر 

...

من نیز خویشتن را خواهم کشت
مردن از ودکا بهتر است
که اگر بیزاری بود، همان بدتر
.
...


تنها برای زنده ماندن کار بسیار باید
نخست زندگی ساختن را از نو

وآنگاه ، پرداختن سرودها درباره اش .

برای قلم و برای شعر، اینک  روزگاریست دشوار
اما کدامند  مردان بزرگ، کجا و کدام زمان؟
و توانستند راهی یابند پیشاپیش کویبده و هموار؟
کلمات فرماندهان نیروهای انسانی هستند
به پیش گام بردارید!
بگذار زمان از ما در گذرد
همچون شهاب در آسمان!
بگذار تنها باد را، همچنان که موی مارا میفشاند،
با روزهای گذشته همراه ببرد
طرح سیاره ی ما، برای خوشبختی کافی نبود

باید شادمانی را از روزهای آینده ربود

در این زندگی مرگ چندان دشوار نیست.
ساختن زندگی تازه
دشوار تر است.

 

شعر از مایاکوفسکی برای دوستش   سرگی یسنین که خود را کشت 

+   ; ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٤

Powered by PersianBlog.ir