یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

نگاهی کوتاه در مورد زن وهنر

مدتی پیش یکی از دوستان پرسشی را مطرح کرده بود که در عین جالب توجه بودن تامل بر انگیز نیز بود و آن این بود:(که چرا در مقایسه با تعداد نقاشان مردی که تا به حال وجود داشته اند نقاشان زن اینقدر کم هستند؟)این مسله ای بود که همیشه ذهن مرا به خود مشغول کرده بود و  نه تنها در هنری مثل نقاشی بلکه در تمام رشته های دیگر هنری اگر نگاه کنیم این نکته فراوان به چشم می خورد.و این امر مختص به مکان جغرافیا یی خاصی نمی باشد و در کل شامل تمام جوامع است فقط کم و زیادی آن مقداری متفاوت است البته این نکته هم نباید از نظر پنهان بماند که در حل حاضر شرایط به نحو خوشایندی در حال دگرگونی است و یکی از مهمترین دلایل این دگرگونی رشد فکری و تلاش زنان برای بدست آوردن حقوق مساوی با مردان در جامعه می باشد.  

اما این مسله که چرا در قبل از زمان حال این تفاوت عددی بین زنان و مردان در عرصه هنر بیشتر بوده است و حتی گاه اصلا در  هنری مثل نقاشی حضور هیچ زنی به چشم نمی خورد  دارای  چندین علل مختلف می باشد که بررسی آن شاید دهها صفحه شوداما به طور مختصر می توان گفت که:

۱ـمحدودیت زنان در ابراز عقیده و نظر (و بویژه در عرصه هنر که با احساس سرو کار دارد ) و بیان احساسات .این محدودیت از طرف جانعه مرد سالار بر زنان تحمیل شده است و البته خود زنان نیز آن را پذیرفته و به عنوان ارزش آن را بشمار می آورند ...زیرا ارزش زنان در این مسله خلاصه می شود که زن باید حجب و حیا داشته باشد به عبارتی دیگر شرم و در پرده نهان بودن و با غریبه حشر و نشر نداشتن و خلاصه تمام آن چیز هایی که در ادبیات و فرهنگ در مورد صفات زن خوب گفته اند و من الان حوصله بر شمردن آنها را ندارم حاکی از این نکته است که به طور کلی نظر زن و عقیده او تابع نظر مرد است حالا خواه شوهر باشد خواه پدر و خواه برادر و حتی در بعضی مواقع  در نبود اینها تابع پسر خود می گردد. بهر حال زن باید معشوق باشد نه عاشق  پس حق بیان احساس خود را ندارد بلکه تابعی از بیان احساس دیگری می گردد...در ادبیات چه در زمان گذشته و چه در سالهای پیش هر گاه زنی به بیان احساسات خود پرداخته است آماج حملات گشته است و هزاران انگ و نسبت به وی داده شده و به طور کلی فردی عاری از اخلاق بر شمرده شده . در حالی که وی فقط احساساتی را بیان کرده است که مردان در عرصه هنر آن را به راحتی بیان کرده اند . شاعران مرد به هزاران گونه معشوق خود را توصیف و یا ستایش نموده اند و از وصف هیچ گونه چیزی دریغ نکرده اند حتی این ستایش و عشق ورزی را به افراد هم جنس خود نیز تسری داده اند و ما گویی که این امری عادی است با آ ن بر خورد داشته و داریم .اما اگر زنی در عرصه هنر بخواهد از معشوق خود یاد بکند  یا دچار خود سانسوری می گردد و یا اینکه با عکس المعلی منفی مواجه خواهد شد . من در اینجا نمی خواهم مثال و نمونه ارا ئه دهم ولی آنچه که مسلم است این است که زن در جامعه مرد سالار در عرصه هنر باید احساس و عواطف خود را سانسور نماید و‌آنچه که مورد پسند آن جامعه است را بازگو نماید پس نه مجال عرض اندام دارد و نه جایی برای وی باقی می ماند. به ناچار به آن عرصه روی نخواهد آورد و اگر نیز روی بیاورد باید بشود پروین اعتصامی .زنی که با وجودی که برایش ارزش قائلم . اما گویی که شاعری مرد است آنهم از آن گونه مردانی که هیچ گونه احساسی در زندگی ندارند خشک و منطقی و آ داب دان و بسیار متفاوت تر از دیگر مردان هنرمند...

از ادبیات که گذشته و نگاهی به هنری مثل نقاشی بیندازیم وضعیت دشوار تر و بغرنج تر می شود زیرا آنچه که در ادیات به وسیله کلمات بیان شده است دراینجا باید به تصویر کشیده شود .آنچه که از نظر شاعر و نویسنده توصیف می شود و بیان احساس می شود در اینجا باید صورت بصری یابد ...خوب معشوق همیشه زن بوده است و همیشه توصیف وی بوده پس در نقاشی هم تصویر وی است  یک چیز مسلم وبدیهی زن مدل می شود و مرد نقاش . زن می شود جزئی از ابزار کار هنرمند ...(البته این نکته هم باید گفته شود که همیشه بوده اندهنرمندانی که  این ابزار را به کار نبسته اند.)

۲ـدرکنار این مسله خود سانسوری و مذموم شمردن بیان احساس در نزد زنان مسله دیگر فرهنگ و شرایط فرهنگی جوامع مختلف است و اینکه درجه اخلاق گرایی در آن جوامع تا چه میزان و اندازه ای است.

۳ـخود پایین بودن سطح فرهنگ زنان نیز یکی از علل عمده روی نیاوردن زن به عرصه هنر می باشد که خود این مسله نیز معلول وجود فرهنگ سلطه خواه مرد سالارانه است و خوب طبیعی است که آنکه مسلط است هیچ گاه دوست ندارد فرد تحت سلطه وی رشد فکری و شخصیتی کند و همتراز خودش شود . پس زن بهتر است که فقط در عرصه بچه داری و خانه داری و در آمد و شد بین اتاق و آشپز خانه و مهیا کردن آسایش مرد عمر را سپری نماید و دلخوشیش در حد اعلا این باشد که ستایشش می کنند ستایش شونده باشد نه ستایش گر.پس چون ستایش شونده است نیازی به جستجو و کنکاش ندارد باید به خود بپردازد و جنبه های ستایش شونده اش!! را حفظ نماید ...همیشه دلربا باشد .در عرصه هنر اگر پا بگذارد یا باید خود را ستایش کند یا هم جنسان خود را و یا اینکه اگر بخواهد به نوعی دیگر به بیان واقیعت های اجتماعی بپردازد روح حساس و لطیفش اجازه نمی دهد که زشتی ها را ببیند!!فقر و بی عدالتی و نابرابری را ببیند . چرا ؟چون او همیشه یک حامی دارد و انسانی که حمایت شونده دارد نمی تواند سختی و سنگینی بار هستی را آن چنان که باید لمس کند.کدام زنی بود  در آن دوران  که بخواهد (سیب زمینی خورها)وان گوگ  را بر پرده نقاشی بیاورد . و یا از زیبایی هایی که (مانه)و (رنوار)بر پرده می آفریدند .

این شهامت در نزد آنان نبود زیرا که ابراز وجود را از آنان دریغ کرده بودند.

 

۴ـ در کنار تمام این عوامل بوده اند زنانی که خواسته اند در عرصه هنر پای بگذارند اما بار مسولیتی که بر دوش آنان نهاده شده بود مجالی برای پرداختن به خود را برای آنان باقی نمی گذاشت .هنرمندان مرد اغلب مدیون همسران خود هستند که فرزندانشان را بزرگ کرده اند و امور روزمره زندگیشان را رتق و فتق داده اند . این همسران آنان بود ه اند که از وظایف همسر خود  در زندگی خصوصی کاسته اند و بر وظایف خود افزو ده اند تا شوهرانشان با فراق بال و با آرامش و آسودگی خیال به خلق آثار هنری بپردازد .چه بسا در این را گرسنگی و سختی های بسیار متحمل شده اند و فقط با فدا کاری خود توانسته اند کج خلقی ها و احساس گرایی های شوهران خود را تاب بیاوردند ...اما کدام مرد بوده است که متقابلا برای همسر خود این گونه رفتار نماید ؟کدام زن هنرمندی بوده است که شوهرش او را  در راهی که برگزیده یاری گر باشد (همانند مواردی که در سطور پیشین گفتم)؟

البته الان وضع با گذشته خیلی تفاوت کرده است و این بدین خاطر است که کم کم در تمام جوامع دارند این مسله را درک می کنند که بین زن و مرد از نظر انسانی و رعایت حقوق مستقل فردی هیچ تفاوتی وجود ندارد.

+   ; ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸۳/٢/٢٦

Powered by PersianBlog.ir