یادداشت های اهور

یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات

 

 

*** بزودی مجموعه شعر ی با عنوان (و خنیاگران /چه غمین /پرده می کشند /براسرار این فریب)سروده حسین جوان توسط انتشارات ماکان به بازار کتاب عرضه خواهد شد .در مورد این مجموعه و سروده های آن باز هم بیشتر خواهم نوشت.

*************************

*****چگونه می توان در جهانی زندگی کرد که با ان سازگاری نداری؟چگونه می شود با مردمی زندگی کرد که نه در رنجهایشان سهیم هستی و نه در شادی هایشان؟و بدانی که تو جزوشان نیستی؟

........

در روزگاران قدیم آدمهایی که با دنیا سازگار نبودند و شادیها و رنجهای آن را از ان خویش نمی دانستند به صومعه ای پناه می بردند.اما قرن ما حق نا سازگاری با دنیا را برای هیچ کس قائل نیست و بنا براین صومعه ای نیست . دیگر مکانی جدای از مردم و دنیا وجود ندارد.تنها چیزی که از چنین مکانی بر جا مانده خاطره و آر مان یک صومعه است.او به صومعه پارم پناه برد ؛خیال یک صومعه.اگنس به خیال باز یافتن صومعه هفت سال است که به سویس می رود.صومعه راههای متروک دنیا .

........

جادهای که از شاهراه منشعب شده بود و اگنس در آن حرکت می کرد ارام بود؛و ستارگان دور دست :ستارگان بینهایت دور دست بر فراز آن می درخشیدند.اگنس میراند و فکر می کند:

زندگی؛هیچ شادییی در ان نیست.زندگی:کشاندن خویشتن رنج آلود است در دنیا.

اما هستی؛هستی شادی است .هستی :چشمه شدن است؛چشمه ای که جهان چون باران گرمی بر آن می بارد.

                                         بر گرفته از :           کتاب جاودانگی- میلان کوندرا

+   ; ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۳/٤/۱

Powered by PersianBlog.ir