تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)

هم پیاله شدن با اژدها در تموز

 

...پس بار دیگر حسین(حلاج) را ببردند تا بکشند، صد هزار آدمی گرد آمدند  و او چشم گرد همه بر می گردانید و می گفت: حق، حق، حق، انا الحق.

نقل است که درویشی در آن میان از او پرسید که: "عشق چیست؟"

گفت:" امروز بینی و فردا و پس فردا".

آن روز بکشتندش و دیگر روز بسوختند و سوم روز بر بادش دادند، یعنی عشق این است.

 

...

پس در راه که می‌رفت می‌خرامید دست اندازان وعیاروار می‌رفت با سیزده بند گران گفتند این خرامید چیست گفت: زیرا که بنحرگاه می‌روم ونعره می‌زد و می‌گفت:

ندیمی غیر منسوب الی شیء من الحیف
فلما دارت الکأس دعا بالنطع و السیف

 

سقانی مثل ما یشرب کفعل الضیف بالضیف
کذا من یشرب الراح مع التنین بالصیف

حریف من ستم نمی کند. به مانند آنچه خود می نوشید مرا نوشانید چنانکه میهمانی با میهمانان دیگر کند. چون جام دُوری گذشت شمشیر ونطع خواست وچنین باشد سزای کسی که با اژدها در تموز(تابستان) خمر کهن خورد و هم پیاله شود.

بخش هفتاد و دوم تذکره الاولیا  عطار

+   ; ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/۱٧

روزی که انالحق به زبان می‌آورد

 

روزی که انالحق به زبان می‌آورد 

 منصور کجا بود خدا بود خدا

+   ; ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/٢۸