تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)

یک شعر از کتاب خورشید من کجاست؟

***

بعضی وقت ها
زندگی
ارزان می شود
و همه آن را ارزانی
تو می کنند

بعضی وقت ها ،
زندگی نایاب می شود
و برای همین ،
آن را
از تو دریغ می کنند

بوده است که
زندگی را حراج کنند
و
تو در جیبت
یک سکه هم
نداشته باشی.


منصوره اشرافی
از کتاب " خورشید من کجاست؟"

+   ; ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٤/٢۸

دو مجموعه شعر در سایت کتابناک

 

 در صورت تمایل می توانید دو مجموعه شعر " خورشید من کجاست؟" و " این تاج خار" را از آدرس های زیر در سایت کتابناک  دانلود کنید.

 

 


خورشید من کجاست؟

 

 


این تاج خار

+   ; ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۸

گونشیم هاردا دیر

 

 

گونشیم هاردا دیر

 

تاریخ بویو قاچاراق

گونشی سسله می شَم

هاردادیر

هاردا قالیب

منیم او

بَخ گونشیم.

چوخ یورقونام .

بیر کوله یَم

سئویلمی شه م

من قادینام !

حاصارلار دالیندا

سعادت آدی له قورولان

سیّار بیر کرخانا .

بؤلونوب دور سعا دتیم

هفته نین گونلرینه

نه آز نه چوخ

لاپ دا برابر.

گئت گلده یم

مکعب لر ایچره

و ایته جه یه م

ائوله گورون

آراسیندا.

منیم خوشبَخ لی ییم

باتیق قاب لارایزدَحامیندا

چیح لی پالتارلارین

هوجومون دا

دوغماق لا بؤیوتمه یین

لاپ آراسیندا

اؤز یادیم دان دا چیخیب دیر.

من یورقونام .

داها هئچ ده ایسته میره م

سئویب سئویلمه یی

کیشی شاعیر لرین

شئعیر لرین ده

و توزا بورونموش

اَله چاتماز کتیبه لرده .

تاریخ بویو قاچاراق

گؤزلو - گؤزلو کور اودوم

دیل لی آغیزلی لال ایدیم

دینله ییب ائشیده رک

قولاق لی بیر کار ایدیم .

و آرادا اونلار ایدیلار

کیشی لر کی

منیم یئریمه

دئییردیلر

یازیر دیلار.

بیرکوله یه م

سئویر لر منی

چوخ چوخ دا

مئهربان دیلار

اوندا کی دینمه دن

هر زادا ، هر بیر ایشه

اَییره م اؤز بوینومی!

ایسته ییرلر

سئویر لر

بیر گول تکین

بیر شوشه نین ایچینده کن

نییه کی

قورخوروار

باشقا اَل لر

دره منی .

 

منصوره اشرافی

_________

پ. ن  از آقای علیرضا ذیحق تشکر می کنم که این شعر را به همراه چند شعر دیگر به زبان ترکی ترجمه کرده اند.

+   ; ۳:٢٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/٩/٢۳

یادداشت ادبی

 

 

 یا دداشتی

بر گرفته شده از سایت ادبی وازنا

بر مجموعه شعر " خورشید من کجاست؟

 

 

این مجموعه شعر در برگیرنده 43 شعر با تاریخ های متفاوت سرایش است .

اولین سوالی که به ذهن می اید این است که ، چرا شاعر چنین  طیفی را به عنوان مجموعه ای ارائه داده است ؟

باید گفت شاید  ارائه چنین نوعی از کار می تواند به تعبیری بیانگر این باشد که شاعر خواسته است در یک کارنامه کوچک چگونگی سیر تکوین و تفکر شعری خود را در طی سالها بیان کند و ان انسجام و یکدستی را که در این مسیر پیموده است نشان دهد .

 فرق شاعر با دیگرانسانها  در این است که خود هر گونه اتفاق رابه تجربه می نشیند  چرا که دنیای ذهنی شاعر _ که در واقع محور افرینش شعر است_ به دنبال ناب بودن است . تجر به های شاعرانه بدون حضور در زبان نمی توانند وجود خود را ثبت کنند .

 نگاه شاعر به جهان پیرامونش دیگر گونه است . در پس همین نگاه متفاوت است که دیگر گونه فکر می کند . پس از در امیختن نگاه و اندیشه متفاوت ، تجربه شخصی به دست می اید.

 

 

این مجموعه بیشتر از انکه یک مجموعه ساده باشد یک اعلام موجودیت است  در جهت ارائه یک نمای کوتاه از یک نوع  زبان و تفکر وبینش شعری ، بینشی که گاه به جهان درون خود دارد و گاه به جهان بیرون.

در این مجموعه با نحوه  قرار گرفتن شعر ها و چگونگی ترتیب تاریخ انها خواننده به خوبی می تواند روند و پروسه فکری شاعر را  در مدت کوتاهی بیابد . روند اندیشه ای که کاملا متاثر از شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی شکل گرفته است .

شعرها با دیدگا ههای ارائه داده  شده شان، نشانگرآنند که در بستری  عمیقا متاثر از شرایط خاص اجتماع خود بوده و انها را در خود باز تاب داده اند. چرا که از بطن زندگی  واز دل تجر به های شخصی  پدید آمده اند.

 

چرا که تاریخ های سرودن اشعار هر کدام بیانگر دوره ای خاص هستند و اشعار با تاریخ های متفاوت به روشنی ارائه دهنده این دوران خاصند .

 

( ...یاران من !/ بیایید / جویبار صداقت دستها را / بنگریید/ بنگریید.. - 1357)

 

(...اما ، ما کز حادثه خبر داشتیم/ ما که از عریانی پاهامان/ و برندگی تیغ هاشان /آگاهی بود/و نیز بر خنده های دروغینشان. / ... _1359)

 

(...چرا که ،/ دوستشان دارم/ چرا که،/ زخمم،/ از بهر آنان ست./..._1359)

 

(... سر فراز و قامت افراشته/ بر در گاه مهر/ در آماج تیر های زهر آگین._1360)

 

شاعر در اولین صفحه از مجموعه خود به عنوان مقدمه مانیفست واره ای را به طور قاطع و صریح بیان  می کند که باز تاب کلی اندیشه اش و در بر گیرنده خطوط مشخص فکری اوست .  تعریف او از شعر در بر گیرنده صفاتی است که کوبنده ، یاغی ، زهر خند ، درد و مرگ و رنج ، همدلی و همراهی، دانایی ، حقیقت ، روشنایی ، و آگاهی  از جمله انهاست .

او شاعر را غواص کاوشگر  در دریای هستی می داند که گاه این گاوشگری به بهای جانش تمام می شود.

 

شعر های این مجموعه برای با صدای بلند خواندن نیست. بیان زندگی  است ،که ارام اما پر تلاطم در جریان است. بیان زندگیی است که هر لحظه در حال اتفاق افتادن است ، بیان اندیشه و احساس و برقرار کردن ارتباط با دنیای بیرون  از کانال بینش شاعرانه است ، بینشی با نگاه به جهان درون و متاثرازجهان بیرون است .

 

برای شاعر تصویر همان واژه است ، او با واژه تصویر می آفریند و با تصویر واژه .(...وادی کور/میان / دشت های رنگ / پرنده  / گلوی شبنم اندودش/ افسوس / پرپر شدن / و حکایت / ارغوانی هاست.)

 

نگاه شاعر به تمامی پدیده های اطرافش نگاهی عاشقانه است  . نگاه او به سنگ ، به اشیا  حتی نگاهی است که گویی آنها جاندار هستند . کلمات از بار زیاد عاطفی بر خوردارند و همه این عوامل باعث بوجود آمدن فضایی خاص و قابل مکاشفه در شعر ها گشته اند.(...شاید / توان گذشت / از سنگ / و بر ان رویید./ و زمین تیره را ، / پیچک وار به بر گرفت.)

 

ایمان شاعر به عنصر اندیشه در فضایی که سلطه مرگ و نیستی بر ان حکمفرماست  ، تنها روزنه امیدی است که بر خود می گشاید. چرا که او جهانی را می بیند که امیخته است به هراس و مرگ و تنها تقابل آن نسیم اندیشه است  ، نسیمی که بعدها شاید تند تر بو . چه بسیار نسیم هایی که حامل باد ها و طوفانها هستند .( کهکشان را در سیم خار دار/ پیچیدند./ نسیم اندیشه ای / فضا را / سر تا سر / آکنده / از خاک تا افلاک.)

 

شاخص ترین عنصر در یک اثر هنری ز اویه دید هنرمند است . دید ی که قائم به ذات باشد .شاعر در این مجموعه یک چنین دید ی را ارائه می دهد .

غم عنصر دیگری است که اشکار و نهان در اکثر شعر ها وجود خود را نشان می دهد . غمی به همراه هراس از عبور از باغی که مرگ در گوشه اش به کمین نشسته است .(...دو آهو / از من/ می پرسند/ گریز گاه کجاست ؟/ و صیاد / کدامین سوی؟)

عناصر اصلی و دغدغه اصلی شاعر حدیث بی پایان بودن و نبودن است ، بیان مرگ در یک سو ، و  زندگی در سوی دیگر و در این میان جایگاه عشق  ...( ای عشق،/ کجایی؟/ که تباهی زیستن / بر دوش آدمی/ مرگ را حضوری قاطع / می بخشد./...)

 

پرسش بودن یا نبودن  ، چیزی است که مدام ذهن شاعر را به خود مشغول داشته است ، و گاه گاهی که راه گریزی ، از این ناگزیر می یابد، شعرش تسکینی می شود بر الام انسان ..(... در پناه واژه ها/ و تپیدن قلب ها/ از تهاجم آن چنگال ستبر...)

شاید بتوان گفت که گاهی کلمات  در نزد او سرشار از بار و درگیری های اگزیستانسیالیستی است...( ...بر مهر شان بوسه می زنم/ و بر دردشان/ اشک می ریزم/ و بر دوستی کجشان/ مغموم می شوم/ چرا که ،/ دوستشان دارم...)

شاعر حتی در هنگامی که از پوچی زیستن روی بر می تاید تا به ریسمان هستی خود را اونگ کند ترس آن را دارد که مبادا شاخه ای بشکند ...

 

شعر ها سراسر پر از تصاویر و ایماژهایی بر امده از نگاه و اندیشه است .

کلمات در بیشتر مواقع با حداکثر بار عاطفی خود ظاهر شده اند ( درد کشیدم / بی صدا/ رنج بردم/ بی صدا/ ...)

توصیف وضعیت های عاطفی  و انسانی از مشخصه های بارز این اشعار هستند .

شاعر به عمق عواطف و احساسات پنهان خود رجوع می کند و سعی در بیان و تصویر نمودن روح زخم خورده بشریت و خویش را می نماید.

"من" شاعر در اینجا یک "من" فردی نیست . او هر کجا که ضمیر اول شخص مفرد را به کار برده است به گونه ای به معنایی فر اتر از آن نظر داشته است .

سادگی و روانی  شعر او به همراه معنای فلسفی  به همراه بار عاطفی فراوان که نه کلیشه ای است و نه رمانتیک ( بلکه به گونه ای دردناک و رنج الود  است )از مشخصه های بارز این مجموعه است .

نگاه شاعر از ورای تمام مفاهیم به انسان و انسانیت پایمال شده معطوف است و سر نوشت محتوم او که در این هستی رهایش نمی کند . ( سنگ بر پشت و / سنگ بر راه /...)

گاه در بعضی لحظات در نهایت ایجاز به معنایی روشن و خاص و بدیع می رسد معنایی که باز گو رنج آدمی است در این هستی غم بار . معنایی که به صورت یک تابلوی نقاشی شده خودش را در چند سطر بیان می کند( بر دریچه/  ماه/ پر تشویش./ سیب/ سبز ارامش/ بر زمین غلتید.)

شاعر علاوه بر شعر نقاشی هم می کند . به همین دلیل گاه رد پای این دو را در هم می امیزد.

 بنا بر گفته خودش :(...همیشه بر سر یک مرز در نوسان بوده‌ام؛ نوشتن و به تصویر در آوردن...

از سپیدی بوم به سپیدی کاغذ و از سپیدی کاغذ به سپیدی بوم.کاغذ را سیاه کردن و بر بوم رنگ‌ها را پراکنده ساختن...

نقاشی برای من واژه‌ی دیگری است از میان واژه ها برای بیان احساس ، برای تحقق بخشیدن به ادراکات، و دستیابی به آزادی. آزادی ذهن و نه برده‌ی طبیعت بودن. آزادی برای بیان ، بیان نگرشی نو در واقعیت و زیبایی.

هنر تنها به انسان تعلق دارد ، پس آنچه که از ادراک و حیات انسان در هنر نمود می‌یابد بی بدیل است .

نقاشی برای من جایگزین شعر است ، کلمه و صوتی که به شکل و رنگ برگردانده شده‌اند. شکل‌ها و رنگ‌ها نماد هستند و آنچه که مهم است مفهوم این نمادهاست . اگر توانسته باشم با هنر خود نمادهایی را که هر کدام یک جزء جدا و ناچیز هستند به هم پیوند داده و از تصویر کلی آنها مفاهیم ادارکی و حسی آفریده باشم ، موفق بوده ام. زیرا معیار حقیقت است ، نه زیبایی .

قدرت هنر در انسان گرایی آن ‌است .و به همین خاطر نمی توان آن را در جستجوی مطلق واقعیت و مطلق زیبایی محدود کرد. هنر در نقطه تلاقی خصوصیات مشترک انسانی و طبیعت انسانی جایگاه خود را می یابد. برای من کاربرد واژه نقاشی ، به معنای بازنمائی ظواهر طبیعی نیست ، بلکه آفریدن طبیعت است در باغچه‌ی ذهن ، تا گیاه تازه‌ای بروید با میوه‌ای حیات‌بخش و پر ثمر ، نه آرام بخش و تخدیر کننده ، که ریشه در واقعیت دارد. این گیاه نه برای تزیین بلکه به معنای بیان ارزش‌ها و اهمیت زندگی و محرکی برای تلاش بیشتر در راه زندگی است.

کار هنری برای من بیان پر توان نیروی زیستن است. نیرویی که هرگز متوقف نمی‌شود و در ژرفای واقعیت غوطه ور است.)

 

به طور کلی نگاه شاعر ، نگاهی است گاها هراسان و پر اظطراب بر این جهان در هم و در زمانه ای سیاه و تیره . هراس از مرگ از محو شدن از نبودن ...دغدغه میان بودن و نبودن ... در عین میل به جاودانگی .

شعر برای او به مثابه تنها به تعویق انداختن ان لحظه معهود است .

 

شعر ها گاهی سر شار از غم و ناکامی اند ، گاهی به پوچ بودن هستی و مفاهیمی چون عشق و زندگی می رسند و گاهی این مفاهیم نجات بخش می شوند و دستاویزی می شوند  برای انکه شاعر با ان به جنگ سیاهی و مرگ رود  و از این سرنوشت محتوم و درد الودی که برای بشر رقم خورده است بگریزد.. دستاویز و سلاحی که به کار آمدیش چندان نیز اعتماد ندارد ( رستخیز مرگ،/ عشق هر گز نخواهد بود / چرا که / به مسلخ برده بودنش/ ...)

 

گاه با تاریکی در گیر می شود و احساس رستگاری می کند ( در حمایت از زندگی....

برای او احساسات بشری ، مرگ ، زندگی ، عشق هر کدام در تصاویری بر امده از چینش کلمات خود را نشان می دهند . شعر او با زتاب طبیعت بی جانی می شود که با کلمه نقاشی شده است .

گاه ان چنان اندوه بر او غالب می شود که می پندارد هر گز هستی بدون اندوه نبوده است  و گویی در جهان شاعر شادی ، معنایی غریب و نادر است که هر لحظه که بخواهد خودی نشان دهد ، مرگ در کمین نشسته ، بر او هجوم می اورد . چرا که تمامی لحظه ها با هراس مرگ و ابتذال در امیخته است  ( اه اندوه مهربان...

نگاه و دید شاعر همواره نشانگر وفاداری به زاویه ای است  که می اندیشد و می بیند  و همین وجه متمایزی را برای او رقم زده است .

او احساسات نهفته بشری را باز گو کرده است  تا جایی که به عبث بون شعر گفتن هم می رسد.( در اضطراب بودن ونا بودن/ و فکر نکردن / به سرانجام/ شعر گفتن هم /کاری ست / همسان پوچی.)

اما  این لحظات دوام چندانی نمی یابند و عبث بودن زندگی و  اندیشه مرگ او را از تکاپو برای دست یافتن و گریز باز نمی دارد ( شاید،/ توان گذشت / از سنگ / و بر آن رویید.)

تنها نیر و دهنده او  عشق است  اما پایدار نبودن عشق را  هم دریافته است .( من رویینه تنم / اینک ، / زیرا که به درگاه دوستی / ایستاده ام/ و تمامی پیکر مرا / عشق انباشته است./...)

(...هر چند / که مرگ / کنار بیشه و جنگل/ عشق بر چیند./)

گاهی تنها نجات دهنده او را نیز به مسلخ می برند و او نمی داند که ایا ( از بیهودگی امید می روید )

 

اخرین شعر کتاب به ناگهان گریزی دوباره است از زمان گذشته به حال با دید گاهی سرشار از امید و مبارزه جویی با مرگ و نیستی چنان که گویی در پایان نیز دوباره مانیفستی ارائه می دهد مبنی بر اینکه ، با همه این پوچی و عبثی ، با همه این نیستی و مرگ هنوز هم بر پا ایستاده و تسلیم ناپذیر مانده است.

 

+   ; ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٥/۸/٥

دوشعر


 

 

دو شعر از کتاب : خورشید من کجاست؟

 در سایت آتی بان

 

http://atiban.com/archives.aspx?id=5

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

...زبونی و خواری زنان ویژگی دائمی هر سه مرحله جامعه طبقاتی از بردگی و فئودالیسم تا سرمایه داری بوده است . تا زمانی که زنان راهبری کارهای تولیدی را در دست داشتند یا در ان شرکت می کردند ، احترام و اعتباری داشتند . اما همین که از آن دور شدند و به شکل کانون های خانوادگی جدا در آمدند و در خانه و خانواده جایگاهی برده وار یافتند ، احترام و حیثیت خود را همراه با نفوذ و قدرت خود از دست دادند…

پس همانطور که زنان اندک اندک خود گردانی اقتصادی را از دست دادند ، به مرتبه پایین تری از اجتماع نزول کردند . ..

با وجود احترام ریا کارانه ای که به زن به عنوان " مادر  مقدس" و زن فداکار خانه دار گذارده می شود در سیستم سرمایه داری ارزش زنان به پایین ترین میزان خود رسید . چون انان برای بازار کالایی تولید نمی کردند و در نتیجه ارزش افزوده برای سود جویان فراهم نمی ساختند ، در مرکز توجه کار سرمایه داری نبودند . تنها سه بهانه برای زیستن زنان در این سیستم وجود داشت : (پرورش دهنده فرزند ، سرایدار خانه و خریدار کالای مصرفی برای خانه) بودن ....

 

نقل از کتاب آزادی زنان : ایولین رید

+   ; ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٦/٢۸

انتشار کتاب خورشید من کجاست؟

  

طبیعت نو می شود و ما  کهنه تر...

 ایا می توانیم هم چون طبیعت نو شویم؟

نویی در افکار و اندیشه و عمل

نویی در نگاه کردن

...

 بالاخره ورق پاره های سال کهنه را تحویل دادیم به تاریخ و دفترسال نو را از گردش روزگار تحویل گرفتیم ...تا چگونه سیاه یا سپید به دست باد بسپاریمش یا گرانبها همچون گنجینه ای نگاهش داریم.

 

امید وارم که هر کسی در دفتر آن بنگارد که از ته دل آرزو دارد.

 

وآرزوی روزهای نوتری  شاید در اینده...

نوتر؟

 ۱ فروردین ۱۳۸۵

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

از تمام آن چه که کلیشه ایست ؛ متنفرم...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ.

 

اسفند ۸۴ منتشر شد:

خورشید من کجاست؟

مجموعه شعرهای منصوره اشرافی

۷۰ ص - قطع رقعی - ۱۵۰۰ نسخه - ۱۰۰۰ تومان

چاپ اسفند ۸۴ - توزیع نمایشگاه کتاب - ۱۳ تا ۲۳ اردی بهشت ۱۳۸۵

توزیع عمومی بهار ۸۵

 

راستی  باید از  ماکان مهرپویا مدیر انتشارات ماکان هم یک تشکر مخصوص بکنم که برای چاپ کتابم خیلی زحمت کشید .و با کیفیت بسار خوب و با سلیقه ای آن را منتشر کرد.

+   ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٤/۱٢/٢٦

دفتر چه ممنوع - آلبا دسس پدس

خوب برای «سرور» هم بزودی سالهای دور از خانه به پایان می رسد و اولین مهندس خانه ما به خانه اش باز می گردد.

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

بالاخره بعد از مدتها دل را به دریا زدم و ...یک مجموعه شعر به نام(خورشید من کجاست؟)را به انتشارات ماکان سپردم ...این مجموعه ای کوچک است  که در بر گیرنده شعرهایی از سالهای دور  تا اکنون می باشد.

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

«دفتر چه ممنوع» اثر «آلبا دسس پدس» حکایت سر گردانی جانهایی است که نیاز های خود را نشناخته اند  و یا اگر شناخته اند قادر به بر اوردن خواسته های خود نیستند.

سر گردانی انسانهایی که هر کدام به مانند جزایری دور افتاده و جدا از هم در دریای مستقر شده اند. جزایری در کنار هم  اما جدا از همدیگر .

تضاد های فکری ؛تضاد های خواسته ها ؛درک نکردن همدیگر و نفهمیدن همدیگر ؛اینها چیز هایی است که بر روابط آن انسانها سایه افکنده است.

دگر گون شدن مفهومها و تناقضی که به جان آدم می افتد همه دست به دست می دهند تا فرد عصیان  کند .اما نسل حکایتگر داستان دریغا که نسل عصیا نگر نیست؛ پس تسلیم می شود و به جبری که برای او قرار داده شده ؛ می بازد.

نیاز های مشترک انسانها را به هم نزدیک می کند و انسانها در هر مقطعی از زندگی نیازهای خاصی را احساس می کنند ؛همین احساس باعث دوری و نزدیکی انها می شود. همانقدر که دو انسان از هم دور می شوند به دیگری نزدیک می شوند. اند.این دور شدن تنهایی را برای آنان ارمغان اورده و تنهایی صفت مشترک نزدیک شدن آنها می گردد.درک متقابل از تنهایی همدیگر باعث نزدیک شدن گشته ؛اما چه بسا اگر در شرایط دیگری بودند هرگز به یگدیگر احساس نیاز نمی کردند.

شرایط زندگی آدمهای رمان دفتر چه ممنوع انها را به هم پیوند می دهد و نزدیک می کند و نیز همین شرایط پیوندهای دیرین را سست می کند . آنها به اشتباه نام ان را عشق و ...می پندارند ؛غافل از اینکه این عشق و نفرت در انان زاییده نیاز ها و شرایط خاص آنهاست.

داستان با اعلام موجودیت  من اغاز می شود . موجودیتی که از سوی دیگران به رسمیت شناخته نشده و نمی شود. موجودیتی که  غصب  شده؛ از بین رفته و به فراموشی سپرده شده است.«میشل»* «والریا»* را «ماما »صدا می کند ؛ اما والریا می خواهد والریا باشد و والریا بماند.او می خواهد خودش باشد با همان احساسات و عواطفی که وجودش را تشکیل داده اند.

خریدن دفترچه ممنوع و نوشتن افکار ممنوع در ان اغاز یک عصیان است و در نهایت سوختن و از بین بردن آن کشیدن خط بطلانی بر این عصیان.تسلیمی در برابر اعلام موجودیت و تسلیمی در برابر آنچه که به او تحمیل شده است.

والریا این را فهمیده است که هر کس دنیای خاص خود را دارد و تنها اوست که باید دنیای دیگران را درک کند تا زندگی را برایشان راحتتر نماید .

والریا قربانی قربانی شدگان است.

آلبادسس پدس در این کتاب به خوبی نشان داده است که این زنان هستن که با فداکاری و از خود گذشتگی تمام زندگی خود را وقف اطرافیان خود می کنند و با این حال احساس رضایت و خوش بختی نیز می نمایند.

والریا به دنبال یافتن هویت گمشده خویش به خاطر نداشتن شهامت در ابراز عقیده و وجود و به خاطر محافظه کار بودن تا سر حد مرگ؛ تلاشی عبث نمود و به تلخی تسلیم شد.

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

پ ـ ن

* میشل و  والریا دو شخصیت اصلی رمان هستند.

**رمان «چراغها را من خاموش می کنم »نوشته «زویا پیر زاد » بسیار شبیه این رمان است از نظر نوع راویت و شخصیت ها  و دغدغه های آنان و روابط حاکم بر افراد داستان  و ماجر اهایی که بر شخصیت ها می گذرد.تنها این رمان تفاوت هایی جزیی با رمان البا دسس دارد که یکی از آن تفاوت ها حاکم بودن رنگ و بوی ایرانی بر فضای داستان است.در اینده در این مورد بیشتر خواهم نوشت. 

+   ; ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۳/۱٠/٢٩