تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
جناب سعدی فرمودند: نویسنده: - جمعه ۱۳۸٦/٧/٦

 

 

دو شعر از سرور جوان

یک شعر از ماکان مهرپویا

در آتی بان

 

ــــــــــــ

 

جناب سعدی فرمودند:

زن خوب فرمانبر پارسا

کند مرد درویش را پادشاه

نتیجه گیری اخلاقی: درویشی که از دار دنیا به زور ممکنه حتی یک زن داشته باشد  وقتی پادشاه شود صاحب حرمسرا خواهد شد بی تردید... پس بنا براین آن زن خوب فرمانبر پارسا  زنی است که برای شوهرش امکان ایجاد حرمسرا را فراهم کند. 

 نتیجه گیری ادبی :این شعر نقض کننده ضرب المثل معروفی است که حکایت از دو تا شدن شلوار دارد و باقی قضایا ...

  نظرات ()
گزارشی از سالگرد فروغ نویسنده: - جمعه ۱۳۸٥/۱٠/۱٥

گورستان ظهیرالدوله - دیماه 85

گزارشی از سالگرد فروغ

 

 

فروغ مادر همه ما بود...

 

در غروب پانزدهمین روز از فصلی سرد، آرامگاه ابدی فروغ میزبان دوستدارانش بود تا شاید یادی باشد از او!

 از شهر به این بزرگی شاید صد نفر هم نبودند که آمده بودند!

 یاد چندسال پیش افتادم که با چند تا از دوستان یک روز بر سر مزار فروغ آمدیم، شعر خواندیم، عکس گرفتیم و یادی از فروغ کردیم و رفتیم!

امروز انگار فقط تعدادمان از آن روز بیشتر بود! فقط همین!

واقعا بزرگداشت فروغ این پریشادخت شعر ایران بود؟همه چیز ساده بود! بیش از اندازه! هیچ سخنرانی نبود! هر کس هر چه داشت یا هر چه بلد بود می­خواند البته بدون میکروفن. بدون هیچ امکاناتی! نه سازماندهی! نه تبلیغاتی و حمایت کننده­ای از مراسمی اینچنینی! دلم گرفت!

آه فروغ چرا چنین مهجور باید باشی؟ اگر ستاره سینما بودی یا خواننده آیا باز هم چنین غریب بودی؟ انگار در عالم هنر هم تبعیض وجود دارد!!! واقعا این چنین باید باشد یادواره فروغ؟ چرا مشتاقان فروغ که میدانم خیلی بیشتر از اینها بودند نیامده بودند! کجا بودند بانیان و متولیان فرهنگی ما که دم از پاسداری از ادب و هنر می­زنند؟ چرا هیچ چهره شاخص ادبی ای نیامد تا سخن بگوید؟ چرا هیچ کس نیامد تا نگاهی دوباره به شعر فروغ بیندازد؟ مگر ما چند تا شاعر داریم مثل فروغ که هنوز هم که هنوزه سایه اش روی سر شاعرهای جدید سنگینی می­کند؟ واقعا نمیدانم چه بگویم فقط غمگین شدم!

هوا داشت تاریک می­شد، مراسم تمام شد. هر کس رفت تا در میان این شهر شلوغ خاکستری گم شود.

دیگر باره فروغ ماند و سکوت سرد زمستانی و ناتوانی این دستهای سیمانی. 

 

من فکر می­کنم که تمام ستاره ها

به آسمان گمشده ای کوچ کرده اند

و شهر، شهر چه ساکت بود

من در سراسر طول مسیر خود

جز با گروهی از مجسمه های پریده رنگ

و چند رفتگر

که بوی خاکروبه و توتون می­دادند

و گشتیان خسته خواب آلود رو به رو نشدم

 

افسوس

من مرده ام

و شب هنوز هم

گویی ادامه همان شب بیهوده­ست

 

نویسنده متن: سرور جوان

عکس: مهرسان جوان

لینک این مطلب در سایت ادبی وازنا

 

 

  نظرات ()
گزارشی از شب موتسارت نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٥/۱٠/٦

شبی با موتسارت           

 

امشب که سکوت برف تهران را در بر گرفته بود در گالری نشر ثالث موسیقی موتسارت طنین انداز شد. مراسمی که با یک دقیقه سکوت به احترام هنرمند فقید بابک بیات آغاز گردید.

این مراسم سومین شب از شبهای بخارا بود که به همت آقای دهباشی برگزار شد. سیما سعیدی قطعه هایی از نامه های موتسارت را که بیانگر احساسات، دیدگاهها و اندیشه های او بودند، بازخوانی نمود.

نادر مشایخی رهبر ارکستر سمفونیک تهران در سخنرانی زیبایی از لحاظ کمی و کیفی به بررسی آثار موتسارت پرداخت. از لحاظ کمی حجم آثار موتسارت با توجه به عمر کوتاه او به گونه ای غیر قابل تصور زیاد است! نادر مشایخی از لحاظ کیفی آثار او را آثاری ساده اما سنگین توصیف کرد. آثاری که با گذر نمودن از مرحله پیچیدگی از سطح آثاری بدوی به سطح آثاری ساده رسیده­اند. آثاری که اگرچه در ابتدا مبتذل به نظر می­رسند اما پس از اندکی ژرف نگری آنچنان انسان را بر جای میخکوب می­کنند که تا مدتها نمی­توان از آوا ها رهایی یافت! وجه مهم دیگری که در آثار موتسارت رخ می­نماید و نادر مشایخی به آن اشاره نمود را می­توان یکنواختی و هماهنگی بی­نظیر در آثار او دانست. این هماهنگی به گونه است که امکان تشخیص اینکه کدام مربوط به دوره خامی و کدام مربوط به دوره پختگی خالقشان می­باشند، غیر ممکن بوده و تمامی آثار او در مرحله­ای یکسان از کمال و پختگی می­باشند.

پس از سخنان نادر مشایخی سه تن از شاگردانش در ارکستر سمفونیک تهران به هنر نمایی پرداختند. نیما فرهمند پشت پیانو قرار گرفت تا با همراهی پدرام فر یوسفی نوازنده ویولن و لعیا اعتمادی نوازنده ویولا یکی از رمانتیک ترین قطعه های موتسارت را، که در سوگ مادرش ساخته بود، طنین انداز کنند. پس از آن نیما فرهمند به هنرنمایی پرداخت و دو سمقونی از موتسارت را با هنرمندی هر چه تمامتر و شوری بی حد به تنهایی با پیانو اجرا نمود و بدین ترتیب شب موتسارت به زیبایی به پایان رسید. شبی که با این امید به پایان رساندیمش که دیگر بار نیز شاهد مراسمی از این دست باشیم.

عکسها: مهرسان جوان     

 

     

 

  نظرات ()
طوطی نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸۳/۱٢/۱٢

ما ایرانیها بنا به فرض اگر در خانه هر کداممان یک عدد طوطی سخنگو بود وقتی مهمان برایمان می امد یا باید نوک طوطی را چسب می زدیم یا دورش نخ می پیچیدیم و یا اگر یادمان می رفت این دو تا کار را انجام دهیم  بعد از رفتن مهمانها مجبور می شدیم سوپ طوطی بخوریم!!

این را الان سرور افاضات فرمودند!!!!!!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

این روزها اصلا وقت نمی کنم چیزی بنویسم .

(الان بهم گفتند :مگر چکار می کنی ؟هر روز برایمان سوپ جوجه درست می کنی؟؟)

خلاصه اگر می بینید نوشته قاطی پاتی شده به خاطر ...

  نظرات ()
سرور نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸۳/٧/٦

سرور قبل از اینکه برود سفارش کرد که تولد من را  یادت نرود که بنویسی.هر چند الان که رفته دسترسی به وبلاگها کمی برایش مشکل است ولی خوب این چند ماهه را هم منتظر می شویم تا بیاید...بهر حال سرورعزیز  :۴مهر؛روز تولدت را بهت تبریک می گوییم.

*************

امااین روزها ویروسی آمده است که وبلاگنویسی اگر آن را بگیرد دیگر تا مدتی نمی تواند بنویسد...این ویروس در حال و هوای پاییزی فعالتر است و  عوارض آن شامل افسردگی  ـ بی حوصلگی ـ پوچ گرایی ـاحساس بیهودگی ـ یاس ـ سر در گمی ودل و دماغ نداشتن و....است(بقیه را خودتان بنویسید. چون من حوصله اش را ندارم ) 

***********

اما دوستانی هستندکه فکر می کنند من به وبلاگشان سر نمی زنم .در حالی که یک بار نه بلکه صد بار تا به حال به همشون سر زدم ...ولی خوب چه کنم که مرئی نبودم ؟؟

  نظرات ()