تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
صدام مرد نویسنده: - جمعه ۱۳۸٥/۱٠/۱٥

صدام مرد . مردی که نماد ؛ خود محوری و خود خواهی بود . کسی که لزومی در توجیه کردن دیگران در برابر اعمال و گفتارش نمی دید. کسی که فقط برای خود ارزش قایل بود و برای ارامش خود حتی به قیمت به هم زدن ارامش دیگران .

 کسی که همه را به بازی گرفت ...

صدام مرد . اما صدام های درون ما  هنوز زنده هستند . هر کدام از ما  در درون خود صدامی داریم که به او خو گرفته ایم .

با او راه می رویم . غذا می خوریم . می خوابیم . بیدار می شویم . گفتگو می کنیم . عشق می ورزیم...

صدام درون ما هنوز طعم چوبه دار را نچشیده است . او در لا بلای هزار توی افکارمان  ؛ در کنج سلو لهای خاکستری مغزمان جا خوش کرده است . او توجیه کننده تمام احساس هایی است که در آن نمودی از ( من ) یافت می شود.

صدام درون ما ؛ همان کسی است که بیرحمانه هر انچه را که دوست دارد ؛ انجام می دهد.بدون آنکه (دیگری) برای او وجود داشته باشد . صدام درون ما ؛ هیچ وقت لزومی نمی بیند که خود را در مقابل کسی توجیه کند. او حتی کسی را نمی بیند ...

صدام درون ما بیرحم تر از ان است که حتی تصورش را بکنی.

او چه بسا شعر هم بگوید قصه هم بنویسد و گاه گاهی نقاشی هم بکند.

او انسان ظاهرا کوچکی است با فکر های بزرگ ؛ ارزوهای بزرگ؛ ارمانهای بزرگ؛ که کم کم به او خو گرفته ایم.

اگر فرصتی یافتیم می توانیم از او بپرسیم که تا کنون چند نفر را شایسته نابود شدن دانسته و چند نفر را بخ خاطر اینکه ادم های حقیری بودند فراموش کرده . ..

صدام مرد . ولی صدام ها هنوز زنده اند . .. باور کنید.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

گر به تو افتدم نظر ، چهره به چهره ، رو به رو

 

شرح دهم غم ترا ، نکته به نکته ، مو به مو

 

از پی دیدن رخت ، همچو صبا فتاده ام

 

کوچه به کوچه ، در به در ، خانه به خانه ، کو به کو

 

دور دهان تنگ تو ، عارض عنبرین خطت

 

غنچه به غنچه ، گل به گل ، لاله به لاله ، بو به بو

 

می رود از فراق تو ، خون دل از دو دیده ام

 

دجله به دجله ، یم به یم ، چشمه به چشمه ، جو به جو

 

مهر ترا دل حزین ، بافته بر قماش جان

 

رشته به رشته ، نخ به نخ ، تار به تار ، پو به پو

 

در ل خویش طاهره ، گشت و مجست جز ترا

 

صفحه به صفحه ، لا به لا ، پرده به پرده ، تو به تو.

 

 

قره العین در سال ۱۲۳۳ ه .ق  در قزوین به دنیا امد .نزد پدر  فقه و اصول و کلام و ادبیات عرب را فرا گرفت و اثار شیخ احسانی و سید رشتی را مطالعه کرد و به عقاید شیخیه  گرایش یافت.   تا حدی که زندگیش دگر گون شد و در پی مکاتباتی که با او داشت دو پسر و یک دختر ش را به شوهر سپرد و به قصد دیدن سید رشتی به کربلا رفت . اما با رسیدن او سید در گذشته بود  . قره العین در ان هنگام ۲۹ ساله بود . او در خانه سید اقامت کرد و به تدریس پرداخت…پس از پیدا شدن سید باب در شیراز ، قره العین  از یاران نخستین او گشت… در سال ۱۲۶۳ ه .ق به ایران باز گشت …او بدون حجاب در برابر مردم سخن می گفت . بعد از کشته شدن باب او را از قزوین به تهران اوردند و در سال ۱۲۶۸ ه. ق. در سن ۳۶ سالگی به دستور ناصر الدین شاه و وزیرش ، میرزا آقا خان نوری ، در باغ ایلخان( محل کنونی بانک ملی) کشته شد.

 

آثار نظم و نثر قره العین گویا از میان رفته است و تنها برخی از انها به جای مانده است.

 

 

 

  نظرات ()