تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
در تقابل هنرمند و دیوانه نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٦/۸/۱٧

 

 در سایت وازنا : نقد و نگاه به شعر "آویخته از درخت های معبد بابل" سروده علیرضا بهنام

ـــــــــــــــــــــــ

در تقابل هنرمند و دیوانه

 

 

 

این یک توهین نیست، واقعیت است! اگربه عنوان یک هنرمند در جامعه زندگی می کنید ، فکر می کنید ، ر فتار می کنید و سخن می گویید هیچ گاه حیرت نکنید که گاه گاهی دیگران شما را روانی و دیوانه خطاب کنند ، حتی اگر این دیگران در زمره دوستانتان باشند ، چون علت این خطاب پرواضح است و قابل درک و فهم.

 

گفته اند به تعداد انسان ها جلو ه های گونا گون جنون وجود دارد و بدیهی است که هنرمند نیز یک انسان است و این جلوه ها در او بارزتر و پر رنگ تر و واضح تر است ، چرا که انسانی ست با حساسیت ها و تاثیر  پذیری های بیشتری از دیگر مردم.

 

البته این نه به این معناست که هنرمندان دیوانه اند و در ردیف افراد روانی جامعه قلمداد می شوند  بلکه تنها وجه مشترکی که با دیوانگان دارند داشتن دنیایی خاص و مختص خود و جدا از دنیای دیگران است و نیز آن چه که هر دوی آنها را از نظر رفتاری مشترک می کند و از بقیه مردم متمایز ، حرکت به سمت و سوی خود ویرانگری در آنان است.

 

چرا که هر انسان عاقل و دارای سلامت روانی مهمترین وجه شاخص خود را عافیت اندیشی، مصلحت جویی، حفاظت از خود و مصون نگه داشتن خویشتن را از مهم ترین و عاقلنه ترین رفتار ها برای زندگی می داند . اما دیوانگان  به طور کامل و هنرمندان با درجاتی متفاوت فاقد این نوع رفتار ها هستند.

 

دیوانگان و روانیان دایمن به سوی مرگ و نیستی نگاه و حرکت می کنندو جنون ومرگ در آنها تبدیل به آمیزه ای از زندگی اکنون شان گشته است. این حرکت به سوی ویرانی خویشتن در آنها حرکتی ناآگاهانه است و در همین جاست که هنرمند با دیوانه به یک هدف اما از دو مسیر متفاوت گام بر می دارند . چرا که هنرمند آگاهانه به سوی خود ویرانگری می رود.دیوانگان چیزی ازخود به جامعه ارایه نمی دهند اما هنرمند به واقع انسانی یا عقل و فکر و اندیشه است که این عقل و فکر و اندیشه اش نه تابع جامعه و مصلحت اندیش و عافیت جویی و سود دهی است بلکه تابع آن چیزی است که می توان نامش را ادراک شخصی از دنیای و آدمیان پیرامون خودش دانست. جنون و خویش ویرانی و حرکت به سمت و سوی مرگ در هنرمند ، ثمره اش آفرینش هنری است . نیما یوشیج در جایی گفته بود که کار هنری به نوعی شبیه شهادت است و من فکر می کنم که هنرمند انسانی است که خویشتن را بر صلیب ادراکات شخصی خویش آونگ می کند تا به جهانیان بفهماند که حقیقت چیست .

 

حرکت ها ، نوسانات، کنش ها و واکنش های هنرمند چه در زندگی شخصی خود و چه در رابطه با جهان پیرامونش لزوما با هضم و توجیه و تایید جامعه نمی تواند همگام و همراه باشد . از نظر و دیدگاه جامعه که حرکت درست بر اصل مصلحت اندیشی و عافیت جویی استوار است چه بسیار حرکت های هنرمندان رد و غیر قابل توجیه و پذیرش و مردود و اشتباه است.

 

خود ویرانگری در هنرمندان با درجات  و شدت و ضعف های متفاوت بروز می کند به طوری که حد نهایی اوج آن به انتحار و نابودی مطلق خویشتن در هنرمند می انجامد. گاه زندگی به ظاهر سعادتمند و خوشبخت خویش را بر هم می زند و یران می کند ، گاه به عشقی نا متعارف روی میآورد و گاه گام هایش به سوی خلاف عقلانیت است .

 

اکثر هنرمندانی که جامعه و یا نزدیکان آنها روانی انگاشتن شان، در دنیایی فرای دنیای ادمیان به سر می برند و چون آدمیان از درک و شناخت دنیا ی آنها و ادراکاتشان عاجز بوده اند، به آنها صفت دیوانه و روانی داده اند.هر چند که خود هنرمندان هم اکثرن در نوشته های خود به جنون خویشتن و عدم عقلانیت در خود اعتراف کرده اند و خود را به وضوح تمام در زمره دیوانگان جای داده اند.

 

خرد هنرمند ،خردی است که با خرد مرسوم و متداول مردم جامعه در تضاد و تمایز قرار دارد و چه بسا دچار اصطکاک نیز شود. فوکو معتقد است که جنون هنرمندان جلوه دیگری از جنون است ، نه جنون دیوانگان افتاده در بند ، بلکه جنون انسان فرو افکنده در اعماق ظلمت خویش.

 

آیا رفتار و روش زندگی وان گوگ از دید مردمان عاقلانه بود؟آیا هنگامی که گوگن زندگی و خانواده خویش را رها کرد و در جزیره ای سکنی گزید ، عاقلانه رفتار کرد؟آیا وقتی که سزان کفشهایش را زیر سر می گذاشت و بر روی نیمکت های پارک به خواب میرفت ، رفتاری عاقلانه کرده بود؟آیا گویا با آن نقاشی های اواخر عمرش عاقل می نمود؟و هزارن آیا و هزاران مثال دیگر از هولدرلین_ نروال_ نیچه _استریندبرگ _ بوش _ گویا _ بر وگل_ سویفت_ کالو  وووو

 

اگر تعریف کنش عاقلانه را از دید  عرف ومردم جامعه بدانیم به راحتی در می یابیم که هنرمندان بسیار اندک دارای چنین کنش هایی بوده اند . در زندگی هنرمندان و اثارشان تجلی این کنش های عاقلانه بسیار کمرنگ و ضعیف و انگشت شمار است و در عوض آن چه که پر رنگ متجلی شده است رابطه و پیوندی است که تنها بین انها با دنیای وهم و خیال به وقوع پیوسته است و به وجود آمده است.

 

وجه تمایز هنرمندو دیوانه در این است که دیوانه قادر نیست رازهای درون خویش و ارتباط خود را با آن دنیای رویایی و وهم آلود و رمز الود بیان کند وهنرمند با نیروی خلاقه و آفرینش خود این رازها و نشانه ها را نمایان کرده و به گونه ای متفاوت دنیای درونی خویش را در معرض دید جامعه و دیگران قرار می دهد و این به معرض دید گذاشتن انسان ها را به تفکر وا می دارد و نقب هایی برای آنان در هت راه یابی به افق دیدهای فراتر و نا شناخته تری فراهم می کند.

 

آفرینش هنری و خلق یک اثر هنری پیوندی است میان خیال و واقعیت و رویا و هنرمند با این آفرینش به نوعی مخاطب خویش را وارد دنیای ذهنی خود کرده و او را شریک تخیلات خود می کند.

 

عشق نیز چون هر انسان را به ورطه جنون نزدیک می کند . عاشق بودن که سمبل یگانه آن همانا مجنون نام دارد در لغت مترادف دیوانه بودن است . چرا که عاشق نیز انسانی روانی است که در دنیای دیگری ورای واقعیت ها و مادیات سیر می کند . او از عشق برای خود پلی می سازد برای عبور از دنای واقعی به دنیای آرزوها و رویا هاو تخیلات . هنر نیز به مثابه یک عشق است . چرا که هنرمند نیز همیشه در تلاش است که از رویا ها و خیالپردازی های ذهن به سوی واقعیت های پلی بسازد و در آن امد و شد و حرکت و نوسان را ممکن  سازد.

 

برگمن هنگامی گفته است که فیلم های من بر گرفته از رویا های من و خواب های من است .او در واقع به ساده ترین وروشن ترین بیان گفته است که ان چه که به عنوان آفرینش هنری ارایه می دهد نشان دادن دنیایی است ورای آن چه ما در آن به سر می بریم.

 

فو کو در تاریخ جنون می نویسد:" آن چه رو در روی ماست جنون است یا اثر؟الهام است یا اوهام؟پرگویی حود جوش است یا سر چشمه ناب یک بیان؟آیا حقیقت اثر را حتی پیش از زایش آن باید از واقعیت بی مایه انسان ها بر گرفت و یا آن را فراتر از خاستگاه و منشا در وجود خود آن کشف کرد؟ جنون هنرمند برای دیگران این فرصت را فراهم می کند که شاهد تولد دوباره وبی وقفه حقیقت اثر در میانه یاس حاصل  از تکرار و بیماری باشند."

 

در دنیای مدرن امروزی و نیز در دنیای گذشته همواره نویسندگان ، شاعران، موسیقی دانان و هنرمندانی بوده اند که در جنون خویش غرقه گشته اند و در اثار خویش این تقابل و کشمکش میان خرد و دیوانگی را به تصویر کشیده اند . فوکو معتقد است که جنون لحظه نهایی اثر است . اثر جنون را به نحوی بی پایان به سوی نا محدوده های خویش می راند . هر جا اثر باشد جنون و جنون هم زمان با اثر به وجود می اید ...لحظه ای که در آن اثر و وجنون با هم تولد می یابند و به انجام می رسند ، اغاز زمانی است که در ان اثر جهان را به محاکمه می کشد و جهان نیز خود را نسبت به چگو نگی وجود خود در برابر این اثر مسول احساس می کند ...و هیچ چیز در جهان ، به ویژه ، میزان شناختش از جنون نمی تواند به آن اطمینان خاطر دهد که این آثار جنون آمیز جهان را توجیه می کنند.

 

 

 

 

 

 

 

نقل قولها از میشل فوکو بر گرفته از کتاب تاریخ جنون _ ترجمه فاطمه ولیانی _ نشر هرمس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  نظرات ()
یک شعر(نقدشعر) نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٦/٧/٢٢

 

 

در این وانفسای هنر و اینکه هر روز شاهد  بسته شدن یک کتابفروشی  یک سایت هنری و ... هستیم خبر باز گشایی مجدد سایت کارگاه  می تواند بسیار خوشحال کننده باشد.

ــــــــــــــــــ

یک نگاه ، یک شعر

 

نگاهی به شعر "آویخته از درخت های معبد بابل" از مجموعه " این نیمه من است که می سوزد " سروده علیرضا بهنام


 

آویخته از درخت های معبد بابل

 

سرانجام به هیات چندین هزار سالگی ام
فرود خواهم آمد
وارونه از برج های چغازنبیل
و چیزی در من است که زبان را
به کنگره های برج پرتاب می کند
این روشن است که مرا بر خواهید کشید
به شمایل پیری
آویخته از درخت های معبد بابل
آتن در من طلوع خواهد کرد و پاریس و پاسارگاد
و زبان های بیشمار
تکه پاره ام کنید
هر تکه ام به هیات واژه دور چشم های شما تاب می خورد
قهقهه در من است
و رویش زبان در آن سوی پلوتون
و گله های آرتمیس
و طغیان واژه های جدا از سر
این ها همه در من است
و من به هیات چندین هزار سالگی ام
از باکره های نقش بسته به دیوار معابد
تا سایه های جدا شده از رایانه های شما
پرتاب خواهم شد
و پرتاب شدگی در من است
بپرسید
از آینده بپرسید
به زبان مردم بابل جواب خواهم داد

 

 

 

برج بابل گردا گرد ظلمت بشریت در جهان پیچ و تاب خورده ، در عین حال هم چون مار خشم آگین  اما رهاننده ی موساست ، که( به طرزی غریب اما با این همه به صورتی سنخ شناسانه)  یاد آور ماری است که گرد درخت زندگی چنبره زده است. ( لکان)

 

بی تردید شکی وجود ندارد که  سوژه " انسان" همواره به عنوان یک موضوع ، در تمامی دوران های فرهنگ بشری مطرح بوده است. چرا که همیشه و در همه حال جستجوی انسان برای شناسایی خویش و تلاش تمام فرهنگ ها در این جهت بدیهی ترین چیز است:

 

سرانجام به هیات چندین هزار سالگی ام
فرود خواهم آمد

 

درشعر از " من" سخن می گوید  ولی  این من" منی" فراگیر و انسان شمول است  . این من در هیاتی ظاهر می شود به قدمت  چندین هزار ساله هیات انسان ، هیاتی که در من ظاهر شده منی که" انسان" نامش نهاده اند و منی است که همواره در حال شدن ، تغییر، تحول و دگر گونی است . هر چند که انسان یک موضوع واحد  در تمامی دوران ها بوده است ، ولی یک حقیقت ثابت نبوده است و نگاه به  این مقوله در عرصه ادبیات  ، نگاهی پایان ناپذیر و بدون توقف است ،

 

وارونه از برج های چغازنبیل
...

 

این روشن است که مرا بر خواهید کشید
به شمایل پیری
آویخته از درخت های معبد بابل

 

بنا بر گفته ای از کرکیگارد ،این پیکری است عمومی و بی معنی ، کشف سرنوشت ها ، اشفتگی ها، ترس ها ، سر گشتگی ها ، امید ها ، اندیشه ها، و جوانب نامتناهی انسان مهم است.

 

بی تردید این شعر علی رضا بهنام در شاخه شعر اجتماعی  قرار دارد . در پشت این شعر  همه واقعیت‌های تاریخی و اجتماعی ایستاده‌اند ،ولی اجتماعی بودن یک شعر به منزله ماندگاری و جاودانگی محتوم آن نیست بلکه عنصری که شاخص  مانایی هست همانا انسان است  . انسان بیرون از مرزهای خویش     انسان به همراه مفاهیمی چون عشق، مرگ، عدالت، آزادی، هستی و زمان،  این مفاهیم هستند که به یک شعر هویت و معنا و دوام می بخشند . شعر واکنشی در برابر این مفاهیم است واکنشی برای بیان آنها،

 

و چیزی در من است که زبان را
به کنگره های برج پرتاب می کند

 


هر تکه ام به هیات واژه دور چشم های شما تاب می خورد

 

و طغیان واژه های جدا از سر
این ها همه در من است

 

واژه در این شعر پرتاب می شود در  اسطوره‌های کهن انفجار می‌‌یابد‌ . واژه درون انسان  ،درون تاریخ جریان دارد  ، واژه که همواره و همیشه یکی بوده است  و آرمان انسان که تجلی اش همانا در واژه هاست  . واژه که نمود تفکر ، زندگی ، زنده بودن و تلاش و همدلی ست.

به طور کلی این شعر علی رضا بهنام ، شعر اصالت واژه است ، شعر حکمفرمای واژه است ، واژه در شعر او ، محکم ، قاطع، و استوار و قائم به ذات است ،

 

از باکره های نقش بسته به دیوار معابد
تا سایه های جدا شده از رایانه های شما

 

 

شاعر واژگان به ترکیبی از زبان باستانی و زبان امروزی بدل می کند و به همین دلیل کلمات در شعر دارای هویت می‌شوند  و هم‌نشینی آن‌ها از یک نظام ارگانیک و پویا پیروی می‌کند و شعر از نظر معنایی، تصاویر و ایجاد فضاهای نابسامان نیست شاعر سعی می‌کند دنیای ایده­آل و اصیل را بکاود و  دوباره زنده کند

 

آتن در من طلوع خواهد کرد و پاریس و پاسارگاد
و زبان های بیشمار
تکه پاره ام کنید
هر تکه ام به هیات واژه دور
چشم های شما تاب می خورد
قهقهه در من است
و رویش زبان در آن سوی پلوتون

 

 


جامعه انسان تنها تمایزی که با دیگر موجودات دارد و تنها شکل منحصر به فردی را که داراست  زبان است . این تنها ویژه گی و توانایی خاص انسان است و فرهنگ قلمرویی است که به وسیع تر شدن معنا ها کمک می کند و زندگی را از زیستن صرف به درجاتی ورای آن می رساند.

 

و در آغاز کلمه بود ، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود.. و کلمه تن یافت و در میان ما مسکن گزید.(یو حنا)

 

پرتاب خواهم شد
و پرتاب شدگی در من
است
بپرسید
از آینده بپرسید
به زبان مردم بابل جواب خواهم داد

 

شعر در یک بستر تاریخی حرکت خود را اغاز کرده است و شبیه به یک صدایی می شود که از چندین هزار سال تا به امروز پیوسته طنین انداز شده است . مفاهیم فلسفی چیزی است که خارج از متن خود را بر شعر تحمیل کرده اند . زاویه نگاه و دید شاعر از تاریخ و انسان به واژه گره می خورد و در نهایت یکی شدن تمامی اینها  ست

 

او می تواند به زبان مردم بابل از اینده سخن بگوید و گذشته و اینده را در هم بریزد . به عبارتی دیگر از او از گذشته بپرسید به زبان مردم اینده جواب خواهد داد.و این یعنی تکرار مفاهیم ، و بقای هویت کلمات و واژه ها .

 

می توان گفت این شعر در ذات خود در حال جدال است  ، چالش انسان و تاریخ، اینجا متنی پیش روی ما قرار دارد که پایان ندارد ، اینجا نپذیرفتن مرگ است . اینجا حرکت دایره وار است ، شروع از نقطه ای  و پایان در همان نقطه، و دوباره شروع ، اینجا خطی است  که نه پایان دارد و نه آغاز و نه ابتدا و نه انتها .

 

انسان ، رنج انسان  و حرکت دایره وار او در مسیر تاریخ  ، چیزی است که این شعر واگویه می کند. شاعر خواننده را از  "من " به ساختار به مرکز و از مرکز به حضور و از حضور به تاریخ و از تاریخ دوباره با رجعت به "من"  کشانده است

 

اصلا این شعر خود دایره است . شروع این شعر کجاست؟ پایانش کجاست؟ من می توانم پایانش را شروعش بگیریم و شروعش را پایانش.

 

بیاییم با هم یک بار دیگر این شعر را بخوانیم از پایان به ابتدا ... ایا تفاوتی می کند؟

 

 

به زبان مردم بابل جواب خواهم داد

 

از آینده بپرسید

 

بپرسید

 

و پرتاب شدگی در من است

 

پرتاب خواهم شد

 

تا سایه های جدا شده از رایانه های شما

 

از باکره های نقش بسته به دیوار معابد

 

و من به هیات چندین هزار سالگی ام

 

این ها همه در من است

 

و طغیان واژه های جدا از سر

 

و گله های آرتمیس

 

و رویش زبان در آن سوی پلوتون

 

قهقهه در من است

 

هر تکه ام به هیات واژه دور چشم های شما تاب می خورد

 

تکه پاره ام کنید

 

و زبان های بیشمار

 

آتن در من طلوع خواهد کرد و پاریس و پاسارگاد

 

آویخته از درخت های معبد بابل

 


به شمایل پیری
این روشن است که مرا بر خواهید کشید

 

به کنگره های برج پرتاب می کند

 

و چیزی در من است که زبان را

 

وارونه از برج های چغازنبیل

 

فرود خواهم آمد

 

سرانجام به هیات چندین هزار سالگی ام

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ 

به زودی وبلاگ یادداشت های اهور به این ادرس منتقل می شود.

                              http://www.mansourehashrafi.com/

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر بهار شعر شعز شعر شعر زندگی در نوستالژی گذشته شعر شعر از کتاب فرشته ای در خانه شعر
کلمات کلیدی وبلاگ شعر (۳٢٧) حاشیه زندگی (۱٦۱) یادداشت ادبی (۱۳۳) اجتماع (٧٩) خبر (٦٩) نقاشی (٤٦) نیما یوشیج (۳٠) زن (٢٩) ماهنامه رندان (٢٩) نشر (٢۳) وبلاگ نویسی (٢٢) دیدگاه هنری ادبی (٢٢) احمد شاملو (٢۱) این تاج خار (۱٥) ماهنامه مارال (۱٥) نشر شورآفرین (۱۳) حسین جوان (۱٢) فمنیسم (۱٢) علیرضا ذیحق (۱٢) نمایشگاه کتاب (۱۱) غزاله علیزاده (۱۱) ماهنامه ماندگار (۱۱) مهرسان جوان (۱٠) و خنیاگران چه غمین پرده می کشند بر اسرار این فریب (۱٠) مرگ خلاصه شد (۱٠) نفس های پنهان (۱٠) سیمون دوبوار (۱٠) خورشید من کجاست؟ (٩) فروغ فرخزاد (٩) دریغا از عشق (٩) میلان کوندرا (۸) وازنا (۸) سهراب سپهری (۸) اکتاویو پاز (٧) انتخابات ریاست جمهوری (٧) سارتر (٧) معشوق بی صدا (٧) دالان ها (٧) سینما (٦) آنسل آدامز (٦) سکوت سپری شده (٦) سرور جوان (٥) نرودا (٥) موسیقی (٥) فلسفه (٥) عکاسی (٥) نیچه (٥) نقد و بررسی (٥) آتی بان (٥) آلبر کامو (٥) چه گوارا (٥) ماهنامه فریاد (٥) خبرگزاری ایبنا (٤) ماهنامه گذرگاه (٤) منصوره اشرافی (٤) فرشته ای در خانه (٤) در جست و جوی هویت (٤) فریاد بلند عصیان (٤) سیمین دانشور (٤) عطار (٤) داستان (٤) در جستجوی هویت فراموش شده (٤) در تاریکی سوزان (٤) در برزخ تساوی (۳) روسپییان سودا زده من (۳) سالینجر (۳) آلبا دسس پدس (۳) مهدی اخوان ثالث (۳) مارکز (۳) سینمای مستند (۳) گفتگو (۳) بهار (۳) ناظم حکمت (۳) نوبل (۳) آیدا (۳) رضا قاسمی (۳) عباس معروفی (۳) 8 مارس (۳) شور آفرین (۳) عمادالدین نسیمی (۳) سایت والس (۳) مهراوه جوان (۳) saturated darkness (۳) خبرگزاری ایسنا (۳) آنتونیو بوئرو بایخو (۳) چراغها را من خاموش می کنم (۳) زیستن از نوع اول (۳) سپنج (۳) فالکنر (۳) سیاوش شاملو (٢) میشل فوکو (٢) مهرهرمز (٢) فرانسیسکو گویا (٢) سرگی یسنین (٢) مایاکوفسکی (٢) حسین منصوری (٢) خبرگزاری ایانا (٢) در انتظار گودو (٢) سایت ادبی دیباچه (٢) سایت مرور (٢) پاییز را به خاطر بادهایش (٢) غزلیات شمس (٢) غلامحسین ساعدی (٢) نزار قبانی (٢) برتولت برشت (٢) ساموئل بکت (٢) حلاج (٢) ریلکه (٢) لورکا (٢) نوروز (٢) مولانا (٢) شریعتی (٢) ایلنا (٢) منوچهر آتشی (٢) سال بلوا (٢) من ری (٢) عین القضات (٢) یاشار احد صارمی (٢) ژاک پره ور (٢) کیان وش شمس اسحاق (٢) ناتور دشت (٢) یانیس ریتسوس (٢) لنگستون هیوز (٢) گالری ثالث (٢) شبهای تهران (٢) والتر بنیامین (٢) جایزه شعر زنان (٢) حرفهای همسایه (٢) سایت کارگاه (٢) علیرضا بهنام (٢) اسماعیل خویی (۱) طاهر صفار زاده (۱) انقلاب فرهنگی (۱) نیکول فریدنی (۱) هومن بابک نیا (۱) آنتونیونی (۱) تعزیه در نقاشی (۱) تی اس الیوت (۱) وردی که بره ها می خوانند (۱) فرد زینه مان (۱) اروفه (۱) ژان کوکتو (۱) رومن پولانسکی (۱) مکرمه قنبری (۱) اکسپرسیونیسم (۱) خوزه کراویرینها (۱) ژان کریستف (۱) مسیح باز مصلوب (۱) نیکوس کازانتاکیس (۱) سعید سلطانپور (۱) نازنین نظام شهیدی (۱) قیصر امین پور (۱) هیوا مسیح (۱) محمود دولت آبادی (۱) رادیو زمانه (۱) پروست (۱) آلن دوباتن (۱) پینک فلوید (۱) عشق و ازدواج (۱) لوح (۱) ابراهیم گلستان (۱) ویتگنشتاین (۱) پیانیست (۱) خبر گزاری فارس (۱) کلود لانزمن (۱) تفکیک ارزشگذاری ادبی (۱) man ray (۱) پل نیومن (۱) فریدا کالو (۱) بوی پاییز (۱) هنری مور (۱) شهرنوش پارسی پور (۱) خلیل پاک نیا (۱) صالح نجفی (۱) تیرداد نصری (۱) رسانه (۱) کلیدر (۱) زرتشت (۱) اصغر فرهادی (۱) فقر (۱) صادق هدایت (۱) حافظ (۱) سعدی (۱) مشهد (۱) یداله رویایی (۱) اسکار (۱) خبرگزاری مهر (۱) رومن گاری (۱) آرمانگرایی (۱) دادائیسم (۱) رومن رولان (۱) مارسل پروست (۱) اوباما (۱) شطرنج (۱) برگمن (۱) شیرین عبادی (۱) اورهان پاموک (۱) تکثیر غیر قانونی (۱) obama (۱) یوش (۱) ایسنا (۱) روسو (۱) روزنامه شرق (۱) شفیعی کدکنی (۱) جایزه صلح نوبل (۱) هشت مارس (۱) اکبر رادی (۱) صدام (۱) آدونیس(علی احمد سعید) (۱) دیدگاه هنری ادبی نهم (۱) دیدگاه هنری ادبی دهم (۱) شهرگان (۱) ناظم حکمت (۱) بهار 1390 (۱) نعمت آزرم(میرزازاده) (۱) روزنامه شهرآرا (۱) شهریار گلوانی (۱) قاسم صنعوی (۱) سمانه مرادیانی (۱) علیرضا اجلی (۱) سایت کافه داستان (۱) سالمرگی (۱) mansourehgallery (۱) محمد مسافر (۱) ذر برزخ تساوی (۱) in the purgatory of equatliy (۱) نشر آرست (۱) جدایی نادر از سیمین (۱) سایت صحنه ها (۱) سهراب رحیمی (۱) sohrab rahimi (۱) موسسه نقد حرفه ای (۱) کارل سندبرگ (۱) کته کولویتز (۱) kathe kollwitz (۱) کتابناک (۱) روسپیان سودازده من (۱) فرانس مارک (۱) اسبهای آبی (۱) مسعود حاجی حسن (۱) باقر پرهام (۱) holding on to myself (۱) peter callesen (۱) نلسون آلگرن (۱) ده شب شعر (۱) انیستیتو گوته (۱) مهر 1356 (۱) ماهنامه کارنامه (۱) محمد تهرانی (۱) دکتر بهار و خواستگار مرده (۱) معصومه سیحون (۱) ماهنامه پل ادبی (۱) سایت هنری نقش آوا (۱) سایت ادبی خزه (۱) سایت فرهنگی هفتان (۱) فلا هرتی (۱) آلینوش طریان (۱) دل آرا دارابی (۱) کلاوس اشتریگل (۱) فلسفه و عرفان (۱) اصغر الهی (۱) م ـ آزاد (۱) رضا سعیدی (۱) مارگو ت بیکل (۱) اورهان ولی (۱) مهران صدرالسادات (۱) سعید کاشانی (۱) سایت فل سفه (۱) ویکتور خارا (۱) ایولین رید (۱) افسردگی عمیق تر (۱) روزنا (۱) گلستانه (۱) مجتباپورمحسن (۱) مجله دنیای سخن (۱) قره العین (۱) نادر مشایخی (۱) شب موتسارت (۱) روزنامه همبستگی (۱) ژیژک (۱)
دوستان من دیدگاه - Diddgah Mansoureh Ashrafi Gallery مهرسان جوان سرور حوان خسین حوان خسین حوان پرتال زیگور طراح قالب