تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)

یک شعر از فالکنر

 

 

لوح گور

 

 

 

اگر غمی هست بگذار باران باشد

 

و این باران را

 

بگذار تا غم تلخی باشد از سر غمخواری

 

و این جنگل های سرسبز

 

در این جا

 

در آرزوی آن باشند

 

که مگر من، ناگزیر به بر خاستن شوم

 

تا در درونم بیدار شوند.

 

            *

 

من اما جاودانه خواهم خفت

 

زیرا اکنون که در تپه های کبود خفته برفراز سرم  

                                                      

                                                    به سان درختی ریشه گسترده ام،

 

دیگر مرگ

 

           در کجاست؟

 

 

 

                                                               ویلیلم فالکنر (1962_ 1897)

+   ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۸/۸

درج بی اجازه مطالب

نوشتن در اینتر نت علاوه بر فایده هایی که دارد بعضی وقت ها هم اعجاب ادم را بر می انگیزد. چرا؟ مثلا وقتی که می بینی نوشته ای را که در وبلاگت نوشته ای از کجا ها سر در اورده آن هم گاهی با نام و گاهی بدون نام.

باز خدا پدر مسولان روزنامه همبستگی را بیامرزد که وقتی نوشته مرا بدون اجازه در روزنامه چاپ می کنند لااقل نام مرا هم زیر ش می نویسند .

http://www.hambastegidaily.com/goon2result.asp?code=1227

 

اما گاهی وقت ها نوشته خودت را جایی می بینی با یک نام دیگر . آن وقت است که دهانت از تعجب باز می ماند.

خوش بختانه  مسولان سایت  فرهنگی فریاد  که نوشته من در مورد سخنرانی فالکنر در سایتشان با نام دیگری درج شده بود   اسم فرد مذکور را پاک نموده و عذر خواهی کردند .

 

این آدرس نوشته درج شده در آن سایت است .

http://www.faryaad.com/content.asp?PID=129

مقایسه شود با متن سخنرانی فالکنر نوشته شده در همین صفحه وبلاگ.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

 

فیلسوف نامتعارف ـ پیوند دهنده سینما و فلسفه

 

اسلاوی ژیژک:

تولد 21 مارس 1949در لیو بلیا نا ( پایتخت اسلونی)

 

از ژیژک چه می دانیم ؟ فیسلوف نا متعارفی با علاقه وصف نا پذیر به هالیوود.

 

او فیلسوفی است که در عین  حال که بیان کننده و مفسر و تکمیل کننده نظرات هگل _مارکس و لاکان است ، تفسر کننده فلسفی سینما هم به شمار می آید . او شاید تنها و اولین فیلسوفی باشد که نگاه خود را به جانب سینما به طور بسیار جدی معطوف کرده است و در کنار تماشای فیلم ها جستارهای فلسفی را از میان انها کند و کاو می کند .

 

با وجودی که اساس کلی فلسفه ژیژک بر یایه عقاید و ایده های سه فیلسوف بزرگ که نام برده شد  ، گذاشته شده است و هر یک تاثیری خاص بر وی نهاده اند ولی سینما را هم باید  تاثیر گزار چهارم در مورد وی دانست.

 

ژیژک در 21 مارس در یو گسلاوی بدنیا آمد و به خاطر شرایط خاص و ویژه ای همه فیلم هایی امریکایی و اروپایی را که در کشورش به نمایش در آمده بود دید . این امر سبب گرایش و علاقه وی به سینما گردید و باعث شد که نظرات فلسفی ای را که در اینده به نگارش در می اورد از این تاثیر بی نصیب نماند. او از همان جوانی علاقه وافری به فیلم و سینما از خود نشان داد .

 

ویژگی دیگر  او در این است که به عنوان یک فیلسوف عقاید و نظرات خود را نه تنها به زبان پیچیده بلکه با بیانی ساده و روان و اسان فهم در اختیار مردم قرار داده است . تا انجا که به او لقب مولف شاعرانه نویس را داده اند .

 

چرا که منتقدان آثار وی را در زمره ادبیادت و دارای ساختاری شاعرانه بر می شمارند.

 

یکی دیگر از عللی که باعث شده اثار وی ساده و قابل فهم باشد شاید همان توجه خاص او به سینما می باشد .

 

او در عین حالی که در اثارش به تحلیل نظریه های فلاسفه ای چون دریدا _ کریستوا _ لاکان و... می پردازد غالبا به هالیوود متوسل می شود.. همان طور نیز متقابلا برای تعابیر فلسفی از نظام هالیوود  ، به ژیژک متوسل می شوند.

 

ژیژک  در بیان مفاهیم فلسفی اغلب از کلمات عامیانه و ساده و روز مره استفاده می کند و با اوردن مثالهایی  از واقعیت های ملموسو قابل درک انها را قابل فهم تر برای همگان می کند.در مورد او نوشته اند:

 

 

"  شیوه تفکر و نوشتن اش سر خوشانه و بی پرواست ، مدام به استقبال خطر لذت بخش کردن فلسفه می رود. رهیافت ژیژک بی اعتنایی در خوری نسبت به حال و هوای نوعا عزلت گزیده ی اندیشه ی انتقادی دارد و پر شر و شور و انفجاری است. به قولی ژیژک پس گردن روانکاوی و فلسفه را می گیرد و وادارشان می کند که با زندگی روزمره رویا روی شوند. و همهی اینها تری ایگلتون  منتقد بریتانیایی را وا می دارد که ژیژک را " در خشانترین مفسر روانکاوی ، و به واقع نظریه پردازی فرهنگی به طور عام ، که اروپا ظرف چند دهه ی اخیر دیده " بداند."*

 

 

 *نقل  قول از کتاب : اسلاوی ژیژک _ تونی مایرس

 

 

 

 

+   ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٥/۱۱/۱٦

متن سخنرانی ویلیام فالکنر در سال 1950

طنین صدای ناچیز و پایان ناپذیر انسان ، که هنوز سخن می گوید.

 

 

متن سخنرانی ویلیام فالکنر در سال 1950 به مناسبت دریافت جایزه نوبل ادبیات

 

 

احساس می کنم که این جایزه را نه به شخص من، بلکه به کار من داده اند . کاری که حاصل عمری عذاب و عرق ریزی روح انسان بوده است ، و این نه برای افتخار ، و نیز نه برای سود جوئی ، بلکه بدان روی بوده است که از مایه های روح آدمی چیزی آفریده شود که پیشتر وجود نداشته است . پس من این جایزه را تنها به امانت نزد خود دارم . برای وقف پولی که همراه این جایزه بوده  ، یافتن موردی  که در خور هدف و معنای اصلی آن باشد ، دشوار نیست. اما ما می خواهم برای سپاسی که همراه آن بوده نیز ، چنین موردی بیابم : این لحظه را چون بلند جایی بدانم ، که از فراز آن صدایم به گوش مردان و زنان جوانی خواهد رسید که هم اکنون خود را وقف این درد و تلاش کرده اند ، و آن را که روزی این جا ، به جای من خواهند ایستاد ، در میان خود دارند .

تراژدی ما امروز ، ترس جسمی ، جهانی ، و همگانی است ، و ان چنان دیر پائیده است که اکنون حتی می توانیم آن را بر خود هموار کنیم .

دیگر از مشکلات روحی سخنی نیست. تنها این سوال در میان است : کی از هم پاشیده خواهم شد؟

از این رو مردان و زنان جوانی که در کار نوشتتند ، مشکلات دل آدمی را ، که با خود در ستیز است از یاد برده اند . و نوشته خوب تنها زائیده این ستیز تواند بود، زیرا جز این چیزی در خورد نوشتن نیست ، در خورد عذاب و عرق ریزی نیست.

اینان باید دوباره این مسائل را فر گیرند . باید به خود بیاموزند که ننگی پست تر از تر سیدن نیست ، و چون این را امو ختند ترس را یکسره فراموش کنند ، و در کار گاه خود جایی برای هیپچ چیز باقی نگذارند، مگر راستی ها و حقایق دیرین دل آدمی_ مهر و شرف و عزت و رافت و فداکاری و حقایق دیرین جهان ، که بی وجود آنها، هر داستانی نا پایدار و محکوم به نیستی است . تا چنین نکنند ، نفرینی بر تلاششان سایه افکنده است.

سخن از شهوت می گویند ، نه از مهر. از شکست هایی دم می زنند که در انها هیچ کس چیز ارزنده ای نمی بازد، از پیروزیهایی که در ان امید نیست ، از همه بدتر ، رحم نیست، رافت نیست .

غم هاشان از درد های نوع بشر مایه نمی گیرد ، و داغی به جا نمی گذارد . سخنانشان از دل نیست ، از عقده هاست .

تا اینها را دوباره نیاموزند ، چنان خواهند نوشت که گویی در میان آدمیان ایستاده اند ، و انقراض انسان را می نگرند. من از پذیرفتن انقراض انسان سر باز می زنم . اسان می توان گفت که انسان ، تنها بدان سبب که پایداری می کند ، جاودان خواهد بود : که حتی پس از محو شدن آخرین طنین ناقوس تقدیر ، از روی آخرین صخره ناچیزی که در واپسین شامگاهخ سرخ و میرا ، ساکن و سر نگون مانده ، باز هم طنین دیگری باقی خواهد ماند ،

طنین صدای ناچیز و پایان ناپذیر انسان ، که هنوز سخن می گوید.

من به قبول این سخن گردن نمی نهم . اعتقاد من بر این است که انسان نه تنها پایدار خواهد ماند ، بلکه پیروز خواهد شد .

انسان جاوید است نه بدان سبب که در میان تنها او صدائی پایان ناپذیر دارد ، بلکه بدان رو که دارای روح است ، روحی که سرچشمه رافت و فداکاری و پایداری است . بر شاعران و نویسندگان است که به این صغات بپردازند.

افتخار آنان در این است که در دل آدمیان شور بر انگیزند .

شهامت و شرف و امید و عزت و رحم و فدا کاری را که ، فخر گذشته های انسان است ، به او یاد آور شوند ، و بدین سان او را در پایداری یاری کنند .

حاجت نیست که صدای شاعر ، تنها ، وصف حال آدمیان باشد . این صدا می تواند که هم چون تکیه گاهی یا ستونی ، آنان را یاری دهد تا پایداری کنند و پیروز شوند.

 

 

درباره ویلیام فالکنر:

 

فالکنر حیات هنری خود را با سرودن شعر آغاز کرد ، اما هنر واقعی او در داستان نویسی مسلم شد.در میسی سی پی بدنیا امد .دبیرستان را به پایان نرساند.در جنگ جهانی اول خلبان بود. پس از جنگ مجوعه شعری انتشار داد .در 1950 جایزه نوبل گرفت .

 

فالکنر کاونده روح انسان بود ، انسانی که در عصر ماشین ، ارزش ها و معیار های اصلی خود را گم کرده ، اصالت و حقیقت   خویش را ا ز دست داده ، نیرو های زیستی خود را در نبرد با ماشینیسم فرسوده ساخته ، جز خشم و هراس طرفی بر نبسته...

 فالکنر حماسه ای درد ناک برای انسان می سراید .

 

 

 

 

 

 لازم به توضیح است که در سال ۱۹۴۹  مراسم اهدای جایزه نوبل بر گزار   نشد و دادن ان به سال بعد موکول گردید یعنی در سال ۱۹۵۰ فالکنر جایزه خود را که مربوط به سال ۱۹۴۹ بود دریافت کرد . بر نده جایزه نوبل در سال  ۱۹۵۰ نیز بر تراند راسل بود.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بهتر نیست مسولان روزنامه ها وقتی مطلبی را در روزنامه خود درج می کنند از  نویسنده آن مطلب اجازه کسب کنند ... مسولان روزنامه به ایمیل من در این مورد پاسخی ندادند.

لااقل برای حفظ احترام نویسنده و احترام قلم هم که شده  این کار را بعد از این بکنند.یعنی گرفتن اجازه از نویسنده یک مطلب

روزنامه همبستگی مطلب نوشته شده مرا در موردمیلان کوندرا بدون اطلاع من به چاپ رسانده است:

http://www.hambastegidaily.com/goon2result.asp?code=1227

+   ; ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٥/٩/۱٩