تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
فروغ فرخزاد نویسنده: - جمعه ۱۳٩٥/۱/٦
 

میان تاریکی

میان تاریکی

ترا صدا کردم

سکوت بود و نسیم

که پرده را می برد

در آسمان ملول

ستاره ای می سوخت

ستاره ای می رفت

ستاره ای می مرد

ترا صدا کردم

ترا صدا کردم

تمام هستی من

چو یک پیاله شیر

میان دستم بود

نگاه آبی ماه

به شیشه ها می خورد

ترانه ای غمناک

چو دود بر می خاست

ز شهر زنجره ها

چون دود می لغزید

به روی پنجره ها

 

تمام شب آنجا

میان سینه من

کسی ز نومیدی

نفس نفس می زد

کسی به پا می خاست

کسی ترا می خواست

دو دست سر د او را

دوباره پس می زد

 

تمام شب آنجا

ز شاخه های سیاه

غمی فرو می ریخت

کسی تورا می خواند

 

هوا چو آواری

به روی او می ریخت

درخت کوچک من

به باد عاشق بود

به باد بی سامان

کجاست خانه باد؟

کجاست خانه باد؟

فروغ فرخزاد

  نظرات ()
خبر در مورد کتاب جدیدم نویسنده: - شنبه ۱۳٩٢/٧/٦

کتابم با عنوان" فروغ ، فریاد بلند عصیان" که تحلیل و بررسی اندیشه و شعر فروغ فرخزاد است مراحل نهایی انتشار را طی کرده و بزودی توسط نشر شور آفرین روانه بازار کساد ! کتاب و کتابخوانی خواهد شد.

این کتاب جستاری در ادبیات ایران و نگاهی در این راستا در دو بخش به زن و به فروغ فرخزاد است. بخش اول به مقوله هنر و زن می‌پردازد. کل هنر به مثابه هویت، زن به عنوان سوژه در هنر، جستجوی عشق در ادبیات فارسی و نقش متفاوت زن در روایت‌های ادبی بر،خی از موضوعاتی است که این کتاب در بخش اول به آن پرداخته است.
در بخش دوم به شعر فروغ پرداخته‌، و شعرهای این شاعر مورد بررسی و نیز به مولفه‌های شعر فروغ و اهمیت او در ادبیات توجه شده است.
تبیین سیر تحول فکری فروغ که با بررسی نامه‌هایش آغاز و سپس با شعرهایش تکمیل ، و بررسی نگاه کلی او به مقوله‌هایی چون عشق، هنر و زندگی، از دیگر موضوعاتی است که در این بخش از کتاب گنجانده شده است

 

خبرگزاری ایسنا

  نظرات ()
ویژه نامه فروغ فرخزاد در مجله هنری ادبی دیدگاه نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٩

 

 

 

ویژه نامه فروغ فرخزاد


 

 

 گفتگوی اختصاصی  دیدگاه با حسین منصوری

 

 

 

از فروغ همیشه فروزنده می گویم    محمود صفریان

 

با فروغ فرخزاد بر فراز زمان    اشکان آویشن

 

درباره نگینه های شعر فروغ فرخزاد   رضا فرمند

 

راهی که فروغ گشود    نسرین مدنی

 

شاهزاده خانم شعر مدرن ایران    بابک صحرانورد

 

صدای برگها(غربت پاییز)-  برای فروغ      اسماعیل یوردشاهیان

 

صمیمیت عواطف در شعر فروغ فرخزاد    بیژن باران

 

کندوکاوی در همگامی های بهرنگی و فروغ فرخزاد    علیرضا ذیحق

 

مقدمه ای بر زبان شناسی شعر فروغ فرخزاد   محمد مسافر
 

میراث یک زن     همت شهبازی

 

نامت بلند باد رهایی    شهریار گلوانی 

 

و زخم های من همه از عشق است    نصرت الله مسعودی

 

 فروغ، فریاد بلند عصیان زن   منصوره اشرافی

 

بازگویی تدفین یک شاعر در 41 سال پیش   اسماعیل نوری علا

 

چه درد آلود و وحشتناک - برای فروغ      مهدی اخوان ثالث

 

دوست – برای فروغ    سهراب سپهری

 

شبنمی و آه – برای فروغ       سیاوش کسرایی

 

فروغ بی فاصله با خود شعر گفته است    رضا براهنی

 

گزارش مرگ فروغ بعد چهل سال    مسعود بهنود

 

مرثیه – برای فروغ      احمد شاملو

 

گفتگو با ایرج گرگین درباره فروغ

 

گفتگوی ایرج گرگین با فروغ

 

گفتگوی برناردو برتولوچی با فروغ

 

گفتگوی حسن هنرمندی با فروغ

 

 

قسمتی از نامه ها به ابراهیم گلستان   فروغ فرخزاد

 

نامه به احمد رضا احمدی   فروغ فرخزاد

 

نامه به پدر    فروغ فرخزاد

 

نامه به مجله امید ایران    فروغ فرخزاد

 

نامه هایی به برادر    فروغ فرخزاد

 

بشنوید: صدای فروغ فرخزاد

 

داستانی از فروغ – بی تفاوت

 

درباره جایگاه و شعر نیما     فروغ فرخزاد

 

فیلم خاکسپاری فروغ فرخزاد

 

نظراتی درباره شعر   فروغ فرخزاد

 

نگرشی بر شعر امروز  فروغ فرخزاد

 

ابراهیم گلستان از فروغ می گوید

 

خسرو گلسرخی از فروغ می گوید 

 

رضا براهنی از فروغ می گوید 

 

سیمین بهبهانی از فروغ می گوید 

 

شاملو از فروغ می گوید

 

طوسی حائری از فروغ می گوید 

 

فروغ از شاملو می گوید

 

کاوه گلستان از فروغ می گوید  

 

مهدی اخوان ثالث از فروغ می گوید

 

محمد مختاری از فروغ می گوید

 

یدالله رویایی از فروغ می گوید

 

زندگی نامه فروغ فرخزاد

  نظرات ()
به یاد فروغ نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳

 

 

به یاد  فروغ

 

 

 

 

 1

 

نگاه کن

چگونه در بارش ِ یکسان

بر سطحی ناهمگون

قدم می زنیم

و دستانمان

خورشید حقیقت

سبز شدن و رستن را

تا ابدیت تکرار می کنند

در سحرگاه های روییدن ها و تا بیدن ها.

 

 

2

 

نگاه کردم

خط سرخ پرواز را

بر افق نیلگون

و به خاطر سپردم

پرنده را.

 

1365- منصوره اشرافی- از مجموعه آماده انتشار " دیرگاه در شب"

  نظرات ()
گفتگو با " حسین منصوری" در ویژه نامه فروغ فرخزاد نویسنده: - شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٦

 

گفتگو با حسین منصوری  در  ویژه نامه فروغ فرخزاد


 

66388350308256056289.jpg
  نظرات ()
و فروغ، دردا، دریغا فروغ _ چنین گفت مهدی اخوان ثالث نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸۸/۱/٥

 

در کتاب  مجموعه ى مقالات_ مهدى اخوان ثالث به نام "حریم سایه هاى سبز " حادثه مرگ فروغ فرخزاد از زبان مهدی اخوان ثالث  این گونه نوشته شده است:


خوابیده بودم، پسرکم" زردشت" هم در کنارم خواب. دیگر هیچکس در خانه مان نبود. ضربه هاى پتک آسایى که بر در مى خورد بیدارم کرد. مشت هاى از غما خشم درشت شده ى" محمود تهرانى" بود، "میم آزاد" که بى آزادى و اختیار مى کوفت، مثل پولاد بر آهن. و بعد معلوم شد که خیلى کوفته است. که اگرچه از حجب معهود او دور مى نمود، اما خشماغمان وى نه چنان بود که سائقه و سابقه ى حجب بتواند نومید بازش گرداند.
این غم بسیار سنگین تر از آن است که به تنهایى تن، یک دل تحمل بتواند کرد. ناچار باید از آن سهمى نیز به دل دیگران داد و باز این دل دو دیگر چون تنها شد و بى تاب شد سدیگر دل مى جوید، و همچنین و چنین موجى و موجى و بى تابانه حضیضى و اوجى، تا افواج امواج دریا گیر شوند. مگر نه اندهان بزرگ این چنین اند؟
با دلخورى خواب آلوده اى در را باز کردم. "محمود" تنها بود. راحت شدم که دیدم این ناخوانده، نادلخواه و گران نیست که خیلى بیازاردم. "محمود تهرانى" بود، خوب خزیده و کمى قوز کرده در پالتو سیاهش. به نظرم کمى هم سیه چرده تر آمد، و بینى و گونه هاش سیاسرخ از سرماى نه چندان سرد. سلامى و خواب آلوده علیکى گفتیم به هم. بیدارى سحرخیزانه ى من آنقدر هشیار و دقیق نبود که بتواند نمناکى غمناک چشمهایش را خوب دریابد، و البته سرما و تن کم توان او نیز خوب عذر لنگى مى توانست باشد. با هولى در نقاب آرامش، محمود گفت:
- آمده ام ... نمى نشینم ... ببین ...
مثل اینکه دویده باشد، نفسش قرار نداشت، دل دل مى زد، مى جوشید و مى گفت:
- لباس بپوش برویم بیرون.
جوش اندرون او سرایت بیدار کننده و شک آورى در من داشت و چشم مى مالیدم که گفتم:
- این سر صبحى عزیز جان؟ حالا مگر مجبوریم؟ وانگهى ...
حرف مرا نباید شنیده باشد که گفت:
- ضمنا سرى هم به فروغ فرخزاد مى زنیم که ...
و من حرف او را شنیده و نشنیده، گفته ى خود را تمام مى کردم:
- وانگهى، کسى هم در خانه مان نیست. فقط زردشت هست. خوابیده، مادرش به من سپرده ش، یعنى خوابانده ش، رفته، حالا بیا تو.
همان دم در ایستاده بود، یک پا تو یک پا بیرون وظیفه شاق و هولناکى براى خود ساخته بود.
- نه. باید برویم. ببین، مهدى ...
- حالا بیا تو یک کم گرم شو. زیر کرسى.
خبر از آتش دلش نداشتم. همین سیاسرخى گونه هاش را مى دیدم. آمد تو. دست راستم را حایل و حمایل بازوى راستش کرده بودم، چنان که بیمار مانندى نقاهتى را مدد مى کنند. و او انگار از این یارى بى نیاز هم نبود. سنگین ک، تکیه پناهش بر من، مى آمد. به اتاق، بالا مى بردمش. و او مضطرب، به اکراه لنگان لنگ قدم بر مى داشت. و گران مى نمود و نگران وقتى نشسته بود.
گرم مى شد، گفت و داشت سیگارى روشن مى کرد:
- آخر باید زودتر برویم.
- آخر باید اصلاح کنم، ناشتایى هیچ.
-اصلاح نمى خواهد بکنى.
من نیز سیگارى روشن کردم. به نظرم او هم ناشتا سیگار مى کشید.
سماور روى طاقچه ى درگاهى پنجره بود. توى اتاق. فتیله اش به اندازه پایین کشیده، اما آبش جوش، قورى و استکان و چیزهاى دیگر هم حاضر آماده. چایى درست کردن کارى نداشت همین که فتیله را بالا دادم، صداى غلغل و جوش بلند شد.
- گفتى کجا؟ سرى به فروغ بزنیم؟ مگر قرارى گذاشتى؟ یا ...
گاهى این چنین قرارهاى پیشاپیش از طرف من قول داده، با این و آن مى گذاشت جاهایى و با کسانى که لازم مى دانست. و مى دانست که من _ گذشته از تنبلیهاى خوشبختانه یا مصلحتى _ گاهى به راستى تنبلم و دور از مسیر جریانات، و مى دید مثلا فلان جا را دیگر باید رفت و شاید حتما نمى شود نرفت. و من حتى گاهى به شکر  مى پذیرفتم. مى رفتم. و لحن تکیه بر بایدها و شایدهاى او را مى شناختم.
- نه، ولى باید بیایى، مى رویم عیادتش.
من که سر و صداى سماور را در آورده بودم، و مى خواستم چایى دم کنم، دل و دستم لرزید.
- عیادتش؟ بسم الله. لابد باز هم تصادف. با آن ماشین راندنش که دیده اى حتما. انشاالله که خیر است.
اما انگار دلم گواهى مى داد که خیر نیست. از چایى دم کردن منصرف شدم. با آب جوش دو استکان کاکائو، داشتم درست مى کردم.
- نه چندان، خودت مى دانى که چطور ماشین مى راند. مى گفتند حالش تعریفى ندارد.
- مى گفتند؟ مگر تو خودت ندیدیش؟ نمى فهمم یعنى چى. تو معلوم هست چى مى خواهى بگویى؟
- بله. او دیگر کسى را نمى شناسد. نه مى بیند، نه مى تواند حرف بزند و نه بشنفد.
- عجب، عجب، پس خیلى تصادف شدید بوده، خوب، خوب.
- همین دیگر، مهدى، چطور بگویم؟
صداش مى لرزید. بدجورى هم مى لرزید. پتکش را که چند بار غما خشمگین بر در کوفته بود، او وقتى آمده بود توى خانه به دشوارى از من پنهان کرده بود، و از سنگینى سندان وار آن پتک بود _ آویزان به دلش _ که هنگام راه آمدن با من، مى لنگید و گران بود. حالا یواش یواش با ضربه هاى آهسته بر سرم مى کوفت. مى خواست کم کم به درد عادت کنم. مى ترسید اگر ضربه ى سنگین آخر را ناگهان بکوبد، از پا درآیم، شاید و مگر نه این رسمى است دیرین که از مصیبت عزیزان براى بستگان و دلبستگان آهسته پرده بر مى دارند؟
- آخر کى تصادف کرد؟ کجا؟
- همین دیروز عصرى، نزدیک هاى خانه اش. به سرش ضربه خورده، خیلى خطرناک.
- لابد یک آمریکایى... باز. مى دانى که چند وقت پیش هم یک آمریکایى با ماشین لندهورش زده بود به اتوموبیلى که فروغ و گلستان توش بودند و هر دوشان را شل و پل و خونین مالین کرده بود. البته فروغ زودتر از بیمارستان مرخص شد. افسر راهنمایى آمده بود. طبق معمول البته آمریکاییه را بى تقصیر قلمداد کرده بود ... تو که نمى گویى، درست حرف نمى زنى، هیچ بعید نیست، باز هم یک آمریکایى ...، اینطور که از حرفات معلوم مى شد با این تصادف دیگر فروغ فرخزادى براى ما باقى نگذاشته باشد.
اینطور حس کرده بودم که باید چنین اتفاقى_ شوم، وحشتناک، یتیم کننده_ افتاده باشد محمود به صراحت نگفته بود، اما من اینطور تقریبا حس کرده بودم. دلم مى لرزید و از خشمى که بر زمین و زمان داشتم و نمى دانستم خطابم باید با کى باشد، دست آخر التماس کنان گفتم:
- محمود جان، تو مثل اینکه امروز یک باکیت هست، بگو، خواهش مى کنم راستش را بگو، نترس، من دلم سالهاست مصیبت باران شده. راست بگو، تو نمى توانى ماهرانه دروغ بگویى.
- گفتم که حالش خیلى خطرناک است. شاید تا حالا خیلى بدتر هم شده باشد. مى گفتند دیگر امیدى نیست، یعنى شاید تا الآن ...
- الآن کجاست؟
- پزشکى قانونى.
- آخر آنجا که ... پس بگو کشته شده، محمود، واى محمود، جگرم محمود جان.
- بله بدبختانه. حیف، حیف، بیچاره شدیم.
- بى فروغ شدیم، تاریک شدیم، فقیر شدیم و دیگر ...

دیگر نه به عیادت، که به تماشاى یک کشته مى رفتیم. و شاید یک شهید. شهید این زندگى، این عهد و اجتماعى که داریم. زندگى بد و آشفته، بى هنجار و حساب. عهدى پر شتابهاى شوم و حوادث وحشتناک و غم آجین. اجتماع بى سر و سامان و دردآلود آدمهاى نجیب در آن بریده، ناتمام مانده، قطعه قطعه شونده، و سراسیمه و پریشان و طعمه ى مرگهاى نه طبیعى و نه بهنگام.
و فروغ، دردا، دریغا فروغ، این زن همه حالاتش عجیب و زندگیش به معصومیت غریب. این زن همه حرکات روحیش مسحورانه ساحر و ساحرانه مسحور. این زن به درستى مریم آسا، زاییده ى عیسایى چند و به راستى زاده و زادگانى معجزه وار و با تولدى دیگر. این زن چند شعرش درست مثل چند لحظه ى سحر آمیز، این زن بوده و هست و خواهد بود، این زن مردانه تر از هر چه مردان.

  نظرات ()
فیلم مستند«ماه، خورشید، گل، بازی» نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٢

 

 

از قرار معلوم  بخش فارسی صدای امریکا  روز شنبه ۲۴ اسفند (۱۴ مارس)  فیلم بلند مستند«ماه، خورشید، گل، بازی»ساخته ی فیلمساز آلمانی کلاوس اشتریگل  را  در ساعت ٨ شب به وقت ایران پخش می کند .  این فیلم   گوشه ای از زندگی فروغ فرخزاد و پسر خوانده اش، حسین منصوری  را به تصویر کشیده است .

  حسین منصوری در این فیلم ما را با فروغ، ابراهیم گلستان، با روزهای کودکی اش در جذام خانه، و سپس زندگی اش با فروغ آشنا می کند. فیلم به محل زندگی حسین و فروغ در ایران سر می زند و نیز به زندگی حسین  منصوری به عنوان یک مهاجر ایرانی نگاهی دارد.

 

مصاحبه ای با کلاوس اشتریگل در رابطه با این فیلم

  نظرات ()
اهمیت فروغ درچیست؟ نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٧/۱۱/٢۳

بهمن ماه همیشه یادآور فروغ است. به همین دلیل بهتر دیدم که بخشهایی از مقدمه و متن کتاب در انتظار مجوزم با عنوان< در جستجوی هویت فراموش شده> که رویکردی به هنر، شعر و فروغ است را در اینجا بیاورم.

 _______________

تاریخ ادبیات نوشتاری زنان را شرایط خاص آنها ازقبیل شرایط مادی، روانشناختی و اعتقادی آنان شکل می­دهد واین شرایط وعوامل نقش بسیارتعیین کننده و مهمی در روند شکل گیری و تکامل این شاخه از ادبیات داشته است. در مورد فروغ و شعر او بسیار نوشته شده و از زوایای مختلف آثار او مورد بررسی قرار گرفته است .

حرکت­ها، نوسانات، کنش­ها و واکنش­های هنرمند چه در زندگی شخصی خود وچه در رابطه با جهان پیرامونش لزومن با هضم و توجیه و تایید جامعه نمی­تواند همگام و همراه باشد. از نظر و دیدگاه جامعه که حرکت درست براصل مصلحت اندیشی و عافیت جویی استوار است چه بسیار حرکت­های هنرمندان رد وغیرقابل توجیه و پذیرش و مردود واشتباه است.

به قول والتر بنیامین هیچ یک از آثارهنری به نیت مخاطب نوشته و یا عرضه نشده است. به نظر من برای بررسی شعر فروغ، نگاه به شرایط خاص اجتماعی که او درآن می­زیسته و وضعیت زنان درآن اجتماع و موقعیت نوشتاری زنان در تاریخ ادبیات و نیز نگاه به نقش زن در ادبیات و چگونگی تطابق مفاهیم بر وجود زن الزامی و اجتناب ناپذیر است.  فروغ شخصیت خود و حالات مختلف روحی­اش را در تمامی آثارش منعکس کرده است و در مورد فروغ _ خصوصن_ نوشتن زندگی نامه بی معنی جلوه می کند، چرا که ازمیان تمام آثارو نوشته­های او می­توان نقبی به زندگی او زد. نه تنها نقبی به زندگی او بلکه به زندگی تمام زنانی که در هستی خود با مفاهیمی چون عشق، مرگ، زیستن، یاس و امید  به طور اجتباب ناپذیری روبروهستند .

بدون درنظر گرفتن ارتباط زن با این مفاهیم و بدون در نظر گرفتن تعاریفی که از ارتباط کلیشه­ای زن با این مفاهیم ارایه شده و بدون مقایسه رفتارهای کلیشه ای و از پیش تعیین شده برای زن در این مقوله­ها ، نمی توان به عصیان سترگ فروغ در تمامی زوایای رودرویی با این مفاهیم پی برد. در این کتاب سعی شده است تا حد امکان و به طور خلاصه موقعیت زن در هنر و ادبیات نشان داده شود تا رهیافتی شود به سوی شناخت بیشتر از فروغ فرخزاد .

 

اهمیت فروغ درچیست؟

 "آنچه که مرا به رفتن ازاینجا و زندگی دریک کشور بیگانه تشویق وترغیب می­کرد، فشارزندگی، فشار محیط، فشارزنجیرهایی که به دست و پایم بسته بود و من با همه­ی نیرویم برای ایستادگی درمقابل آن تلاش می­کردم، خسته و پریشانم کرده بود. من می­خواستم یک زن، یعنی یک بشرباشم، من می­خواستم بگویم که من هم حق نفس کشیدن و فریاد زدن دارم".

اهمیت فروغ در چیست؟ به نظرمن اهمیت فروغ دراین است که با زبان مردانه از زن سخن نگفته و در مورد بیان زن اززبان خود او(زن) کمک گرفته است. بنا برگفته سیمون دوبوار[1]"هنگامی که خواستم از خودم سخن بگویم متوجه شدم که بایستی به وضعیت زن بپردازم."

فروغ نیزبه همین دریافت رسیده بود. اودریافته بود که وقتی به عنوان زن می­خواهد از زن سخن بگوید پس به ناچارباید از ستمی که براو می­رود یاد کند. درمقایسه نگاه فروغ و پروین اعتصامی به عنوان دو شاعرزن که هردوازمقوله  ستم سخن گفته اند می­توان چنین تعریفی ارایه داد که، ستمی که پروین ازآن سخن گفته است، ستمی به مفهوم عام وکلی ودربرگیرنده نوع انسان، چه زن وچه مرد است. ستمی فرا گیرکه شامل حال همه است .

درحالی که فروغ این نگاه به ستم مضاعف را موشکافانه وازدرون ستم فرا گیر موجود بیرون کشیده، ستمی که دروهله اول زیر لایه کلی وعام آن پنهان گشته وچه بسا که گم و به دست فراموشی سپرده شده است، ستمی خاص تر برنوعی ازانواع انسان که مضاعف­تر و شدید­تراعمال شده است .

ستمی که فروغ به آن اشاره می­کند وازآن یادمی کند بنا براقتضا وموقعیت زن بودنش به دریافت آن رسیده است چرا که درنگاه به ستم نیز، ابتدا طبیعی است که انسان از ستمی که برخویش رفته یاد کند تا به ستمی که بردیگران می­رود برسد .

آیا پروین ازستمی که بر نوع زن رفته است بی خبرونا آگاه بوده و یا اینکه در ورطه خود سانسوری آن را به دست فراموشی سپرده است ؟ آن چه که بدیهی ست این است که انسان اگردرکی از ستم و ستم کاری داشته باشد به راحتی می­تواند انواع آن را تشخیص دهد وپروین چون این ستم را درک کرده پس ستم مضاعف برزن را نیزشناخته است، منتها بنا برمتقضیات جامعه وسلطه فرهنگ مرد سالارانه از ذکرآن ابا کرده است.

درروزگاری که زن موجودیت­اش درکالا بودن ویا درهیچ بودن خلاصه شده بود. درروزگاری که زن انسان شمرده نشده بود. فروغ به مثابه فریاد ی سال­ها درگلو مانده بود وفقط دهانی می­طلبید تا تبدیل به بانگی رسا شده وموجودیت بودن صدا را اعلام کند. هرنوشته ای راجع به فروغ فرخزاد، درحکم ادای دینی است نسبت به کسی که، فریاد بلند عصیان زن درروزگارخویش بود.

فروغ آغاز کننده بود به­هنگامی که زنان به عنوان نیمی ازانسان­ها، مردگان متحرکی را مانند بودند. ارزش فروغ به خاطرآغازگری و راه گشایی اودرزمان خاص خودش بود. راه او تولدی دیگربرای شعر، برای زن وبرای عصیان واعتراض نسبت به شرایط موجود بود.*

 

* بخشهایی از مقدمه و متن کتاب در دست انتشار _در جستجوی هویت فراموش شده_ نشر ماکان

______________

مطالب مرتبط

گزارشی از سالگرد فروغ

 در جستجوی هویت فراموش شده

  نظرات ()
گزارشی از سالگرد فروغ نویسنده: - جمعه ۱۳۸٥/۱٠/۱٥

گورستان ظهیرالدوله - دیماه 85

گزارشی از سالگرد فروغ

 

 

فروغ مادر همه ما بود...

 

در غروب پانزدهمین روز از فصلی سرد، آرامگاه ابدی فروغ میزبان دوستدارانش بود تا شاید یادی باشد از او!

 از شهر به این بزرگی شاید صد نفر هم نبودند که آمده بودند!

 یاد چندسال پیش افتادم که با چند تا از دوستان یک روز بر سر مزار فروغ آمدیم، شعر خواندیم، عکس گرفتیم و یادی از فروغ کردیم و رفتیم!

امروز انگار فقط تعدادمان از آن روز بیشتر بود! فقط همین!

واقعا بزرگداشت فروغ این پریشادخت شعر ایران بود؟همه چیز ساده بود! بیش از اندازه! هیچ سخنرانی نبود! هر کس هر چه داشت یا هر چه بلد بود می­خواند البته بدون میکروفن. بدون هیچ امکاناتی! نه سازماندهی! نه تبلیغاتی و حمایت کننده­ای از مراسمی اینچنینی! دلم گرفت!

آه فروغ چرا چنین مهجور باید باشی؟ اگر ستاره سینما بودی یا خواننده آیا باز هم چنین غریب بودی؟ انگار در عالم هنر هم تبعیض وجود دارد!!! واقعا این چنین باید باشد یادواره فروغ؟ چرا مشتاقان فروغ که میدانم خیلی بیشتر از اینها بودند نیامده بودند! کجا بودند بانیان و متولیان فرهنگی ما که دم از پاسداری از ادب و هنر می­زنند؟ چرا هیچ چهره شاخص ادبی ای نیامد تا سخن بگوید؟ چرا هیچ کس نیامد تا نگاهی دوباره به شعر فروغ بیندازد؟ مگر ما چند تا شاعر داریم مثل فروغ که هنوز هم که هنوزه سایه اش روی سر شاعرهای جدید سنگینی می­کند؟ واقعا نمیدانم چه بگویم فقط غمگین شدم!

هوا داشت تاریک می­شد، مراسم تمام شد. هر کس رفت تا در میان این شهر شلوغ خاکستری گم شود.

دیگر باره فروغ ماند و سکوت سرد زمستانی و ناتوانی این دستهای سیمانی. 

 

من فکر می­کنم که تمام ستاره ها

به آسمان گمشده ای کوچ کرده اند

و شهر، شهر چه ساکت بود

من در سراسر طول مسیر خود

جز با گروهی از مجسمه های پریده رنگ

و چند رفتگر

که بوی خاکروبه و توتون می­دادند

و گشتیان خسته خواب آلود رو به رو نشدم

 

افسوس

من مرده ام

و شب هنوز هم

گویی ادامه همان شب بیهوده­ست

 

نویسنده متن: سرور جوان

عکس: مهرسان جوان

لینک این مطلب در سایت ادبی وازنا

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر شعر شعر شعر بهار شعر شعز شعر شعر زندگی در نوستالژی گذشته شعر
کلمات کلیدی وبلاگ شعر (۳۳٠) حاشیه زندگی (۱٦۱) یادداشت ادبی (۱۳۳) اجتماع (٧٩) خبر (٦٩) نقاشی (٤٦) نیما یوشیج (۳٠) زن (٢٩) ماهنامه رندان (٢٩) نشر (٢۳) وبلاگ نویسی (٢٢) دیدگاه هنری ادبی (٢٢) احمد شاملو (٢۱) این تاج خار (۱٥) ماهنامه مارال (۱٥) نشر شورآفرین (۱۳) حسین جوان (۱٢) فمنیسم (۱٢) علیرضا ذیحق (۱٢) نمایشگاه کتاب (۱۱) غزاله علیزاده (۱۱) ماهنامه ماندگار (۱۱) مهرسان جوان (۱٠) و خنیاگران چه غمین پرده می کشند بر اسرار این فریب (۱٠) مرگ خلاصه شد (۱٠) نفس های پنهان (۱٠) سیمون دوبوار (۱٠) خورشید من کجاست؟ (٩) فروغ فرخزاد (٩) دریغا از عشق (٩) میلان کوندرا (۸) وازنا (۸) سهراب سپهری (۸) اکتاویو پاز (٧) انتخابات ریاست جمهوری (٧) سارتر (٧) معشوق بی صدا (٧) دالان ها (٧) سینما (٦) آنسل آدامز (٦) سکوت سپری شده (٦) سرور جوان (٥) نرودا (٥) موسیقی (٥) فلسفه (٥) عکاسی (٥) نیچه (٥) نقد و بررسی (٥) آتی بان (٥) آلبر کامو (٥) چه گوارا (٥) ماهنامه فریاد (٥) خبرگزاری ایبنا (٤) ماهنامه گذرگاه (٤) منصوره اشرافی (٤) فرشته ای در خانه (٤) در جست و جوی هویت (٤) فریاد بلند عصیان (٤) سیمین دانشور (٤) عطار (٤) داستان (٤) در جستجوی هویت فراموش شده (٤) در تاریکی سوزان (٤) در برزخ تساوی (۳) روسپییان سودا زده من (۳) سالینجر (۳) آلبا دسس پدس (۳) مهدی اخوان ثالث (۳) مارکز (۳) سینمای مستند (۳) گفتگو (۳) بهار (۳) ناظم حکمت (۳) نوبل (۳) آیدا (۳) رضا قاسمی (۳) عباس معروفی (۳) 8 مارس (۳) شور آفرین (۳) عمادالدین نسیمی (۳) سایت والس (۳) مهراوه جوان (۳) saturated darkness (۳) خبرگزاری ایسنا (۳) آنتونیو بوئرو بایخو (۳) چراغها را من خاموش می کنم (۳) زیستن از نوع اول (۳) سپنج (۳) فالکنر (۳) سیاوش شاملو (٢) میشل فوکو (٢) مهرهرمز (٢) فرانسیسکو گویا (٢) سرگی یسنین (٢) مایاکوفسکی (٢) حسین منصوری (٢) خبرگزاری ایانا (٢) در انتظار گودو (٢) سایت ادبی دیباچه (٢) سایت مرور (٢) پاییز را به خاطر بادهایش (٢) غزلیات شمس (٢) غلامحسین ساعدی (٢) نزار قبانی (٢) برتولت برشت (٢) ساموئل بکت (٢) حلاج (٢) ریلکه (٢) لورکا (٢) نوروز (٢) مولانا (٢) شریعتی (٢) ایلنا (٢) منوچهر آتشی (٢) سال بلوا (٢) من ری (٢) عین القضات (٢) یاشار احد صارمی (٢) ژاک پره ور (٢) کیان وش شمس اسحاق (٢) ناتور دشت (٢) یانیس ریتسوس (٢) لنگستون هیوز (٢) گالری ثالث (٢) شبهای تهران (٢) والتر بنیامین (٢) جایزه شعر زنان (٢) حرفهای همسایه (٢) سایت کارگاه (٢) علیرضا بهنام (٢) اسماعیل خویی (۱) طاهر صفار زاده (۱) انقلاب فرهنگی (۱) نیکول فریدنی (۱) هومن بابک نیا (۱) آنتونیونی (۱) تعزیه در نقاشی (۱) تی اس الیوت (۱) وردی که بره ها می خوانند (۱) فرد زینه مان (۱) اروفه (۱) ژان کوکتو (۱) رومن پولانسکی (۱) مکرمه قنبری (۱) اکسپرسیونیسم (۱) خوزه کراویرینها (۱) ژان کریستف (۱) مسیح باز مصلوب (۱) نیکوس کازانتاکیس (۱) سعید سلطانپور (۱) نازنین نظام شهیدی (۱) قیصر امین پور (۱) هیوا مسیح (۱) محمود دولت آبادی (۱) رادیو زمانه (۱) پروست (۱) آلن دوباتن (۱) پینک فلوید (۱) عشق و ازدواج (۱) لوح (۱) ابراهیم گلستان (۱) ویتگنشتاین (۱) پیانیست (۱) خبر گزاری فارس (۱) کلود لانزمن (۱) تفکیک ارزشگذاری ادبی (۱) man ray (۱) پل نیومن (۱) فریدا کالو (۱) بوی پاییز (۱) هنری مور (۱) شهرنوش پارسی پور (۱) خلیل پاک نیا (۱) صالح نجفی (۱) تیرداد نصری (۱) رسانه (۱) کلیدر (۱) زرتشت (۱) اصغر فرهادی (۱) فقر (۱) صادق هدایت (۱) حافظ (۱) سعدی (۱) مشهد (۱) یداله رویایی (۱) اسکار (۱) خبرگزاری مهر (۱) رومن گاری (۱) آرمانگرایی (۱) دادائیسم (۱) رومن رولان (۱) مارسل پروست (۱) اوباما (۱) شطرنج (۱) برگمن (۱) شیرین عبادی (۱) اورهان پاموک (۱) تکثیر غیر قانونی (۱) obama (۱) یوش (۱) ایسنا (۱) روسو (۱) روزنامه شرق (۱) شفیعی کدکنی (۱) جایزه صلح نوبل (۱) هشت مارس (۱) اکبر رادی (۱) صدام (۱) آدونیس(علی احمد سعید) (۱) دیدگاه هنری ادبی نهم (۱) دیدگاه هنری ادبی دهم (۱) شهرگان (۱) ناظم حکمت (۱) بهار 1390 (۱) نعمت آزرم(میرزازاده) (۱) روزنامه شهرآرا (۱) شهریار گلوانی (۱) قاسم صنعوی (۱) سمانه مرادیانی (۱) علیرضا اجلی (۱) سایت کافه داستان (۱) سالمرگی (۱) mansourehgallery (۱) محمد مسافر (۱) ذر برزخ تساوی (۱) in the purgatory of equatliy (۱) نشر آرست (۱) جدایی نادر از سیمین (۱) سایت صحنه ها (۱) سهراب رحیمی (۱) sohrab rahimi (۱) موسسه نقد حرفه ای (۱) کارل سندبرگ (۱) کته کولویتز (۱) kathe kollwitz (۱) کتابناک (۱) روسپیان سودازده من (۱) فرانس مارک (۱) اسبهای آبی (۱) مسعود حاجی حسن (۱) باقر پرهام (۱) holding on to myself (۱) peter callesen (۱) نلسون آلگرن (۱) ده شب شعر (۱) انیستیتو گوته (۱) مهر 1356 (۱) ماهنامه کارنامه (۱) محمد تهرانی (۱) دکتر بهار و خواستگار مرده (۱) معصومه سیحون (۱) ماهنامه پل ادبی (۱) سایت هنری نقش آوا (۱) سایت ادبی خزه (۱) سایت فرهنگی هفتان (۱) فلا هرتی (۱) آلینوش طریان (۱) دل آرا دارابی (۱) کلاوس اشتریگل (۱) فلسفه و عرفان (۱) اصغر الهی (۱) م ـ آزاد (۱) رضا سعیدی (۱) مارگو ت بیکل (۱) اورهان ولی (۱) مهران صدرالسادات (۱) سعید کاشانی (۱) سایت فل سفه (۱) ویکتور خارا (۱) ایولین رید (۱) افسردگی عمیق تر (۱) روزنا (۱) گلستانه (۱) مجتباپورمحسن (۱) مجله دنیای سخن (۱) قره العین (۱) نادر مشایخی (۱) شب موتسارت (۱) روزنامه همبستگی (۱) ژیژک (۱)
دوستان من دیدگاه - Diddgah Mansoureh Ashrafi Gallery مهرسان جوان سرور حوان خسین حوان خسین حوان پرتال زیگور طراح قالب