تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
تاملی در باب ارتباط زن و مرد نویسنده: - جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٢

 

یکی از نمودهای بارز مردسالارانه بودن جهان، این است که مردان همیشه به خود و موقعیتهای خود و آمال و آرزوها و رویاهای خود فکر می کنند و زنان در ارتباط با مردان به خاطر نشان دادن  خلوص دوستی و محبت و  کمال تفاهم و هم سویی  ناچارند به همان چیزهایی فکر کنند که مردشان فکر می کند و در همان راستا و جهت گام بردارند  و حرکت کنند و زندگی شان را بر همان مبنا پی ریزی و در واقع خودشان را وقف زندگی مرد به همراه همه اهداف و آمالش کنند. این چنین زنی مسلما محبوب و مورد دوست داشتن واقع می شود .

در واقع مردان در جهان مردسالارانه زنی را می پسندند و دوست دارند که در وجود مردش  به تمام و کمال استحاله شده باشد و هویتش در هویت او گم شده باشد.

 اما اگر به تدریج مردانی را دیدیم که از آمال و آرزوها و اهدافشان به خاطر آمال و آرزوها و اهداف زن مورد علاقه شان چشم پوشی کنند و  در جهت خواسته ها و تمایلات زن مورد علاقه شان حرکت کنند، باید بدانیم که دنیا دارد به سوی تساوی میان زن و مرد حرکت می کند.

  نظرات ()
سیمون دوبوار، زنی که نمی خواست در سایه ی سارتر زندگی کند نویسنده: - جمعه ۱۳۸٧/۱٠/٢٠

 

سیمون دوبوار، زنی که نمی خواست در سایه ی سارتر زندگی کند

 

 امروز نهم ژانویه  روزی که در آن سیمون دوبوار بدنیا آمد است او  اینک صد و یک ساله شده .سیمون دوبوار مظهر روشن فکر ترین و آزاد اندیش ترین زن قرن بیستم بشمار می آید و نظراتی که در زمینه زنان و حقوق آنها ارایه داده  هنوز هم پس از گذشت نیم قرن از شاخص ترین و مترقی ترین و ارزشمند ترین نظریات محسوب می شود.

اگر از من پرسیده شود که ، دوست دارم به جای چه کسی باشم؟ پاسخ خواهم داد هیچکس . چرا که دوست دارم ، خودم باشم . اما اگر ناگزیر و مجبور به دادن پاسخ و انتخاب باشم، بی ترید خواهم گفت : سیمون دوبوار.

سیمون دو بوار می گوید « امروز می دانم که اگر بخواهم خود را تعریف کنم، اولین چیزی که باید بگویم این است که من زن هستم

 

این  فیلسوف، نویسنده، و فمنیست  فرانسوی در یک خانواده ی  کاتولیک  بورژاوی فرانسوی به دنیا آمد از  کودکی تحت تعلیم دینی  و بورژوایی خانواده خود قرار گرفت. اما این تعلیم مانع از آن نمی شد که سیمون به کتابخانه پدرش برود و به طور پنهانی کتابهای ممنوع شده از خواندن  را بخواند.

 شیوه زتدگی سیمون دوبوار و دوستانش بیان گر سرگشتگی و عصیان نسل آگاهی در اروپا بود که او و سارتراز جمله نمایندگان آن محسوب می شوند. نسل عصیانگری که بسیاری از معادلات  و قواعداجتماعی را بر هم می زنندو برای آنها آزادی انسان مهم ترین وجه زندگی و تفکرشان بوده است .آنها از مفاهیم دیگری از قبیل عشق و اجبار و اختیار و مذهب تعبیر های متفاوتی ارایه می و این را از نظر نباید دور داشته باشیم که سیمون دوبوار در زمان خود پرچمدار در هم شکستن قوانین دست و پا گیر اجتماعی بود .

علی رغم میل خانواده و مخالفت شدید پدرش برای خود زندگی مستقلی ترتیب داد و  تحصیلات خود را در دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه به پایان رساند و پس از آن به مدت زیادی در مدارس تدریس نمود. او همچنین  به تحصیل و زبان و ادبیات در مؤسسهٔ سنت‌مارین و پس از آن فلسفه در سوربن پرداخت.  پس آزآن  در زمره گروه فلسفی  سارترو دوستانش قرار گرفت و نیز دوست نزدیک سارتر به شمار آمد .

اما ارتباط آن‌ها، برخلاف روابط مرسوم در جامعه، منجر به  ازدواج و گام نهادن  در مسیر اخلاق بورژوایی مرسوم نبود. آنها با مردود شمردن اخلاق و روال زندگی طبقه بورژوا  با یکدیگر روابطی آزاد را بر قرار کردند که در عین حفظ صداقت  نسبت به یکدیگر، می توانستن  با افراد دیگر نیز روابط جنسی یا احساسی عمیق و پایدار یا سست و ناپایدار داشته باشد.آنها بر خلاف این تصور غلط و مرسوم را که ازدواج و عشق را مترادف و هم معنی می دانست رد کردند.

انگلس در کتاب معروف خود در مورد خانواده نشان می دهد که خانواده به این شکل وجود نداشته است و خود خانواده تابعی از گذاره ای مستقل به نام "شیوه تولید" می باشد. خانواده زاده سرمایه داری است!

از نظر مارکسیست ها"خانواده اولین سلول جامعه بورژوازی است". خانواده تولید انسان را در جامعه بورژوایی بر عهده گرفته، و به انسانهایی که تولید می کند می آموزد که باید در خدمت سرمایه داری باشند. باید هویت انسانی خود را کنار بگذراند و در روزمرگی "مدرسه- کار- ازدواج- والد شدن" غرق شوند. کسی که بخواهد این روند را بشکند و مقابل خانواده و به تبع آن جامعه سرمایه مدار بایستد، پذیرفتنی نیست

 سیمون در کتاب خاطرات خود از روابط عاشقانه و عاطفی اش  با"نلسون آلگرن" و " کلودلانزمن"  می نویسد .

نلسون آلگرن نویسنده امریکایی از دوستان دوبوار بود که ارتباط با او منجر به ادوستی و عشق میان آنها گردید. مسافرت سیمون به امریکا و مدتی که در آنجا اقامت داشت از تاثیرگزارترین دوره های زندگیش  و بدست آوردن شناخت فراوانش از جامعه امریکا محسوب می شود . آلگرن از سیمون می خواهد که در امریکا بماند ولی او وطن خود فرانسه را ترجیح داده و به فرانسه باز می گردد.آشنایی با نلسون آلگرن یکی از مهم ترین انگیزه های نوشتن « جنس دوم» محسوب می شود. 

 بعدها نیز آشنایی سیمون دوبوار چهل و چهار ساله با لانزمن نویسنده و روزنامه نگار جوان یهودی ای فرانسوی بود که در شمار دوستان سارتر و سیمون دوبوار به شمار می آمد . او هجده سال از سیمون کوچکتر بود، ولی با این تفاصیل دوستی و ارتباط عمیق و عاشقانه ای بین آنها بوجود آمده بود که سالهای زیادی دوام یافت و پس از آن نیز تا آخر عمر همچنان صمیمت این ارتباط حفظ شد. او از طریق لانزمن با افکار و آرمان های یهودیان مترقی  آشنایی نزدیکی پیدا می کند.

   بووار را مادر فمنیسمِ  می شناسند. او معتقد است که یک انسان زن زاده‌ نمی‌شود، بلکه تبدیل به زن می‌شود.  مهم ترین  اثر او  در  ارتباط  با مسایل مربوط به زنان با عنوان " جنس دوم"(Le Deuxième Sexe) نوشته شده در سال ١٩۴٩است .

  این کتاب به تجزیه و تحلیل ستمی که در طول تاریخ به جنس زن شده است می‌پردازد. تاریخ انتشار جنس دوم تقریباً بین موج اول و دوم فمینیسم است. جنس دوم کتابی جنجال برانگیز بود و انتشار آن موجی از اعتراض ها، مخالفت ها و تهمت ها را به دنبال داشت و به طرز وحشیانه‌ای مورد حمله مطبوعات قرار گرفت و تا مدت‌ها در لیست کتاب‌های ممنوع بود. انتشار "جنس دوم" خشم  و واکنش های منفی گروهی از مردان را نیز در پی داشت سیمون دوبوار می گوید: " شدت این عکس العملها و کوته بینی ها مرا شگفت زده کرد."  کتاب مشتمل بر دو بخش است؛ بخش اول به تشریح و تحلیل پدرسالاری می‌پردازد و بخش دوم به بررسی تجارب ویژه زندگی زنان.

  در دورانی که فیلسوف بزرگ قرن ۱۹ (نیچه ) این چنین در مورد زنان نوشته است: 

(...زنان این همه دلیل برای سر افکندگی دارند؛به خاطر این همه خرده بینی بی معنا؛این همه سطحی گری  و خانم معلم بازی و گستاخی حقیر و ولنگاری حقیر وجسارت حقیر که در وجودشان نهفته است ـ فقط بررسی رفتار او با کودکان کافی است!ـ و تا کنون ترس از مرد اینها همه را از ریشه بخوبی خفه و مهار کرده بوده است

امان از روزی که دراز نفسی جاودانه در زن ــ که از آن بهره ها داردــ رخصت یابد که پا به میان معرکه بگذاردروزی که او از بیخ و بن آغاز به از یاد بردن زیرکی و هنر خویش کند ــیعنی دلبری و بازیگری و سهل انگاری و سبک کردن و سبک گرفتن کارها؛روزی که از بیخ وبن آغاز به از یاد بردن استعداد ظریف خویش برای هوسبازیهای لذتبخش کند!...

زن را با حقیت چه کار!از ازل چیزی غریبتر و دل آزار تر و دشمن خو تر از حقیقت برای زن نبوده است ــ هنر بزرگ او دروغگویی است ؛و بالاترین مشغولیتش به ظاهر و زیبایی. بیایید ما مردان نیز اقرار کنیم که درست همین  هنر و همین غریزه را در زن دوست می داریم و ارج می نهیم ــمایی که کار و بار دشواری داریم و برای سبک کردن خویش نیاز به آمیزش با موجوداتی داریم که در زیر دستان و نگاهها و حماقتهای ظریفشان ؛جدیت و گرانی و ژرفی ما جنون آسا به نظرمان آید...)

 بووار دلیل می‌آورد که در طول تاریخ، زنان همیشه به عنوان انحراف و نابهنجاری شمرده شده‌اند. در کتاب جنس دوم بووار می‌گوید که این طرز فکر با ادعای این‌که زنان در مقابل مردان «نابهنجار» در مقابل «هنجار» و «منحرف» در مقابل «طبیعی» هستند، جلوی پیش‌روی زنان را گرفته است. به‌عقیدهٔ وی برای آن‌که فمینیسم بتواند به‌جلو حرکت کند این برداشت باید از بین برود. در این‌صورت زنان درست به‌اندازهٔ مردان قادر به پیشرفت هستند.

 سیمون دوبوار از سال ۱۹۶۸ علاوه بر نوشتن به عرصه مبارزات اجتماعی برای حقوق زنان نیز وارد شد.  او در فعالیتهایی برای بدست آوردن حق سقط جنین و به وجود آمدن امکانات و شرایط مناسب  در این راستا ، ایجاد امکانات و حمایت از مادران مجرد، افشای تجاوز،  مبارزه با ختنه زنان،وجلو گیری ازخشونت علیه زنان حضور داشت.

.سیمون دوبووار، در 14 آوریل سال 1986 ، در سن هفتاد و هشت سالگی درگذشت.در آخر عمر گفت اگر امروز بخواهم خود را توصیف می کنم می گویم: « سیمون دوبووار هستم؛ یک زن، فمینیست، فیلسوف، رمان نویس و فعال سیاسی

 منصوره اشرافی

  نظرات ()
در برزخ تساوی نویسنده: - جمعه ۱۳۸٧/٢/۱۳

  در برزخ تساوی

 حتمن لازم نیست که یک فیمنیست بود تا معتقد به برابری انسان در مقام زن و مرد باشیم. چرا که فیمنیسم در اذهان عامه مردم بیشتر به غلط تداعی کننده زن سالاری است، در حالی که همانقدر که مرد سالاری پدیده­ای زشت و ستمکارانه است زن سالاری نیز به نوبه خود می تواند چهره­­ای زشت و به دور از انسانیت داشته باشد .

ما اگر معتقد به این باشیم که زنان و مردان انسانهایی هستند برابر، و خواهان تساوی حقوق آنها باشیم می توانیم ادعا کنیم که عدالت و مساوات در برابر نوع انسان قابل رعایت است و و می توانیم خواهان این تساوی در فرهنگ جامعه بوده و جایگزینی خصلتهای انسانی و یکسان به جای خصلتهای مردسالارانه باشیم.  

چرا راه دور برویم ؟ برای یافتن نمادهای مردسالاری و رعایت مساوات می توانیم جستجو را از زندگی شخصی خود شروع کنیم. از خود بپرسیم اگر یک مرد در جامعه بنا به اجبار های خاصی تساوی حقوق اجتماعی زن و مرد را قبول می­کند، آیا در خانه و زندگی شخصی نیز خود را ملزم به این قبول کرده است؟تخطی افراد در جامعه از قوانین موجود و حاکم ، دردسرآفرین و مشکل ساز است و چه بسا مجازات نیز در پی داشته باشد . به همین خاطر افراد در مواجه با جامعه خصلتهای شخصی و فردی خود را غالبن به کنار نهاده و سعی در تطابق سازی خود می­کنند، و تنها در محیط شخص و خصوصی خود است که خصلتها و فرهنگ خاص خود را پیاده می-کنند .

مردان غالبن در محیط زندگی شخصی و خصوصی و خانوادگی خود می توانند ته مایه­های فرهنگ مردسالاری را بیشتر یدک بکشند. در جامعه­هایی مثل جامعه ما که تساوی زن و مرد در قانون به نحو کامل وجود ندارد وضعیت زن بسیار اسفناک است، چرا که هر گاه زنی در پی اعاده حق و حقوق خود برآید جامعه و قوانین آن را به عنوان حامی در پشت سر خود نخواهد داشت.آنچه که مسلم است اینست که رسوباتی که در مغز مردسالاران جای گرفته به آسانی قابل زدودن نخواهد بود. در واقع زنانی که در پی به دست آوردن حقوق مساوی هستند همچنان در خانه­هایشان احتمال اینکه باز هم در حکم برده­ای بیش نباشند، وجود دارد.

اگر زنان توانایی آنجام کارهایی را که مردان می­کنند ،دارند (به استثنای کارهایی که لازمه آن صرفن قدرت بدنی است) پس بنا براین مردان نیر باید توانایی انجام تمام کارهایی را که زنان بر دوش می­کشند داشته باشند.در اینجا دو حالت متصور است یا توانایی ندارند و یا اینکه توانایی دارند ولی طفره می­روند. اگر توانایی ندارند پس چگونه ادعای برتری دارند و اگر توانایی دارند و طفره می­روند پس سواستفاده گر و فرصت طلبند.می­توان به چشم خود ببینیم زنانی را که پا به پای مردان و چه بسا بیشتر از آنها کار و فعالیت انجام می­دهند. در روستاها حتی کارهایی که لازمه انجام آن قدرت بدنی است را نیز زنان انجام می­دهندو در کنارآن وظایف و کارهای خانه و نگهداری از فرزندان و پخت و پز و شستشو و رسیدگی به امور درسی و غیر درسی فرزندان غالبن و اکثرن در بیشتر موارد بر دوش زنان است.علاوه بر اینکه به مرور زمان قدرت بدنی و جسمی آنها در رابطه با بارداری های مکرر و شیر دادن به فرزندان تضعیف می­شود.

آیاچه تعداد مردانی را می­شناسیم و سراغ داریم که کارها و وظایف زندگی را تمامن با زن خود به تساوی تقسیم کرده باشد؟ البته یقینن مردانی را می­شناسیم که انتظار دارند که زن آنها در تمام مراحل زندگی همکار و یاریگرشان باشد و حمایت فیزیک و روحی و معنوی از آنان بکند .از نظر مردان کارهای زن در خانه و انجام امور روزمره زندگی در زمره کارهای بی اهمیت است و در ارزش گذاری بر این نوع کارها امتیاز چندان زیادی به آنها تعلق نمی گیرد.بسیاری از مردان در شعار و حرف  از تساوی زن و مرد سخن می­گویند،ولی در عمل این شیوه به سنگین تر شدن وظایف و مسولیت زنان انجامیده و امتیازات اندکی را هم که بنا بر زن بودن خود می توانستند از آن بهره ببرند عملن از دست داده­اند. چون وقتی فقط صرفن زن باشند و بر تری مردان را پذیرفته باشند هر چند که دخالت درتصمیم گیری های زندگی از انها سلب می شود و نقششان فقط به یک خدمتکار خانگی تنزل پیدا می­کند ولی مسولیتشان هم فقط در همان حد انجام وظایف خانه داری و بچه داری باقی می­ماند .

 اما زنانی که دم از تساوی می­زنند باید در کنار وظایف زنانه شان ، کارهایی را هم که مختص مردان است نیز انجام دهند و این به سنگین تر شدن بار آنان افزوده است.معیارها و فرهنگ جامعه ما سالیان درازی را باید بپیماید تا بتواند به این رعایت تساوی پی برده و برسد. زنی که مردانه کار کند و مردانه رفتار کند قابل ستایش است ولی مردی که زنانه کار کند و رفتار کند برخلاف شان خود رفتار کرده است. هنوز در جامعه ما صدای زنانی بیشتر مورد پسند است که دارای ابهت و طنین مردانه باشد نه ظرافت  زنانه .

 وجود زن خالی از شخصیت و هویت است و هر آنچه که رفتار و کردارش را به مردان نزدیکتر و شبیه تر کند بر شخصیتش افزوده می­شود.شستن لباسهای زیر شوهر و جورابهای او معمولن  کار زن اوست هر چند که این زن در جامعه دارای مقام و عنوان و شخصیت خاص خود هم باشد ، اما مردان بی مقام و بی عنوان  و بیکار در جامعه هم حتی حاضر به انجام این کار در مورد همسر خویش نیستند.زنانی که به خاطر ایجاد تساوی در حقوق اجتماعی پا به پای مردان کار می­کنند خسته تر و فرسوده­تر از زنانی می­شوند که بر تری مردانه را پذیرفته­اند، چرا که در بیشتر موارد این مرد است که فرمانروای خانه است و تعیین کننده خط مشی زندگی.در جامعه همیشه مردانی که بیشتر از حد نهادینه شده در فرهنگ مرد سالاری، به زن خود کمک می­کند با صفت زن ذلیل شناخته می­شود.در محیط زندگی شخصی و خانوادگی این مردان هستند که انجام و یا عدم انجام کارهایی را باید بپسندند و آنها را مجاز یا غیر مجاز بدانند، آنها خودشان حق دارند هر گونه که می­خواهند معاشرت کنند و دوستانی را برای خود انتخاب کنند و تفریحاتی را برای خود داشته باشند اما زن آنها در انجام این امور باید فقط آنچه را که شوهر می­پسندد انجام دهد نه آنچه را که خود دوست دارد.

مردان در حالی که زنان خود را در تلاشند که به شدت حفظ کنند و آنها را در پستوی خانه پنهان کنند، خود به راحتی و آزادی کامل در جامعه در حال گشتن هستند و بندرت پیش می­آید که همان چیزی باشند که از خود به زن شان ارایه داده­اند.آنها این طور وانمود می­کنند که جامعه کثیف است و هر لحظه و هرآن خطر هایی در گوشه و کنار جامعه در کمین زن آنها نشسته است پس بهتر است برای حفاظت از زن خویش رفت و آمدهای او محدود و زیر نظر و کنترل شوهر خویش باشد در حالی که خود آزادانه در جامعه می­گردند، صرفن بنا بر این دلیل که مرد هستند و کسی نمی توند فریبشان دهد. و به تبع این امر چون مرد هستند و چون می­توانند آزادانه در جامعه بگردند و محدودیتی از نظر معاشرت و برخورد با افراد گوناگون برای آنها وجود ندارد، پس دارای تجربه و نگرش بر تری نسبت به زن خود خواهند بود. پس حق دارند که تصمیم گیرهای نهایی بنا بر صلاح دید آنان باشد و چه بسا که لزومی به مشورت با زنان در میان نباشد.بسیار دیده شده است زنان بدون شوهری که خود به تنهایی بار زندگی خود و فرزندان را بر دوش کشیده اند. آنها علاوه بر انجام وظایف خانه داری و نگهداری از فرزند مسولیت اجتماعی را هم پذیرا بوده­اند.

اما مردان اندکی یافت شده­اند که بتوانند این دو وظیفه را در کنار هم انجام دهند.معمولن این گونه گفته شده که کار های خانه مخصوص زنان است و خانه داری و مراقبت از بچه کاری است که مردان قادر به انجام آن نیستند . البته که این یک حرف کهنه و قدیمی شده است . چرا که اکنون ثابت شده است همان طوری که زنان قادر به انجام همه نوع کارها هستند مردان نیز قادر به انجام هر کاری هستند و به خوبی هم از عهده انجام بر خواهند آمد ، تنها آنچه که باعث عدم انجام بعضی کارها در نزد مردان است ، نبود اجبارو احتیاج است  چرا که انسان در اجبار و احتیاج می­تواند قابلیتهای خود را بشناسد .

در جوامعی مثل جوامع جهان سوم ادعای برابری با مردان،در ابتدای راه و در مقطی خاص تنها بر بار وظایف زنان افزوده و اسایش و رفاه فیزیکی را برای آنها کمتر کرده، هر چند که دستاوردهای مثبت اجتماعی و حقوقی آن را نمی توان در دراز مدت نادیده گرفت.بعضی وقتها انسان برای گریز موقتی از واقعیت دوست دارد به دامن فانتزی پناه ببرد . با خودم فکر می­کنم ایکاش می­شد برای مدتی طولانی وظایف زنان به مردان و وظایف مردان به زنان محول میشد یعنی جای اینها با هم عوض میشد . بعد که دوباره هر کدام به سر جای اول خود بر می­گشتند شاید درک درستی از شرایط و وضعیت همدیگر بدست می­اوردند و منصفانه تر فکر و رفتار می­کردند! 

منصوره اشرافی

 این مطلب در سایت سپنج نیز درج شده است.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
یاداشتی بر یک صد سالگی سیمون دوبوار نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٠/۱٩

یاداشتی بریک صد سالگی سیمون دوبوار

                       19 دیماه 1386

 

 

اگر از من پرسیده شود که ، دوست دارم به جای چه کسی باشم؟ پاسخ خواهم داد هیچکس . چرا که دوست دارم ، خودم باشم . اما اگر ناگزیر و مجبور به دادن پاسخی باشم، بی ترید خواهم گفت : سیمون دوبوار.

سیمون دوبوار مظهر روشن فکر ترین و آزاد اندیش ترین زن قرن بیستم بشمار می آید و نظراتی که در زمینه زنان و حقوق آنها ارایه داده است هنوز هم پس از گذشت نیم قرن از شاخص ترین و مترقی ترین و ارزشمند ترین نظریات محسوب می شود.

او می گوید: « امروز می دانم که اگر بخواهم خود را تعریف کنم، اولین چیزی که باید بگویم این است که من زن هستم.»

 

سیمون دوبووار (Simone De Beauvoir) فیلسوف، نویسنده، و فمینیست فرانسوی در ۹ ژانویه، ۱۹۰۸ در پاریس در خانواده‌ای بورژوا و کاتولیک  به دنیا آمد او و خواهرش از همان کودکی تحت تعالیم مذهبی و بورژوایی خانواده خود قرار گرفتند. اما این تعالیم مانع از آن نمی شد که سیمون به کتابخانه پدرش برود و مخفیانه کتابهایی را که خواندنش برایش ممنوع شده بود را بخواند.

 

شیوه زتدگی سیمون دوبوار و دوستانش بیان گر سرگشتگی و عصیان نسل آگاهی در اروپا بود که او و سارتراز جمله نمایندگان آن محسوب می شوند. نسل عصیانگری که بسیاری از معادلات  و قواعداجتماعی را بر هم می زنندو برای آنها آزادی انسان مهم ترین وجه زندگی و تفکرشان بوده است .آنها از مفاهیم دیگری از قبیل عشق و اجبار و اختیار و مذهب تعبیر های متفاوتی ارایه می و این را از نظر نباید دور داشته باشیم که سیمون دوبوار در زمان خود پرچمدار در هم شکستن قوانین دست و پا گیر اجتماعی بود .

 

او علی رغم میل خانواده و مخالفت شدید پدرش برای خود زندگی مستقلی ترتیب داد و  تحصیلات خود را در دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه به پایان رساند و پس آزآن به مدت زیادی در مدارس تدریس نمود. او همچنین  به تحصیل و زبان و ادبیات در مؤسسهٔ سنت‌مارین و پس از آن فلسفه در سوربن پرداخت.  پس آزآن او در زمره حلقهٔ فلسفی ژان پل سارتر  و دوستانش قرار گرفت و همچنین دوست نزدیک سارتر به شمار آمد .

اما ارتباط آن‌ها، برخلاف روابط مرسوم در جامعه، منجر به  ازدواج و گام نهادن  در مسیر اخلاق بورژوایی مرسوم نبود. آنها با مردود شمردن اخلاق و روال زندگی طبقه بورژوا  با یکدیگر روابطی آزاد را بر قرار کردند که در عین حفظ صداقت کامل نسبت به یکدیگر، می توانستن  با افراد دیگر نیز روابط جنسی یا احساسی عمیق و پایدار یا سست و ناپایدار داشته باشد.آنها بر خلاف این تصور غلط و مرسوم را که ازدواج و عشق را مترادف و هم معنی می دانست رد کردند.

انگلس در کتاب معروف خود در مورد خانواده نشان می دهد که خانواده به این شکل وجود نداشته است و خود خانواده تابعی از گذاره ای مستقل به نام "شیوه تولید" می باشد. خانواده زاده سرمایه داری است!

از نظر مارکسیست ها"خانواده اولین سلول جامعه بورژوازی است". خانواده تولید انسان را در جامعه بورژوایی بر عهده گرفته، و به انسانهایی که تولید می کند می آموزد که باید در خدمت سرمایه داری باشند. باید هویت انسانی خود را کنار بگذراند و در روزمرگی "مدرسه- کار- ازدواج- والد شدن" غرق شوند. کسی که بخواهد این روند را بشکند و مقابل خانواده و به تبع آن جامعه سرمایه مدار بایستد، پذیرفتنی نیست

 

سیمون در کتاب خاطرات خود از روابط احساسی و عاطفی خود با "لانزمن" و "آلگرن" می نویسد . لانزمن نویسنده و روزنامه نگار جوان یهودی ای فرانسوی بود که در شمار دوستان سارتر و سیمون دوبوار به شمار می آمد . او هجده سال از سیمون کوچکتر بود، ولی با این تفاصیل دوستی و ارتباط عمیق و عاشقانه ای بین آنها بوجود آمده بود که چندین سال دوام داشت . او از طریق لانزمن با افکار و آرمان های یهودیان مترقی  آشنایی نزدیکی پیدا می کند.

 بعدها نیز آشنایی سیمون دوبوار با نلسون آلگرن نویسنده امریکایی منجر به ارتباط دوستی و عاطفی میان آنها گردید. مسافرت سیمون به امریکا و مدتی که در آنجا اقامت داشت از تاثیرگزارترین دوره های زندگیش محسوب می شود . آلگرن از سیمون می خواهد که در امریکا بماند ولی او وطن خود فرانسه را ترجیح داده و به فرانسه باز می گردد.

آشنایی با نلسون الگرن یکی از مهم ترین عوامل نوشتن « جنس دوم» محسوب می شود. 

 

 بووار به عنوان مادر فمینیسم ِ بعد از ۱۹۶۸ شناخته می‌شود. او معتقد است که یک انسان زن زاده‌ نمی‌شود، بلکه تبدیل به زن می‌شود. یکی از مهم ترین و اصلی ترین و معروف‌ترین اثروی که به عنوان مانیفست فمینیسم شناخته شده جنس دوم (Le Deuxième Sexe) نام دارد که در سال ۱۹۴۹ نوشته شده است.   این کتاب به تجزیه و تحلیل ستمی که در طول تاریخ به جنس زن شده است می‌پردازد. تاریخ انتشار جنس دوم تقریباً بین موج اول و دوم فمینیسم است. جنس دوم کتابی جنجال برانگیز بود و انتشار آن موجی از اعتراض ها، مخالفت ها و تهمت ها را به دنبال داشت و به طرز وحشیانه‌ای مورد حمله مطبوعات قرار گرفت و تا مدت‌ها در لیست کتاب‌های ممنوع بود. انتشار "جنس دوم" خشم گروهی از مردان را نیز برانگیخت. سیمون دوبوار می گوید: " شدت این عکس العملها و کوته بینی ها مرا شگفت زده کرد."  کتاب مشتمل بر دو بخش است؛ بخش اول به تشریح و تحلیل پدرسالاری می‌پردازد و بخش دوم به بررسی تجارب ویژه زندگی زنان.

  در دورانی که فیلسوف بزرگ قرن ۱۹ (نیچه ) این چنین در مورد زنان نوشته است،  (...زنان این همه دلیل برای سر افکندگی دارند؛به خاطر این همه خرده بینی بی معنا؛این همه سطحی گری  و خانم معلم بازی و گستاخی حقیر و ولنگاری حقیر وجسارت حقیر که در وجودشان نهفته است ـفقط بررسی رفتار او با کودکان کافی است!ـ و تا کنون ترس از مرد اینها همه را از ریشه بخوبی خفه و مهار کرده بوده است

 

امان از روزی که((دراز نفسی جاودانه در زن))ــ که از آن بهره ها داردــ رخصت یابد که پا به میان معرکه بگذاردروزی که او از بیخ و بن آغاز به از یاد بردن زیرکی و هنر خویش کند ــیعنی دلبری و بازیگری و سهل انگاری و سبک کردن و سبک گرفتن کارها؛روزی که از بیخ وبن آغاز به از یاد بردن استعداد ظریف خویش برای هوسبازیهای لذتبخش کند!......زن را با حقیت چه کار!از ازل چیزی غریبتر و دل آزار تر و دشمن خو تر از حقیقت برای زن نبودهاست ــهنر بزرگ ائو دروغگویی است ؛و بالاترین مشغولیتش به ظاهر و زیبایی. بیایید ما مردان نیز اقرار کنیم که درست همین  هنر و همین غریزه را در زن دوست می داریم و ارج می نهیم ــمایی که کار و بار دشواری داریم و برای سبک کردن خویش نیاز به آمیزش با موجوداتی داریم که در زیر دستان و نگاهها و حماقتهای ظریفشان ؛جدیت و گرانی و ژرفی ما جنون آسا به نظرمان آید...)

 

بووار دلیل می‌آورد که در طول تاریخ، زنان همیشه به عنوان انحراف و نابهنجاری شمرده شده‌اند. در کتاب جنس دوم بووار می‌گوید که این طرز فکر با ادعای این‌که زنان در مقابل مردان «نابهنجار» در مقابل «هنجار» و «منحرف» در مقابل «طبیعی» هستند، جلوی پیش‌روی زنان را گرفته است. به‌عقیدهٔ وی برای آن‌که فمینیسم بتواند به‌جلو حرکت کند این برداشت باید از بین برود. در این‌صورت زنان درست به‌اندازهٔ مردان قادر به پیشرفت هستند.

 

سیمون دوبوار از سال ۱۹۶۸ علاوه بر نوشتن به عرصه مبارزات اجتماعی برای حقوق زنان نیز وارد شد.  او در فعالیتهایی برای بدست آوردن حق سقط جنین و به وجود آمدن امکانات و شرایط مناسب  در این راستا ، ایجاد امکانات و حمایت از مادران مجرد، افشای تجاوز،  مبارزه با ختنه زنان،وجلو گیری ازخشونت علیه زنان حضور داشت.

او در سال1981در کنار وزیرحقوق زنانکشور فرانسه در جهت اصلاح قوانین مربوط به زنان فعالیت داشت.

 

اولین داستان سیمون دوبوار مهمان  (1943) تحقیق و مطالعه‌ی تلخ و نیشداری بود درباره حالات روحی یک زن.

 

دو رمان نیمه فلسفی خون دیگران (1945) ـ که در آن مسأله­ای اخلاقی را از جنگ الهام گرفته بود ـ

 

همه میمیرند (1947)

 

امریکای روزمره (1948)

 

 تحقیقی دو جلد ی جنس دوم (1949) که درباره وضع زنان است. از نظر سیمون دوبوار مسأله زیردستی زن چیزی است که بر حسب قراردادها و سنتها در ذهن مردم جای گرفته و کم و بیش از روی اراده بر آنان تحمیل شده است.

 

 ماندارنها (1954) به اخذ جایزه گونکور Goncourt نایل آمد. در این کتاب زندگی نویسندگان و روشنفکران دست چپ که نویسنده خود مدتی در میان آنان بسر برده است، نشان داده شده و موجبات انتخاب راه سیاسی آنان بیان گردیده است.

 

خاطرات دختری منظم (1958)

 

سومین جلد خاطرات او به نام نیروی اشیا، (1963)مربوط به دوران آزادی پاریس و برقراری صلح در الجزایر

 

مرگی بسیار آرام (1964)

 

 تصاویر زیبا (1966)

 

 زن وانهاده (1967)

 

پیری (1969)

 

مراسم وداع (۱۹۸۴)

 

.سیمون دوبووار، در 14 آوریل سال 1986 ، در سن هفتاد و هشت سالگی درگذشت.در آخر عمر گفت اگر امروز بخواهم خود را توصیف می کنم می گویم: « سیمون دوبووار هستم؛ یک زن، فمینیست، فیلسوف، رمان نویس و فعال سیاسی.»

 

 

 

 

استفاده شده از ویکی پدیا _ جنس دوم _ خاطرات

 

  نظرات ()
در تحقیر زن نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٦/٤/۳

نوشته زیر به نظرم خواندنی و جالب و حکایت از هوش و ذکاوت سرشار نویسنده اش دارد!!من نمی دانم این آقا این کشفیات را به تنهایی انجام دادند؟ چرا هر چه زودتر به نام خودشان ثبت نمی کنند تا کسی ازشون ندزده!!سیامک رحمانی را نمی شناسم  ولی گویا ژورنالیست هست  .  این مطلب از سایت ( زنان) نقل شده است . 

زن‌ها کم‌هوش، مبتذل، منفعت‌طلب و حقیرند  سیامک رحمانی

 

 

متأسفم. اما واقعیت همان چیزی نیست که باید باشد، همان چیزی که گاهی خوش‌خیالانه در رویا تصور می‌کنیم و همان چیزی که عده‌ای سعی می‌کنند به‌زور ـ و حتی اغلب نه با کرشمه(!) ـ به ما تحمیل کنند.
زن‌ها، بخصوص آن‌ دسته از زن‌ها که می‌کوشند با تأکید بر جنسیت متفاوتشان خود را موجوداتی لایق و برتر جا بزنند، راه به‌ جایی نمی‌برند. اکثر زن‌ها موجوداتی کم‌هوش، مبتذل، منفعت‌طلب و حقیرند. از بیان این حقیقت متأسفم، اما تا کی باید این حرف‌های واقعی را در لعاب دروغین احترام به زنان و با تعارف‌های بیهوده نسبت به «خواهران و مادران»مان پنهان کنیم. اینها واقعیاتی است که مردها در خلوت به‌راحتی آن را بر زبان می‌آورند. حتی روشنفکرترین مردها و کسانی که پز فمینیست بودن هم می‌دهند، اگر پایش بیفتد ابایی از واگویی حقیقت ندارند. پس من چرا این ‌کار را بکنم؟ آن هم اینجا. هرچند که می‌دانم برای پیشبرد کارها و برقراری ارتباطی مثمرثمر(!) اغلب مردها مجبور می‌شوند چه ماسک پرلبخند و مضحکی به چهره بزنند؛ اما مگر این همان کاری نیست که زن‌ها هم می‌کنند؟ تفاوتش این است که معمولاً مردها می‌دانند چه می‌کنند. دیگر به خودشان دروغ نمی‌گویند و وقتی از صحنه پایین آمدند ـ شما بگویید وقتی خرشان از پل گذشت ـ ماسک را برمی‌دارند. اما زن‌ها چه؟ با همین ماسک به رختخواب می‌روند. با همین دروغ‌ها می‌روند و می‌آیند و دنیا را تبدیل به ‌جایی نفرین‌شده می‌کنند.

 

 

متأسفم. راستش من هم خیلی دلم می‌خواست یکی از آن مدافعان آتشین‌مزاجی باشم که برای دفاع از حقوق زنان حاضر می‌شوند همة حقوق طبیعی مردانه و همة حقایق را زیر پا بگذارند. می‌دانم که چنین نمایش‌هایی در کوتاه‌مدت و در ظاهر قضیه چقدر به نفع یک مرد تمام می‌شود.
راستش در دوره‌ای از زندگی‌ام خیلی تلاش کردم تا انسانی به‌ظاهر آزاده باشم و به‌خاطر ارزش گذاشتن به جایگاه نیمة دیگر بشر از هر حقی بگذرم، اما همین‌ها باعث شد که بیشتر به کنه وجود آن نیمه پی ببرم: خودخواه و بی‌رحم.
واقعاً چند زن سراغ دارید که در برابر تواضع و انعطاف‌پذیری مردان قدرشناس باشند و حاضر باشند کمی در ترک‌تازی‌شان کوتاه بیایند؟ برعکس، این زن‌ها هستند که با باز شدن هر منفذی و گشایش هر دری سیلی از امیال فروخفته‌شان را آوار می‌کنند و کسی را که چنین اشتباهی کرده به چنان عقوبتی دچار می‌کنند که فکرش را هم نکرده باشد.

 

 

مردان زن‌ذلیل آیا در بطن خود همان کسانی نیستند که نمی‌خواهند یا نمی‌توانند همان زنجیری را به زنان بزنند که همیشة خدا بر دست و پایشان بوده است؟ اما در ازای تولد این آزادی چه سپاسی نصیبشان می‌شود؟ هیچ. زنان دروغ می‌گویند؛ زنانی که ادعا می‌کنند حقوقشان در جامعة بشری پایمال می‌شود و در پی احقاق آن‌اند؛ زنانی که در پی برابری و شرایط یکسان‌اند. کدام زن را دیده‌اید که اگر کمترین امکانی برای استفاده از امتیازات زنانه‌اش داشته باشد از آن چشم‌پوشی کند و به برابری بیندیشد؟ زن‌ها هر جا که می‌توانند با خصوصیات و توانایی‌هایشان به هر چه که حق دارند یا ندارند چنگ می‌اندازند. آنها همیشه از زنانگی‌شان برای پیشبرد کارها استفاده می‌کنند و انتظار دارند همین زنانگی‌ای که این‌طور چون ابزار پیشرفت به‌کار می‌آید و به وسط معرکه آورده می‌شود از سوی مردان کاملاً با احترام نگریسته شود. آن ‌وقت، وقتی که فریاد «وا انصافا» و «وا برابریا(!)»ی زنان به هوا بلند می‌شود دقیقاً همان وقتی است که با لطایف‌الحیل و با به‌کارگیری رموز و برجستگی‌های زنانه نمی‌توان به اهداف مورد نظر رسید. اینجاست که زنان به‌یاد عدالت‌خواهی و برخورد متمدنانه می‌افتند.

 

 

همة این کلی‌گویی‌ها برای این است که وارد مصادیق نشوم. امیدوارم دوستانی که از این برملا کردن رنجیده‌خاطر شده‌اند انتظار نداشته باشند که من برای اثبات این مدعاها مستند ارائه کنم و دلایل عینی بیاورم. بی‌فایده است. زندگی جلو چشم همة ماست و اینکه من با صد هزار مثال بگویم که زنان چگونه فقط به دنبال بهره‌کشی از مردان و استفاده از موقعیت خودشان‌اند فقط آتش کینه‌تان را شعله‌ورتر می‌کند. گفتن اینکه این فمینیسم‌بازی تا چه حد کار لوس و بیهوده‌ای است و اینکه چطور تنها برای سوء‌استفاده به‌کار می‌آید چه فایده‌ای دارد؟ در پشت همة این سروصداها، آیا فمینیست‌ها کسانی نیستند که فکر می‌کنند برای درآوردن چشم حریف ناخن‌هایی به‌اندازة کافی تیز و بلند ندارند؟
فمینیست‌ها معمولاً ـ با عرض پوزش ـ زنانی‌اند که از جذابیت‌های زنانه کمتر بهره‌ برده‌اند، حیله‌گری‌های رایج در میان زنان را چندان نیاموخته‌اند، یا از نظر اجتماعی آن درجه از اهمیت را نداشته‌اند که بتوانند خود را به‌‌خوبی مطرح کنند و این را یک شیوة مطرح شدن یافته‌اند. زنان زیبارو، مغرور، زنانی که به هر طریق توانسته‌اند گلیمشان را از آب بکشند و زنانی که همیشه با فریبکاری، با نقش بازی کردن و با دلربایی توانسته‌اند به خواسته‌هایشان برسند چه نیازی می‌بینند که این‌گونه تظاهر به مظلومیت کنند. آنها ـ که بیشتر زنان جهان‌اند ـ برای دستیابی به خواسته‌هایشان روش‌های بهتری سراغ دارند یا از امکانات بهتری بهره می‌برند. همین هم هست که فمینیست‌ها اغلب زنانی نازیبا، ازکارافتاده، خارج از فرم، مورد توجه واقع‌نشده و بی‌دست و پا هستند.

 

 

این ادعاهای آزادی‌خواهی و حق‌طلبی برایم کاملاً شناخته‌شده است و می‌دانم که تا چه حد رذیلانه‌ است. زنان بی‌شماری را می‌شناسم که در طول زندگی، برای رسیدن به راحتی بیشتر و زندگی آزادتر، از مردان خواسته‌اند تا محدودیت‌های کمتری بر آنها اعمال کنند؛ اما همیشه نتیجه همان بوده است. آنها به محض اینکه امکانش را پیدا کرده‌اند مردی را که به آزادی‌شان احترام گذاشته خفه کرده‌اند! برای شادی و لذت بی‌حد و حصر زیر همه‌چیز زده‌اند یا حتی چه‌بسا وضعیتی اسفناک‌تر و خفت‌بارتر برگزیده‌اند.
دست زنان برایم رو شده است. من که خودم در قسمت عمده‌ای از زندگی تلاش کرده‌ام تا به عظمت این وجود انسانی احترام بگذارم و زنان را جز با لطافت، ظرافت، مناعت طبع، آرامش و بازیگوشی تعبیر نکنم، به‌مرور دریافته‌ام که همة اینها جز پوسته‌ای نیست و نباید از این حرف‌ها جز برای ایفای همان نقش کذایی و رام کردن زنان سود جست.

 

 

زنان بسیاری را دیده‌ام که مدام شعارهای دلفریب سر می‌داده‌اند و حتی آزاد‌اندیش‌ترین مردان را به لمپن بودن، امل بودن، ستمگر بودن و بی‌فرهنگ بودن متهم کرده‌اند؛ اما همین زنان وقتش که برسد می‌دانید چه می‌کنند، برای چند ریال بیشتر یا برای امتیازهای مادی و رفاهی بسیار کوچک همة آن شعارها را فراموش می‌کنند و به بی‌سوادترین و وحشی‌ترین مردان لبخند می‌زنند!
عشق از نظر زنان لفظی پرمصرف و بی‌معناست. جز جایی که به نفعشان باشد رُل عاشق را بازی نمی‌کنند، از اینکه بگویند در آتش عشق می‌سوزند لذت می‌برند و معمولاً از بازی کردن در چنین نقشی استقبال می‌کنند، هر وقت هم گمان کنند که این کار برایشان منفعتی ندارد مثل آب خوردن به آن پایان می‌دهند. مرد خوب یا بهتر است بگویم همسر یا همراه خوب از نظر یک زن یعنی کسی که بتوان در سایه‌اش پناه گرفت و بعد بی‌هیچ اعتراضی هر کار دل‌به‌خواهی را کرد.

 

 

متأسفم که واقعیت بدین‌‌گونه است و کسانی که الان شمشیرهایشان را برای حمله کردن به من تیز می‌کنند باید بدانند که من از قلب واقعیت هیچ نفعی نمی‌برم و چه بسیار دوست‌تر داشتم که دنیا این‌گونه که می‌بینیم نبود و همان‌طور بود که دوستان ادعایش را دارند. برایم هیچ هم عجیب نیست که مرا به داشتن عقدة حقارت یا حسرت یا حس انتقام‌جویی در اثر شکست‌های زندگی متهم کنند. اهمیتی هم ندارد.
با سابقه‌ای که برشمردم اینکه کسی با زنان محترمانه و انسانی برخورد کرده باشد ولی هزینه‌هایش را پرداخت نکرده باشد عجیب است. حالا می‌شود داد و فریاد دوباره‌ای راه انداخت و به‌خاطر اینکه مردی جرئت کرده به ساحت مقدس زنان توهین کند آسمان را به زمین دوخت. اما همة اینها هم که بشود چه چیزی تغییر می‌کند. زن‌ها همین‌اند که بودند و هستند و خواهند بود.

 

 

ما خودمان را هم بکُشیم چیزی عوض نمی‌شود. هنوز هم همه‌شان دنبال مردی می‌گردند که راحت‌تر بتوانند سرش کلاه بگذارند. به‌راحتی به خود اجازه می‌دهند شش نفر را توی آب‌نمک بخوابانند برای روز مبادا تا بهترینشان را انتخاب کنند. اگر از یارو واقعاً خوششان بیاید که هیچی، ولی اگر چندان خوششان نیاید ـ که معمولاً هم نمی‌آید ـ چند وقتی با سیاست گل و لبخند و عسل طرف را خام می‌کنند تا همه‌چیز همان‌طور که باید پیش برود. آن‌وقت...
باور کنید خیلی ترجیح می‌دادم همة این حرف‌ها ساختگی باشد که فکر کنم اوضاع خیلی خوب است و جماعت نسوان همان‌طور که برای خودشان تبلیغ می‌کنند حساس و احساساتی و عاطفی و مهربان و صبور و عمیق و باهوش و همه‌چیزاند. اما اینها همه تبلیغات است و واقعیت بسی دردناک.

 

 

فقط می‌ماند اینکه متذکر شویم؛ البته هر قانون و هر قاعده‌ای استثناهایی هم دارد. بالاخره در میان هرچند صد نفر یک آدم متفاوت هم ممکن است پیدا شود. ممکن است، ولی این چیزی را تغییر نمی‌دهد. قاعده و قانون همان است که گفتم. کمتر و بیشتر در همه ‌جای دنیا همان است. فیلم‌های هندی و هالیوودی چیز دیگری می‌گویند. سریال‌های آبکی چیز دیگری می‌گویند. فمینیست‌ها و فعالان اجتماعی هم سعی می‌کنند واقعیت را به شکل دیگری بزک کنند و به خورد افکار عمومی بدهند. اما همین است. کاری نمی‌شود کرد. کاش می‌شد که این‌طور نباشد. کاش همة آن چیزهایی که من فکر می‌کردم از بیخ و بن اشتباه بود. اما دنیا را نمی‌شود زیر فرش پنهان کرد. بی‌آنکه بخواهم مردها را تبرئه کنم باید عرض کنم که زن‌ها با عرض شرمندگی همان‌قدر خودشیفته، همان‌قدر بی‌رحم و همان‌قدر کوچک‌اند که می‌شود دید.
متأسفم. نمی‌توانم از نقل این کلام نیچه خودداری کنم، اگرچه آن را به‌تمامی باور ندارم؛ کلامی که زیرکانه آن را از زبان پیرزنی به زرتشت بیان می‌کند. نیچه یا همان پیرزنک می‌گوید: «به‌سراغ زنان می‌روی، تازیانه را فراموش مکن.»
و من همچنان متأسفم.

 

 

 

  نظرات ()
زن و نگاه جامعه2 نویسنده: - شنبه ۱۳۸٥/٤/۱٧

من نه معتقد به مرد سالاریم ونه معتقد به زن سالاری بلکه به انسان سالاری معتقدم.خواه این انسان زن باشد خواه مرد .اگر برای بدست اوردن برابری با مردها صرفا مرد ستیزی را پیشه کنیم راه درستی را در پیش نگرفته ایم زیرا اگر به واقعیت امر توجه کنیم می بینیم که مردان نیز خود قربانیانی از نوع دیگرند.انان نیز در اجتماع قربانی گاه جهل خود و گاه قربانی ستم و نابزابزی میشوند.البته اینجا قصد دل سوزاندن بر انها را ندارم همین طور نیز قصد اشک ریختن بر مظلومیت زنان را نیز ندارم .اصلا در مورد هیچ کدام با دیده ترحم نگاه کردن خایز نیست .هر دو نوع این انسانها باید برای بدست اوردن انچه که سزاوار انند به دست به تلاش و تکاپو بزنند.زنانی می توانند به حقوق حقه خود لااقل در چهار دیواری خانه دست یابندکه طرز تلقی شان را نسبت به جنس زن دگرگون کرده باشند.زن باید اول از هر چیز صفاتی را که در طول تاریخ باعث جنس فروتر برای او شده دور بریزد

چرا مردهایی که ادعای فهم دارند  باز هم در چهار چوب خانه خود مر تکب اشتباهاتی از نوع مرد سالارانه می شوند.اری زمانی دراز لازم است که اقایان چشمایشان را بشویند و جور دیگری نگاه کنند.کدام مرد تاب تحمل برخوردی مشابه انچه که خود در خانه دارد متقابلا از سوی همسرش دارد.من از مردهای روشنفکر گاه رفتار هایی دیدهام که برایم سخت تاسف انگیز بوده است .

 

***

 

 

زنان ایرانی در فرهنگ و جامعه‌ای رشد می‌کنند که می‌توان، با استفاده از عبارت اخلاق بردگی نیچه، گفت که بینش و رویکرد بندگی و پذیرش بندگی را به آنها انتقال می‌دهد. زن ایرانی فرامی‌گیرد که به خود همچون تابعی از متغیر خانواده، همسر و جامعه بنگرد. بدو کمتر اجازه داده می‌شود تا فردیت و هویت مستقل خویش را بپروراند. احساسات و تمایلات او باید انعکاسی از علایق و منافع نیروهای خارج از وجود او و «مافوق» او باشند. این امر کم و بیش در مورد سایر اعضای جوامع سنتی هم صدق می‌کند،

 

. آنچه بیش از هر چیز دیگر ضروری است تأکید بر حقوق مساوی زنان با مردان و تنوع هویت زنانه یا، به‌طور کلی‌تر، تنوع هویت انسان است.

اما آنچه در میان این وظایف مهم‌تر از همه است طرح وجود و ارزش انسانی زن است. در مقابل باور و ایدئولوژی حاکم که بر ارزش زنانة زن بسان همسر و مادر تأکید می‌نهد، باید وجود انسانی برابر، متنوع و انعطاف‌پذیر زن را تصریح کرد. فمینیسم ایرانی باید به زنان نشان دهد که آنها می‌توانند بسان شهروندان و اعضای فعال جامعه در تمامی ارکان آن ـ و نه در حوزه‌های مختص زنانگی خود ـ فعال و نقش‌آفرین باشند.

 ***

 

 

 

من معتقدم که مردان روشنفکر هر قدر هم که داعیه برابری زن ومرد را داشته باشندو ان را حتی ترویج هم بدهند ودر این باب حتی ساعتها انرژی به خرج داده و صحبت کنند؛باز هم ان طور که باید و شاید نمی توانندخود سمبل به وجود اوردن این تساوی باشند چرا که چیزی از همان ابتدای زندگیشان در وجود انها نهادینه شده است که ان همانا حس برتری است واین حس هم از طریق خانواده و هم از طریق جامعه به انان همیشه القا شده بگذریم که این حس طی قرنها ژن به ژن انتقال یافته.به هر حال جامعه و خانواده از همان کودکی با انان به عنوان جنس برتر برخورد نموده است و این برخورد به انان اعتماد به نفس بخشیده وانان از این برتری نه تنها احساس بدی داشتند بلکه غرور و خود خواهیشان را به نحو احسن ارضا میکرد.براستی چه کسی است که از این که احساس برتری نمایید ناراضی باشد؟حال اگر مردان روشنفکربعدها به طی مرحله جوانی به ان درک میرسند که بر زنان برتری ندارند ولی درعمل ۵۰٪قادر به انجام این تساوی هستند چرا که شخصیت انان به گونه ای خلاف این شکل گرفته است و دیگر این که جو غالب جوی است که همیشه به سود انان است و این که اینان در مسیر خلاف بخواهند شنا کنند گاه از نفس میافتند .تا انجا که من میدانم دادن امتیاز به حریف همیشه کار اسانی نیست و به نیز به زیر امدن از تخت سالاری.اینجا که گفتم حریف نه به مفهوم که این دو رو در روی یگدیگرند بلکه حریف به مفهوم این است که در میدان کاکش تقسیم حق و حقوق وایجاد برابری این دو خواه نا خواه گاهی مجبورند رو در روی یگدیگر قرار گیرند ان هم بدین خاطر که امتیاز گرفتنی است نه دادنی.

****

حتما بار ها عبارت (زن ذلیل )را شنیده اید اما فکر نمی کنم (مرد ذلیل )را هم شنیده باشید.چون اصولا مر د ذلیل بودن قاعده است و زن ذلیل بودن استثنا ؛پس اگر زنی مرد ذلیل باشد نه چندان جای تعجب است و نه چندان خلاف قاعده رفته است تازه زن خوب و فرمانبر و پارسا است اما مرد زن ذلیل :اول از همه می پرسم شما میدانید چرا اقایان از انجام دادن امور خانه داری اخساس حقارت بهشان دست می دهد؟

دوم اینکه معانی مترادف مرد ذلیل در جامعه عبارتست از :مرد بی دست و پا و احمق و تو سری خور و چلفتی و بی عرضه .

واما مردان چه کنند که زن ذلیل نباشند:۱-تصمیمات مهم را در نهایت خودشان بگیرند حتی تصمیمات غیر مهم را نیز خودشان بگیرند البته مشورت با همسر را فراموش نکنند ولی این مشورت همیشه فرمالیته و بعد از گرفتن تصمیم باشد.

۲-کارهای بسیار پست خانه که انجام دادن ان در شان یک مرد نیست راهرگز انجام ندهند حتی اگر زنشان از انها بخواهد چون اصولا انجام این کارها مردان را از مردی و مردانگی دور میکند و برای انجام ندادن این کارها مثل ظرف شستن و حمام کردن بچه وجارو و نظافت منزل بهانه بسیار منطقی ای که عبارتست از (دوست نداشتن این کارها )را بیاورند.

۳- هیچ اقتداری بالاتر از این نیست که اقا جورابش را بگذارد زنش بشورد اخر چون برای شستن ان هیچ گونه وقتی ندارد وگرنه خودش می شست و خودشان در طول زندگیشان هرگز یک تکه از لباس زنشان را نشویند؛چه برسد به جوراب زنشان.

۴-ساعات خواب و بیداری تمام اهل خانه باید با ایشان تنظیم شود چون بالاخره شاخص ایشانند.

۵-چون مهمترین کار یعنی در اوردن پول به عهده ایشان است اگر خودشان خر جهای اضافی داشته باشند اصلا مهم نیست.

راستی شما نکته دیگری به نظر تان نمی اید؟

 

***

 

بیچاره زنهایی که ادعای برابری با مردها را میکنند.چرا؟چون این زنها علاوه بر اینکه وظایف خود را باید انجام بدهند چون ادعای برابری با مردها را کرده اند پس باید از عهده انجام وظایف انان نیز بر ایند ؛یعنی هم کار مردها را انجام بدهند و هم کار زنان را .تازه در صورتی که مورد تایید وتشویق قرار بگیرند به انها گفته میشود :خانمه عین یک مرد می مونه .یعنی در نهایت ارتقا درجه پیدا کرده و شده یک مرد .

اصلا به مردان متصف شدن  خودش یک نوع بالندگی است و به زنان متصف شدن یک نوع خوار شدن و صد دریغ وافسوس که یک زن در جامعه وقتی قدر و منزلت می یابد که دیگر زن نباشد بلکه مرد باشد.

نمی دانم ایا در تمام فرهنگها این گونه است یا نه؟

بنا بر این تعدادی از دختر ها در جامعه وقتی ادعادی برابری با پسران را میکنند سعی می کنند که به نوعی از انان تقلید نمایند وبا انجام یک سری کارها ورفتار و حرکات پسر مابانه سعی در القای این نوع برابری دارند ؛در صورتی که باید ماهیت وجودی خود را فراموش نکنند ؛می توانند برابری را در قالب شخصیت خودشان ارائه دهند همان گونه که پسران با انجام حرکات دختر گونه برای خودشان شخصیت بیشتری بوجود نمی اورند دختران نیز باید این گونه رفتار نمایند.

***

مردانی که بار اقتصادی خانواده را به تنهایی بر دوش دارند برای کارهایی که همسزشان در خانه انجام می دهد هیچ ارزش اقتصادی قایل نیستند.اگر تمام کارهایی را که یک خانم در خانه انجام میدهد به علاوه مدیریتی که در اقتصاد خانه دارد؛ارزشگذاری اقتصادی شود می بینیم که رقم قابل توجهی میشود اما چون به طور مستقیم پولی رد وبدل نمشود فاقد ارزش تلقی میشود و متاسفانه من گاهی شنیده ام  که بعضی کوته فکران همسر خود را فقط یک موجود مصرف کننده و بخور وبخواب تلقی می کنند.اگرافراد جامعه در جایی زندگی میکردند که در قبال کار به انان نه دستمزد بلکه خوراک و پوشاک و ....می دادند آنوقت وضعیت مردان چگونه بود؟

اگر زنی از عهده انجام کارهای خانه و امور مربوط به آن و نیز پزستاری و مراقبت ورسیدگی به امور مربوط به فرزندان بر نیاید و همسرش مجبور باشد که در قبال تمام این کارها پول پرداخت نماید انوقت میبیند که چه رقم بزرگی را از دست می دهد.ممکن است گفته شود خوب خانمی که کاری بیرون از خانه ندارد طبیعتا باید کارهای درون خانه را انجام بدهد ؛حرف من این است که همان طوری که مرد در جامعه به خاطر همسر و فرزندانش کار میکند زن نیز در خانه به خاطر همان ها کار میکند وبرای کار هر دو باید ارزش اقتصادی متصور بود؛این دلیل نمی شود که مردان چون به طور غیر مستقیم برای خانواده خود و زنان به طور مستقیم برای خانواده خود کار انجام میدهند برای یکی ارزش بیشتری قایل شد چون وقتی میبینیم که زنانی که در اجتماع کار می کنند و پول حاصل از کار خود را به خانه می آورنددر موقعیت مطلوب تری قرار دارند .هر چند که در مورد آنان نیز این مسله صادق است که بار اضافه تری که عبارت از انجام امور خانه است را بر دوش میکشند

  

  نظرات ()
زن و نگاه جامعه نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸۳/٦/۱۱

نگاهی به فرهنگ رایج در جامعه اگر داشته باشیم نکات جالب و قابل توجهی در آن می بینیم.منظور از فرهنگ رایج در جامعه آداب و رسوم و گفته هایی است که اکثریت جامعه آن را به کار می برند بدون آنکه در آن تعمق و یا تفکری کرده باشند و بسیاری از اوقات این رفتار و گفتار حاکم بر اقلیت جامعه که همان روشنفکران و آگاهان هستند نیز تاثیر دارد...البته این مسائل مسائل مهمی نیستند ولی به عنوان نکاتی که ذهن انسان را برای لحظاتی به خود مشغول می کند قابل ذکر است.زیرا وبلاگ به گفته ای بایگانی افکار است هرچند که این افکار گذرا و کوتاه باشند...

لابد شما هم مثل من بارها و بارها کلماتی را به صورتهای گوناگون از دهان آقایان شنیده اید که مفهوم کلی آن این است که:ازدواج کردن یک حماقت بزرگ است. برای من چند سوال بوجود امده است که :

۱ـچرا آقایان بعد از ازدواج به این تز می رسند؟

۲ـچرا از تجربه دیگران استفاده نمی کنند و یک عمل حماقت آمیز را در طول تاریخ بارها و بارها تکرار می کنند؟

۳- در شرایط زندگی آقایان قبل و بعد از ازدواج چه تغییراتی بوجود می اید که از آن ناراضی می شوند.

۴ـچرا خانمها هیچ گاه چنین حرفی نمی زنند.

۵ـ آیا این تغییر شرایطی که قبلا گفتم در جهت نفع خانمهاست که آنها از وضع موجود خود راضی هستند و پشیمان نیستند ؟

۶ـ شاید هم خانمها این پشیمانی را ابراز نمی کنند ۱-به این دلیل که ابراز ان سودی ندارد و۲- شاید نیز ترس ازابراز به خاطر وجود جامعه مردسالارانه باشد.

و اما جوابهایی که به نظرم آمده :

۱- چون معمولا جوجه را آخر پاییز می شمارند.

۲-برای اینکه می خواهند شخصا تجربه کنند تا درک بهتری از شرایط دیگران داشته باشند و نیز اینکه بر طبق ضرب المثل :رطب خورده کی منع رطب کند؟حرف دیگران را قبول ندارند.

۳-تنها تغیری که در شرایط زندگیشان ایجاد می شود این است که: اولا یک نون خور اضافه !!دوما یک مزاحم دست و پا گیر!!سوما یک آدمی دائم همیشه و همه جا همراهشونه که هی سین جیم میکنه و هی باید بهش باز خواست پس بدهند و تازه بدتر از اینها اینکه برای هر کاری و هر چیزی باید مشورتی عمل کرد و این از همه چیز بدتر است.خلاصه کلام از بین رفتن حاکمیت مطلق و بلا منازع.که البته همه آقایان این حاکمیت را سعی می کنند حفظ کنند و چون این قدرت مطلقشان کمی به خطر افتاده می گویند عجب حماقتی کردیم ها!!

۴-خانمها باید هم از خدا بخواهند که یک شوهر و سایه بالای سر پیدا کردند .اصلا شوهر کردن بزرگترین آرزوی هر خانمی است .آنوقت بگویند که مر تکب حماقت شده؟؟می مانند توی خانه و ترشیده می شدند بهتر بود؟؟!!

۵-مسلما ازدواج کردن به نفع خانمهاست .یکی خرجشون را مفت مفتی بدهد بد است ؟؟...زندگی بخور و بخوابی که این خانمها دارند بد است؟؟

۶-تازه پشمان هم که باشند و بگویند چه می شود.اقای همسر با اردنگی پرتابشان می کند خونه بابا. دوباره همان آقا بالا سر قبلی ...در آمدن از توی چاه و افتادن توی چاله...

 

 

تازه اصلا این سوالها همه بی ربط و جوابها هم بی ربط تر از آن .بود...مثل اینکه باز دچار مالیخولیا شدم!!!

  نظرات ()
نگاه به جامعه نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸۳/٥/٢٧

نگاهی به یک ماجرای رخ داده نه چندان تازه ولی قابل تامل:

همه ما لابد از جریان قتل همسر آن فوتبالیست معروف و محاکمه طولانی متهم به قتل خبر داریم.اما مسله ای که مدتی است ذهن من با آن درگیر است این است که :چرا این طوریست؟چرا یک مرد که ادعا کرده است که همسر و فرزندانش را دوست دارد دست به عملی زده ات که منجر به مرگ ان کسی شده است که ادعا کرده دوستش دارد ؟لابد گفته می شود که عمل وی(رابطه با زن دیگر)منافاتی با دوست داشتن خانواده اش نداردو یا اینکه جامعه این اجازه را به وی داده است که با داشتن همسر زن دیگری هم اختیار نماید....در صورتی که این چه اختیاری است که جامعه به وی داده است که با احساسات و زندگی دو انسان بیگناه بازی کند و هر دوی آنها را در مقابل عمل ناخواستهای قرار دهد.هردوی این زنها قربانی وی شدند و در دادگاه این شخص او بود که مجازات نشد .چرا یک مردی که زن و فرزند دارد و ادعا می کند آنها را دوست دارد با زن دیگری پنهانی رابطه بر قرار می کند .آیا این عمل وی مجازاتی در حد یک جریمه ناچیز و یا چند ضربه شلاق است  آنهم بدین خاطر که احتمال رابطه نامشروع بوده و گرنه اگر زن قانونیش می شد که فکر نمی کنم همین مجازات نیز برای وی اعمال میشد ...حالا اگر جریان را عکس کنیم و زنی با داشتن شوهر و فرزند و با ادعای اینکه انها راهم دوست دارد با مرد دیگری رابطه داشته باشد چه مجازاتی برای وی در نظر گرفته می شود؟در جامعه امروز ما مردان هیچ ابایی ندارند از اینکه با داشتن همسر زنان دیگری را نیز صیغه نمایند !!چرا که قانون در این مورد هیچ مجازاتی برای انان در نظر نگرفته و اگر هم هست اندک است.برای من این سوال مطرح است که این فرد مذکور در جریان مرگ همسرش هیچ نقشی نداشته است ؟آیا قاتل فقط کسی است که مستقیما یک فرد را به قتل می رساند ؟به فرض هم که قاتل همان شخصی باشد که حدس زده شده است آیا این قاتل خود قربانی خودخواهی و زیاده خواهی و فریب نشده است؟جالب است...قربانی ای که یک قربانی دیگر را نابود می کند زیرا در این ماجرا این دو زن بودند که قربانی شدند و این مرد بود که بی گناه قلمداد گردید. 

  نظرات ()
نگاهی کوتاه در مورد زن وهنر نویسنده: - شنبه ۱۳۸۳/٢/٢٦

مدتی پیش یکی از دوستان پرسشی را مطرح کرده بود که در عین جالب توجه بودن تامل بر انگیز نیز بود و آن این بود:(که چرا در مقایسه با تعداد نقاشان مردی که تا به حال وجود داشته اند نقاشان زن اینقدر کم هستند؟)این مسله ای بود که همیشه ذهن مرا به خود مشغول کرده بود و  نه تنها در هنری مثل نقاشی بلکه در تمام رشته های دیگر هنری اگر نگاه کنیم این نکته فراوان به چشم می خورد.و این امر مختص به مکان جغرافیا یی خاصی نمی باشد و در کل شامل تمام جوامع است فقط کم و زیادی آن مقداری متفاوت است البته این نکته هم نباید از نظر پنهان بماند که در حل حاضر شرایط به نحو خوشایندی در حال دگرگونی است و یکی از مهمترین دلایل این دگرگونی رشد فکری و تلاش زنان برای بدست آوردن حقوق مساوی با مردان در جامعه می باشد.  

اما این مسله که چرا در قبل از زمان حال این تفاوت عددی بین زنان و مردان در عرصه هنر بیشتر بوده است و حتی گاه اصلا در  هنری مثل نقاشی حضور هیچ زنی به چشم نمی خورد  دارای  چندین علل مختلف می باشد که بررسی آن شاید دهها صفحه شوداما به طور مختصر می توان گفت که:

۱ـمحدودیت زنان در ابراز عقیده و نظر (و بویژه در عرصه هنر که با احساس سرو کار دارد ) و بیان احساسات .این محدودیت از طرف جانعه مرد سالار بر زنان تحمیل شده است و البته خود زنان نیز آن را پذیرفته و به عنوان ارزش آن را بشمار می آورند ...زیرا ارزش زنان در این مسله خلاصه می شود که زن باید حجب و حیا داشته باشد به عبارتی دیگر شرم و در پرده نهان بودن و با غریبه حشر و نشر نداشتن و خلاصه تمام آن چیز هایی که در ادبیات و فرهنگ در مورد صفات زن خوب گفته اند و من الان حوصله بر شمردن آنها را ندارم حاکی از این نکته است که به طور کلی نظر زن و عقیده او تابع نظر مرد است حالا خواه شوهر باشد خواه پدر و خواه برادر و حتی در بعضی مواقع  در نبود اینها تابع پسر خود می گردد. بهر حال زن باید معشوق باشد نه عاشق  پس حق بیان احساس خود را ندارد بلکه تابعی از بیان احساس دیگری می گردد...در ادبیات چه در زمان گذشته و چه در سالهای پیش هر گاه زنی به بیان احساسات خود پرداخته است آماج حملات گشته است و هزاران انگ و نسبت به وی داده شده و به طور کلی فردی عاری از اخلاق بر شمرده شده . در حالی که وی فقط احساساتی را بیان کرده است که مردان در عرصه هنر آن را به راحتی بیان کرده اند . شاعران مرد به هزاران گونه معشوق خود را توصیف و یا ستایش نموده اند و از وصف هیچ گونه چیزی دریغ نکرده اند حتی این ستایش و عشق ورزی را به افراد هم جنس خود نیز تسری داده اند و ما گویی که این امری عادی است با آ ن بر خورد داشته و داریم .اما اگر زنی در عرصه هنر بخواهد از معشوق خود یاد بکند  یا دچار خود سانسوری می گردد و یا اینکه با عکس المعلی منفی مواجه خواهد شد . من در اینجا نمی خواهم مثال و نمونه ارا ئه دهم ولی آنچه که مسلم است این است که زن در جامعه مرد سالار در عرصه هنر باید احساس و عواطف خود را سانسور نماید و‌آنچه که مورد پسند آن جامعه است را بازگو نماید پس نه مجال عرض اندام دارد و نه جایی برای وی باقی می ماند. به ناچار به آن عرصه روی نخواهد آورد و اگر نیز روی بیاورد باید بشود پروین اعتصامی .زنی که با وجودی که برایش ارزش قائلم . اما گویی که شاعری مرد است آنهم از آن گونه مردانی که هیچ گونه احساسی در زندگی ندارند خشک و منطقی و آ داب دان و بسیار متفاوت تر از دیگر مردان هنرمند...

از ادبیات که گذشته و نگاهی به هنری مثل نقاشی بیندازیم وضعیت دشوار تر و بغرنج تر می شود زیرا آنچه که در ادیات به وسیله کلمات بیان شده است دراینجا باید به تصویر کشیده شود .آنچه که از نظر شاعر و نویسنده توصیف می شود و بیان احساس می شود در اینجا باید صورت بصری یابد ...خوب معشوق همیشه زن بوده است و همیشه توصیف وی بوده پس در نقاشی هم تصویر وی است  یک چیز مسلم وبدیهی زن مدل می شود و مرد نقاش . زن می شود جزئی از ابزار کار هنرمند ...(البته این نکته هم باید گفته شود که همیشه بوده اندهنرمندانی که  این ابزار را به کار نبسته اند.)

۲ـدرکنار این مسله خود سانسوری و مذموم شمردن بیان احساس در نزد زنان مسله دیگر فرهنگ و شرایط فرهنگی جوامع مختلف است و اینکه درجه اخلاق گرایی در آن جوامع تا چه میزان و اندازه ای است.

۳ـخود پایین بودن سطح فرهنگ زنان نیز یکی از علل عمده روی نیاوردن زن به عرصه هنر می باشد که خود این مسله نیز معلول وجود فرهنگ سلطه خواه مرد سالارانه است و خوب طبیعی است که آنکه مسلط است هیچ گاه دوست ندارد فرد تحت سلطه وی رشد فکری و شخصیتی کند و همتراز خودش شود . پس زن بهتر است که فقط در عرصه بچه داری و خانه داری و در آمد و شد بین اتاق و آشپز خانه و مهیا کردن آسایش مرد عمر را سپری نماید و دلخوشیش در حد اعلا این باشد که ستایشش می کنند ستایش شونده باشد نه ستایش گر.پس چون ستایش شونده است نیازی به جستجو و کنکاش ندارد باید به خود بپردازد و جنبه های ستایش شونده اش!! را حفظ نماید ...همیشه دلربا باشد .در عرصه هنر اگر پا بگذارد یا باید خود را ستایش کند یا هم جنسان خود را و یا اینکه اگر بخواهد به نوعی دیگر به بیان واقیعت های اجتماعی بپردازد روح حساس و لطیفش اجازه نمی دهد که زشتی ها را ببیند!!فقر و بی عدالتی و نابرابری را ببیند . چرا ؟چون او همیشه یک حامی دارد و انسانی که حمایت شونده دارد نمی تواند سختی و سنگینی بار هستی را آن چنان که باید لمس کند.کدام زنی بود  در آن دوران  که بخواهد (سیب زمینی خورها)وان گوگ  را بر پرده نقاشی بیاورد . و یا از زیبایی هایی که (مانه)و (رنوار)بر پرده می آفریدند .

این شهامت در نزد آنان نبود زیرا که ابراز وجود را از آنان دریغ کرده بودند.

 

۴ـ در کنار تمام این عوامل بوده اند زنانی که خواسته اند در عرصه هنر پای بگذارند اما بار مسولیتی که بر دوش آنان نهاده شده بود مجالی برای پرداختن به خود را برای آنان باقی نمی گذاشت .هنرمندان مرد اغلب مدیون همسران خود هستند که فرزندانشان را بزرگ کرده اند و امور روزمره زندگیشان را رتق و فتق داده اند . این همسران آنان بود ه اند که از وظایف همسر خود  در زندگی خصوصی کاسته اند و بر وظایف خود افزو ده اند تا شوهرانشان با فراق بال و با آرامش و آسودگی خیال به خلق آثار هنری بپردازد .چه بسا در این را گرسنگی و سختی های بسیار متحمل شده اند و فقط با فدا کاری خود توانسته اند کج خلقی ها و احساس گرایی های شوهران خود را تاب بیاوردند ...اما کدام مرد بوده است که متقابلا برای همسر خود این گونه رفتار نماید ؟کدام زن هنرمندی بوده است که شوهرش او را  در راهی که برگزیده یاری گر باشد (همانند مواردی که در سطور پیشین گفتم)؟

البته الان وضع با گذشته خیلی تفاوت کرده است و این بدین خاطر است که کم کم در تمام جوامع دارند این مسله را درک می کنند که بین زن و مرد از نظر انسانی و رعایت حقوق مستقل فردی هیچ تفاوتی وجود ندارد.

  نظرات ()
حرفهای... نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸۳/٢/۱٧

شعور اجتماعی و فرهنگ یک جامعه باعث حل خیلی از مسائلو مشکلات آن جامعه می شود و مهمترین ملاک برای این شعور و فرهنگ رعایت کردن حق و حقوق خود و دیگران است .  اگر مردم یک جامعه یاد بگیرند که چگونه حق و حقوق دیگران را رعایت کنند در نتیجه حق و حقوق خودشان نیز هرگز پایمال نخواهد شد.عیب کار بعضی وقتها در این نهفته است که ما از دیگران انتظار داریم  ولی از خودمان نه!!

توی تاکسی بودیم و راننده غیر از ما مسافر دیگری نداشت و مسافت هم طولانی بود طبق معمول برای سر نرفتن حوصله صحبت از هر دری شده بود...آقای راننده با اجازه سیگاری خواست بکشد و حرف سیگار شد و اینکه خانمها و آقایان چه نظری دارند و غیره و ایشان فرمودند که من با خانمم سر سیگار حتی دعوا هم کردیم و بعد از توضیحات و برای حسن ختام فرمودند که :(من به خانمم گفتم که ایا همان روز اول که آمدم خواستگاری ندید ی که سیگار می کشیدم ؟می خواستی زنم نشی!!)...بعد از این حرف دیگر نتواستم طبق معمول چیزی نگویم و به ایشان گفتم که حتما خانم شما نمی دونسته که این قدر به سیگار وابسته هستید و شما هم وابستگی خود را حتما انکار می کردید .آیا شما هم به ایشان گفتید که من هیچ وقت از این سیگار جدا نمی شوم یا اینکه اگر حرف سیگار کشیدن شد گفته اید که این که مسله مهمی نیست هر وقت بخواهم نمی کشم!!...بهر حال بعد از این قضایا با خودم فکر کردم که چقدر فرهنگ مرد سالاری است که یک آقا با شهامت تمام عیب و ایراد خود را انکار نمی کند ...هر چقدر هم که بخواهیم در مورد این مسائل حرف نزنیم باز هم نمی شود چون اینها چیز هایی است که به طور روزمره با آن مواجه هستیم .

و اما  در اینکه هنوز هم اکثریت آقایان( به جز افراد زن ذلیل )در روابط و حرکات و سکنات خود آزاد هستند و درمورد خانمها عکس این قضیه صادق است هیچ گونه شکی وجود ندارد . به طور واقعی باید گفت هنوز که هنوز است یک سایه مرئی و گاه نامرئی از مردها بر سر زنها افکنده است و بی خود نیست که به قول عوام مردها سایه سر خانمها هستند .حتما این اصطلاح را که شنیده اید.

باز هم در این مورد خواهم گفت در مورد این که چرا و چگونه این عوامل مانع و سر پوشی برای بروز استعدادها می شود .

****************************

بیچاره زنهایی که ادعای برابری با مردها را میکنند.چرا؟چون این زنها علاوه بر اینکه وظایف خود را باید انجام بدهند چون ادعای برابری با مردها را کرده اند پس باید از عهده انجام وظایف انان نیز بر ایند ؛یعنی هم کار مردها را انجام بدهند و هم کار زنان را .تازه در صورتی که مورد تایید وتشویق قرار بگیرند به انها گفته میشود :خانمه عین یک مرد می مونه .یعنی در نهایت ارتقا درجه پیدا کرده و شده یک مرد .

اصلا به مردان متصف شدن  خودش یک نوع بالندگی است و به زنان متصف شدن یک نوع خوار شدن و صد دریغ وافسوس که یک زن در جامعه وقتی قدر و منزلت می یابد که دیگر زن نباشد بلکه مرد باشد.

نمی دانم ایا در تمام فرهنگها این گونه است یا نه؟

بنا بر این تعدادی از دختر ها در جامعه وقتی ادعای برابری با پسران را میکنند سعی می کنند که به نوعی از انان تقلید نمایند وبا انجام یک سری کارها ورفتار و حرکات پسر مابانه سعی در القای این نوع برابری دارند ؛در صورتی که باید ماهیت وجودی خود را فراموش نکنند ؛می توانند برابری را در قالب شخصیت خودشان ارائه دهند همان گونه که پسران با انجام حرکات دختر گونه برای خودشان شخصیت بیشتری بوجود نمی اورند دختران نیز باید این گونه رفتار نمایند.

 

 

 

  نظرات ()
چند تا حرف نویسنده: - شنبه ۱۳۸٢/٩/٢٢

                      در این بن بست       

دهانت را می بویند

مبادا که گفته باشی دوستت می دارم.

دلت را می بویند

                 روز گار غریبیست ؛نازنین

و عشق را

کنارتیرک راهبند

تازیانه می زنند.

                عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن نست کج و پیچ سرما

آتش را

     به سو خت بار سرود و شعر

                فروزان می دارند.

 

به اندیشیدن خطر مکن؛

              روزگار غریبی ست؛ نازنین

آ ن که بر در می کوبد شبا هنگام

به کشتن چراغ امده است.

            نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

...............................................................

                                          احمد شاملو

 

****در یک مغازه فروشنده خاضر نبود که حتی یک ریال هم به مشتری تخفیف بدهد ولی هنگامی که مشتری میخواست پول را پرداخت نماید کلمه(قابل ندارد)را میشنود .

 

واقعا ما خیلی از کلمات را بدون دقت در معنی آن به کار میبریم وخیلی از کلمات را بر خلاف میلمان.همین تعارفها که اکثرا بر خلاف میل باطنی و قلبی مان است.

شاید در وهله اول این تعارفها بد به نظر نیایند ولی من فکر میکنم این هم خودش یک نوع دو رنگی و دروغ بافی استکه فقط شخص برای خوشامد دیگران و نیز خوب جلوه دادن خودش به کار میبرد.مثلا چه توجیهی دارد این نمونه که از شخصی که خوشتان نمی آید ولی به خانه اتان دعوتش میکنید وبا وجودی که دوست دارید هر چه زودتر برود او رابرای شام نیز نگه میدارید وهمان طور که در ذهنتان طناب دار ش را می بافید کلی خوش و بش میکنید.و با همین خصایل چه بسا به میهمان نوازی هم شهره شویم .(که اغلب هم شهره ایم)

 

 ****

 

میان کتاب ها گشتم

میان روز نا مه های پوسیده ی پر غبار

در خا طرات خویش

در حا فظه ئی که دیگر مدد نمی کند

خود را جستم و فردا را.

عجبا!

      جست و جو گرم من

                                نه جست و جو شو نده.

من این جای ام و آ ینده

در مشت های من.

                                       احمد شاملو

  نظرات ()
اجتماع نویسنده: - شنبه ۱۳۸٢/٩/۸

 

***من معتقدم که مردان روشنفکر هر قدر هم که داعیه برابری زن ومرد را داشته باشندو ان را حتی ترویج هم بدهند ودر این باب حتی ساعتها انرژی به خرج داده و صحبت کنند؛باز هم ان طور که باید و شاید نمی توانندخود سمبل به وجود اوردن این تساوی باشند چرا که چیزی از همان ابتدای زندگیشان در وجود انها نهادینه شده است که ان همانا حس برتری است واین حس هم از طریق خانواده و هم از طریق جامعه به انان همیشه القا شده بگذریم که این حس طی قرنها ژن به ژن انتقال یافته.به هر حال جامعه و خانواده از همان کودکی با انان به عنوان جنس برتر برخورد نموده است و این برخورد به انان اعتماد به نفس بخشیده وانان از این برتری نه تنها احساس بدی داشتند بلکه غرور و خود خواهیشان را به نحو احسن ارضا میکرد.براستی چه کسی است که از این که احساس برتری نمایید ناراضی باشد؟حال اگر مردان روشنفکربعدها به طی مرحله جوانی به ان درک میرسند که بر زنان برتری ندارند ولی درعمل ۵۰٪قادر به انجام این تساوی هستند چرا که شخصیت انان به گونه ای خلاف این شکل گرفته است و دیگر این که جو غالب جوی است که همیشه به سود انان است و این که اینان در مسیر خلاف بخواهند شنا کنند گاه از نفس میافتند .تا انجا که من میدانم دادن امتیاز به حریف همیشه کار اسانی نیست و به نیز به زیر امدن از تخت سالاری.اینجا که گفتم حریف نه به مفهوم که این دو رو در روی یگدیگرند بلکه حریف به مفهوم این است که در میدان کاکش تقسیم حق و حقوق وایجاد برابری این دو خواه نا خواه گاهی مجبورند رو در روی یگدیگر قرار گیرند ان هم بدین خاطر که امتیاز گرفتنی است نه دادنی.

**********************************

حتما بار ها عبارت (زن ذلیل )را شنیده اید اما فکر نمی کنم (مرد ذلیل )را هم شنیده باشید.چون اصولا مر د ذلیل بودن قاعده است و زن ذلیل بودن استثنا ؛پس اگر زنی مرد ذلیل باشد نه چندان جای تعجب است و نه چندان خلاف قاعده رفته است تازه زن خوب و فرمانبر و پارسا است اما مرد زن ذلیل :اول از همه می پرسم شما میدانید چرا اقایان از انجام دادن امور خانه داری اخساس حقارت بهشان دست می دهد؟

دوم اینکه معانی مترادف مرد ذلیل در جامعه عبارتست از :مرد بی دست و پا و احمق و تو سری خور و چلفتی و بی عرضه .

واما مردان چه کنند که زن ذلیل نباشند:۱-تصمیمات مهم را در نهایت خودشان بگیرند حتی تصمیمات غیر مهم را نیز خودشان بگیرند البته مشورت با همسر را فراموش نکنند ولی این مشورت همیشه فرمالیته و بعد از گرفتن تصمیم باشد.

۲-کارهای بسیار پست خانه که انجام دادن ان در شان یک مرد نیست راهرگز انجام ندهند حتی اگر زنشان از انها بخواهد چون اصولا انجام این کارها مردان را از مردی و مردانگی دور میکند و برای انجام ندادن این کارها مثل ظرف شستن و حمام کردن بچه وجارو و نظافت منزل بهانه بسیار منطقی ای که عبارتست از (دوست نداشتن این کارها )را بیاورند.

۳- هیچ اقتداری بالاتر از این نیست که اقا جورابش را بگذارد زنش بشورد اخر چون برای شستن ان هیچ گونه وقتی ندارد وگرنه خودش می شست و خودشان در طول زندگیشان هرگز یک تکه از لباس زنشان را نشویند؛چه برسد به جوراب زنشان.

۴-ساعات خواب و بیداری تمام اهل خانه باید با ایشان تنظیم شود چون بالاخره شاخص ایشانند.

۵-چون مهمترین کار یعنی در اوردن پول به عهده ایشان است اگر خودشان خر جهای اضافی داشته باشند اصلا مهم نیست.

راستی شما نکته دیگری به نظر تان نمی اید؟

 

***بیچاره زنهایی که ادعای برابری با مردها را میکنند.چرا؟چون این زنها علاوه بر اینکه وظایف خود را باید انجام بدهند چون ادعای برابری با مردها را کرده اند پس باید از عهده انجام وظایف انان نیز بر ایند ؛یعنی هم کار مردها را انجام بدهند و هم کار زنان را .تازه در صورتی که مورد تایید وتشویق قرار بگیرند به انها گفته میشود :خانمه عین یک مرد می مونه .یعنی در نهایت ارتقا درجه پیدا کرده و شده یک مرد .

اصلا به مردان متصف شدن  خودش یک نوع بالندگی است و به زنان متصف شدن یک نوع خوار شدن و صد دریغ وافسوس که یک زن در جامعه وقتی قدر و منزلت می یابد که دیگر زن نباشد بلکه مرد باشد.

نمی دانم ایا در تمام فرهنگها این گونه است یا نه؟

بنا بر این تعدادی از دختر ها در جامعه وقتی ادعادی برابری با پسران را میکنند سعی می کنند که به نوعی از انان تقلید نمایند وبا انجام یک سری کارها ورفتار و حرکات پسر مابانه سعی در القای این نوع برابری دارند ؛در صورتی که باید ماهیت وجودی خود را فراموش نکنند ؛می توانند برابری را در قالب شخصیت خودشان ارائه دهند همان گونه که پسران با انجام حرکات دختر گونه برای خودشان شخصیت بیشتری بوجود نمی اورند دختران نیز باید این گونه رفتار نمایند.

*****************************

***اغلب مواقع و شاید خیلی هم زیاد از آقایان این حرف را میشنویم که میگویند مثلا فلان چیز بخصوصی را که خریده اند به نام خانمشان کرده اند.و این را برای خود یک ارزش و  عمل خودرا به عنوان یک عمل ارزش مند تلقی می نمایند و البته دیدگاه جامعه نیز نسبت به گونه افراد یک مساعد تر می گردد.البته من نمی خواهم بگویم که این کادر فاقد هیچ گونه ارزشی است بلکه می خواهم بگویم که این کار انجام وظفیه ای است که در بیشترر  اوقات در مورد آ ن کوتاهی شده و وقتی تعداد معدودی این وظفیه خود زا انجام میدهند خودشان برای خودشان کف میزنند و انتظار دارند که دیگران هم آنان را تحسین نمایند.البته این مسله از اینجا نشات میگیرد که مردانی که بار اقتصادی خانواده را به تنهایی بر دوش دارند برای کارهایی که همسزشان در خانه انجام می دهد هیچ ارزش اقتصادی قایل نیستند.اگر تمام کارهایی را که یک خانم در خانه انجام میدهد به علاوه مدیریتی که در اقتصاد خانه دارد؛ارزشگذاری اقتصادی شود می بینیم که رقم قابل توجهی میشود اما چون به طور مستقیم پولی رد وبدل نمشود فاقد ارزش تلقی میشود و متاسفانه من گاهی شنیده ام  که بعضی کوته فکران همسر خود را فقط یک موجود مصرف کننده و بخور وبخواب تلقی می کنند.اگرافراد جامعه در جایی زندگی میکردند که در قبال کار به انان نه دستمزد بلکه خوراک و پوشاک و ....می دادند آنوقت وضعیت مردان چگونه بود؟

اگر زنی از عهده انجام کارهای خانه و امور مربوط به آن و نیز پزستاری و مراقبت ورسیدگی به امور مربوط به فرزندان بر نیاید و همسرش مجبور باشد که در قبال تمام این کارها پول پرداخت نماید انوقت میبیند که چه رقم بزرگی را از دست می دهد.ممکن است گفته شود خوب خانمی که کاری بیرون از خانه ندارد طبیعتا باید کارهای درون خانه را انجام بدهد ؛حرف من این است که همان طوری که مرد در جامعه به خاطر همسر و فرزندانش کار میکند زن نیز در خانه به خاطر همان ها کار میکند وبرای کار هر دو باید ارزش اقتصادی متصور بود؛این دلیل نمی شود که مردان چون به طور غیر مستقیم برای خانواده خود و زنان به طور مستقیم برای خانواده خود کار انجام میدهند برای یکی ارزش بیشتری قایل شد چون وقتی میبینیم که زنانی که در اجتماع کار می کنند و پول حاصل از کار خود را به خانه می آورنددر موقعیت مطلوب تری قرار دارند .هر چند که در مورد آنان نیز این مسله صادق است که بار اضافه تری که عبارت از انجام امور خانه است را بر دوش میکشند. 

 
 ************************

 

من نه معتقد به مرد سالاریم ونه معتقد به زن سالاری بلکه به انسان سالاری معتقدم.خواه این انسان زن باشد خواه مرد .اگر برای بدست اوردن برابری با مردها صرفا مرد ستیزی را پیشه کنیم راه درستی را در پیش نگرفته ایم زیرا اگر به واقعیت امر توجه کنیم می بینیم که مردان نیز خود قربانیانی از نوع دیگرند.انان نیز در اجتماع قربانی گاه جهل خود و گاه قربانی ستم و نابزابزی میشوند.البته اینجا قصد دل سوزاندن بر انها را ندارم همین طور نیز قصد اشک ریختن بر مظلومیت زنان را نیز ندارم .اصلا در مورد هیچ کدام با دیده ترحم نگاه کردن خایز نیست .هر دو نوع این انسانها باید برای بدست اوردن انچه که سزاوار انند به دست به تلاش و تکاپو بزنند.زناننی می توانند به حقوق حقه خود لااقل در چهار دیواری خانه دست یابندکه طرز تلقی شان را نسبت به جنس زن دگرگون کرده باشند.زن باید اول از هر چیز صفاتی را که در طول تاریخ باعث جنس فروتر برای او شده دور بریزد.به نظر شما زنان طناز و دلربا با صورت های به غایت بزک کرده که فقط به درد عشوه گری و دل ربایی می خورند و فقط برای تماشا کردن خود را در معرض دید قرار می دهند وقتی حرف از مبارزه برای برابری زن و مرد میشود چگونه میتواند فریاد بزند وقتی که حرف زندنشان باید با ناز و اطوار همچون زمزمه جویبار باشد؟

چرا مردهایی به غایت فهیم باز هم در چهار چوب خانه خود مر تکب اشتباهاتی از نوع مرد سالارانه می شوند.اری زمانی دراز لازم است که اقایان چشمایشان را بشویند و جور دیگری نگاه کنند.کدام مرد تاب تحمل برخوردی مشابه انچه که خود در خانه دارد متقابلا از سوی همسرش دارد.من از مردهای روشنفکر گاه رفتار هایی دیدهام که برایم سخت تاسف انگیز بوده است .

  نظرات ()
مطالب اخیر شعر شعر بهار شعر شعز شعر شعر زندگی در نوستالژی گذشته شعر شعر
کلمات کلیدی وبلاگ شعر (۳٢٩) حاشیه زندگی (۱٦۱) یادداشت ادبی (۱۳۳) اجتماع (٧٩) خبر (٦٩) نقاشی (٤٦) نیما یوشیج (۳٠) زن (٢٩) ماهنامه رندان (٢٩) نشر (٢۳) وبلاگ نویسی (٢٢) دیدگاه هنری ادبی (٢٢) احمد شاملو (٢۱) این تاج خار (۱٥) ماهنامه مارال (۱٥) نشر شورآفرین (۱۳) حسین جوان (۱٢) فمنیسم (۱٢) علیرضا ذیحق (۱٢) نمایشگاه کتاب (۱۱) غزاله علیزاده (۱۱) ماهنامه ماندگار (۱۱) مهرسان جوان (۱٠) و خنیاگران چه غمین پرده می کشند بر اسرار این فریب (۱٠) مرگ خلاصه شد (۱٠) نفس های پنهان (۱٠) سیمون دوبوار (۱٠) خورشید من کجاست؟ (٩) فروغ فرخزاد (٩) دریغا از عشق (٩) میلان کوندرا (۸) وازنا (۸) سهراب سپهری (۸) اکتاویو پاز (٧) انتخابات ریاست جمهوری (٧) سارتر (٧) معشوق بی صدا (٧) دالان ها (٧) سینما (٦) آنسل آدامز (٦) سکوت سپری شده (٦) سرور جوان (٥) نرودا (٥) موسیقی (٥) فلسفه (٥) عکاسی (٥) نیچه (٥) نقد و بررسی (٥) آتی بان (٥) آلبر کامو (٥) چه گوارا (٥) ماهنامه فریاد (٥) خبرگزاری ایبنا (٤) ماهنامه گذرگاه (٤) منصوره اشرافی (٤) فرشته ای در خانه (٤) در جست و جوی هویت (٤) فریاد بلند عصیان (٤) سیمین دانشور (٤) عطار (٤) داستان (٤) در جستجوی هویت فراموش شده (٤) در تاریکی سوزان (٤) در برزخ تساوی (۳) روسپییان سودا زده من (۳) سالینجر (۳) آلبا دسس پدس (۳) مهدی اخوان ثالث (۳) مارکز (۳) سینمای مستند (۳) گفتگو (۳) بهار (۳) ناظم حکمت (۳) نوبل (۳) آیدا (۳) رضا قاسمی (۳) عباس معروفی (۳) 8 مارس (۳) شور آفرین (۳) عمادالدین نسیمی (۳) سایت والس (۳) مهراوه جوان (۳) saturated darkness (۳) خبرگزاری ایسنا (۳) آنتونیو بوئرو بایخو (۳) چراغها را من خاموش می کنم (۳) زیستن از نوع اول (۳) سپنج (۳) فالکنر (۳) سیاوش شاملو (٢) میشل فوکو (٢) مهرهرمز (٢) فرانسیسکو گویا (٢) سرگی یسنین (٢) مایاکوفسکی (٢) حسین منصوری (٢) خبرگزاری ایانا (٢) در انتظار گودو (٢) سایت ادبی دیباچه (٢) سایت مرور (٢) پاییز را به خاطر بادهایش (٢) غزلیات شمس (٢) غلامحسین ساعدی (٢) نزار قبانی (٢) برتولت برشت (٢) ساموئل بکت (٢) حلاج (٢) ریلکه (٢) لورکا (٢) نوروز (٢) مولانا (٢) شریعتی (٢) ایلنا (٢) منوچهر آتشی (٢) سال بلوا (٢) من ری (٢) عین القضات (٢) یاشار احد صارمی (٢) ژاک پره ور (٢) کیان وش شمس اسحاق (٢) ناتور دشت (٢) یانیس ریتسوس (٢) لنگستون هیوز (٢) گالری ثالث (٢) شبهای تهران (٢) والتر بنیامین (٢) جایزه شعر زنان (٢) حرفهای همسایه (٢) سایت کارگاه (٢) علیرضا بهنام (٢) اسماعیل خویی (۱) طاهر صفار زاده (۱) انقلاب فرهنگی (۱) نیکول فریدنی (۱) هومن بابک نیا (۱) آنتونیونی (۱) تعزیه در نقاشی (۱) تی اس الیوت (۱) وردی که بره ها می خوانند (۱) فرد زینه مان (۱) اروفه (۱) ژان کوکتو (۱) رومن پولانسکی (۱) مکرمه قنبری (۱) اکسپرسیونیسم (۱) خوزه کراویرینها (۱) ژان کریستف (۱) مسیح باز مصلوب (۱) نیکوس کازانتاکیس (۱) سعید سلطانپور (۱) نازنین نظام شهیدی (۱) قیصر امین پور (۱) هیوا مسیح (۱) محمود دولت آبادی (۱) رادیو زمانه (۱) پروست (۱) آلن دوباتن (۱) پینک فلوید (۱) عشق و ازدواج (۱) لوح (۱) ابراهیم گلستان (۱) ویتگنشتاین (۱) پیانیست (۱) خبر گزاری فارس (۱) کلود لانزمن (۱) تفکیک ارزشگذاری ادبی (۱) man ray (۱) پل نیومن (۱) فریدا کالو (۱) بوی پاییز (۱) هنری مور (۱) شهرنوش پارسی پور (۱) خلیل پاک نیا (۱) صالح نجفی (۱) تیرداد نصری (۱) رسانه (۱) کلیدر (۱) زرتشت (۱) اصغر فرهادی (۱) فقر (۱) صادق هدایت (۱) حافظ (۱) سعدی (۱) مشهد (۱) یداله رویایی (۱) اسکار (۱) خبرگزاری مهر (۱) رومن گاری (۱) آرمانگرایی (۱) دادائیسم (۱) رومن رولان (۱) مارسل پروست (۱) اوباما (۱) شطرنج (۱) برگمن (۱) شیرین عبادی (۱) اورهان پاموک (۱) تکثیر غیر قانونی (۱) obama (۱) یوش (۱) ایسنا (۱) روسو (۱) روزنامه شرق (۱) شفیعی کدکنی (۱) جایزه صلح نوبل (۱) هشت مارس (۱) اکبر رادی (۱) صدام (۱) آدونیس(علی احمد سعید) (۱) دیدگاه هنری ادبی نهم (۱) دیدگاه هنری ادبی دهم (۱) شهرگان (۱) ناظم حکمت (۱) بهار 1390 (۱) نعمت آزرم(میرزازاده) (۱) روزنامه شهرآرا (۱) شهریار گلوانی (۱) قاسم صنعوی (۱) سمانه مرادیانی (۱) علیرضا اجلی (۱) سایت کافه داستان (۱) سالمرگی (۱) mansourehgallery (۱) محمد مسافر (۱) ذر برزخ تساوی (۱) in the purgatory of equatliy (۱) نشر آرست (۱) جدایی نادر از سیمین (۱) سایت صحنه ها (۱) سهراب رحیمی (۱) sohrab rahimi (۱) موسسه نقد حرفه ای (۱) کارل سندبرگ (۱) کته کولویتز (۱) kathe kollwitz (۱) کتابناک (۱) روسپیان سودازده من (۱) فرانس مارک (۱) اسبهای آبی (۱) مسعود حاجی حسن (۱) باقر پرهام (۱) holding on to myself (۱) peter callesen (۱) نلسون آلگرن (۱) ده شب شعر (۱) انیستیتو گوته (۱) مهر 1356 (۱) ماهنامه کارنامه (۱) محمد تهرانی (۱) دکتر بهار و خواستگار مرده (۱) معصومه سیحون (۱) ماهنامه پل ادبی (۱) سایت هنری نقش آوا (۱) سایت ادبی خزه (۱) سایت فرهنگی هفتان (۱) فلا هرتی (۱) آلینوش طریان (۱) دل آرا دارابی (۱) کلاوس اشتریگل (۱) فلسفه و عرفان (۱) اصغر الهی (۱) م ـ آزاد (۱) رضا سعیدی (۱) مارگو ت بیکل (۱) اورهان ولی (۱) مهران صدرالسادات (۱) سعید کاشانی (۱) سایت فل سفه (۱) ویکتور خارا (۱) ایولین رید (۱) افسردگی عمیق تر (۱) روزنا (۱) گلستانه (۱) مجتباپورمحسن (۱) مجله دنیای سخن (۱) قره العین (۱) نادر مشایخی (۱) شب موتسارت (۱) روزنامه همبستگی (۱) ژیژک (۱)
دوستان من دیدگاه - Diddgah Mansoureh Ashrafi Gallery مهرسان جوان سرور حوان خسین حوان خسین حوان پرتال زیگور طراح قالب