تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
بخشی از مرثیه برای;ایگناسیو سانچز مخیاس;فدریکو گارسیا لورکا نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩۳/٤/۱
پیشانی ِ سختی‌ست سنگ که رویاها در آن می‌نالند
بی‌آب موّاج و بی‌سرو ِ یخ زده.
گُرده‌یی‌ست سنگ، تا بار زمان را بکشد
و درختان اشکش را و نوارها و ستاره‌هایش را.
باران‌های تیره‌یی را دیده‌ام من دوان از پی موج‌هاکه بازوان بلند بیخته‌ی خویش برافراشته بودندتا به سنگپاره‌ی پرتابی‌شان نرانند.سنگپاره‌یی که اندام‌های‌شان را در هم می‌شکند بی‌آن‌که به
خون‌شان آغشته کند.
........
ترجمه احمد شاملو
  نظرات ()
یک شعر _ قصیده اشکها نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٠

قصیده اشکها

پنجره‌ی مهتابی را بسته‌ام
چرا که نمی‌خواهم زاری‌ها را بشنوم.
با این همه، از پس دیوارهای خاکستر
هیچ به جز زاری نمی‌توان شنید.

فرشته‌گانی که آواز بخوانند انگشت شمارند
سگانی که بلایند انگشت شمارند
هزار ساز در کف من می‌گنجد.

اما زاری سگی سترگ است
اما زاری فرشته‌یی سترگ است
زاری سازی سترگ است.
زاری باد را به سر نیزه زخم می‌زند
و به جز زاری هیچ نمی‌توان شنید.

لورکا _ ترجمه احمد شاملو

  نظرات ()