تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)

اسباب کشی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ویژه نامه شعر و داستان ماندگار هم منتشر شد.

۶ شعر  منتشر شده در ماندگار

ــــــــــــــــ

وازنا  ی جدید با عنوان ویژه نامه شعر  منتشر شد.

 یک شعر  منتشر شده در وازنا 

 

 

 

 

 

 

ــــــــــــــــ

شماره جدید مجله   فریاد  منتشر شد.

درخت جز  نوشته ماکان مهرپویا را در این شماره فریاد می توانید بخوانید.

 

 

 

 

+   ; ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٦/٦/٦

شعر

می نویسم ، پس هستم!

در شماره جدید دوهفته نامه فریاد

ــــــــــــــــــــــــــــــ

***

بلور خشم و صبوری من

بی شکیب

در انتظار از هم پاشیدن

                           می ماند.

هر چند که مرگ

کنار بیشه و جنگل

عشق بر چیند.

 

از کتاب: خورشید من کجاست؟

+   ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٦/٥/۱۸

می خواهم شاعر فرا پست مدرن شوم!

شماره جدیددو هفته نامه اینترنتی فریاد  منتشر شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

چسب ، کاغذ ، قیچی

می خواهم شاعر  فرا پست مدرن شوم!

 

 

وقتی در مملکتی با ساختن  " سنگ – کاغذ _ قیچی" می توان ادعای فیلمساز بودن کرد به راحتی با ابزاری که گفته خواهد شد نیز می توان در کسو ت یک شاعر پست مدرن در امد ، خصوصا که در مملکت ما شاعری هنری است بالفطره و مادر زاد و  ضرب المثل هنر نزد ایرانیان است و بس  به گمانم اشاره تلویحی به همین موضوع است که تمام ایرانیان شاعرند،  فقط شرایط باید مساعد باشد که این استعداد فطری خود را بروز دهند .

حال که دوره دوره پست مدرنیزم هست و شعرهایی در این باب مد روز می باشد پس بروز استعداد در این ژانر شعری به ابزاری نیاز دارد که بسیار ساده ، معمولی و ابتدایی است .

1-  چسب   مقدار تقریبی ان  لزوما از یک من (سه کیلو )بیشتر  و نوع ان هم حتی المقدور سریش باشد . چرا که در غیر این صورت و رعایت نکردن این دو مورد احتمال نچسبیدن بسیار زیاد است.

2 - کاغذ 

در اینجا کاغذ متشکل شده است از دو نوع :

 

               یک  - کاغذ برای نوشتن نتیجه کار

 

 

 

 

               دو - کاغذ به معنای ابزار کار

 

 

 

 

توضیح  - کاغذی که برای نوشتن انتخاب می شود باید سفید باشد و بدون نوشته  ، ولی کاغذی که برای ساختن یک شعر پست مدرن به کار می رود باید حتما در ان یک سری مطالب نوشته شده باشد 

طرز تهیه کاغذ به معنای ابزار کار:

انواع و اقسام ورق های نشریات و مجلات مختلف خصوصا از نوع زرد انها.

قبل از شروع کار باید در نظر گرفت که می خواهید شاعر پست مدرن در چه ژانری باشید.

در نظر گرفتن این موضوع باعث یک دست بودن شعر ها و مشخص بودن سبک کار است و برای تحلیل گران شعر شما کار را راحتر می کند و لی می توانید این کار را هم نکنید و سبک و موضوع شعری شما متنوع و نامشخص باشد .

حالا مطابق میل و سلیقه خود ورق هایی را از ان مجلات و .. جدا کرده و باز هم مطابق سلیقه خود نوشته هایی از ان را انتخاب کنید نوع مطالب این صفحه بستگی به نوع شعری دارد که می خواهید بگویید .مثلا برای یک شعر سیاسی به نظر من مناسبترین صفحه صفحه سیاسی اجتماعی است  می تواند نو شته فلسفی – عشقی _ اروتیکی _  پورنویی و ووو باشد  . می توانید انتخاب خاصی هم از نوشته نکنید و همه نوشته را انتخاب شده فرض کنید ...

حالا قیچی را برداشته و تک تک کلمات نوشته ها را از هم دیگر جدا می کنید و  انها را در یک کیسه می ریزید  .

چیزی حدود صد کلمه .البته این کار را می توانید یک بار در طول زندگیتان انجام دهید و بعد از ان کیسه ای داشته باشید پر از کلمه برای تمام فصول!!

 

خب دیگر احساس می کنید انگشتان به درد امد و کیسه تان تقریبا پر شده ...

کافیست !

 

حالا می توانید محتوایات درون کیسه را خوب به هم بزنید و بعد  ان صفحه کاغذ سفیدی را که قبلا تهیه کرده بودید جلوی خود بگذارید و بعد یک یک کلمات را _ به مقدار مورد نیاز _ با چشم بسته  از کیسه بیرون اورده و بر صفحه کاغذ یادداشت کنید

شکل یادداشت کردن انها _ مثلا دایره ای _ عمودی _ افقی  ...و نحوه ترتیب بندی و ترکیب بندی کلمات بر روی کاغذ بسته به  ذوق و سلیقه فردی شماستو البته چسبی که در بالا به ان اشاره شد

این کلمات باید طوری به کاغذ و در کنار هم چسبانده شوند که  هیچ سیلابی نتواند انها را از بین ببرد .

بعد از اتمام کار می توانید  کیسه تان را به همراه ابزار کارتان در جای  مطمئنی قرار دهید تا هر وقت باز دوباره احساس نیاز به شعر گفتن داشتید به خوبی از ان استفاده کنید

توصیه  یا  یک ابتکار شخصی:می توانید شعرهایی را که نوشته اید یک بار از اول به اخر و بار دیگر از اخر به اول بخوانید مفهوم در هر کدام از موارد که عمیق تر بود توصیه می شود همان را در دید اذهان عمومی قرار دهید.

 

 

 

 

قوت قلب: مایا کوفسکی در بدو امر شعر نوشتن ؛از هجویات فراموش شده ساشا چرنی ـشاعر قرن ۱۸ـ بسیار سود برد...

پس اصلا نومید نشده و به درستی و حقانیت راه و روشتان ایمان داشته باشید. اگر خودتان مایاکوفسکی نشدید لااقل حتم داشته باشید که مایاکوفسکی های اینده از نوشته های شما بسیار سود خواهند برد.

حسن ختام:برای خیلی از افراد این فکر بوجود  می آید که شعر گفتن کار سخت ومشکلی است وهر کسی قادر به انجام این کار نیست و باید ذوق ادبی وشعور فرهنگی داشته باشد .ولی من در اینجا می خواهم ثابت کنم که شعر گفتن کار چندان سختی نیست و حتی بسیار آسان هم است آسان تر از غذا خوردن !

 

 

نمونه : من یک نمونه شعربرایتان با کلماتی  که با روش بالا بدست اوردم  می نویسم.یاد آور می شوم که این شعر را می توان از پایین به بالا هم خواند.هر دو مدل آن را می نویسم:

خوانش از بالا به پایین:

در رازهای تازه سنگ . شبها

پر می شود

 

 

 

برای صورتهای  فردا

 

 

 

یافته باغ

         

قصه ها را

 

 

 

سحر می شکفت

 

 

 

من خریده ام  . تقدیر بهار را

 

                                   به فصل

 

گمانم

 

      اما بریده.

خوانش از پایین به بالا:

اما بریده گمانم.

 

 

 

به فصل  .

تقدیر بهار را

 

 

 

من خریده ام .

 

 

 

سحر می شکفت

 

 

 

قصه ها را . 

یافته باغ

 

 

 

برای صورتهای فردا

 

 

 

شبها پر می شود

 

 

 

در رازهای تازه سنگ.

 

 

 

 

 

 

+   ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٦/٤/٩

زندگی از نوع اول

....

پاداش کویر

فوج اختران

که شبانگاهان

بر چهره اش بوسه می زنند.*

 

 

 *از کتاب : این تاج خار

 

ــــــــــــــــــــــــــــ

شماره جدید مجله اینترنتی فریاد منتشر شد .

زندگی از نوع اول ـ مطلبی به مناسبت ۱۴ ژوئن سالروز تولد چه گوارا.

...

چه گوارا !
از لابلای استخوان های پوسیده ات
گیا هان
ریشه دوانده اند .

تو اینک
اسطوره خاک و گیاه
تو اینک
اسطوره ی هستی.


بر گیاهان وجودت
گنجشکان ظهر تابستان
در پر گویی بی انتهای خود
ایا می دانند
چه گوارا
که بود؟*

*از کتاب : این تاج خار

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

سر زدن به کنتر وبلاگ و نگاه کرده به کلماتی که سرچ انها منتهی به وبلاگ بنده شده خالی از لطف نیست . بعد از موارد:

تلفن زنان خیابانی(!!)

موارد صیغه ای (!!)

حکم نگاه کردن به فیلم های مبتذل(!!)

تلفن دختران(!!)

عکس دختران فراری(!!)

این موردها هم اضافه شده اند  گویا!:

گالری عکس دختران فاسد(!)

دختران عارف(!)

موارد ازدواج موقت(!)

داوطلبان ازدواج موقت(!)

 

+   ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٦/۳/٢٦

مدن بیمار

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

 

نگاهی کوتاه به رمان شبهای تهران نوشته ی غزاله علیزاده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 شام آخر:

(خبرگزاری فارس: در ضیافت شام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و اتحادیه ناشران، ناشران معترض توافق کردند که در بیستمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران حضور داشته باشند.)

!!؟؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

تمدن بیمار

 

هر لحظه در گوشه ای از دنیای امروز _ با همه شکوه و جلالش و با همه پیشرفت و افتخاراتش_ خون هایی به ناروا بر خاک ریخته شده و حدیث خصائل نا بخردانه دوباره تازه می شود.و ما ادمیان دور از همه حوادث تلخ و غافل از همه پیش امودهای ناگوار ساده لوحانه شادمانیم که بربر یت را به دست فراموشی سپرده و متمدن شده ایم.چه بسا که سینه را قهرمانانه جلو داده ایم از بابت افتخار پیروزیهای بزرگمان . ولی متاسفانههنوز هم فجایع ، رذالت ، و جهل و غفلت در جوامع بشری وجود دارد .روزی نیست که در گوشه ای ویرانی و بی خانمانی و تباهی جلوه نکند.روزی نیست که در پرتو شکوهمند تمدن موجی بر توده بد بختان فرو نریزد. روزی نیست که خونی به ناحق و ناروا ریخته نشود و پنجه های اغشته به خون ، نقش ستم بر اسمان هستی انسان ترسیم نکند.

باید اعتراف کرد که پیشرفتی که در قرون اخیر و خصوصا در چند قرن گذشته نصیب بشر شده است ، عظیم تر ، شگرف تر ، هیجان انگیز تر از تمام ترقیاتی است که در صوال تاریخ حاصل شده است  علت آن شاید همان باشد که یکی از دانشمندان معاصر می گوید و آن این است:"حالات اندیشه ما قادر نیست با سرعت تغییراتی که در تکنیک پدید می اید هماهنگی کند و در نتیجه به نسبتی که مهارت و چیره دستی افزون می شود ، خرد و تیز بینی کاهش می پذیرد..."

عدم تناسب میان اندیشه و علوم و تکنیک در این زمان قطعا موجب ویرانی و عصیان و تجلی شگرف زور گوئی هاست و از این نظر ما نه تنها با انسانهای اولیه تفاوتی نداریم بلکه در شرایط و محیطی سخت غم انگیز تر به سر می بریم .چه انسان اولیه فقط خستگی و درماندگی عضلانی را می شناخت ، ولی ما طعمه اظطراب و تشویشیم. اظطراب و تشویش از آینده ، از حوادث، و حتی از ادعاها و حماسه سرایی های قرن .

تمئن امروز با همه جلا و فریبندگیش ، تلخ ترین زشتی ها را هم عریان نشان داده است .

زشتی یاس، زشتی رنج ، زشتی بیداد، زشتی جنگ، زشتی مسخ و مثله شدن اندیشه ...

بسیاری از رنج ها و درد های فلسفی عمیق و آمو زنده هستند ولی بدی اش این است که درد های امروزی  ناشی از ساده ترین ، کوچکترین، و در عین حال پیش پا افتاده ترین نیاز های بشری است ، که به زبان ساده تر خود خواهی ها ، افزون طلبی ها از سویی و غم نان و غم جان و غم اینده از دیگر سو است.

همه سنگ تمدن ، صلح طلبی ، دوستی ، احقاق حق ، صفا و صمیمیت، و خدمت به بشریت را به سینه می زنند و سخن از افق های باز و پر شکوه آینده می گویند ، در حالی که تود ه های عظیمی از انسان ها هنوز در اتش گرسنگی می سوزند .

هنوز هم جنگ ها نمایانگر وحشیانه  ترین رفتار ها از انسان متمدن امروزی است.

هنوز هم معتادان به مواد مخدر ، مجرمان و جانیان بر کره خاک در حال افزایش هستند . هنوز هم جغد بد بختی بر ویرانه های معنویت بشر نشسته است ...

یکی از فلاسفه کهن در روزگارانی بس دراز پیش از میلا مسیح گفته است :" اشک هایی که ریخته شده است بیش از اب هایی است که در اقیا نوس هاست ."

و اکنون نیز  در دوران کنونی ، باز هم اشک ها بدین سان ریخته می شود ، اما ایا کسی آنها را می بیند؟

ای کاش اکنون آن فیلسوف بود و می دید که نه تنها در روزگار ما جای اشک ها را خون گرفته است ، بلکه خون روح آدمی است که بر ویرا نه های ارمان ها و آرزو ها و نیاز ها ریخته می شود .

انسان وقتی که صدای بودا را از فاصله قرون و اعصار می شنود که :" تمام جهان مشتعل و سوزان است ، تمام جهان را ابر های دود مانند احاطه کرده است ، تمام جهان به خود می لرزد..." و از سوی دیگر می بیند خطر ریزش ذرات رادیو آکتیو به وسیله باد و باران  ، خطر انفجار های اتمی ... در میان است به خود می لرزد که در چه دنیای وحشت انگیزی به سر می برد و پیش خود اندیشه می کند که از فاصله های دور زمان تا کنون ، بشر با همه پیشرفت های مادی برای آرامش روح و جان خویش چه کرده است ؟ و ره آورد تمدن برای آرامش و آسایش روانی انسانها چه بوده است ؟

ایا نباید به خاطر تمدن بیماری که هنوز نتوانسته است وظیفه اصلی و اساسی خویش را در قبال جامعه بشریت به انجام برساند ، این سرود کهن هندی را زیر لب زمزمه کرد :" خدایا  ما را ببر . ما را ببر به آن ماورای جاو دانی فنا نا پذیری که روشنایی و آرامش ابدی بر ان حکمفرماست."

 

 

 

+   ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٦/٢/۱