تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
"تصویر ایده آل فرشته ای در خانه " در شماره جدید رندان نویسنده: - جمعه ۱۳۸٩/۱/۱۳

 

شماره جدید رندان - رندان ماه آوریل- منتشر شد.

مطلبی  با عنوان " تصویر ایده آل فرشته ای در خانه" که نگاهی به شعری از احمد شاملو  است، در این  رندان می توانید بخوانید.

قابل ذکر است که این نوشته بخشی از مطالب افزوده شده بر  کتاب " معشوق بی صدا " در چاپ دوم آن خواهد بود.

  نظرات ()
سیاوش شاملو در خاطره های من _ یادداشتی به خاطر درگذشت سیاوش شاملو نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸۸/٢/٢٩

از لابلای خاطره­ها _ سیاوش شاملو

 

سیاوش شاملو هیچ ادعایی نداشت در زمینه هنر و ادبیات و هیچ وقت هم نخواست در این مورد ادعایی بکند، خودش می گفت من که اهل هنر و ادبیات نیستم ولی  می دانستم که شعرهایی می نویسد و چند تایی از شعرهایش را با تاثیر واضح از کلام پدر  در دفتر کارش  در میان کاغذهایی که در همه جایش پراکنده بود با خط خودش که عجیب شبیه خط شاملو بود دیده بودم.

پارسال همین موقع­ها بود، که یک روز تلفن زنگ زد و صدایی درست شبیه صدای شاملو، با همان طنین و با همان لحن گفت ، سلام من سیاوش شاملو هستم و مرا برای دیدن به دفترش دعوت کرد . شماره­ام را از ناشرم گرفته بود بواسطه کتابم" معشوق بی صدا" که در مورد شعرهای عاشقانه شاملو منتشر شده بود و گفت که آن را خوانده و دوست دارد در موردش با با هم صحبت کنیم.

 برای منهم آشنا شدن با پسر شاملو جالب بود و برای همین با اشتیاق و در عین حال کنجکاوی به سراغش رفتم.

در که باز شد و از پله­ها که بالا رفتم سیاوش را دیدم که بالای پله­ها ایستاده و گرم و مهربانانه احوالپرسی کرد لحظه­ای جا خوردم از شباهت فوق العاده و عجیب او با پدرش، منتها شاملویی جوانتر اما اندکی لاغرتر با جثه­ای کوچکتر، اما همان صورت و همان صدا و همان لحن و همان حرکات و رفتارها با موهایی پرپشت و سفید یکدست که حالا بر اثر بیماری اندکی ریخته بود . خودش بعدها می گفت خدا را شکر که موهایم هنوز هست و کاملن نریخته. آن روز با همسر مهربانش که دایم مراقب و مواظب حالش بود و با آقای"بهروز صاحب اختیاری"  نویسنده کتاب شاملو شاعر عاشقانه-ها و شبانه-ها نیز آشنا شدم .

آن طور که آن روز فهمیدم سیاوش با دقت تمام اخبار مربوط به شاملو را پی گیری می­کند و به همین خاطر هم از کتاب من مطلع شده بود با شوخی به من گفت که آقای صاحب اختیاری که کتاب شما را خوانده اند گفته اند که  حواستان باشد ایشان یک فمنیست دوآتشه هستند و بعد اضافه کرد که الان که می بینمتان نه صدای خشن دارید و نه آنطورها فمنیست هستید و بعد  خندید. ...چقدر شوخ طبع بود و از هر حرفی نکته­ای بیرون می­کشید. روحیه شاد و سرسختش انسان را ناخودآگاه شاد می­کرد.

 چقدر صادقانه  حرفش را می­زد از من خواست که در مدیریت  دفتر حفظ و نظارت بر آثار شاملو با او همکاری کنم همان روز  هم  کلید دفتر را به داد و گفت که تمام اختیاراتش را به من می­سپارد اما من به علت گرفتاری و مشغله قادر به انجام این کار نبودم ولی به او قول دادم که  گاه گاهی به آنجا بروم .

تمام درودیوار وفضاو سطوح دفترش پر از شاملو بود، عکس، شعر، نوشته، صدا و تصویر. روی دیوارها، روی میزها، توی قفسه کتابها و هر جایی که بشود چیزی گذاشت فقط شاملو بود که وجود داشت. وقتی که بر گشتم از آنجا حس کردم تمام وجودم در محاصره شاملو در آمده وشاملو احاطه­ام کرده با عکس و کلام و نوشته و حسی ترسناک مرا فرا گرفت. حس تسخیر شدگی، حس احاطه شدن. احساس کردم دوباره نیروی شاملو فکر و ذهنم را به محاصره در آورده و آنچه که در مغزم همواره تکرار می­شود فقط کلام شاملو است. می خواستم  از قدرت نفوذ شاملو درذهن و روح  بگریزم و گفتم اگر باز به آنجا بروم این فضای آکنده از شاملو مرا در خود غرق خواهد کرد و اجازه بیرون آمدن به من نخواهد داد . با خود گفتم دیگر نمی روم آنجا ...

 اما باز هم برای دیدن سیاوش شاملو و همسر مهربانش  رفتم و هر باری که می رفتم سیاوش کوهی از خاطرات برای گفتن داشت و بعد هم به پرحرفی خودش شادمانه می خندید از همه چیز و همه جا و همه کس خاطره برای گفتن داشت از کودکی و جوانی اش از جوانی پدر  از روزهای با پدر بودن از روزهای سختی که پدر نبود  از تنهایی خودشان با مادر از تلاش مادر برای بزرگ کردن چهار فرزند  عکسها را نشانم داده بود عکسهایی از مادرش اشرف که آموزگار بود از طوسی حائری برایم می گفت و از خاطراتی خوشی که از او داشت و از مهربانی­های او  در زمان کودکی شان از نیما و پسرش شراگیم می گفت از فروغ و پسر فروغ کامیار و از آیدا ... از فرزندانش می گفت و از پسرانش  پیمان و ماهان که هر دو هنرمندندو هنر را از پدر بزرگشان به ارث بردهاند... و همواره من، اشتیاق شنیدن آن چیزهایی را داشتم که تا به حال نشنیده بودم .

وقتی به قسمتهایی از خاطراتش میرسد که رجعت داده شده بود به سختی های دوران بی پدر بودن اندوهی کهنه را در چهره­اش به وضوح می دیدم و احساس می­کردم که در عین معترف بودن به بزرگی شخصیت پدر  نمی تواند این تضاد را نیز در خودش حل کند که بهر حال پدر نیز بنا بر شرایط پدر بودنش  وظایفی نسبت به فرزندانش دارد...  بعد به اینجا ها که می­رسید می­گفت، خب دیگر پدر ما این طوری بود و این اخلاقش بود و  گویی اگر پدر معایبی نیز داشت او مجبور بود از کنار این معایب به نفع محاسن او بگذرد و عبور کند.

 یک روز گفتم آقای شاملو شما چرا این خاطرات خود از پدر را نمی نویسید که البته در آن روزها سخت در حال مبارزه با بیماریش بود و انتظاری که من از او داشتم انتظاری بعید می نمود. به من گفت شما اگر کمکم کنید آنها را می نویسم و من قول کمک به او دادم.

 سیاوش رک بود و بی پروا سخن می­گفت، صراحت لهجه­اش مخاطبی را که عادت به مقدمه چینی و حرف در لفافه گفتن و شنیدن داشت میآزرد اما در عین حال در گفته هایش صادق و زبان و دلش هماهنگ بود به همین خاطر هم در جامعه ادبی  ما که خصوصن تملق و چاپلوسی و نان قرض دادن  و بده وبستان و تعریف و تمجید کردنهای بیخودی  قاعده است رفتار و برخورد اومقبول نمی­افتاد و جایی برای او در محافل و مجامع ادبی  و هنری وجود نداشت در حالی که او  خود را روشنفکر و هنرمند و انسان فرهیخته نمی دانست اما چندان هم با ادبیات بیگانه نبود..  چون ما عادت کرده­ایم که همیشه چیزهای خوشایند را در جلوی رو بگوییم و بد گویی ها را پشت سر کنیم ولی سیاوش همه چیز را می گفت  بدون اینکه در نظر بگیرد که این واقعیتها خوشایند است یا نا خوشایند . بدیهی بود که این صراحت لهجه و این تندی کلام و این نیش سخن میراث پدر بود و اگر غیر از این بود عجیب می نمود.

 هر بار که آنجا میرفتم از کارهایش از برنامه اش برای تشکیل موزه شاملو  از اشتیاقش برای ساختن فیلم شاملو می­گفت.  می خواست فیلمی از شاملو ساخته شود که تا به حال ساخته نشده فیلمی که بتواند ارزش و اعتبار و اهمیت شاملو را  نه در ایران بلکه در کل جهان نمایانگر کند. به او قول داده بودم که در جهت ساختن فیلم و فراهم کردن مقدماتش کمکش کنم و در همین راستا  فیلمساز جوان  و آگاهی  که یقین داشتم از عهده ساختن چنین فیلمی مطمئنن بر خواهد آمد  به او معرفی کردم  که تازه داشت مقدمات کار و توافق در این راستا به تدریج پیش می رفت که که متاسفانه مرگ او زودتر  از همه چیز اتفاق افتاد . وقتی که این قدر مشتاقانه و عجولانه در مورد همه چیز صحبت می­کرد  حس کردم، حس کردم که علت این همه تلاش و عجله برای چیست. یک روز وقتی با دوستی که  ازآنجا بر می گشتیم گفتم  می دانی شاملو  برای چی این قدر برای ساختن فیلم و برای تشکیل موزه و  دیگر کارها عجول است ، چون من فکر می کنم که خودش هم می داند که ممکن  است زیاد زنده نباشد.

 متنی نوشته بودم در مورد شاملو که خیلی خوشش آمده بود و از من خواست که برایش در کامپیوترش تایپ کنم بعد دست نوشته مرا نیز برداشت و گفت که می خواهم خطتتان را یادگاری داشته باشم گفته بود که می­خواهد در مراسم درگذشت شاملو آن را بخواند و گفته بود این زبان حال من است ... که متاسفانه   در آن روزها ی سالگشت سخت بیمار بود.

چیزی که همیشه در او می دیدم شور و اشتیاق و انرژی بی پایانش در عین بیماری بود  و تنها گاهی  تاسف این را می خورد که موهایش کم پشت شده و دارد می ریزد .روحیه او در عین بیماری واقعن روحیه قوی ای بود و همه چیز را با شوخی و خنده برگزار می کرد حتا بیماریش را ...دکتر سیگار  را برایش حیره بندی کرده بود و او هر وقت هوس سیگارش می-کرد از همسرش می­پرسید خانم اجازه هست یک سیگار بکشم.

 بعضی از شعرهای شاملو را در قابی بزرگ و با خطی بسیار زیبا بر دیوار نصب کرده بود:

از عموهایت _ برای سیاوشِ کوچک
¤
نه به خاطرِ آفتاب، نه به خاطرِ حماسه
به خاطرِ سایه ی بام کوچکش
به خاطرِ ترانه ای کوچک تر از دست های تو

نه به خاطرِ جنگل ها، نه به خاطرِ دریا
به خاطرِ یک برگ
به خاطرِ یک قطره روشن تر از چشم های تو.

...

 بار اول که آنجا رفتم  ضمن صحبتهایش با انگشت شعر را نشان داد و گفت برای من گفته است و من گفتم می دانم.  با وجود نداشتن هیچ ادعایی و باوجودی که خودش را اصلن در زمره­ی اهالی ادبیات نمی دانست خیلی خوب شعر های پدرش را تفسیر می­کرد و درباره ی آنها صحبت می­کرد.   از کتاب جنس دوم، سیمون دوبوار خیلی خوشش آمده بود و گاهی وقتها نیز به شوخی به همسرش میگفت ولی من مردسالارم . رمانهای زیادی خوانده بود و خیلی خوب در مورد داستانها و ترجمههای پدرش حرف میزد . از خواهر و برادرانش گاهی خاطراتی می گفت و گه گاه قلم تند و تیز و بی پروای برادرش سیروس را می ستود و او را دارای استعداد بیشتری از خودش در زمینه هنر می دانست.

 گاهی وقتها فکر می کردم انگار متعهد شده است که تمام باری را که متعلق به حفظ  نام و اعتبار و شهرت  پدر است به تنهایی بر دوش بکشد و خودش را در این مورد مسول می دانست . دوست داشت نام و اسم پدرش را فراگیر تری از این که هست بکند . 

پدر از وقف کردن خود برای فرزندان گریخته بود و حالا سالها بود که سیاوش خودش را وقف پدر کرده بود. به قول خودش دیگر همه زندگیش شاملو شده بود و تمام جان و مالش را در این راه گذاشته بود. کتابهای پدر برایش انگار چیزهای گرانبها و مقدسی بودند که همه باید به ابن اذرزش پی می بردند.  به وضوح حس کرده بود م که تاب تحمل انتقاد از پدر را از جانب هیچ کس ندارد و در اینگونه مواقع در مقابل نوشته و یا گفته ای جبهه گیری می­کرد و به دفاع از پدر برمی­خاست. به وضوح احساسش را درک می­کردم، حسی آمیخته از تمجید و انتقاد  و می فهمیدم که هر گاه از پدر سخن می­گوید سخت مراقب بود که مبادا با بیان گوشه­هایی از گذشته  چیزی بگوید که از عظمت و اعتبار و شکوه پدر کاسته شود.

 شیوه نگارشش همان شیوه شاملو بود با همان خط و  با همان انشا.

 شباهت سیاوش به پدرش بی نهایت بود. انگار شاملو بود در ابعادی کوچکتر  و نحیف تر ، خصوصن که سرطان دایم وجودش را تحلیل می­برد..

 

بعدها مدتی به خاطر مشغله و گرفتاری و نیز فراهم نشدن مقدمات ساخت فیلم نتوانستم به سیاوش شاملو سر بزنم و احوالش را بپرسم . می دانستم که مریض اش عود کرده و چند بار بیمارستان بستری شده از همسرش آخرین بار که حالش را جویا شدم گفت در بیمارستان است  می­خواستم به عیادتش بروم، نشد و نرفتم  بعد باز دوباره گرفتاری ... اما همواره در ذهنم  با خود می گفتم که زنگ بزنم و احوال سیاوش را بپرسم ... هنوز در این فکر بودم این روزها که گویا مرگ مجال نداد.   همیشه مرگ زودتر از آنچه که فکر کنی سر می رسد ... باورم نمی­شود که سیاوش با آن همه شور و انرژی و سرسختی و آن روحیه قوی و مقاوم مرده باشد.

 او ادیب و هنرمند و روشنفکر نما نبود و شاید هم هنری اگر داشت که من مطمئنم داشت آنرا ابراز نمی­کرد و ادعایی هم در این باره نداشت اما  جدا از درگیریها و اختلافات خانوادگی که اسم او را همیشه تحت شعاع قرار می داد بهر حال هر چه بود  انسان و فرزندی بود که در مبارزه با تضادهای عاطفی و درونی با پدر، باز  بسیارعاشقانه به او عشق می­ورزید به گونه_ای که در زیر سایه­ی نام و ابهت و بزرگی پدر گم شده بود.

 

 

بعد التحریر _  در خاکسپاری سیاوش شاملو نکته ای بسیار جالب و سمبلیک اتفااق افتاد. او درست در همان مزاری به خاک سپرده شد که سی  و دو سال پیش مادرش "اشرف" اولین همسر شاملو به خاک سپرده شده بود و اکنون بعد از سی  و دو سال خاکهای آن مزار به گوشه ای ریخته شد و فرزند در همان گودال قرار گرفت و دوباره  همان خاکها به روی او ریخته شد. گویی فرزند بعد از مرگ دوباره به آغوش مادر بازگشت ...و مادر و فرزند در یک گور خفتند.

 این اتفاق،تنها می تواند  تمثیلی زیبا و شاعرانه و تامل بر انگیز، از مرگ فرزند یک شاعر ( احمدشاملو) باشد ...

__________

شصت و سومین شماره ماهنامه اینترنتی فرهنگی، ادبی، هنری ماندگار ویژه خرداد ماه منتشر شد.

در این شماره ی ماندگار نوشته من تحت عنوان"یادداشتی به مناسبت درگذشت فرزند ارشد شاملو، سیاوش شاملو" را می توانید بخوانید.

  نظرات ()
اولین شماره ماهنامه فرهنگی ادبی "مارال " منتشر شد نویسنده: - جمعه ۱۳۸۸/۱/٢۸

اولین شماره ماهنامه فرهنگی ادبی "مارال "در فروردین ماه ١٣٨٨ با مطالبی متنوع در زمینه نقد فیلم ـ داستان_ نقد کتاب ـ معرفی کتاب به همراه ویژه نامه غلامحسین ساعدی منتشر شد.

  این ماهنامه به دو زبان فارسی و ترکی  و زیر نظر علیرضا ذیحق  منتشر می شود.

برای این هنرمند گرامی آرزوی موفقیت می کنم و تداوم کار و پر بار شدن هر چه بیشتر ماهنامه اش را آرزومندم.

 در این شماره " مارال"علیرضا ذیحق تحت عنوان نگاهی  به کتاب "معشوق بی صدا " مطالبی را در مورد این کتاب من نوشته اند که از ایشان سپاسگزاری می کنم.

 

متن در زیر آمده شده نوشته ای است از علیرضا ذیحق تحت عنوان( یادداشتی بر کتاب " معشوق بی صدا " ) که در اولین شماره ی مارال درج شده است:

__________ 

 

یادداشتی بر کتاب " معشوق بی صدا "ی  منصوره اشرافی

منصوره اشرافی به عنوان یک هنرمند زن که هم اهل شعر است و نقاشی و هم نوشتن، درکتاب " معشوق بی صدا " * رویکردی دارد به مبحث زن در هنر و خصوصا جایگاه زن در ادبیات فارسی که پدید آورندگان آن عمدتا مرد بودند وتأ کید بر نقش " معشوقه " بودن زن ، از رنگ و جلوه ی زیادی برخوردار می باشد :

" نقش معشوقه بودن نه تنها هیچ گاه به فراموشی سپرده نگشته ، بلکه شاخص ترین و برجسته ترین  نوع حضور زن در این عرصه بوده است . "

نویسنده  همچنین گریزی به ادبیات خلاقه ی زنان در صدسال اخیر زده که بارز ترین وجوه آن رادر آفرینش های شعری " پروین اعتصامی " و " فروغ فرخزاد" دیده و معتقد است :

" اکثریت شاعران زن که پروین اعتصامی نماینده ی بلامنازع آنان می تواند باشد  با وجودی که زن می باشند اما شعری مردانه دارند ... زیرا مقتضیات زمان آنها را به ناچار وادار می نماید که احساسات و عواطف خود را در مقابل جنس مخالف، در پشت پرده ی اخلاق پنهان بدارند ... تنها معدودی شاعر زن به تو صیف از معشوق پرداخته که در شعر امروز ، " فروغ " شاخص ترین آنهاست ... فروغ فرخزاد شاعری بود که احساسات و عواطف خود را صریح و بی پرده بیان می نمود و این شیوه او را در آغاز راه شاعری خود به اوج رساند ..."

منصوره اشرافی با اشاره  به مسئله ی خود سانسوری در آثار زنان و مذموم شمرده شدن بیان احساس در نزد آنان ، می رسد به جایی که می گوید :

" شاعران مرد به هزاران گونه و شکل ، معشوق خود را توصیف و یا ستایش نموده اند و از وصف هیچ گونه چیزی دریغ نکرده اند . حتی گاه این ستایش و عشق ورزی را به افراد همجنس خود نیز تسری داده اند و جامعه همچون امری عادی با این برخورد داشته است ...ولی زن ناچار بوده آنچه را که مورد پسند جامعه ی مرد سالار است را بازگو کند."

نکته ای که  بانو " سیمین دانشور " نیز به عنوان برجسته ترین داستان نویس معاصر ، در رمان " ساربان سرگردان " که یک متن درخشان ادبی می باشد و بالطبع با مظاهر مختلف فرهنگ ، سیاست ، تاریخ و اجتماع  درگیر است ، این استیلای مردانه را مدّ نظر گرفته و می گوید :

" حتی روح قدیسها را اگر برهنه کنی، بیشترشان تنوع طلبند ، اما توقع ندارند زنهاشان دست از پا خطا کنند ... تو با ذهن دیگران می اندیشیدی و سخن دیگران را می گفتی ..."

سیمین دانشور در رمان " سووشون " ،در بیان چنین حسی که متبلور از زیستن آدمیزاده در جامعه ای نابرابر از نظر فرصت های رشد برای زنان می باشد ، نکات قابل تأملی را دارد که در آن اگر زن ، معشوقه و مادر هم هست ، باید که یک رسالت والای اجتماعی را نیز بردوش بکشد :

" آخر آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند . باید بتواند چیزی را تغییر بدهد ... کاش دنیا دست زنها بود ، زنها که زائیده اند یعنی خلق کرده اند قدر مخلوق را می دانند . قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را . شاید مردها چون هیچ وقت عملا خالق نبوده اند ، آن قدر خود را به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند . اگر دنیا دست زنها بود جنگ کجا بود ؟ ... من نمی توانم مثل همه باشم ..."

در مسیر این وقوف و آگاهی در ساختارهای ادبی ، قصه نویس نام آور " منیرو روانی پور " را نیز داریم که به بُعد دیگر قضیه ، همانا  پرهیز زنان از بیان احساسات درونی شان تو جه داشته و در یکی از یادداشتهایش می گوید :

" بدبختی هامان به خاطر آن است که ما خواسته های زمینی مان را انکار می کنیم ."

لذا این دگر اندیشی در بین هنرمندان زن ایرانی ، لزوم پرداختن آنا ن به مضامین ذهنی و اروتیک را ضروری جلوه می دهد و باید هم که در یک جامعه ی پویا چنان باشد .

منصوره اشرافی در ادامه ی بحث ، ضمن پرداختن به آثار " احمد شاملو " یه عنوان پیشتاز ترین شاعرمرد در سرودن اشعار عاشقانه ، مقایسه ای بین معشوق " فروغ " و معشوق " شاملو " انجام داده و به استنباطی نو می رسد :

" فروغ ، معشوق خود را به دیده ی یک یاری رسان ، هستی بخش ، نجات دهنده و پناهگاه نگریسته است . اما وجه دیگری که در شعر فروغ مشاهده می شود و در شعر های عاشقانه ی شاعران مرد تقریبا وجود ندارد، این است که " فروغ " معشوق خود را سرچشمه ی آگاهی و دریافت های نو می داند و اورا تجسم بخش شکفتن و رستن قرار می دهد . یعنی جدا از نگاه های مادی و جسمانی به معشوق خود ، به بعد معنوی معشوقه نیز توجه داشته است ... " شاملو " در عاشقانه های خود ، استوار و پابرجا از خود سخن می گوید و از بودن معشوق ، نیرویی مضاعف پیدا می کند که این نیروی مضاعف را همچون یک سلاح برای رویارویی در برابر دشمنان بکار می برد و برعکس آن ، " فروغ" معشوق را بدین خاطرمی خواهد و می ستاید که او را به عنوان معنا دهنده ی خود و زندگیش می داند ... " شاملو " در آثار خود به موازاتی که به محبوب و معشوق خود جایگاهی خاص و با اهمیت اختصاص داده است ، به گونه ای او را به " اسطوره " مبدل کرده است . اسطوره ای که در آن معشوق (زن ) از ویژگی طبیعی و ذاتی که مختص افراد بشر است جدا گشته است و ویژگی های خاص و خارق العاده بودن را می یابد ... اصلی ترین و مهم ترین مورد ِشعرَ عاشقانه ی  " شاملو " تأکیدی بر نقش پرستار و ناجی بودن معشوق است . "

نویسنده در این پژوهش ، در پی عریان نمایی کلیشه  های جا افتاده و عمدتا منفی از " زن " در ادبیات فارسی، و تبدیل شدن زن به " معشوق بی صدا " یی که بازتاب احساسات او ناشنیده و ناپیدا  باقی مانده و فرجام اش به یک نوع تک صدایی مردانه منتهی شده ، تلاشی نیز داشته است در ارائه ی یک تحلیل جامعه شناختی و گریز به ریشه ها در مورد این خلأ. اما چیزی که کار او را خواندنی تر کرده و از مباحث خشک و مرسوم تحقیقات به اصطلاح دانشگاهی در ایران ، جدایش کرده و این پژوهش اجمالی را ، منزلتی مدرن بخشیده ، گستردگی ها و ظرایف نگاه " منصوره اشرافی " است به نادیده ها و ویژگی های کشف ناشده درشعرهای " فروغ " و " شاملو " . به خصوص تأکیدات نویافته اش بر ابعاد اسطوره ای و حماسی حضورزن در عاشقانه های شاملو ،کار او را به یک اثر غیر متعارف در حوزه ی نقد ادبی تبدیل کرده است .

__________ 

* معشوق بی صدا ،منصوره اشرافی ، تهران ، نشر مینا ،چاپ اول ،1386

  نظرات ()
این تاج خار در غرفه نشر مینا نویسنده: - شنبه ۱۳۸٧/٢/٢۱

 

خبر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در مورد دو کتاب  ( این تاج خار) و ( معشوق بی صدا)

در نمایشگاه کتاب.

  نظرات ()
نگاهی به شعر (سرود آن کس که از کوچه به خانه باز می گردد) احمد شاملو نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٦

تصویر ایده آل فرشته­ای در خانه*

 نگاهی به شعر (سرود آن کس که از کوچه به خانه باز می گردد) احمد شاملو

 نه در خیال، که رویاروی می­بینم / سالیانی بارآور را که آغاز خواهم کرد

نوید بخش ترین کلمات که از آینده ای روشن و در خشان سخن می­گویند، آغازگر شعر هستند . این نوید بخشی و نگریستن به آینده­ی بارور نه تنها خیالی نیست بلکه آنقدر واقعی و زنده است که می­توان آن را به عینه  و اکنون به چشم مشاهده کرد.

شاعر خبر از آغازی دلنشین ولذت بخش  و مطلوب را به خواننده اعلام می­کند. سالیان بارآوری که او به کرات کیف مادرشدن و زادن و تولد های پیاپی را تجربه خواهد کرد . تولد شعر­های تازه و مکرر.

خانه­ای آرام و/ اشتیاق پر صداقت تو/ تا نخستین خواننده­ی هر سرود تازه باشی/ چنان چون پدری که چشم به راه میلاد نخستین فرزند خویش است،/ چرا که هر ترانه/ فرزندی­ست که از نوازش دست­های گرم تو/ نطفه بسته است./ میزی و چراغی./ کاغذهای سپید و مدادهای تراشیده و ازپیش آماده./ و بوسه یی / صله ی هر سروده ی نو./... تو و اشتیاق پر صداقت تو / من و خانه مان / میزی و چراغی.

حد نهایی و مطلوب و ایده آل شاعر چنین  تصویری است . خانه­ای آرام که این آرام بودن نشانه­ای از آسایش و فراغت است وآنچه که در این خانه ی آرام واجد اهمیت بسیار و مهم ترین و حیاتی ترین رکن آن برای شاعر است ، میزی ست که برای شاعر مهیا شده با چراغی نهاده شده بر گوشه­ای از آن و دسته های کاغذ مرتب شده آماده نوشتن و مداد­های از پیش تراشیده شده  و در کنار همه این عناصر حیاتی که به یقین به دست همخانه(معشوق) شاعر فراهم شده، انتظار و اشتیاق معشوق که با فراهم کردن زمینه مساعد، همواره منتظر این خواهد ماند که شاعر شعری تازه بسراید تا او نخستین خواننده آن باشد.

غیر از فراهم نمودن عناصر مادی برای تولد هر شعر، شاعر  بر این باور است که هر شعری که می­سراید حاصل  زیبایی و نوازش­های معشوق است که پیامدش باروری ذهن شاعر و سرایش را خواهد داشت. در کنار همه اینها و پس طی همه این مراحل زمانی که شاعر شعر و سرودی تازه و نو را عرضه می کند، معشوق بوسه­ای به عنوان پاداش به او خواهد داد.

در اینجا یک پروسه کامل و مطلوب و ایده آل آفرینش هنری، از نظر مرد هنرمند برای ایجاد و خلق هنرش ارایه می­شود.

پروسه­ای شامل مهیا سازی و آماده سازی مادی مکان  و مهیا سازی و آماده سازی روحی و روانی ذهن، روح و جسم شاعر. سپس انتظار و اشتیاق برای خلق اثر و بعد از آن دادن پاداش به هنرمند جهت بوجود آوردن اثری تازه.

آیا مطلوب تر از این شرایط نیز چیز دیگری وجود دارد؟ به راستی که این می تواند ایده آل ترین شرایطی باشد که هر مرد هنرمندی ( و حتی غیر هنرمند) می تواند برای انجام کارها و فعالیت های خود خواهان آن باشد.

در کنار ارایه این تصاویر زیبا و دوست داشتنی بدیهی و بسیار متحمل و حتی قابل یقین است که معشوق علاوه بر نوازش­های پیاپی شاعر باید در قبال کج خلقی ها و کج روی های او نیز صبور باشد و تمام نکات منفی را در وی نادیده بگیرد و همه چیز را به جان بخرد تا بتواند همیشه با ایمان و یقینی  سرشار به او و به هنرش ، بتواند همیشه زمینه ساز خلق تازه باشد . به عبارتی دیگر معشوق باید به شاعر ایمانی کامل و تمام داشته باشد و کوچکترین خدشه در این ایمان و اعتقاد مانع و سدی خواهد شد در برابر خلق سرود تازه .

شاعر در اینجا معشوق خود را به تمامی درقالب زن_ مادر ی می بیند که خلق شده است برای اینکه تمام وسایل و امکانات رفاه  و اسایش او را فراهم کرده و به معنای واقعی کلمه خود و همیت و ماهیت وجودی اش در این خلاصه شده باشد که شاعر بتواند و قادر باشد همیشه شعرش را بسراید. و بدین ترتیب است که خانه تبدیل می شود به خانه ای که در آن سعدات بر قرار است و این چنین است که از گزند اهرمنان در امان خواهد ماند .

با زیبایی ات_ باکره تر ازفریب_ که اندیشه ­ی مرا/ از تمامی آفرینش­ها بارور می کند!/ در کنار تو خود را/ من/کودکانه در جامه­ی نودوز نوروزی خویش می یابم.

خانه ای که در آن/سعادت/ پاداش اعتماد است/ و چشمه ها و نسیم / در آن می رویند/ بام اش بوسه و سایه است

معشوق شاعر در اینجا پناه دهنده – حامی_ ستایشگر و از خود گذشته و بدون هویت  و استحاله شده در دیگری خواهد بود .و اینها مطلوب ترین صفاتی است که شاعر _ مرد در زن جستجو می کند و یا می خواهد و یا از داشتنتش بر خود می بالد.خانه برای شاعر جایی است که در آن امنیت و آسایش و فراغت برای سرودن شعر به واسطه وجود معشوق ستایشگری که پناه دهنده در مقابل تمامی آسیب هاست ، حکمفرماست

کدام زن هنرمندی تاکنون این چنین تصویری را حتی در خیال خود توانسته است تجسم بخشد؟

آ ن چه که در سر تاسر این شعر جاری ست یقین ها و باور های خودستایانه ی ناشی از فرهنگ پدر سالاری حاکم بر اندیشه های مردانه است و می توان تمام انتظاراتی را که یک مرد (شاعر) از زن(معشوق) خود دارد را در این مقوله باز یافت.  و باز همان حکایت زن خوب و فرمانبر پارسا  رابه طور اجتناب ناپذیری به  ذهن  متبادر می کند.

بی هیچ شکی ویرجینا وولف و مقوله داشتن اتاقی از آن خود و مقایسه این دو نوع خواسته  به میان کشیده می شود  و آنچه که برجسته خواهد شد این است که زنان در قبال آنچه که مردان دارند و یا خواهان آنند، محرومیت هایشان بسیار چشمگیر است.

آنچه که زن هنرمند خواهان است با آنچه که مرد هنرمند خواهان آن است وشرایطی که زن هنرمند در موقعیت اکنونی خود دارد با شرایطی که مرد هنرمند دارد اصلن عادلانه و منصفانه و یکسان و قابل مقایسه نمی تواند باشد . تصورش را بکنید زن هنرمندی که بخواهد برای خلق اثار هنری خویش از مرد_ معشوق و هم خانه خود انتظارهایی مشابه انتظارات را شاعر را داشته باشد . کما اینکه فراموش نکنیم که بیان شاعر بیان انتظارات خود بوده که اکنون برایش به یقین نیز پیوسته است .

آیا مردی هست که این خواسته و انتظار را از زن هنرمند خویش تاب بیاورد  و به او صفت خود خواه و خود بین و خود محور را ندهد؟ اگر شرایط خلق اثر هنری مستلزم فاکتور های خاصی باید باشد  پس چرا نباید توقع این شرایط در برابر مردان و زنان یکسان گذاشته شود. به نظر من این شرایطی که شاعر برای خلق اثر هنری برای خودش ایجاد  کرده است تنها  مختص هنرمند نیست بلکه این شرایطی است که هر مردی اعم از هنرمند و بی هنر از زن_ معشوق خود انتظار دارد و این تفکر عام و مردشمولی است که جنبه بر تری خود را هنوز هم حفظ کرده است .

برادر زاده جین استین در کتاب خاطرات خود می نویسد:  شگفت آور است که چگونه می توانست همه این کار ها را انجام دهد، زیرا اتاق کار جداگانه ای نداشت که به آن پناه ببرد، و بیشتر کارش می بایستدر اتاق نشیمن عمومی، با انواع و اقسام مزاجمت های غیر منتظره انجام می شد  مراقب بود که خدمتکاران یا میهمانان یا عی شخص دیگری جز اعضای خانواده خودش بو نبرند که مشغول نوشتن است. ۱

تصویر ایده آل  داشتن فرشته ای در خانه( فرشته نگهبان و فرشته الهام) تصویری است که جنس بر تر ایجا دکرده و با مدد شرایط و بهره گیری از امکانات و قدرت و نیز پذیرش زنان آن را حقیقی واجتناب ناپذیر و ثابت و پایدار کرده اند و این واقعیتی است که ادبیات ایجاد شده به وسیله مردان به دشواری می تواند از تفکر حاکم بر جامعه در مورد زنان دوری جوید و به ندرت و به سختی بیان و نگرشی  فراتر از کلیشه های ثابت را ارایه دهد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

۱ نقل قول از ویر جینا وولف _ اتاقی از آن خود _ترجمه صفورا نوربخش

* بخشی از مطالبی افزودنی چاپ دوم کتاب  <معشوق بی صدا>

سرود آن کس که از کوچه به خانه باز می­گردد_ احمد شاملو_ آیدا در آینه

 

  این مطلب در سایتهای وازنا _ ماندگار _ فرهنگ گفتگو به چاپ رسیده است.

  نظرات ()
معشوق بی صدا نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٦/٧/۱٧

دنیا عجیب است

و آدم ها عجیب تر

و زندگی ساده

...

ـــــــــــــــــ

 

معشوق بی صدا

رویکردی جامعه شناختی بر عاشقانه های احمد شاملو

نشر مینا ـ ۱۳۸۶

قیمت 2500 تومان

کتاب (معشوق بی صدا ) نگاهی متفاوت  و انتقادی به عاشقانه های شاملو به عنوان مطرح شده ترین شاعر  در دوران معاصر  است .در این کتاب سعی شده است به طور بسیار خلاصه و مختصر  مقوله نگاه شاعر به زن  یا به عبارتی دیگر همان معشوق  مورد نقد فمنیستی قرار گیرد.

 

شاخص ترین چهره معاصر در سرودن عاشقانه ها ، بی تردید شاملو است . اما سخن گفتن از وی و پیرامون شعر وی بی اندازه دشوار می نماید. چرا که شاملو از چهر ه هایی در ادبیات معاصر است که گر داگردش را تقدس های فراوانی فرا گرفته است  و به همان صورت نیز تکفیر های بسیار.سخن گفتن از شعر او بدون در غلطیدن به این دو وادی افراط و تفریط کاری سخت و دشوار است . چر اکه در تقدس ها از او بتی بی بدیل ساخته اند و در تکفیر ها او را به حضیض کشاند ه اند.هدف این نوشتار و اهمیت پرداختن به این مقوله در آن است که به مثابه ی اینه ای ، دورانی از اندیشه و فرهنگ روشنفکران ایران و باز تاب نقش زن در ادبیات معاصر را  به اجمال نمایانگر کند .

 

 

اصو لا این شیوه و اخلاق و روش در نزد ما ایرانی ها (شاید) کاری چندان عجیب نیست. چرا که ما ایرانی ها( مردم دیگر دنیا را نمی دانم) یک عادت خیلی بدی داریم  و آن این است که وقتی بخواهیم از کسی تعریف و تمجید کنیم او را به عرش می بریم و بر عکس وقتی از کسی خوشمان نیاید او را تماما سرزنش کرده و با خاک یک سانش می کنیم .

 

چرا که مطلق گرایی  را سر لوحه قرار داده و می خواهیم یا بی عیب و نقص و یا سراپا عیب و نقص ببینیم . روحیه افراط گرایی و تفریط گرایی در فرهنگ ما جایگاه ویژه ای دارد که در تمام ابعاد زندگی ما جا خوش کرده و به فراوان به چشم می خورد.

 

هنگامی که زبان به ستایش می گشاییم به یک باره تمام صفات بد او را به فراموشی سپرده و حذف می کنیم  و تنها چیزی را که مدام به زبان می آوریییم تحسین ها و تعریفهای بی شمار است .

 

شخص پرستی و در مقابل آن تخریب شخصیت دو آفت مهم هستند که زمینه رشد و نمو نقد سالم را از بین می برند . با وجود این دو عامل تمام نظرات  به گونه ای بیمار گونه می نماید .

 

سانسور کردن نقاط ضعف زندگی و شخصیتی یک هنرمند نشانه گریز از واقعیت  است و تمایل داشتن به بت ساختن ، بت هایی دست نیافتنی و با ابهت.

 

اگر می خواهیم با دیدی منطقی و بی طرفانه در هر موردی قضاوت کنیم باید کفه های ترازو را از هر انچه که وجود دارد پر کنیم ، نه از چیزهایی که فقط خودمان دوست داریم و آنچه را که نمی پسندیم با بر روی هم گذاشتن چشمها به دور افکنیم.

 

در نقدهای بی طرفانه نه قصد سرکوب وجود دارد و نه تایید وجود دارد.

 

برای نگاه کرد ن منصفانه و دوباره باید تمام پیش داوری های گذشته را از ذهن پاک نمود و با دیدگاه های تازه و نو حلقه های در هم تنیده افراط گرایی و تفریط گرایی را به کنار نهیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

  نظرات ()
منتشر شد نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٦/٥/٢٩

منتشر شدند:

معشوق بی صدا

رویکردی جامعه شناختی بر عاشقانه های احمد شاملو

نشر مینا ـ ۱۳۸۶

کتاب (معشوق بی صدا ) نگاهی دگر گونه و انتقادی به عاشقانه های شاملو به عنوان مطرح شده ترین شاعر  در دوران معاصر  است.

در این کتاب سعی شده است به طور بسیار خلاصه و مختصر  مقوله نگاه شاعر به زن  یا به عبارتی دیگر همان معشوق مورد نقد فمنیستی قرار گیرد .

 

این تاج خار

مجموعه شعر

نشر مینا ـ ۱۳۸۶

(این تاج خار) دومین مجموعه شعر    است در بر گیرنده ۶۳ شعر  از سالهای اخیر

ـــــــــــــــــــــــ

در سایت خزه می توانید بخوانید:

نگاهی بر نمایشنامه  در تاریکی سوزان

نوشته انتونیو بوئرو بایخو

ترجمه پژمان رضایی

نشر ماکان

 

 

  نظرات ()