تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
سه شعر و یک نقاشی از من در رندان نویسنده: - جمعه ۱۳٩٤/۱٠/٢٥

 

سه شعر   و یک نقاشی ار من در "رندان"

 

  نظرات ()
گفتگو با روزنامه شهرگان کانادا، به بهانه برگزاری نمایشگاه نقاشی اخیرم نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٦

 

تأثیر متقابل دو هنر در آثار یک هنرمند؛

 گفتگوی شهرگان با منصوره اشرافی شاعر و نقاش

Eshrafi3
شهرگان: به‌تازگی نمایشگاه نقاشی تحت عنوان نفس‌های پنهان در گالری روز در تهران برگزارشده که برخی آثار منصوره اشرافی، شاعر و نویسنده به نمایش گذاشته شد. مصاحبه‌ی زیر به بهانه‌ی این نمایشگاه و آثار هنری منصوره اشرافی است.

خانم اشرافی اگر می‌شود لطفاً کمی در مورد این نمایشگاه و محتوای آثار هنری ارائه‌شده توضیحی بدهید.

در فاصله زمانی ده سال گذشته که دو نمایشگاه نقاشی با عنوان ” سکوت سپری‌شده” و” تا گیاه تازه‌ای بروید” را در سال‌های پیش داشتم، این سومین نمایشگاهی ست که برگزار کرده‌ام. با توجه به محتوای آثارم عنوان «نفس‌های پنهان» را بر آن نهادم که نیز نام یکی از مجموعه‌های شعرم است، چراکه می‌خواستم بر این تأکید کنم که در نزد من نقاشی و شعر به‌مثابه دو عنصر پیوسته و جدایی‌ناپذیر هستند. بیست‌ودو تابلو را در این نمایشگاه به معرض دید گذاشتم که برخی از آن‌ها کارهای تازه و برخی از آن‌ها کارهای سال‌های پیش بودند، اما سعی کرده بودم که با در نظر گرفتن هماهنگی‌هایی در تابلوها از نظر مضمون و محتوا و رنگ باشد.


آیا در نقاشی‌هایتان تم خاص و یا موضوع خاصی را مدنظر داشته‌اید؟

بین کارهای به نمایش گذاشته‌شده، سعی کردم مضمون‌ها و موضوع‌های مشابه را در کنار هم قرار دهم. اما برخی از کارها هم کاملاً مستقل و موضوع و تم خاص خود را داشتند که بااین‌حال بین آن‌ها هم یک هماهنگی درونی وجود داشت. به‌طورکلی در تمام نقاشی‌هایی که در این نمایشگاه در معرض دید گذاشتم، با بهره‌گیری از طبیعت سعی کرده بودم به ارتباطش با انسان و درمجموع با کل هستی، نقبی بزنم و اضطراب‌ها و رنج‌ها و درونیات انسان را با رنگ و نشانه، تصویر کنم. به نظر من، هنر، یکی از بهترین و مؤثرترین شکل‌ها و ابزارهای بیان ادراکات و احساسات ما از جهان هستی است. نقاشی برای من آفرینش دوباره طبیعت است. هنگامی‌که با نقاشی به آنچه در ذهنم بوده دست پیدا می‌کنم و تصورات و درک خود از نمادها را روی بوم می‌آورم به‌نوعی آزادی دست پیدا می‌کنم که می‌تواند احساسم را بیان کند یا به ادراکاتم تحقق بخشد. گستره بوم به‌مثابه موجود زنده‌ای است که می‌توان در آن فریادهای ساکت و خاموش را دید. از کپی کردن پرهیزکرده‌ام در میان سبک‌های نقاشی، اکسپرسیونیسم را دوست دارم چراکه برای واکنش‌های عاطفی هنرمند اولویت قائل ست و بیشتر بر مبنای تفکرات و تخیلات درونی هنرمند شکل‌گرفته و کمتر به مفاهیم قراردادی زیبایی توجه دارد و بیشترین غلبه، با دنیای ذهنی است. دنیایی که حتی گاهی سخت غم‌انگیز می‌شود

با توجه به سابقه‌ی ادبی شما در حوزه‌ی شعر و داستان، فکر می‌کنید چه قدر آثار نقاشی و نوشتاری مثل شعر و داستان می‌توانند روی‌هم تأثیر بگذارند؟ به‌عبارت‌دیگر بااینکه نقاشی یک هنر دیداری و شعر یک هنر خلاقانه و نوشتاری است فکر می‌کنید چه ارتباطی میان این دو وجود دارد؟

در تأثیر هنرها بر همدیگر هیچ‌گونه شکی وجود ندارد و کاملاً مسلم است که همه هنرها بر همدیگر اثر می‌گذارند و از یکدیگر بهره می‌برند و نمی‌توان هنرمندی را پیدا کرد که فقط و فقط به یک هنر خاص پرداخته باشد و با دیگر هنرها بیگانه باشد و یا رابطه‌ای نداشته باشد تأثیر متقابل هنرها بر یکدیگر امری بدیهی است.

البته در این شکی نیست که وقتی یک نفر شعر بگوید و نقاشی هم بکند طبیعتاً ممکن است که تأثیر متقابلی در کارهایش از این دو جنبه هنری مشاهده شود.

نوشتن شعر، یک شیوه از این بیان می‌تواند باشد و وقتی کسی شعر می‌نویسد، مسلماً در ابتدا بر مبنای هدف خاص و از روی عمد و قصد نبوده که مبادرت به این کارکرده، بلکه نیازی درونی به بازگو کردن، او را به سمت و سویی که دوست داشته و علاقه‌مند بوده، کشانده است. نیازی به ” بهتر” بازگو کردن. در نقاشی هم به همین‌گونه.

همه انسان‌ها از زندگی و جهان هستی ادراکی متفاوت دارند و همین‌طور درجه‌ی نیاز آدمیان به بیان این ادراکات متفاوت است و نیز شیوه‌ای را که برای بیان و ابراز می‌پسندند و یا به کار می‌برند نیز مختلف و گوناگون و سلیقه‌ای است. بنابراین اینکه چرا شعر می‌نویسم، یا چرا نقاشی می‌کنیم و یا چرا هردوی این‌ها را به‌موازات هم ادامه می‌دهیم، برمی‌گردد به کشش و تمایلی درونی به این نوع از بیان. فشردگی تصویر ذهنی در نقاشی و شعر خیلی به هم نزدیک است.

نقاشی چیزی غیر از رنگ و طرح نیست که این‌ها تصویر را فشرده می‌کنند. درست مانند شعر که واژه‌ها خیلی باید با ایجاز در کنار هم قرار گیرند. همان‌طور که شاعر، حس، تخیل و درکش و کلاً آنچه را که می‌خواهد به خواننده بگوید با کلمه انتقال می‌دهد نقاش نیز با استفاده از رنگ و طرح و تصویر، آنچه را باید، به بیننده منتقل می‌کند. به عبارتی در همه هنرها این بحث انتقال ایده و درک به مخاطب وجود دارد؛ فقط ابزار است که فرق می‌کند.

پرواضح است دو هنر که سرچشمه هردوی آن‌ها تخیل است و عنصر تصویر در آن‌ها مهم است، بر یکدیگر تأثیر متقابل داشته باشند. در مورد خودم، باید عنوان کنم که نقاشی و شعرم بر هم تأثیر داشته‌اند و این تأثیر به‌گونه‌ای بوده که حتی نمی‌توانم آن‌ها را از هم تفکیک کنم. نمی‌توانم بگویم کدام‌یک اولویت یا ارجحیت دارد و بر دیگری اثر گذاشته است؛ زیرا به‌موازات هم برای من اهمیت داشته‌اند. گاهی اوقات شعر و گاهی نقاشی به من در کشف و دریافت حس‌ها و ادراکات کمک کرده‌اند اما برای من این دو هنر لاینفک و مکمل هم‌اند چراکه سرچشمه‌ی هر دو از هستی ست.


با توجه تمایز میان شعر و نقاشی به‌عنوان دو اثر هنری متفاوت فکر می‌کنید تمایز این دو بر تأثیر بر مخاطب چیست؟

مسلماً هرکدام از این شاخه‌های تأثیر مختص به خود را بر مخاطب خود خواهند داشت چون هرکدام کاملاً مستقل هستند و مخاطبان خاص خود را دارند. مگر اینکه به‌نوعی و به شکلی در هم ادغام‌شده باشند که در آن صورت قضیه متفاوت است.

شعر نمی‌تواند همان تأثیری را که نقاشی و یا موسیقی بر مخاطب می‌گذارد، داشته باشد هرچند که از این‌ها بهره جسته است. چراکه مصالح کار شاعر با مصالح کار نقاش متفاوت است. از این نظر، ابزاری که نقاش به کار می‌برد محدود به جغرافیای خاصی نیست و مانند شعر که ابزارش زبان است و نیازمند ترجمه، نقاشی به سهولت و به‌آسانی می‌تواند پیام خود را بدون محدودیت زبان به مخاطبش، برساند.

فکر می‌کنید در بافتی مثل جامعه‌ی ایران چه قدر آثار هنری می‌توانند متفاوت ظاهر شوند؟ به نظر شما هر دو اثر هنری قابلیت تأثیرگذاری بر جامعه را یکسان دارند؟ کدام بیشتر و یا کمتر است؟

پیوند فرهنگ ایران با شعر، از دیرباز وجود داشته ولی نقاشی به دلایلی، در برخی از دوران در رکود بوده اما در حال حاضر من فکر می‌کنم همه شاخه‌های هنری، ازجمله نقاشی و شعر توانسته‌اند جایگاه خود را در جامعه پیدا کنند اما اینکه تأثیر کدام بیشتر است و کدام کمتر، قابل‌اندازه‌گیری نیست. طبیعتاً این‌طور به نظر می‌رسد که شعر با توجه به دیرینه خود در جامعه ایران، تأثیرگذارترین هنر باشد اما در حال حاضر با توجه به پدیده ارتباطات در دنیا، هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند از تأثیر دیگر فرهنگ‌ها مصون باشد و طبیعتاً فرهنگ‌های دیگر، بستر جریانات فرهنگی و هنری هستند و تأثیر خاص خودشان را خواهند داشت.

شعر از تمام هنرها بهره برده است. یعنی در یک شعر می‌توان موسیقی را یافت می‌توان تصویر را یافت اما تأثیرات متقابل هنرها بر یکدیگر به ازخودبیگانگی آن‌ها منجر نمی‌شود. یک نقاشی ازنظر من یک نقاشی است هرچقدر هم که عناصر شاعرانه‌اش زیاد باشد و یک شعر هم ازنظر من شعر است هرچقدر که عناصر تصویری در آن زیاد باشد. ازنظر من شکل ارائه هنر زیاد مهم نیست. مهم این است که چی ارائه می‌دهیم. اینکه هنر رها کننده انسان از تمام سلطه‌ها و قیدوبندها است؟ هنر درواقع پاسخ‌دهنده نیست بلکه پرسشگر است

در ایران متأسفانه آمار کتاب‌خوانی بالا نیست و عموماً شاعران برای چاپ کتاب مشکلات زیادی را متحمل می‌شوند و با محدودیت‌های زیادی هم روبه‌رو می‌شوند برای شما که هر دو فضا را تجربه کرده‌اید مشکلاتتان یکسان بوده است منظورم برای برگزاری نمایشگاه هست؟

مشکل مهم در فقر فرهنگی ست که باعث شده در همه شاخه‌های هنری، مخاطبان کمی وجود داشته باشند. وقتی جامعه‌ای نیاز به کتاب خواندن، نیاز به نمایشگاه نقاشی رفتن، نیاز به کنسرت رفتن جزو برنامه‌های زندگی‌اش نیست، طبیعتاً هنرمند در چنین جامعه‌ای برای ارائه هنرش با مشکلات و سختی مواجه خواهد شد. مشکلات و سختی هم ازنظر چگونگی پروسه‌ی ارائه و هم ازنظر شکل ارائه که بخشی از آن شامل خودسانسوری هم می‌شود.

البته چاپ کتاب با برگزاری نمایشگاه نقاشی تفاوت‌های زیادی دارد چون شکل ارائه کاملاً متفاوت است. در چاپ کتاب شاعر هنر خود را عرضه کرده و مخاطب فقط از طریق خریداری کتاب، از آن بهره‌مند می‌شود. اما برگزاری نمایشگاه کاملاً متفاوت است. هنرمند آثارش را به نمایش می‌گذارد و مخاطب به تماشایشان می‌رود، بدون اینکه الزامی به خریدن داشته باشد. به نظر من راه، میان ایجاد ارتباط بین هنرمند و مخاطب در این شیوه کوتاه‌تر و آسان‌تر است.

اما کل ماجرا، که در فضای هنری و ادبی، مخاطبان اندک‌اند و آمار کتاب‌خوانی پایین است، هیچ جای شکی وجود ندارد و در اینکه در جهان سوم، هنرمند بودن مستلزم تاوان دادن بیشتری ست، هیچ جای شکی وجود ندارد. هرچقدر که سطح فکری و آگاهی هنری در جامعه پایین‌تر باشد به همان نسبت هنرمند باید سخت‌جان‌تر شده تا بتواند دوام بیاورد و به کارش بتواند همچنان ادامه دهد چراکه همه راه‌های نومیدکننده و سخت و پر از دست‌انداز در جلوی راهش قرار دارند و هیچ حمایتی هم، از او و از کارش در میان نیست.

  

میزان استقبال از نمایشگاه چگونه بود؟

باوجودآنکه تبلیغات خوب و مناسب از جانب گالری، انجام‌نشده بود و نودونه درصد کسانی که به دیدن آمده بودند از طریق فیس‌بوک خودم و یا دوستان، بودند، بااین‌حال، خیلی راضی بودم. از این بابت که با مخاطبانی پیر و میان‌سال و جوان و علاقه‌مند روبرو شدم که هیچ‌گونه آشنایی قبلی با آن‌ها نداشتم و این بسیار امیدوارکننده است وقتی‌که دیده می‌شود افرادی با تمام مشکلات مختلف که زندگی در شهری چون تهران، برایشان ایجاد کرده، بازهم حاضرشده‌اند از رنج دوری مسیر و ترافیک و غیره را به جان بخرند تا به یک نمایشگاه نقاشی بیایند. این حقیقتاً برای من خیلی ارزشمند و بسیار خوشحال‌کننده و مایه دلگرمی است.

فکر می‌کنید شاعرانی که نقاشی هم می‌کنند در اجرای شعر و نقاشی از هنرمندانی که فقط یک کار را انجام می‌دهد می‌توانند متفاوت‌تر عمل کنند یا نه؟

هر انسانی دارای ابعاد گوناگونی و وجه‌های مختلفی است. هنر بیان احساس و عواطف انسان است و هم‌چنین بیان رؤیاها و تأثیرات زندگی بیرونی و خلق اثر هنری هم از طرف یک انسان بستگی دارد به اینکه این بیان در چه کانال و مجرایی قرار بگیرد بعضی وقت‌ها پدیده‌ها و بیان آن‌ها در قالب کلمات شکل می‌گیرند و بعضی‌اوقات در قالب خطوط و رنگ‌ها و این بستگی به این دارد که چه جور به آن پدیده نگریسته شده و آن پدیده خودش را در چه قالبی به هنرمند تحمیل کرده است. بهره‌گیری از یک یا چند ابزار، بهر حال، بازهم درنهایت بیان خویشتن ست در شکل‌های متفاوت.

رؤیاها و اندیشه‌ها و تصاویر ذهنی یک شاعر قابلیت زیادی دارند که به تصویر و نماد تبدیل شوند و درواقع شکلی را از خود ارائه دهند که در آن نیروی شعری مشاهده شود. معمولاً هم نقاشی‌هایی که شکلی از رؤیا را القا می‌کنند به شعر نزدیک می‌شوند. به‌طور مثال درهم‌آمیزی رؤیا و وهم در بسیاری از کارهای ” دالی” تصویرهای شعری را القا می‌کنند.

 درنهایت، در درجه اول، فضیلت یک انسان، در انسانی فکر کردن اوست که در این شکل توانسته متفاوت‌تر عمل کند و اینکه قادر باشد که درست‌تر زندگی کند. بنابراین هنرمند بودن، نشانه‌ی فضیلت و یا برتری بر دیگران نیست. به‌شخصه برای آدم‌هایی که هیچ ادعایی ندارند، اما درک و شعور درستی از انسان بودن و روابط انسانی دارند و می‌توانند خوب ” فکر” کنند، ارزش بیشتری قائلم تا هنرمندان پرمدعایی که هر نوع رفتار غیرانسانی‌شان را با برچسب روشنفکری و پست‌مدرن بودن، توجیه می‌کنند.

در تاریخ حتماً شنیده‌ایم که نرون هم چنگ می‌نواخته و روح حساس و هنرمندانه‌ای داشته، هیتلر هم نقاشی می‌کرده و صدام هم داستان و شعر می‌نوشته… پس داشتن هنر، به‌تنهایی، هیچ فضیلتی نیست.

 

منصوره اشرافی

 فعالیت‌های هنری و ادبی:

  • «نفس‌های پنهان»، نمایشگاه نقاشی انفرادی، گالری روز ۱۳۹۳
  • «تا گیاه تازه‌ای بروید»، نمایشگاه نقاشی انفرادی، گالری ثالث ۱۳۸۵
  • «سکوت سپری‌شده»، نمایشگاه نقاشی انفرادی، گالری سرمه ۱۳۸۴
  • نمایشگاه مجازی، «مروری بر نقاشی‌های منصوره اشرافی»، وب‌سایت هنری کارگاه
  • شرکت در نمایشگاه بین‌المللی «افسردگی عمیق‌تر – deeper depression»، گالری تهران، ۱۳۸۵
  • انتشار کتاب «در جست‌وجوی هویت»، مجموعه نقد و بررسی آثار مارکز، بکت، کوندرا و…، نشر شورآفرین ۱۳۹۳
  • انتشار کتاب «فرشته‌ای در خانه»، پژوهشی، نقد و بررسی شعر شاملو، نشر شورآفرین ۱۳۹۳
  • انتشار کتاب «فریاد بلند عصیان»، پژوهشی، نقد و بررسی اندیشه و شعر فروغ، نشر شورآفرین ۱۳۹۲
  • انتشار کتاب «در برزخ تساوی»، پژوهشی، نگاهی به روند و تأثیرهای جنبش اجتماعی، نشر آرست –۲۰۱۲
  • انتشار کتاب «دریغا از عشق»، مجموعه شعر، نشر شورآفرین ۱۳۹۱
  • انتشار کتاب «نفس‌های پنهان»، مجموعه شعر، نشر شورآفرین ۱۳۹۱
  • انتشار کتاب «مرگ خلاصه شد»، مجموعه شعر، نشر شورآفرین ۱۳۹۰
  • انتشار کتاب «این تاج خار»، مجموعه شعر، نشر مینا، ۱۳۸۶
  • انتشار کتاب «معشوق بی‌صدا»، پژوهشی در عاشقانه‌های شاملو، نشر مینا، ۱۳۸۶
  • انتشار کتاب «خورشید من کجاست؟»، کتاب شعر، نشر ماکان، ۱۳۸۵
  • شعرخوانی و سخنرانی با موضوع «نگاهی به وضعیت کنونی ادبیات» کتابخانه و بنیاد فرهنگی نیما، مونترال کانادا،۲۰۱۴

 

  نظرات ()
نمایشگاه نقاشی منصوره اشرافی نویسنده: - جمعه ۱۳٩۳/۱٠/٢٦

 

 

نمایشگاه  نقاشی  "منصوره اشرافی"
با عنوان "نفس های پنهان" در نگارخانه روز

افتتاحیه جمعه 3 بهمن ماه 1393 نمایشگاه تا پایان سه شنبه 7 بهمن ماه ادامه دارد. اوقات بازدید: افتتاحیه 4 تا 8 عصر روزهای عادی 4 تا 7 عصر

***به امید دیدار شما عزیزان ***

نشانی نگارخانه روز: تهران-ولیعصر-بعداز پمپ بنزین باغ فردوس-نرسیده به تجریش-کوچه کاشانچی-ساختمان گلبرگ -پلاک 20/1-زنگ یک-طبقه یک-واحدیک تلفن تماس: 22413757 و
  نظرات ()
mansourehgallery نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩۳/٥/٢٠



  نمایشگاه و فروشگاه برخی  آثار نقاشی منصوره اشرافی

Oil Painting Exibition

  نظرات ()
یک شعر یک نقاشی - ماهنامه گذرگاه نویسنده: - شنبه ۱۳٩۱/٥/٢۸

 

نقاشی از منصوره اشرافی

 نقاشی از منصوره اشرافی_ رنگ و روغن بر بوم- 50*70

 

غربت

 

دنیا غریب است
هیچ خورشیدی، دیروزی نیست
و اینجا
هیچ خورشیدی،
نیست
تا آفتابش
جامه ی برهنگی مان باشد

اینجا
در نیستی
نیست تریم
و در گم شدن
گم تر.

دنیا غریب است
و غربت ما،
غریب تر.

 

منصوره اشرافی

از مجموعه در حال انتشار  "دریغا از عشق"

 

  نظرات ()
یک شعر و یک نقاشی نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩۱/٥/۱۸

 

 

یک شعر و یک نقاشی

  نظرات ()
دو گالری از نقاشی هایم نویسنده: - شنبه ۱۳٩۱/٤/۱٠

 

 

 

 

دو گالری از نقاشی هایم در فیس بوک

 

گالری شماره سه

 

گالری شماره چهار

 

_________________________

  نظرات ()
یک نقاشی _ فرانسیسکو گویا نویسنده: - جمعه ۱۳٩۱/۱/٢٥

 

 

سوم ماه مه ۱۸۰۸ اثر، فرانسیسکو گویا

تیرباران شهروندان مادریدی توسط سربازان امپراطوری فرانسه در خلال سال‌های اشغال اسپانیا به دست ناپلئون

  نظرات ()
هیولا نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱۱

 

تابلوی نقاشی با عنوان " هیولا" از فرانسیسکو گویا نقاش اسپانیایی

  نظرات ()
نقاشی برایم آفرینش دوباره طبیعت است_ گفتگو با منصوره اشرافی شاعر و نقاش مشهدی نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٧

 

 روزنامه  مردم مشهد - شهر آرا ( 8/26/ 1390)

 

 نقاشی برایم آفرینش دوباره طبیعت است

واژه و خط و رنگ و کاغذ و بوم، سازه‌های هنر منصوره اشرافی‌اند. هنرمند مشهدی که نویسنده‌ای درباره‌اش نوشت: شعرش نقاشی و نقاشی‌اش شعر است. در واقع آمیزشی از انتزاع و طبیعت در آثار اشرافی به‌ویژه به نقاشی‌هایش بدل به تصویر می‌شوند و آن‌ها را شکل می‌دهند. طبیعت در این آثار در هیئت گل آبزی، درخت، برکه، خورشید، باد، انار، ماسه، جنگل و... رخ می‌نماید اما این طبیعت همانی نیست که هر نگاه واقعگرا ثبت می‌کند؛ طبیعتی است که از صافی ذهن شاعر-نقاش بیرون آمده است. اشرافی در مشهد زاده شده و تا سال 1356 که برای تحصیل در رشته حقوق به تهران می‌رود در زادگاهش به سر برده است. او از نوجوانی شعر گفتن را آغاز کرد و  اصول اولیه نقاشی و طراحی را هم پیش از مهاجرت به پایتخت طی دوره ای چند ماهه نزد استاد مهران صدرالسادات فراگرفت و سپس نزد خود به کار ادامه داد. تا کنون دو کتاب شعر از او با عنوان «خورشید من کجاست؟» و «این تاج خار» منتشر شده و یک کتاب نقد و بررسی  با عنوان" معشوق بی صدا" و کتاب‌های دیگری را هم آماده دارد اما هنوز به ناشر نسپرده است.  وی تاکنون از کارهای خود دو نمایشگاه نقاشی  با عنوان " سکوت سپری شده" و" تا گیاه تازه ای بروید" را  در سالهای پیش بر گزار کرده است.

*نقاشی و شعر، هریک از چه زمانی به زندگی شما وارد شدند؟

  می شه گفت که من با " خواندن" بزرگ شدم و رشد پیدا کردم. غیر از درس و مشق مدرسه تنها کار دیگری که برای انجام دادن برایم باقی بود خواندن بود. خواندن همه چیز. از روزنامه و مجله های مختلف و گوناگون که  در زیر زمین خانه مان همیشه انبار  بود تا کتابهای مختلفی که در خانه مان وجود داشت.

خصوصا تابستان ها که نه همبازی ای در کار بود و نه گردشی و تفریح و مهمانی و مسافرت و غیره و من تقریبا همه اوقات در میان نوشته ها و خواندنی می لولیدم.

 از دوران دبیرستان یعنی از سن 15-14 سالگی  در حالی که به طور مستمر مطالبی را به صورت نثر می نوشتم شعر گفتن را هم رسما آغاز کردم و برای نشریات مختلف  شعر ومطلب می‌فرستادم و برایم خیلی خوشحال کننده و مایه تشویق بود که شعر ها و نوشته هایم را در آن سن و سالی که بودم می پذیرفتند و چاپشان می کردند. نقاشی را هم  بسیار دوست داشتم واز نوجوانی به‌شکل غیر حرفه‌ای و صرفا برای خودم می‌کشیدم اما از 18-17 سالگی به طور جدی  و با یاد گیری تکنیک کار با ابزار مختلف به آن روی آوردم. درواقع نقاشی را از کودکی و دوران دبستان و پیش از اینکه به شعر گرایش پیدا کنم دوست داشتم منتها  بعدها  که بزرگتر شدم نمی‌خواستم نقاشی‌ای بکشم که به‌طور متداول همه بچه‌ها با مدادرنگی و کاغذ می‌کشیدند. دلم می‌خواست با رنگ روغن و روی بوم نقاشی کنم هرچند اصول آن را نمی‌دانستم ولی همیشه در ذهنم بود که زمانی باید آن را بیاموزم تا اینکه بر حسب اتفاق با آقای صدرالسادات که در مرکز هنرهای تجسمی مشهد استاد نقاشی بودند آشنا شدم و توانستم نقاشی را یاد بگیرم.

*ویژگی مشهود نقاشی‌های شما علاقه به طبیعت است. این علاقه از کجا ناشی می‌شود؟

علاقه من به این شکل نیست که صرفا بخواهم با نقاشی کردن طبیعت، آن را بازنمایی کنم. اگر قرار باشد همان چیزی را که می‌بینم بکشم که این کار را یک عکاس هم می‌تواند انجام دهد و به زیبایی از طبیعت، عکس بگیرد. من سعی می‌کنم حس و ادراکات خود را از آنچه در یک منظره یا شکلی از طبیعت می‌بینم به بیننده انتقال دهم چرا که معتقدم برای رسیدن به مرحله ادراک، چیزی به جز طبیعت در اختیارمان نیست.

* یعنی رویکرد انتزاعی و واقعگرا نبودنتان در به تصویر کشیدن طبیعت را باید در همین راستا ارزیابی کرد؟

بله. درون شخص هنرمند با هنرش به معرض دید گذاشته می‌شود که هنرمند نقاش نیز از این قاعده مستثنی نیست. اینکه او صرفا بخواهد دیده‌ها را بدون واسطه قرار دادن ذهن ارائه کند که ارزشی ندارد. هنرمند نقاش باید یک دیدگاه و افق جدید را برای مخاطب به نمایش بگذارد که آن دیدگاه می‌تواند همان دنیای درونی هنرمند یا نگاهش به درون خودش باشد که در مورد من در قالب طبیعت بیان می‌شود. طبیعت برای من در عین عادی بودن و روشن و شفاف بودن، غیر عادی و محو و پوشیده در مه است.

* نقاشی چگونه می‌تواند ابزار انتقال ادراکات باشد؟

همان‌طور که شاعر، حس، تخیل و درکش و کلا آنچه را که می‌خواهد به خواننده بگوید با کلمه انتقال می‌دهد نقاش نیز با استفاده از رنگ و طرح و تصویر، آنچه را باید، به بیننده منتقل می‌کند. به عبارتی در همه هنرها این بحث انتقال ایده و درک به مخاطب وجود دارد؛ فقط ابزار است که فرق می‌کند. نقاشی برای من یک نوع آفرینش دوباره از طبیعت است. هنگامی که با نقاشی به آنچه در ذهنم بوده دست پیدا می‌کنم و تصورات و درک خود از نمادها را روی بوم می‌آورم به نوعی آزادی دست پیدا می‌کنم که می‌تواند احساسم را بیان کند یا به ادراکاتم تحقق بخشد.  گستره بوم به مثابه موجود زنده ای است که می توان در آن فریادهای ساکت و خاموش را دید.

*رویکرد انتزاعی شما تحت تاثیر نقاش یا مکتب خاصی شکل گرفته است؟

من همیشه از کپی کردن از روی دست دیگران پرهیز کرده‌ام و چند کاری را هم که به این شکل کشیده‌ام جزو آثارم به شمار نمی‌آورم. درواقع کوشیده‌ام از همه تاثیر گرفته و به طور مطلق و خاص از هیچ کس تاثیر نگیرم. اما در میان تمام سبک های نقاشی، که آثار بی نظیر زیادی در آنها وجود دارد اکپرسیونیسم را بیشتر دوست دارم و کارهایم نیز  اغلب در همین مایه است. این سبک شکلی از هنر است که برای واکنش های عاطفی هنرمند اولویت قائله و بیشتر بر مبنای تفکرات و تخیلات درونی هنرمند شکل گرفته و کمتر به مفاهیم قرادادی زیبایی توجه داره؛ یعنی در کار هنرمند اکپرسیونیست، بیشترین غلبه، با دنیای ذهنی است. دنیایی که  حتی گاهی سخت غم انگیز می شود چرا که رویکرد صرفا ارایه زیبایی نیست.

*نظر شما درباره تاثیر متقابل شعر و نقاشی‌تان بر همدیگر چیست؟ اصلا با این گفته موافقید؟

اگر بخواهیم ابعاد بزرگ‌تری به قضیه بدهیم کل دنیای بیرونی که بر دنیای ذهنی یک انسان هنرمند تاثیر می‌گذارد در آثار هنری‌اش نمود دارد.بنابراین پر واضح است دو هنر که سرچشمه هر دوی آنها تخیل است و عنصر تصویر در آنها مهم است، بر یکدیگر تاثیر متقابل داشته باشند. در مورد خودم، باید عنوان کنم که نقاشی و شعرم بر هم تاثیر داشته‌اند و این تاثیر به‌گونه‌ای بوده که حتی نمی‌توانم آن‌ها را از هم تفکیک کنم. نمی‌توانم بگویم کدامیک اولویت یا ارجحیت دارد و بر دیگری اثر گذاشته است؛ زیرا به موازات هم برای من اهمیت داشته‌اند. گاهی اوقات شعر و گاهی نقاشی به من در کشف و دریافت  حس ها و ادراکات کمک کرده اند اما برای من این دو هنر لاینفک و مکمل هم اند چرا که  ریشه ی هر دو  در عالم هستی ست.

*شما می‌گویید نمی‌توانید این دو هنر را از هم تفکیک کنید. با این حساب چه عاملی باعث می‌شود یکی از آن‌ها را برای انتقال یک حس خاص برگزینید؟

البته دوره‌هایش برایم تفکیک شده؛ یعنی من برای مدتی نقاشی می‌کنم و به طور متوالی به آن تمایل دارم. بعد از مدتی که به سمت ادبیات می‌روم دیگر نقاشی نمی‌کنم و فقط به شعر می‌پردازم. .این دوره‌ها کوتاه و گاهی هم بلندند اما این‌طور نیست که کارهایم در هم ادغام شوند و مثلا یک روز نقاشی و یک روز شعر بگویم. وقتی ذهن درگیر ساختن تصاویر ذهنی بشود، این تصاویر گاه بنا بر شکلی که خودشان را به ذهن تحمیل کرده اند در جریان نقاشی فرا خوانده می شوند و گاه درون شعر. البته حقیقت این است که شعر، هنری است با دامنه ای گسترده تر و مفهومی ژرف تر.

*خودتان می‌توانید یکی از تابلوهایتان را که شعریت را در آن پررنگ می‌بینید یا یکی از شعرهای خود را که به‌مانند یک نقاشی است مثال بزنید؟

 بسیارزیاد پیش می‌آید در میان نقاشی‌هایم کاری پیدا کنم که با یکی از شعرهایم مناسبت و هماهنگی داشته و به عبارتی واژه را با رنگ ارائه داده باشم؛  که بهر حال علت این امر هم اینه که هر دو برخاسته از ذهن و فکری مشترکد.  اما بااین‌حال  کارهایی هم هستند که چون همزمان با هم خلق نشده‌اند نمی‌شود گفت کاملا بر هم انطباق دارند. من تابلویی دارم که در آن دو تا دست، خاری به شکل تاج را گرفته‌اند. چنین تصویری بر می‌گردد به یکی از شعرهایم به نام «این تاج خار»: این تاج خار،/ از آن کیست/ اکنون فتاده زیر پای من./ آه،/ ای مسیح!/ شرمسار/ تاج ات را به سر می نهم/ و به جای تو / بر خاک می افتم.  این دو اثر در دو زمان متفاوت آفریده شده‌اند اما بسیار با هم همخوانی دارند.

*من آن تابلو را دیده‌ام. به نظر می‌رسد با اشاره‌ای به مصائب حضرت عیسی(ع) قرار است بازتاب‌دهنده رنجی اسطوره‌ای برای بشر باشد. اگر چنین برداشتی را بپذیرید آیا می‌توان گفت که در لحظه سرودن شعر مورد نظر هم همین مفهوم را در نظر داشته‌اید؟

بله. به حضرت عیسی(ع) توجه داشته‌ام که البته این توجه ربطی به مفاهیمی چون مسیحیت و باورهای آن نداشته است. هم در آن شعر و هم در نقاشی مورد بحث، نمادی از مظلومیت یا یک نوع قربانی شدن  نوع انسان مدنظرم بوده است و اینکه گویی این نوع رنج هیچگاه پایانی نداشته و نخواهد داشت.

*گاه می‌شنویم که مثلا فلان نقاشی شعر محض است. به اعتقاد شما این «شعر محض بودن» بر کدام ویژگی آن نقاشی خاص تاکید دارد؟

این ویژگی در مورد هنرهای دیگر هم می‌تواند مصداق داشته باشد؛ یعنی مثلا یک موسیقی هم می‌تواند شعر محض باشد. در خیلی جاها گفته شده: «ناب‌ترین شکل هنر، شعر است» که بر سر درستی یا نادرستی آن بحثی ندارم اما شاید وقتی یک اثر هنری را به شعر تشبیه می‌کنند می‌خواهند بگویند که شکل ناب هنری دارد و مثلا کمال ایجاز در آن به کار رفته یا کمال را در مفهوم آن می‌توان یافت. بهرحال با این تشبیه کیفیت تخیلش را توصیف کرده ایم، چرا که شعر کیفیت اصیل همه هنرها و سرچشمه ناب همه الهام هاست. البته من خودم هیچ‌وقت چنین تشبیهی نکرده‌ام؛ چون هر هنری را در جایگاه خود تعریف می‌کنم و اصلا برای تشبیه هنرها به همدیگر لزومی نمی‌بینم. شعر واقعی و خوب می‌تواند مثل یک تابلوی نقاشی و تابلوی نقاشی نیز می‌تواند مانند یک شعر باشد اما چه الزامی هست که به هر شکلی آن‌ها را با هم مرتبط کنیم.

یا برای نزدیک شدن تابلوی نقاشی به شعر، نقاش حتما باید شاعر باشد؟

نه. می تواند نقاش،  بالقوه شاعر نباشد، اما بالفطره شاعر است. انسان پیش از اندیشیدن بر حسب مفاهیم منطقی، تجربه ها و ادراکات خودش را به وسیله تصویر نشان داده است. نقاشی های درون غارهای دوره ی پارینه سنگی.

به نظر من  اگر نقاشی کردن را از  یک نقاش بگیریم،  شاعر شدنش چندان محتمل نیست، ولی اگر شعر گفتن را از یک شاعر سلب کنیم، بسیار محتمل است که به نقاشی روی بیاورد. چرا که رویاها و اندیشه ها و تصاویر ذهنی یک شاعر قابلیت زیادی دارند که به تصویر و نماد تبدیل شوند و در واقع شکلی را از خود ارایه دهند که در آن نیروی شعری مشاهده شود.

معمولا هم نقاشی هایی که شکلی از رویا را القا می کنند به شعر نزدیک می شوند.  به طور مثال در هم آمیزی  رویا و وهم   در بسیاری از کار های " دالی" تصویرهای شعری را القا می کنند.

 اماکلا فکر نمی‌کنم الزامی  درارتباط شعر با نقاشی باشد؛ چون خیلی از هنرمندان بوده‌اند که در کنار شعر سرودن فیلم ساخته‌اند یا موسیقی‌دان بوده و یا  فیلمساز بوده‌اند. باوجوداین چون عنصر تصویر در شعر و نقاشی عنصری اصلی و پایه‌ای است این دو هنر می‌توانند ارتباطی تنگاتنگ با هم پیدا کنند. البته تصویر در هنرهای دیگری هم وجود دارد اما تصویر شعری متفاوت است و باید ناب باشد و نمی‌تواند  تصویری پیش‌پاافتاده باشد چرا که جایگاه برتر کلمه در میان همه داستانها و اسطوره های مربوط به آفرینش مشهود است و بی تردید کلمه نیروی آغازین و سرچشمه همه هستی ست.

*چه اشتراکاتی میان تصویر در شعر و نقاشی وجود دارد؟

اشتراک  میان تصاویر شعر و نقاشی عنصر ذهنی و تصاویر ذهنی ست که به شکل نماد و استعاره  در قالبی فشرده ارایه می شوند.

فشردگی تصویر ذهنی در نقاشی و شعر خیلی به هم نزدیک است.

نقاشی چیزی غیر از رنگ و طرح نیست که این‌ها تصویر را فشرده می‌کنند. درست مانند شعر که واژه‌ها خیلی باید با ایجاز در کنار هم قرار گیرند. در نثر این گونه نیست و می‌توان همان واژه هایی را که در شعر به کار می‌رود توضیح و  یا شرح داد؛ یعنی خیلی باز و گسترده است.

*و آخرین پرسش: گاه، مثلا در کارهای خود شما، با تابلوهایی روبه‌رو می‌شویم که شعری نیز در حاشیه آن‌ها نوشته شده. از دید منصوره اشرافی این همراهی چه کارکردی دارد؟

درسته. بعضی از کارهایم هستند که در گوشه ای از آن چند خطی نوشته شده است و به نظرم این کار در جهت

کمک بیشتر به فهم و نگاه بیننده است  نسبت به آنچه که نگاه می‌کند  و یا فکر کرده ام این شعر  با این نقاشی در کنار یکدیگر هم مفهوم را بهتر می‌توانند برسانند و هم خواننده را از اینکه ذهنش به بیراهه برود باز ‌دارد؛‌ یعنی کمک می‌کند مخاطب مستقیم همان چیزی را دریابد که مدنظر هنرمند بوده است. در واقع قصد داشته ام " روح مکان" و آگاهی از فضا را به بیننده ارایه کنم چرا که در پس تصاویر طبیعت، روحی محبوس که همان سرچشمه  و نیروی محرکه هنر است، وجود دارد.

برای آخرین کلام باید بگویم که هنری بیان پر توان نیروی زیستن است. نیرویی که هرگز متوقف نمی شود و در ژرفای واقعیت غوطه ور است.

 

گفتگو از وحید حسینی

  نظرات ()
یک شعر_ یک نقاشی نویسنده: - شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٢

نقاشی از فریدا کالو

 

 

 

 .


خواهش روییدن
و تمنای مرگ
در جدالی نابرابر.

 

مددی کن
مرا،
ای بهار!

 

از مجموعه منتشر شده" این تاج خار"_ منصوره اشرافی

  نظرات ()
یک شعر _ یک نقاشی نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٢

رتگ و روغن بر بوم_ منصوره اشرافی 1363

 نقاشی رنگ و روغن بر بوم_ منصوره اشرافی
1363 

 

 

ویران



دیواری فرو پاشیده

 ویرانه ای،

بر جا

بوم خوش آواز

بر بام.


 ماه بر آسمان،

مهتابی سرد می پاشد.


باغ سوخته

و درختان عطشان.

 

پرنده ای

تنها،

سر در بال خویش

با زخمی در آواز فرو خورده اش.

 

منصوره اشرافی

از مجموعه آماده انتشار

 

 

 

  نظرات ()
یک شعر- یک نقاشی نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٢۸

رتگ و روغن بر بوم_ منصوره اشرافی 1388

نقاشی رنگ و روغن بر بوم_ 100 در 70 سانت

منصوره اشرافی

 

 

قرار




گویا، چنین قراری نیست

که پیله،

بشکافد

تا پروانه ای بی نظیر

بهار را،

به آفتاب و پرواز سپارد.


بی خودی دلخوشم

به تعبیر کفش ها،

سفرهای دور و دراز

و بافتن رویاها.


این تارهای تنیده ی تنهایی

سر انگشت هیچ ساحری

روزن ِ نور را،

نخواهدش تاباند.


تو به همان تنهایی خود

من در این پیله ی، خویشتن


ما همه تنهاییم.

 

منصوره اشرافی

  نظرات ()
یک نقاشی- یک نوشته نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳

83251603465962199695.jpg

عنوان - انتظار

رنگ و روغن بر بوم-  منصوره اشرافی

 

عشق فریب بزرگی است که انسان در برابر تنهایی و مرگ و ناتوانی به آن پناه می برد. اما این پناه افسونی بیش نیست. عشق هیچ کاری برای انسان نمی تواند بکند. تنها رویایی است که واقعی می نماید و دلپذیر، و تو می توانی به آن دلخوش کنی و در پناهش تصور کنی، خوش بختی.

خوش بختی ای، که آسان به دست آمده...

 

پ.ن   محمد مسافر، نویسنده وبلاگ " آهی از نهایت شب"  در این رابطه مطلبی نگاشته است.

  نظرات ()
یک نقاشی - یک نوشته نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٧

 

نقاشی رنگ و روغن بر بوم_ منصوره اشرافی

 تابلوی رنگ و روغن بر بوم_ منصوره اشرافی

با ابرها بیامیز

به آب و نور جهت ببخش

تماشا کن آواز سبز گونه ی پرنده

و مسیر نامرئی پروازش

 

پ .ن _ از مطلبی که مسافر عزیز نوشته ممنونم.

  نظرات ()
تصاویری موزون و رهیده ازکمان تخیل نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/٦

 

تصاویری  موزون و رهیده ازکمان تخیل

نگاهی به نقاشی های منصوره اشرافی در مجله اینترنتی مارال

  نظرات ()
روزی که انالحق به زبان می‌آورد نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/٢۸

 

روزی که انالحق به زبان می‌آورد 

 منصور کجا بود خدا بود خدا

  نظرات ()
یک نقاشی - یک شعر نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/٧

 

نقاشی رنگ و روغن بر بوم _ منصوره اشرافی

 

.

سنگ بر پشت و

       سنگ بر راه

این چنین میهمانم کردند.

 

سیب سرخی و

              سنبله ی گندمی

                                تاوانم.

زاده شدم

وا نهادنم

و این بی انتها

       سر نوشت من است.

  

 از کتاب "خورشید من کجاست؟  "  _ منصوره اشرافی                    

  نظرات ()
کته کولویتز _ Käthe Kollwitz نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٩/۳/٢٠

کته کولویتز، هنری که فریاد زد: «نه!»*

 

 هنر کته کولویتز در زمانه‌ای پرآشوب، در درازنای رنج و عذاب شکوفا شد و همپای اختناق رشد کرد. امروز او را  از برجسته‌ترین هنرمندان قرن بیستم می‌شناسند. این  نقاش  ۶۵ سال پیش در ۲۲ آوریل ۱۹۴۵ درگذشت.

 

کته کولویتز در ۸ ژوئیه ۱۸۶۷  در کونیگزبرگ در قلمرو پروس پا به جهان گذاشت. از کودکی در نقاشی و طراحی استعدادی شگرف نشان داد و به آموزش فنون کنده‌کاری و پیکرسازی پرداخت. در ۱۸ سالگی  در کلاس‌های "انجمن هنرمندان" هنر طراحی را  آموخت، و با هنرمندان نامی دوران آشنا شد.

کته، که نام خانوادگی اصلی او اشمیت بود، پس از پایان تحصیلات هنری در ۲۴ سالگی در برلین با پزشک جوانی به نام کارل کولویتز ازدواج کرد و نام خانوادگی همسر را گرفت. در سال ۱۸۹۲ نخستین پسر او هانس و در سال ۱۸۹۶ دومین پسر او پتر به دنیا آمد. پتر در ۱۸ سالگی در جبهه جنگ جهانی اول کشته شد و فقدان او ضربه‌ای سنگین بر مادر وارد آورد.

 کته کولویتز در دورانی پرآشوب زندگی می‌کرد. اکثریت جامعه در فقر و محرومیت به سر می‌بردند و هر اعتراضی به ظلم و تبعیض با سرکوب خشن روبرو می‌شد. کولویتس به زودی دریافت که خاموشی یا بی‌طرفی در چنین شرایطی ناممکن است. متوجه شد که خاموشی در برابر بی‌عدالتی‌ها، گناهی نابخشودنی است، هرچند که اعتراض با کیفری سنگین روبرو شود.

کته کولویتز از آغاز آفرینش هنری تصمیم گرفته بود در کنار محرومان و ستمدیدگان قرار گیرد و بهای آن را نیز با فشارهای روحی و جسمی و حرفه ای بپردازد. او تعهد اجتماعی و اعتراض به نابرابری ها و ناروایی ها را گوهر آفرینش هنری می دانست.

او از حدود سی سالگی، علاوه بر تدریس در آموزشگاه‌های هنری، طراحی و نقاشی و مجسمه‌سازی را به صورت حرفه‌ای دنبال ‌کرد. نخستین مجموعه از سری طرح‌های او زیر عنوان "قیام بافندگان" در سال ۱۸۹۸ به نمایش گذاشته شد و توجه فراوانی جلب کرد: زحمتکشان و محرومان جامعه، فریاد خشم و خروش خود را در آثار او منعکس دیدند. در برابر، حاکمان و قلدران نیز به نیروی شگرف تهییج و بسیجندگی در آثار او پی بردند.

در زمانه‌ای که سراسر جامعه در کوران جنگ و نبرد طبقاتی می‌سوخت، هنر کولویتز الگوی روشنی بود که مبارزات زحمتکشان، طبقات محروم و ستم‌زده را همراهی می‌کرد. او در آثار بی‌شمار خود نشان داد که محرومان جامعه باید برای رسیدن به دو هدف بزرگ، یعنی صلح و عدالت متحد شوند، زیرا همان هیئت حاکمه که از زحمتکشان بیرحمانه بهره‌کشی می‌کرد، در سودای نفع بیشتر فرزندان آنها را به جبهه‌های بی‌ترحم می‌فرستاد تا به سان گوشت دم توپ به خاک و خون کشیده شوند.

او پشتیبانی از صلح و مردم بی‌دفاع را وظیفه اصلی هنر می‌دانست.  به جای پیروی از سرمشق‌های هنر فرمایشی و رسمی، که در تابلوهای فاخر و رنگین، مفاخر تاریخی و ناسیونالیستی را تبلیغ می‌کرد، به هنری اصیل، ساده و بی‌پیرایه روی آورد که برای زحمتکشان پیام روشنی داشت و آنها را به مقاومت در برابر زور و ستم فرا می‌خواند.

در شرایطی که فرماندهان جاه‌طلب به تأسی از زمامداران آزمند، در شیپور جنگ می‌دمیدند، نیروهای چپ‌گرا، به ویژه احزاب سوسیالیست و کمونیست با ورود امپراتوری پروس به جنگ جهانگیر مخالفت می‌کردند. کولویتس روز به روز خود را به این نیروها نزدیک‌تر می‌دید و از فعالیت آنها در برابر قدرت رو به رشد ارتشیان حمایت می‌کرد.

هنگامی که محافل راست افراطی در ژانویه سال ۱۹۱۹ روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت، دو رهبر نامدار جنبش کارگری را به قتل رساندند، کته کولویتس در رشته‌ای از طرح‌ها و گراورهای نیرومند، این جنایت را محکوم کرد.

پس از پایان جنگ جهانی اول، که به شکست امپراتوری پروس ختم شد، رکود اقتصادی در آلمان بالا گرفت. هر روز گروه بزرگتری از مردم به فقر و فلاکت فرو می رفتند و به صف کارگران بیکار، مادران بیوه، فرزندان یتیم و گرسنه می‌پیوستند، و در کنار آنها سوداگران و سرمایه‌داران بر ثروت بی‌حساب خود می‌افزودند.

تأسیس جمهوری وایمار فرصتی بود تا آینده‌ی کشور بر پایه‌هایی دموکراتیک استوار شود، اما در افق خطری تازه نزدیک می‌شد: چکمه‌پوشان جامه‌قهوه‌ای زیر پرچم ناسیونال سوسیالیسم و رهبر آن آدولف هیتلر متحد می‌شدند. او این خطر را به موقع دید و در فراخوانی از احزاب سوسیالیست و کمونیست، که در رقابتی بیهوده درگیر شده بودند، درخواست کرد که با هم در برابر راست‌گرایان متحد شوند. در جبهه‌ی آشفته و چندپاره‌ی چپ آلمان متأسفانه برای چنین فراخوانی گوش شنوا وجود نداشت.

پس از تسلط حزب نازی در سال ۱۹۳۳ پی‌گرد وسیع هنرمندان و روشنفکران مستقل و آزاداندیش شروع شد. هزاران هنرمند و نویسنده یا به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده شدند و یا در گریز از وحشت نازی کشور را ترک کردند. عده اندکی که در کشور مانده بودند، به سکوت و انزوا محکوم شدند. کته کولویتز یکی از آنها بود، که از فعالیت هنری یکسره محروم شد. او که برلین، پایتخت رایش سوم را ترک کرده بود، در سال‌های پیری در اندوه و تنهایی رنج می‌برد، در سکوت طراحی می‌کرد و به امید پایان یافتن جنگ روزها را می‌شمرد.

کته کولویتز ۲۲ آوریل ۱۹۴۵ تنها چند روز پیش از پایان جنگ جهانی دوم در موریتس‌بورگ (در نزدیکی شهر درسدن) زندگی را بدرود گفت.

* این نوشته از اینجا  بر گرفته شده است.

 در ویکی پدیا

کته کولویتز

  نظرات ()
نقاش و پیشکسوت گالری داری در ایران درگذشت نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٩/۳/۳

 

معصومه سیحون، هنرمند نقاش و مؤسس گالری سیحون یکی از نخستین گالری‌های  ایران در سن ۷۵ سالگی در گذشت.

منیر نوشین که بعد از ازدواج نامش را به «معصومه سیحون» تغییر داد،  در سال 1313 در رشت متولد شد و سالهای کودکی را در رشت و بهشهر (شاهی سابق) گذراند. پدرش کارمند راه آهن بود و در دوران کودکی مدتی پدرش به اهواز منتقل شد و خانم سیحون نیز سالیانی در آنجا زندگی کرد.

بعد از ده سال زندگی در اهواز، خانواده سیحون به تهران نقل مکان می کنند و او سالهای پایان دبیرستان را در تهران گذراند او در سال ۱۳۴۵ گالری سیحون را که یکی از اولین گالری‌های هنری ایران بود در تهران افتتاح کرد.

معصومه سیحون در آخرین نمایشگاه انفرادیش که در سال هشتاد و یک بر گزار شد می‌گوید:«دغدغه‌ی من سرودن مرثیه‌ای برای خودم است. من تمامی فریادها از جامعه و شرایطی که در آن زندگی می‌کنم را در نقاشی‌هایم به تصویر کشیده و منعکس می‌کنم.»

او در گفت‌وگوی دیگری گفته است:«نمی‌دانم چرا و چگونه با نقاشی آشنا شدم، ولی به یاد دارم از بچگی نقاشی را خیلی دوست داشتم. به‌خصوص دوران دبستان را در اهواز به خاطر می‌آورم که چقدر مورد توجه و تشویق معلم‌هایم بودم. چندان درس‌خوان نبودم ولی خوب نقاشی می‌کردم. به همین خاطر هم گاهی جایزه‌ای می‌گرفتم و یا سفارشی از یک معلم که برایش نقاشی بکشم، و این هم در آن سن و سال، کم تشویقی نبود.عصرها که از مدرسه به خانه برمی‌گشتم، نقاشی می‌کردم و با شیطنت، از دیوار بالا می‌رفتم. در دوره دبیرستان خودم را یک نقاش تمام عیار می‌دانستم و خیلی احساس هنرمند بودن می‌کردم...«اصلاً از وجود چنین دانشکده‌ای خبر نداشتم. بعد از پایان مدرسه و یکی دو سالی در خانه ماندن پاک افسرده شده بودم. به اصرار یکی دو تن از دوستان، با هم به کلاس‌های آزاد دانشکده هنرهای زیبا رفتیم و بعدها فهمیدم که این کلاس‌های آمادگی کنکور است. به توصیه دوستان در کنکور شرکت کردم و قبول هم شدم.در دانشکده‌ هنرهای زیبا که قبول شدم، آن‌قدر درگیر نقاشی بودم که قید سفر آلمان و تحصیل رشته پزشکی را پاک زدم. خیلی با علاقه و بسیار کار می‌کردم، ولی خیلی زود با یکی از استادانم، مهندس «هوشنگ سیحون» ازدواج کردم و متاسفانه درگیر زندگی شدم. ولی بعد از ازدواج، باز این شوهرم بود که مرا تشویق می‌کرد که نقاشی کنم. خیلی سخت‌گیر بود. ولی حالا هر چه دارم و به هرچه که رسیدم، همه از او دارم. برای آن‌که کار کردن را به من یاد داد.»

  نظرات ()
یک شعر _ یک نقاشی نویسنده: - شنبه ۱۳۸٩/٢/۱۱

 

رنگ و روغن روی بوم_ منصوره اشرافی

رنگ و روغن روی بوم_ ۶٠& ٨٠ سانت_ منصوره اشرافی

 

.

 

بر دریچه

ماه

          پر تشویش.

 

سیب

          سبز

                   آرامش

بر زمین غلتید.

  نظرات ()
یک نقاشی نویسنده: - جمعه ۱۳۸۸/۱۱/٢

نقاشی رنگ و روغن بر بوم با عنوان، سکوت سپری شده

 ١٠٠ &٧٠ _  منصوره اشرافی

  نظرات ()
یک شعر و یک نقاشی نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٤

 (نقاشی رنگ و روغن بر بوم_ ١٠٠ &٧٠ _ منصوره اشرافی)

.

در بی انتهای دور دست

گشوده بالهای نازک خیال.

چه هنگامه ایست

میان

       مرگ و زندگی

بازی روزگار.

 

آرامشی سترگ

و پیکاری مهیب.

 

جانهای سخت

ماواگه رشته های نازک مهر و عشق

وپیکرهای ستبر

 تنیده از احساس و ابریشم

              در غلاف آهن و فولاد.

 

آه آدمی

       آدمی!

چگونه دیدی و

              رها شدی

 در بی انتهای آبی های زلال.

 

گشوده شد بالهای نازکت

                     به ترنم نسیم

و بر آشفتی از  

              همهمه ی باد.

 

منصوره اشرافی

                          

 

 

 

  نظرات ()
این تاج خار نویسنده: - جمعه ۱۳۸۸/٩/٦

 

.

 

این تاج خار،

 

از آن کیست

 

اکنون فتاده زیر پای من.

 

آه ،

 

 

   ای مسیح

 

 

 

شرمسار،

 

تاج ات را بر سر می نهم

 

و به جای تو

 

            بر خاک می افتم.

 

منصوره اشرافی

  نظرات ()
اسبهای آبی من نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸۸/۸/۱۳

 

 

این اسبهای آبی که در اینجا دیده می شوند  را "فرانس مارک" نقاش آلمانی سبک اکسپرسیونیسم کشیده است. اما اسبهای آبی من هم عین همینها بودند...

نمی دانم سال١٣٧٠ بود یا چند سال بعدتر. مدتها بود که  نه نقاشی کشیده بودم و نه بومی برای نقاشی کردن داشتم.

تابستان بود و یک روز که از بیرون به خانه بر می گشتم در آن حوالی تخته  چوبی بزرگ و بسیار سنگینی دیدم در ابعاد تقریبن یک متر در نیم متر  که گویا  درب یک کمد قدیمی دور انداخته شده بود، یکباره  با دیدن آن سطح صاف به ذهنم خطور کرد که بر دارمش و  رویش تابلوی اسبهای آبی فرانس مارک را که خیلی دوست داشتم بکشم.

تخته سنگین و کهنه و قدیمی، تبدیل شد به یک کپی از اسبهای آبی...

 این تخته تا سالها از این خانه به آن خانه حمل و نقل می شد و به خاطر سنگین بودنش قابلیت نصب بر دیوار را نداشت بنابراین اسبهای آبی یا پشت پنجره و یا روی رادیاتور شوفاژ جا خوش می کردند.

برای یک سال هم تبدیل شد به میزی برای  درس خواندن...

سال ٨۵ موقع اسباب کشی، به نظرم آمد که بهتر است وسایل سنگین را دور بیندازیم تا تا این اسباب کشی های مکرر کمتر آزارمان دهد. نمی دانم چرا تابلوی اسبهای آبی را با کلی وسایل اضافه دیگر گذاشتیم کنار کوچه...

  نظرات ()
یک نقاشی نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٧

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.

برق از پولک ما رفت که رفت.

ولی آن نور درشت،

که اگر باد می آمد دل او، پشت چین های تغافل می زد،

چشم ما بود.

 سهراب سپهری

 

 

 

تابلوی نقاشی با عنوان ( )

 رنگ و روغن بر روی بوم 

اندازه _ ۶٠ در ٨٠ سانت

  نظرات ()
یک نقاشی نویسنده: - شنبه ۱۳۸۸/٧/٢٥

 

 

تابلوی نقاشی با عنوان ( )

 رنگ و روغن بر روی بوم 

اندازه _ ١٠٠ در ٧٠ سانت

  نظرات ()
یک نقاشی نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٢

 

تابلوی نقاشی با عنوان ( )

 رنگ و روغن بر روی بوم 

اندازه _ ۶٠ در ٨٠ سانت

  نظرات ()
یک نقاشی نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸۸/٧/۱٤

 

 

تابلوی نقاشی با عنوان ( طلوع )

 رنگ و روغن بر روی بوم 

اندازه _ ۶٠ در ٨٠ سانت

  نظرات ()
یک نقاشی نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸۸/٧/۱۳

 

تابلوی نقاشی با عنوان ( عطش )

 رنگ و روغن بر روی بوم 

اندازه _ ۶٠ در ٨٠ سانت

  نظرات ()
یک نقاشی نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۸

 

 

تابلوی نقاشی با عنوان (  ) اثر منصوره اشرافی

 رنگ و روغن بر روی بوم 

اندازه _ ۶٠ در ٨٠ سانت

  نظرات ()
یک نقاشی نویسنده: - جمعه ۱۳۸۸/٥/۱٦

 

تابلوی نقاشی با عنوان ( اندوه ) اثر منصوره اشرافی

 رنگ و روغن بر روی بوم 

اندازه _ ۶٠ در ٨٠ سانت

  نظرات ()
یک نقاشی نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٥

 

تابلوی نقاشی با عنوان ( سکوت سپری شده) اثر منصوره اشرافی

 رنگ و روغن بر روی بوم 

اندازه _ 100 در 70 سانت

  نظرات ()
یک نقاشی نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٤

 

تابلوی نقاشی با عنوان ( ) اثر منصوره اشرافی

 رنگ و روغن بر روی بوم 

اندازه _ 100 در 70 سانت

  نظرات ()
یک نقاشی نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸۸/٤/۱٥

 

رویش_ نقاشی رنگ و روغن_ منصوره اشرافی

 

عنوان_ رویش

نقاشی رنگ و روغن بر روی بوم _ منصوره اشرافی

 

__________________

 

آنهایی که به تازگی منتشر شدند:

 شماره ماه جولای نشریه رندان  با ضمیمه مخصوص ندا منتشر شد.

شماره نوزدهم نشریه سپنج نیز به روز شد.

و بالاخره چهارمین شماره ماهنامه دو زبانه فارسی و ترکی مارال نیز  انتشار یافت.

  نظرات ()
یک تابلو _ چهارصدمین مطلب نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱۱

 

 

 

 

 نقاشی رنگ و روغن  روی بوم_ منصوره اشرافی

 

 

 

 این چهار صدمین پست این وبلاگ است.

 پنج و سال و نیم(مهرماه ١٣٨٢)  از اولین پستی که در این وبلاگ نوشتم می گذرد . در این مدت خیلی چیزها از بین رفته ، چیزهایی تغییر کرده، چیزهایی کهنه شده، چیزهایی نو شده و چیزهایی  متولد شده ... پنج سال و نیم  زمان زیادی به نظر نمی آید، اما هر چه هست فکر می کنم راهی ست که نمیشود ادامه اش نداد و در آن متوقف شد.

 

  نظرات ()
نگاری که به مکتب نرفت و خط ننوشت نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/٢۸

 

نگاری که به مکتب نرفت و خط ننوشت

مکرمه قنبری سال 1307 در روستای دریکنده استان مازندران به دنیا آمد. جوشش درونی او برای خلق تصاویر از همان زمان کودکی، به صورت بازی با گل و خاک خود را آشکار می‌ساخت اما او تا سن 67 سالگی برای بیان احساسات خود از طریق نقاشی فعالیتی نکرد. میل هنری او از طریق دیگر کارهای هنری به ویژه آرایش عروس‌های دهکده بروز می‌یافت.رو آوردن مکرمه به نقاشی از بیماری گاو مورد علاقه‌اش آغاز شد. او گاو محبوبی داشت که برای چراندن آن مجبور بود روزانه مسافت طولانی‌ای را بپیماید. پس از چندی مکرمه بیمار شد و فرزندانش که نگران سلامتی مادر بودند بدون اطلاع قبلی او حیوان را فروختند. پس از آن زمان مکرمه بسیار غمگین شد و برای غلبه بر احساساتش به نقاشی پناه برد. او که حتی قادر به خواندن و نوشتن نبود، بدون هیچ گونه آموزش رسمی دست به نقاشی زد.

اولین کارش را که پرتره‌ای از یک گاو بود، با گل و خاک روی سنگ نقاشی کرد. سپس تمام دیوارهای خانه، درها، کدوهای حلوایی و هر آنچه را می‌توانست به عنوان بوم نقاشی عمل کند، انباشته از طرح و رنگ کرد تا اینکه یکی از پسرانش در یکی از سفرهای ماهانه برای ملاقات مادر، از تهران برایش رنگ و کاغذ خرید.

اکنون تمام خانه‌اش مملو از نقاشی‌هایی است که هر کدام راوی داستان تلخ و شیرین زندگی او به ویژه ماجرای ازدواجش به شمار می آیند. مکرمه همیشه به اینکه که چرا او را مجبور کردند در سن پایین همسر چهارم مردی میانسال شود، اعتراض می‌کرد.

نخستین نمایشگاه مکرمه در سال 1374 در گالری سیحون بر پا شد و پس از آن هر ساله نمایشگاه‌هایی را در همان گالری برگزار ‌کرد. هم چنین در سال 1384 نمایشگاهی از آثارش در لس انجلس بر پا شد. قنبری در سال 2001 میلادی برای برپایی نمایشگاهی از آثارش به سوئد رفت و همان سال به عنوان زن سال سوئد برگزیده شد.

کارشناسان هنری اروپا آثار قنبری را با نقاشی‌های شاگال مقایسه می‌کنند.مکرمه قنبری دوم آبان 1384 از دنیا رفت.

بخشی از مطلب درج شده در خبر گزاری میراث فرهنگی

 

 درباره مکرمه قنبری:

عصیان از پی شش دهه جور زمانه

سایت مکرمه قنبری

مکرمه

برخی از آثار او

بانوی خاطرات و رویاها

تصویر در خانه مکرمه

 و اینجا و اینجا و اینجا

  نظرات ()
تعزیه در هنر نقاشى عامیانه نویسنده: - یکشنبه ۱۳۸٦/٩/٤

تعزیه در هنر نقاشى عامیانه

 

نوشته مهران صدرالسادات

 

مدرّس هنرهاى تجسّمى

 

به یاد دارم سالها قبل درویشى پرده نقاشى بزرگى را به دیوار مسجد محله آویخته بود و نقالى مى‏کرد. ایام محرم بود و مردم روى زمین نشسته گوش مى‏دادند. من مسحور تصاویر صحنه نقاشى بزرگ بودم.

 

از آن زمان به بعد به ندرت در اطراف حرم امام رضا علیه‏السلام معرکه نقالى را مى‏دیدم که پرده نقاشى تعزیه‏اى را به دیوار آویخته، در باره وقایع و مصیبت کربلا ذکر بگوید. آن زمان تلویزیون نبود، پرده خوان و نقاشى‏اش «صدا و سیما» بود. از طرفى به خاطر منع تصویرگرى، نقاشى هر چند با مضامینى مذهبى به داخل اماکن اسلامى و مساجد راه نیافته بود؛ زیرا روا نیست نمازگزاران در هنگام عبادت ذهنشان به موضوعات دیگرى معطوف شود. به خصوص در خراسان، تصویر به داخل مساجد راه نیافته بود مگر در اختفاى بصرى و در نماى بیرونى بنا و یا لابلاى کاشى‏کاریها در ابعادى بسیار کوچک که نمى‏توان به حساب آورد. امّا در شهرهایى مانند اصفهان به واسطه سابقه تاریخى این شهر که مرکز صفویان و تشیع به عنوان مذهب رسمى ایران بود اوضاع تفاوت مى‏کرد؛ زیرا توجه خاصى به برگزارى مراسم عزادارى مى‏شد. «همه ساله به دستور شاه عباس از روز نوزدهم تا روز بیست و هفتم ماه رمضان به مناسبت واقعه شهادت حضرت على علیه‏السلام و در ده روز اول ماه محرم از طرف شاه و بزرگان و اعیان کشور در پایتخت و شهرهاى دیگر ایران مجالس روضه‏خوانى دایر مى‏شد.»(1)

 

توجه خاص صفویان به مراسم عزادارى و سوگوارى و وجود نقاشیهایى دیوارى بر دیوارهاى کلیساى جُلفاى اصفهان سبب تأثیر در ایجاد تصاویرى بر دیوار تکایا و مساجد اصفهان مى‏گردد(2). در تهران نیز به سبب جامعه شهرى بزرگ‏تر و محیط بازتر در نماى اغلب حسینیه‏ها، امامزاده و تکیه‏ها شاهد نقاشیهاى تعزیه بر روى کاشى هستیم. نمونه‏هاى دیگرى را مى‏توان در یزد، کرمان، شیراز، کرمانشاه و گیلان سراغ گرفت، ولى به طور کلى هنرمندان دوره‏هاى اسلامى استعداد خود را در جهت موضوعات تزئینى که منع تصویرگرى شامل حالشان نمى‏شد به کار گرفته، در این زمینه خلاقیت نشان مى‏دادند.

 

در اروپا، در دوره حاکمیت بیزانس نیز (سده‏هاى هفتم و نهم میلادى) بر سر اعتبار نقاشیهاى مذهبى اختلافات سختى برقرار بود، ولى سرانجام چون تصاویر بهتر مى‏توانستند داستانهاى انجیل را به خصوص براى افراد بى‏سواد که قادر به خواندن کتاب مقدس نبودند روایت کنند، تصویرگرى مفید واقع شد. شمایل‏شکنى منع شد و در روم غربى هنرهاى تجسمى به طرز چشمگیرى پیشرفت کرد و ممنوعیت تصویرگرى در نماى داخل و خارج کلیساهاى کاتولیک برداشته شد، تا جایى که راه افراط را پیمود و به واسطه تجمل‏گرایى در تزئین کلیساهاى کاتولیک و اشباع شدن فضاهاى عبادى از نقاشى و مجسمه پس از نهضت ولتر(3)، در کلیساهاى پروتستان(4) سادگى فضا تشویق شد و هنرهاى تجسمى به کثرت کلیساهاى کاتولیک نبود.

 

به هر حال به نظر مى‏رسد وجود برخى آثار تجسمى در مساجد و تکایا نشاندهنده آن بوده که ممنوعیت تصویرگرى شامل حال آنان نمى‏شده و یا در برخى نواحى به سنتهاى پیشین پایبند نبوده‏اند. با این حال سهم هنر تصویرى در اماکن مذهبى اسلامى بسیار ناچیز و اندک است.

 

نقاشى کاشى و نقاشیهاى دیوارى

 

گذشته از سوابق دور و مبهم تاریخى، نقاشیهاى دیوارى(5) در ایران دوره صفوى مى‏توانست منبع و الهام‏بخش نقاشیهاى تعزیه از نظر تکنیک و شیوه اجرایى کار باشد. نقاشى کاشى(6) کاخ هشت بهشت (1080 ق)، فرسکهاى عمارت عالى قاپو (اوایل قرن یازدهم قمرى) و نقاشیهاى دیوارى کاخ چهل ستون (1057 ق)(7) از لحاظ ابعاد و بزرگى نقاشیها تحت تأثیر نقاشیها و تصاویر کلیساهاى ارامنه جلفا است.

 

نمونه پرده نقاشى تعزیه با ابیاتى معروف از محتشم کاشانى (م 996 ق) که در موزه آستان قدس رضوى نگهدارى مى‏شود، هر چند به لحاظ موضوع و شیوه کار متفاوت است، ولى ذهن ما را به یاد نقاشى رزمى چهل ستون مى‏کشاند.

 

نقاشیهاى مذهبى با موضوعات تعزیه در دوره قاجار نیز به واسطه رونق مجالس روضه‏خوانى و برپایى مراسم سوگوارى در ماه محرم مورد توجه قرار گرفت و در نماى حسینیه‏ها و تکیه‏ها جاى گرفت و بر پرده‏هاى بزرگ منزل کرد. با این حال فضاى داخل مساجد همچنان ساده و بى‏پیرایش باقى ماند. کاشیهاى منقوش دوره قاجار اغلب از نظر هنرى ضعیف و ناچیز و شیوه کارشان عامیانه است و با آنکه ناصرالدین شاه کسانى را براى تحصیل نقاشى به خارج فرستاده بود، ولى کاشیکاران آن زمان صنعتگرانى نبودند که بتوانند به خوبى از طرح و رنگهاى آنان بهره بگیرند.

 

تزئین بناها که در طول چند قرن با شکوه و عظمت دنبال مى‏شد و در دوره صفوى به اوج خود رسیده بود، در دوره قاجاریه سیر نزولى داشت، ولى عنصر تصویر یا «نقاشى کاشى» بیشتر از هر زمانى بر نماى بناها اجرا شد. تکیه‏ها روز به روز رونق افزون‏ترى یافت. تکیه حاج میرزا آقاسى معروف به تکیه عباس آباد در تهران و تکیه معاون الملک در کرمانشاه(8) براى انجام مراسم تعزیه ساخته شده بود. در این اماکن، مراسم مذهبى و عزادارى شامل روضه‏خوانى و شبیه‏خوانى و همچنین زنجیرزنى و سینه‏زنى برقرار بود. نقاشیهاى این تکیه‏ها نیز به نمایشهاى مذهبى و خصوصا واقعه مصیبت کربلا مى‏پرداخت. در تکیه معاون الملک صحنه‏هایى از شیوه‏هاى مختلف عزادارى مانند قمه‏زنى و سینه‏زنى با شیوه نقاشى کاشى تکنیک هفت رنگى بر روى نماى حسینیه اجرا شده است.

 

شیوه طراحى پرده‏هاى تعزیه در نقاشى کاشیهاى این تکیه کاملاً مشهود است. نقاشیهاى تعزیه در امامزاده اصفهان از نادرترین نقاشیهاى تصویرى در اماکن مذهبى تاریخى ایران است که به شیوه خیالى سازى ولى طبیعت‏گرایانه و واقعى نقاشى شده است؛ مانند تصویر سیدالشهدا سوار بر اسب سفید با هاله سرو نما به صورت محو در پس نقابى سفید، در حالى که تیرهاى زیادى سراسر بدن مبارک آن حضرت و اسب سفیدش را پوشانده و در محل فرو رفتن تیر به بدن لکه‏هاى خون دیده مى‏شود، همچنان استوار بر اسب نشسته و در صحنه دیده مى‏شود. در رکاب او شیرى خروشان نعره برمى‏کشد و به سوى دشمن حمله مى‏آورد. این شیر جنبه نمادین دارد. در اطراف حضرت فرشتگانى در پروازند و از او نگهبانى مى‏کنند. شمشیر حضرت در غلاف است و او آرام بر مرکب نشسته، گویى پذیراى شهادت است.

 

نقاشیها داراى سایه روشن و سادگى در طرح با تناسبهاى ذهنى اجرا شده، رنگها زنده و پر نگاره مجزا از دیگر تصاویر است. زمینه کار، سفیدى گچ دیوار است. ندرتا حجمى مانند ساختمان یا بوته‏اى گل و گیاه زمینه را مى‏پوشاند و تقریبا بیشترین فضاى نقاشیها را پیکره‏هاى آدمها پوشانده است.

 

بقعه امامزاده ابراهیم، نواده امام موسى کاظم علیه‏السلام در شیراز نیز صحنه‏هایى از وقایع کربلا و صحراى محشر بر روى کاشى هفت رنگى شیوه «نقاشى کاشى» دارد. نقاشیها به صورت قالبهاى مجزا شده پیشانى بنا را پوشانده‏اند. تصاویر شخصیتهاى اصلى همچون امام حسین علیه‏السلام روشن‏تر و بزرگ‏تر از سایر نگاره‏ها به تصویر درآمده است. هر قطعه از کادر گویاى صحنه‏اى از وقایع کربلاست.

 

در تصویر دیگر امام حسین علیه‏السلام از آب فرات با لباس رزم مى‏گذرد، در حالى که هاله‏اى نورانى بر گرد چهره مبارکش شعله مى‏کشد. این صحنه نقاشى کاشى کوچکى است مربوط به سقاخانه ابوالفضل در بند شیر خیابان قاآنى قدیمِ تهران، نزدیک حسینیه مشیر که بر اثر آتش سوزى ساختمان آسیب زیادى دیده است.

 

در تصویر دیگرى امام حسین علیه‏السلام سوار بر اسب با نیزه‏اى که پرچم «نصرٌ من اللّه‏ و...» را حمل مى‏کند در حال حرکت دیده مى‏شود. ملازم او بانوى مطهره و بر گرد چهره آنان هاله‏اى نورانى و مدور به چشم مى‏خورد. صحنه خیمه‏هاى صحراى کربلا، خارهاى مغیلان که تبدیل به گُل شده و زیر پاى اسب مبارک است و درختان نخل و پرنده‏اى در پرواز دیده مى‏شود. این «نقاشى کاشى»، مربوط به سقاخانه مسجد خیابان صفوى مشهد است و بالاى کاشى نوشته شده: «سلام اللّه‏ على الحسن و الحسین و اصحاب الحسین علیه‏السلام ».

 

نقاشیهاى دیوارى خانقاه نعمة اللهى در یزد، خیابان امام، کوچه مونسى، که به رقم نقاش فرح‏خان و مربوط به سال 1286 ق است نیز یاد کردنى است. آثار و بناهاى تاریخى گیلان که صحنه‏هاى زیادى از موضوعات مختلف نقاشى تعزیه را بیان مى‏نماید بسیار متنوع و حکایتگر «هنر نقاشى عامیانه» است: صحراى کربلا، کشته شدن امام حسین علیه‏السلام ذوالجناح، حضرت على اکبر، حضرت زینب(س)، تصاویرى از شمر، ضربت خوردن حضرت على بن ابى طالب علیه‏السلام ، مسمومیت حضرت رضا علیه‏السلام با انگور زهرآلود، زنده شدن شیران پرده، حضرت ابوالفضل، زهر دادن موسى بن جعفر در زندان، جنگ حضرت قاسم با ازرق شامى، آمدن حضرت سیدالشهدا بر نعش حضرت على اکبر، آمدن ام لیلى بر روى نعش حضرت على اکبر، جنگ مسلم با کوفیان، حارث و دو طفلان مسلم، حرکت اسیران کربلا و اجساد شهدا در میدان کربلا، امام حسین علیه‏السلام با على اصغر در بغل و زغفرجنى در پشت سر او، على اکبر و ام لیلى و گهواره على اصغر و رباب، عَلَم و نخلها، نقابها و هاله‏ها و فرشتگان، همه عناصر و موضوعاتى هستند که دیوارهاى بقعه‏ها، حسینیه‏ها و امامزاده‏هاى گیلان را پوشانده است.

 

در اینجا فهرستى از نقاشانى که به خلق این مضامین پرداخته‏اند، مى‏آوریم:

 

«غلامحسین لاهیجانى، نقاش آستانه سفر على کیا در دهکده کویه که نقاشیهاى زیادى از او به جاى مانده است. آقا جان ولد، استاد غلامحسین لاهیجانى که دیوارهاى چندین بقعه را در لاهیجان و توابع آن نقاشى کرده است. رضا کفاش صورتگر، مجالس نقاشى بقعه دموچال لاهیجان را در سال 1366 کشیده است. ابوالقاسم کلیشمى، مجالس نقاشى بقعه سید حسین را در کش کلایه رانکوه ترسیم کرده است»(9).

 

پرده‏هاى نقاشى تعزیه

 

سبک نقاشیهاى دیوارى و کاشى نقاشى در بناهاى دوران اسلامى و مجالس مصور کتابهاى خطى و تا حدودى شیوه کلاسیک نقاشى اروپایى که از دوران صفویه به ایران راه یافته بود، منابع بصرى و مؤثرى در خلق پرده‏هاى نقاشى تعزیه مى‏باشد. این تأثیرات حسى بودند نه فنى و منبع تجلّى این حس، حماسه حسینى کربلا بود.

 

پدید آورندگان این آثار جزء هنرمندان کوچه و بازار بودند که تحصیلات آکادمیک نداشتند و در مدرسه و مکتب خاصى دوره هنرى ندیده بودند. از این رو پرده‏هاى نقاشى تعزیه را مى‏توان جزء آثار هنر عامیانه به شمار آورد. در تهران پرده‏هاى تعزیه را تحت عنوان «نقاشى قهوه‏خانه» معرفى کرده‏اند، امّا حقیقت آن است که این نقاشیها مختص قهوه‏خانه نبود، بلکه هنرى بود که به میان مردم کوچه و بازار مى‏رفت. پرده‏خوانى که به واقع هنر تئاتر خیابانى آن زمان بود، توسط افرادى که به مرثیه‏خوانى، مداحى و حرکات بازیگرى و اجراى صداى گیرا و رسا و حزن‏انگیز مسلط بودند، انجام مى‏شد. نقاشیها به شیوه رنگ روغن بر روى پارچه‏اى محکم که نوع خوب آن ابریشمین، کرباس ضخیم و بعدها برزِنت بود انجام مى‏شد. طریقه بوم‏سازى به گونه‏اى بود که پرده نقاشى را مى‏توانستند به صورت طومارى لوله کنند بى‏آنکه بوم ترک بردارد و بشکند و سبب ریزش رنگها شود. بوم را نرم تهیه مى‏کردند و از روغن بَزْرَک براى مخلوط کردن رنگها استفاده مى‏کردند. زیرسازى با چسبى انجام نمى‏شد که بوم ترد و شکننده شود. از این رو قابلیت حمل پرده نقاشى آسان بود. رنگها را نیز خود نقاشان مى‏ساختند و چون رنگها دست ساز بود و کیفیت خوبى نداشتند و یا به کرّات بوم را روغن مالى مى‏کردند، پرده‏ها دوامى نداشته و رنگها اغلب ترک خورده و گاه نقاشیها از بین مى‏رفتند. نقال یا پرده خوان غالبا در ایام محرم و در مراکز تجمع پرده را مى‏گشود و آن را بر دیوارى نصب مى‏کرد. آن گاه با استفاده از تصاویر که درک مفاهیم را آسان‏تر مى‏نمود وقایع کربلا را در دیدگان مردم زنده و مجسم مى‏نمود و موجب تهییج مردم و برانگیختن عواطف و احساسات مذهبى آنان مى‏شد. این معرکه‏گیرى و نمایش خیابانى تا ظهور تلویزیون و ترویج رادیو ادامه داشت، ولى به تدریج تصاویر متحرک تلویزیون و سینما جاى نقاشیهاى ثابت و صامت را گرفت و جاذبه پرده‏ها کم شد.

 

رواج پرده‏هاى تعزیه در دوره قاجار بود. جایگاه ارائه این هنر در شهرستانها در معابر عمومى و یا اطراف اماکن مذهبى بود و در تهران در کوچه و بازار و یا در قهوه‏خانه در معرض دید مردم قرار مى‏گرفت.

 

از نظر شیوه کار در پرده‏هاى تعزیه رابطه‏اى بین نقاشیهاى دیوارى و مینیاتور وجود دارد. امّا این پرده‏ها حال و هواى خود را دارد و آن استفاده از رنگ روغن و ابعاد بزرگ‏تر و جانبخشى به چهره‏ها و حرکت در نگاره‏هاست، و مانند مینیاتور، فاقد پرسپکتیو و دور نماسازى است. حالتهاى اکسپرسیو در چهره‏ها ملموس است، حتى اغراقهاى هنرى که در برخى از آثار تجسمى مشهود است در چهره‏هاى خوب و بد، فرشته آسا و اهریمنى دیده مى‏شود.

 

نقاش جسارت تخیل سازى به خود داده و در قلمروى ممنوعه پاى گذاشته و چهره ائمه اطهار، اهل بیت علیهم‏السلام و یاران ائمه را با اوصاف خود شنیده و احساسات قلبى خویش نشان داده است. چهره‏هاى امام حسین علیه‏السلام ، حبیب بن مظاهر، حضرت عباس، مسلم، زین العابدین علیه‏السلام ، حضرت على علیه‏السلام و مالک اشتر، حضرت موسى بن جعفر، و امام رضا علیهم‏السلام با محاسن، چشمهاى فراخ، بینى کشیده و چهره‏اى معصوم و آراسته با هاله‏اى مدور و طلایى رنگ که همچون خورشید نورافشانى مى‏کند، نشان داده شده‏اند. برخى از نقاشان نیز که صورتگرى را حرام مى‏دانستند؛ چهره ائمه علیهم‏السلام را با نقاب سفید پوشانده‏اند؛ مانند میرزا مهدى نقاش شیرازى. چهره معصومین علیهم‏السلام عموما با حجاب کامل سفید یا سیاه و با نقاب سفید و سراپا پوشیده نقاشى شده‏اند و نقاشان جسارت تصویرگرى آنان را به خود راه نداده‏اند. فرشتگان و ملازمان نیز به واسطه نشان دادن بزرگى مقام آنان، با تاجهاى مرصع بر سر و گاه با لباسهاى جواهرنشان به تصویر کشیده شده‏اند.

 

در مقابل با چهره‏هاى تابناک و معصوم و پاک، چهره‏هاى منفى و اهریمنى شمر و قاتلان امام حسین علیه‏السلام بسیار کریه المنظر نقاشى شده‏اند؛ داراى سبیلهاى کلفت بلند و آویزان، با چشمهاى از حدقه درآمده، بدون محاسن و زره‏پوش.

 

عموما شخصیتهاى اصلى در مرکز پرده بزرگ‏تر از سایر پیکره‏ها نشان داده شده‏اند و بقیه آدمها تقریبا صحنه را به یک اندازه پُر کرده‏اند. پرده‏ها با آنکه در ابعاد چند مترى اجرا شده‏اند، ولى در تمام کار ریزه‏کارى مشهود است. انگار نقاشان این سبک قادر نبودند در تمام صحنه بزرگ‏نمایى کرده، تصاویر را واضح و بزرگ مصور کنند و یا به نظر مى‏رسد تحت تأثیر مینیاتورهاى کتابها بوده و ریزه‏کارى تصویرسازى را از مینیاتور به عاریت گرفته‏اند.

 

گاه پرده با خطوط و کادربندى تقسیم شده است. گاه شعر و نام شخصیتها و رقم نقاش نیز در متن پرده گنجانده شده است. به این طریق کلید نمایش بصرى به پرده‏خوان داده شده که در معرفى شخصیتها و داستان تصویر دچار اشتباه نشود.

 

طراحى پیکره‏ها فاقد آناتومى و اصول حجمى و تناسبات دقیق انسانى است. با این حال طرحها نشاندهنده قدرت تخیل و تجسم بسیار قوى این نقاشان است که این نقص را پوشش داده‏اند. به این خاطر این نقاشان به سبک کارشان «خیالى سازى» مى‏گفتند. در مجلسهاى تعزیه هر نقش روایتگر گوشه‏اى از داستان است و تکیه نقاش به چهره‏سازى و نمایش تضاد بدى و خوبى در حالت چهره‏ها به رغم رعایت نکردن اصول علمى طرح از ویژگیهاى این پرده‏هاست و دیگر اینکه شرح مصیبت وقایع با شور و حال غریب و تراژیک و کاملاً احساسى و مردمى در کمتر آثارى همچون نقاشیهاى تعزیه دیده مى‏شود.

 

نقاشان پرده‏هاى تعزیه هنرمندان معروف و صاحب نام نبودند. گاه در پاى پرده‏ها هیچ امضایى دیده نمى‏شد. این هنرمندان از محل خاصى حمایت نمى‏شدند و مانند تصویرگران کتابهاى خطى نقاشان دربارى نبودند.

 

با پرده‏هاى تعزیه، نقاشى ایرانى از ذهنى‏گرایى به سوى واقع‏گرایى و هنر روایتگرى و تصویرپردازى حرکت داشته، نقاشى از قالب مینیاتور و تصاویر کوچک کتابها خارج شده، ابعاد بزرگ پیدا کرده و به کوچه و بازار راه یافته است. هنرى که براى دربار و اشرافیت به وجود نیامده بود، بلکه براى مردم و به زبان دل آنان مصور شده بود. به این طریق حماسه عاشورا و مظلومیت سرور شهیدان حسین بن على علیهماالسلام در صحراى کربلا بر روى بوم پدید آمد و به قوت احساسات و شورآفرینى قلمهاى پر رمز و راز طرح و رنگ هنرمندانى گمنام این آثار به دل مردم کوچه و بازار راه یافت.

 

«در میان نقاشان قهوه‏خانه‏اى نامهایى مانده است: نام سید رسول امامى مرشد، على رضا قولر آقاسى، حسین قولر آقاسى، محمد مدبر دوست و همراه حسین قولر و بسیارى که از شاگردان این هنرمندان بودند»(10).

 

«عباس آقا بلوکى‏فر خوش‏دست‏ترین و ماهرترین شاگرد مرحوم حسین قولر، حسن اسماعیل زاده (چلیپا) شاگرد مرحوم مدبّر، فتح‏اللّه‏ قولر پسرخوانده مرحوم حسین آقا حاج رضا عباسى از شاگردان قولر، عنایت اللّه‏ روغنچى، حسین همدانى از شاگردان محمد مدبر، محمد حمیدى شاگرد حسین آقا»(11).

 

هم اکنون از این نقاشان مجموعه‏اى در موزه رضا عباسى و مجموعه فرهنگى سعدآباد تهران نگهدارى مى‏شود که از مهم‏ترین این آثار گردآورى شده مى‏توان پرده‏ها و تابلوهاى زیر را نام برد:

 

1ـ پرده «مصیبت کربلا»، کار قولر آقاسى، 1330، موزه سعدآباد، اندازه 130×241 س م، رنگ روغن روى بوم.

 

2ـ بار یافتن حضرت مسلم خدمت امام حسین علیه‏السلام کار قولر آقاسى، موزه رضا عباسى، اندازه 5/170×171 س م.

 

3ـ مصیبت کربلا، کار محمد مدبر، 1325، موزه رضا عباسى، اندازه 180×211 س م، رنگ روغن روى بوم.

 

4ـ مصیبت کربلا، کار محمد مدبر، بدون تاریخ، موزه رضا عباسى، اندازه 94×185 س م، رنگ روغن روى بوم.

 

5ـ دارالانتقام مختار، کار عباس بلوکى فر، موزه رضا عباسى، اندازه 88×136 س م، رنگ روغن روى بوم.

 

6ـ پرده درویشى، کار حسین همدانى، موزه رضا عباسى، اندازه 375×180 س م، رنگ روغن روى بوم.

 

7ـ پرده درویشى، منسوب به محمد فراهانى، موزه رضا عباسى، اندازه 156×341 س م، رنگ روغن روى بوم.

 

8ـ مصیبت کربلا، منسوب به سید عرب، موزه رضا عباسى، اندازه 94×128 س م، رنگ روغن روى بوم.

 

9ـ پرده درویشى، کار نقاشان گمنام خیالى ساز شیراز، موزه رضا عباسى، اندازه 139×345 س م، رنگ روغن روى بوم.

 

از میان این آثار، کار قولر آقاسى، محمد مدبر، عباس بلوکى فر و عباس موسوى کیفیت بهتر هنرى دارند. بسیارى از این نقاشان در فقر و گمنامى زندگى کرده‏اند و تنها چند صباحى است که آثار یاد شده به عنوان شیوه‏اى که هنر مذهبى و مردمى را متجلى مى‏سازد شناخته شده و مورد توجه و علاقه هنردوستان قرار گرفته است. سبب اشتهار آثار هنرى این نقاشان سیر هنر در سده نوزدهم اروپا بود. پس از انقلاب صنعتى از بسیارى جهات جامعه اروپایى خود را در تضاد با فرهنگ صنعتى و شهرى خود یافت، هنر ناتورالیستى به اوج خود رسیده بود، حتى انبارهاى موزه‏ها از آثار مجسمه و نقاشیهاى واقع‏گرایانه اشباع شده بود. توجه به سایر فرهنگها و هنر سایر ملل موجب تحول و تنوع جدید در هنر و سرانجام پیدایش مکاتب هنرى شد(12). این توجه نشانى از بار فرهنگى و مذهبى نداشت، بلکه تنها شکل ظاهرى آثار سایر اقوام به مذاق و سلیقه افزون‏طلب هنرمند معاصر غربى خوش آمد و موجب گردید که حتى به هنر اقوام بدوى نیز توجه نمایند.

 

پل گوگن، پیکاسو کنستانتین برانکوزى، هنرى مور و ماتیس(13) و بسیارى دیگر از نام‏آوران هنر مُدرن تحت تأثیر تجرید و ساده‏سازى، دو بعد نمایى و اغراق در بازى فرمهاى انسانى، رنگهاى شاد، خطوط منحنى و پیچنده اسلیمیها و مینیاتورهاى ایرانى و ملل دیگر از جمله هنر ژاپنى و هنر افریقایى و هنر اقوام بدوى قرار گرفته بودند.

 

همراه با پیشرفت و تکامل تکنولوژیکى در غرب هنر نیز توسط رسانه‏هاى مختلف تبلیغ و جهانى شد. این بار تکنیکهاى جدید در هنر یا بهتر است بگوییم شیوه‏ها و اصولى که از سایر ملل اقتباس شده بود، به خود آنان در قالب ایسم‏هاى جدید بازگردانده شد و به این طریق هنر دوباره بیدار شد و پى به ارزشها و اصالتهاى پیشین خود بُرد. یکى از این خودباوریها نقاشیهاى تعزیه موسوم به نقاشى قهوه‏خانه بود. وقتى منتقدان دیدند چگونه هنر عامیانه مانند آثار «هنرى روسو»(14) کارمند گمرکى که از مبانى هنر و اصول و پایه هنرهاى تجسمى چیزى نمى‏دانست به اشتهار جهانى رسیده است و یا آثار هنر عامیانه یوگسلاو موسوم به «هنر نعیف»(15) چگونه جهانى شده است، دهقانهاى نقاشى که آناتومى و طراحى نمى‏دانستند؛ به این طریق بیگانه بیش از خودى در معرفى و کشف این آثار نقش داشت و ما را متوجه خویشتن نمود. حال آثار تعزیه که توسط هنرمندان گمنام و بى‏ادعا به وجود آمده بود، به رغم ناشیگرى در طراحى و رنگ و کمپوزیسیون و اصول آکادمیک مورد توجه قرار گرفت و ارزشهاى آن به لحاظ جنبه‏هاى هنرى فرهنگ عامه مورد توجه قرار گرفت.

 

به یاد دارم دولت وقت یک مجموعه از آثار نقاشیهاى عامیانه «قهوه‏خانه» را در نمایشگاهى از زوریخ به ارزش بیست میلیون تومان خریدارى کرد و به ایران باز گرداند. موزه کاخ

 

مرمر و سعدآباد که قبلاً این آثار بر دیوار کاهگلى کوچه‏ها و یا دیوار دود زده قهوه‏خانه‏ها به زحمت جاى داشت، بر دیوارهاى پر جلال خود آویخت و آثار موزه‏اى شد.

 

نقاشان تحصیلکرده تهرانى به تقلید از این آثار «مکتب سقاخانه» را به وجود آوردند. وزارت فرهنگ و آموزش عالى، سازمان میراث فرهنگى و اداره کل موزه‏هاى تهران در سال 1369 کتاب نفیسى با عنوان «نقاشى قهوه‏خانه» از نمونه این آثار چاپ کردند، برخى مانند آقاى ایرج نبوى به فکر گردآورى مجموعه این آثار افتادند و به این طریق آثارى که به مدد ایمان باطنى و احساسات مذهبى و شور و عشق به وجود آمده بود، به رغم ناتوانیهاى تکنیکى، مطرح شد و به اشتهار رسید.

 

 بر گرفته از فصلنامه  مشکوة شماره ۷۶ و ۷۷


1- محمود حکیمى، از تاریخ بیاموزیم، نشر خرم، 1374 ش، ص 124.

 

2- در دوره قاجار این رخداد نمایان است.

 

3- مارتین لوتر (Martin luther) مخالف سلطه کلیسا و پاپ و خواهان اصلاحات در عقاید دینى بود که سرانجام به بروز جنگهاى مذهبى انجامید و کلیسا به دو شاخه عمده کاتولیک و پروتستان تقسیم شد.

 

4- (protestant) پروتستان شاخه‏اى از مسیحیت است که مخالف پاپ و عقاید قرون وسطى کلیسا مى‏باشد. لوتر و طرفدارانش را پروتستان مى‏خوانند، که بیشتر در کشورهاى سوئیس، آلمان، اسکاندیناوى و شمال اروپا مى‏باشد.

 

5- fresco (نقاشیهاى دیوارى را فرسک یا آفرسکو مى‏گویند).

 

6- نقاشى که با رنگهاى لعابى بر روى کاشیهاى چهارگوش کشیده و پس از پُخت در کوره در نماى ساختمان نصب مى‏شده است.

 

7- تاریخهاى یاد شده بر گرفته از کتاب جلوه‏هاى هنر در اصفهان، ترجمه و تألیف جلیل دیمشکى و على جانزاده از انتشارات جانزاده مى‏باشد.

 

8- معاون الملک شخصى به نام حسن خان معین الرعایا بوده و تاریخ ایجاد این بنا به سال 1315 ق بازمى‏گردد. عبداللّه‏ سالارى ـ م میراث فرهنگى.

 

9- از آستارا تا استارباد، ج 2، ص 272، 356، 207، 193، 31 و... .

 

10- سید عبدالمجید شریف زاده، تاریخ نگارگرى در ایران، ص 192.

 

11- هادى سیف، نقاشى قهوه‏خانه، انتشارات سازمان میراث فرهنگى کشور، ص 65-60.

 

12- هنرشناسان آلمانى مانند سمپر و گروسه «Semper, Grosse» روش تجربى را در هنر پیش کشیدند و اساس آن مشاهده و دقت در همه آثار هنرى جهان است که تنها آثار یونان و روم قدیم و آثار اروپا از قرن پانزدهم تا نوزدهم نیست که مى‏توان اثر هُنرى محسوب داشت. «اى. ى. رهسپر، نقاشى نوین، امیرکبیر، ج 1، ص 3».

 

13- Paul Gaugvin (1903). Pablo Pica (1881-1973), Brancusi (1876-1957) هنرمند رومانى الاصل, Henry mor مجسمه‏ساز انگلیسى , Henri Matisse (1869-1954).

 

14- Henre Rousseau.

 

15- L'arte naive.

 

 

 

 

  نظرات ()
گزارشی از نمایشگاه نقاشی نویسنده: - شنبه ۱۳۸٦/٤/۱٦

 

 

 

گزارشی از  نمایشگاه نقاشی گذشته  من در گالری ثالث

 

خبرگزاری ایانا - گروه فرهنگ و هنر

... تا گیاه تازه‌ای بروید

می‌توان از طبیعت، نقشی زد اما رنگ و روغن روی بوم نقاشی، تجلی سبزها نباشد. می‌توان بارها و بارها از انار قصه نقش کرد اما همیشه سرخ نبود، جز در آن سوترک‌های باز شده دانه‌های آن... تک شاخه‌ای اسیر و گاه رها در دست باد و رقص گندم‌زار ...


 می‌توان از طبیعت، نقشی زد اما رنگ و روغن روی بوم نقاشی، تجلی سبزها نباشد. می‌توان بارها و بارها از انار قصه نقش کرد اما همیشه سرخ نبود، جز در آن سوترک‌های باز شده دانه‌های آن... تک شاخه‌ای اسیر و گاه رها در دست باد و رقص گندم‌زار در فضایی از آبی مملو، چشمه خورشید هکده.... و این‌که جدایی جزیی از طبیعت از ذات طبیعت به انگار توازن هستی می‌انجامد. اینها حاصل تماشای 25 تابلوی نقاشی رنگ و روغن «منصوره اشرافی» است که در گالری ثالث ارایه شده است. او می‌گوید: «نقاشی برای من واژه‌ای از جنس دیگر است. از میان واژه‌ها برای بیان احساس. برای تحقق بخشیدن به ادراکات و دستیابی به آزادی؛ آزادی ذهن و نه برده طبیعت بودن. آزادی برای بیان، بیان نگرشی نو در واقعیت و زیبایی است.» اشرافی که حوزه شعر از دلبستگی‌های جدی اوست درباره آثار نمایشگاه خود می‌افزاید: «نقاشی برایم جایگزین شعر است، حکم و صوتی که به شکل و رنگ برگدانده شده است، شکل‌ها و رنگ‌ها نماد هستند و آنچه مهم است مفهوم این نمادهاست. اگرتوانسته باشم با هنر خود نمادهایی را که هرکدام یک جزء جدا و ناچیز هستند، به هم پیوند داده و از تصویر کلی آنها مفاهیم ادراکی و حسی آفریده باشم، موفق بوده‌ام. چراکه معیار حقیقت است و نه صرف زیبایی.» این هنرمند، جایگاه هنر را در نقطه تلاقی خصوصیت مشترک انسانی و طبیعت انسانی می‌داند و می‌گوید: «کاربرد واژه نقاشی، به معنای بازنمایی ظواهر طبیعی نیست، بلکه آفریدن طبیعت در باغچه ذهن است تا گیاه تازه‌ای بروید با میوه‌ای حیاتبخش و پرثمر و نه آرامبخش و تخدیرکننده که ریشه در واقعیت دارد. این گیاه نه برای تزیین بلکه به معنای بیان ارزش‌ها و اهمیت زندگی و محرکی برای تلاش بیشتر در مسیر زندگی است. منصوره اشرافی فارغ‌التحصیل رشته حقوق از دانشگاه شهید بهشتی است و نقاشی را در حدود دو دهه گذشته نزد استاد مهران صدرالسادات فرا گرفته است. ردپای ادبیات در آثار نقاشی رنگ و روغن اشرافی به خوبی هویدا است. «خوشید من کجاست؟» را منتشر کرده است و چند مجموعه شعر و نیز تحقیق جامعه‌شناسی در اشعار شاملو را در دست انتشار دارد./ کد: 15C-0525-01

 

  نظرات ()
گزارشی از برپایی نمایشگاه نقاشی ام نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٥/٩/۱٦

گزارشی از خبرگزاری ایانا برپایی نمایشگاه نقاشی طبیعت «منصوره اشرافی»

عنوان این گزارش این است:

... تا گیاه تازه‌ای بروید

http://www.iananews.com/printpage.aspx?id=111

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

نویسنده : اما گلدمن
ترجمه : محسن جاودانی
منبع :  مرحوم
خوشه

This page has been accessed by visitors outside of Pitzer College 26128 times since October 8,

آیا هیچ‌گونه ارتباط یا هم‌آهنگی میانِ عشق و ازدواج وجود دارد؟

 

 

ازدواج و عشق!

تصور عامه ی مردم در مورد ازدواج و عشق بدین صورت است که آنها مترادف و هم معنی هستند و از انگیزه های یکسانی سرچشمه می گیرند و نیازهای یکسانی از بشر را پاسخگو هستند. مانند اکثر تصورات عوامانه این تصور نیز بر خرافات و موهومات متکی است نه بر واقعیت و حقیقت
.
ازدواج و عشق هیچ پارامتر مشترکی ندارند،دوری این دو مفهوم از یکدیگر مانند فاصله قطب شمال و جنوب است،در حقیقت این دو نسبت به هم خصومت آمیز و هماورد هستند.البته بی شک برخی از ازدواجها نتیجه عشق بوده اند اگرچه،نه به این دلیل که عشق تنها می تواند وجودش را در ازدواج اثبات کند بلکه بیشتر به این دلیل که افراد کمتری می توانند یک قاعده و عرف را کاملا پشت سر بگذارند. امروز تعداد زیادی از مردان و زنان وجود دارند که ازدواج برای آنها بی ارزش و مضحک است اما در مقابل آن بخاطر عقیده عمومی و اجتماعی تسلیم می شوند. در هر حال با وجودِ آن‌که برخی ازدواجها بر پایه عشق بنا می شوند، و با وجودِ آن‌که در برخی موارد عشق به ازدواج منجر می شود من ادعا می کنم که این امر بدون توجه به ازدواج صورت می گیرد نه به سبب آن .

 

 

 

از طرف دیگر این تفکر بکلی اشتباه است که عشق از ازدواج نتیجه می شود. در مواردی استثنائی می شنویم که در یک نمونه معجزه آسا از یک ازدواج، زوجی بعد از ازدواج عاشق می شوند، اما در مشاهدات نزدیک این امر آشکار خواهد شد که این امر یک تعدیل محض در مورد مسائل اجتناب ناپذیر است. مطمئنا روند رشد مورد استفاده در قبال یکدیگر بسیار دور از خودجوشی، نیرومندی و زیبایی عشق است که بدون آنها صمیمیت ازدواج باید تحقیر آمیز بودن را به هردو یعنی زن و مرد اثبات کند.
ازدواج در حالت ابتدایی یک قرارداد اقتصادی است،یک قرارداد بیمه. این قرارداد با توافقات بیمه زندگی روزمره تفاوت دارد و تنها فرقش در این است که الزام آورتر، محصورکننده تر، دقیقتر و کاملتر است. عواید آن تا حدِ زیادی قابلِ مقایسه با سرمایه گذاریها کوچک است. در تنظیم و انعقاد یک بیمه نامه فرد بها را به دلار و سنت پرداخت می کند و همیشه مختار و آزاد است که پرداختها را ادامه ندهد. در مقابل اگرچه نفع و پاداش زن یک شوهر است ولی او با نام و شهرت، زندگی خصوصی، عزت نفس و زندگی عینی خویش هزینه‌اش را «تا هنگام مرگ» پرداخت می کند. علاوه بر این، بیمه ازدواج او را محکوم به یک وابستگی مادام العمر، زندگی طفیلی، بی فایدگی کامل و وابستگی به جامعه می کند. مرد نیز گرچه عوارض و خسارتهایش را می پردازد،اما از آنجا که قلمرو او گسترده تر است،ازدواج او را به اندازه زن محدود نمی کند. او بندها و محدودیتهایش را بیشتر در یک قالب اقتصادی احساس می کند
بدین گونه پند دانته در «دوزخ» با شدتی برابر در ازدواج مورد استفاده خواهد بود:«شما که اینجا وارد می شوید دست از هر امیدی بشویید».
اینکه ازدواج یک شکست است را هیچکس به استثنای افراد بسیار احمق انکار نخواهد کرد. نظری اجمالی به آمار طلاق کافیست تا مشخص شود که تلخی یک ازدواج نافرجام واقعا چه اندازه است. هیچکدام از استدلالات کلیشه ای نظیر سستی قانون ازدواج و افزایش بی بند و باری و هرزگی در زنان این حقیقت را بیان نمی کند که:
اولا،از هر دوازده ازدواج یکی به طلاق منجر می شود. دوم،از سال 1870 طلاقها از 28 به 73 برای هر صد هزار نفر جمعیت افزایش یافته است. سوم، زنا و ازدواج نامشروع از سال 1867 بدلیل طلاق 270.8 درصد افزایش یافته است و چهارم، آمار متارکه 369.8 درصد افزایش یافته است
علاوه بر این آمار قابل توجه، بسیاری شخصیت های برجسته و ادبا، پیشتر این موضوع را روشن کرده اند. رابرت هِریک [Robert Herrick - 1591 – 1674 – شاعرِ انگلیسی] در اثرش با نام «با همدیگر»، پینِرو [Arthur Wing Pinero 1855-1934 - نمایش‌نامه‌نویس و بازی‌گرِ مهمِ اواخرِ دوره‌یِ ویکتوریایی درانگلیس] در «گذرگاه میانی»، ایوگِنه والتر [ugene Walter] در «تماما پرداخت شده» و تعداد کثیر دیگری از نویسندگان، بی حاصلی، خسته کنندگی، دردناکی و کمداشت ازدواج را بعنوان یک عامل سازگاری، هماهنگی و تفاهم مورد بحث و بررسی قرار می دهند.
پژوهشگر اجتماعی متفکر هرگز خودش را با توجیهات سطحی معروف برای این پدیده قانع نمی کند. او باید در چگونگی زندگی عینی جنسیت ها بطور عمیقتر کنکاش کند تا دریابد که چرا ازدواج بسیار فاجعه آمیز نشان داده می شود.
ادوارد کارپنتر [Edward Carpenter - 1844 - 1929 - نویسنده‌یِ سوسیالیستِ انگلیسی، از آغازگرانِ جنبش‌هایِ آنارکوسندیکالیسم و حمایت از هم‌جنس‌گرایان] اعتقاد دارد که در قفای هر ازدواجی محیط زیست مادام العمر دو جنس قرار دارد. محیطی بسیار متفاوت از یکدیگر که زن و مرد باید بصورت غریبه از یکدیگر باقی بمانند، جدا شده و مهجور بوسیله دیوار غیر قابل عبور خرافه، سنت و عادت. ازدواج پتانسیل و توان توسعه معلومات و احترام متقابل برای طرفین را که بدون آنها هر نهادی محکوم به فناست ندارد.
هنریک ایبسِن [Henrik Ibsen - 1828 - 1906 - نمایش‌نامه‌نویسِ معروفِ نروژی، نویسنده‌یِ «خانه‌یِ عروسک»] که ضد تمام شرمهای اجتماعی است، احتمالا اولین کسی بود که این حقیقت را دریافت. نورا [از شخصیت‌هایِ نمایش‌نامه‌یِ خانه‌یِ عروسک] همسرش را ترک گفت اما نه بخاطر اینکه از مسئولیتهایش خسته بود یا اینکه ضرورت حقوق زنان را حس می کرد (آنگونه که ممکن است یک منتفد الکن گمانه زنی کند) بلکه بدلیل اینکه او دریافته بود که برای 8 سال با یک غریبه زندگی کرده و بچه هایش را تحمل کرده است. آیا بدین ترتیب چیزی مضحک تر و فرومایه تر از یک عمر مجاورت میان دو غریبه وجود دارد؟ گویا هیچ الزامی از سوی زن برای شناخت مرد وجود ندارد، تنها چیزی که از دید او اهمیت دارد پس انداز درآمدهای مرد است. بدین ترتیب تا آنجا که به مرد مربوط می شود چه چیز برای شناختن وجود دارد به استثنای اینکه زن ظاهر خوشایند و آراسته ای داشته باشد؟ علاوه بر این هنوز این باور مذهبی را مطرح نکرده ایم که زن دارای روح نمی باشد [!]،اینکه او یک زائده محض برای مرد است که از دنده مرد ساخته شده و تنها برای راحتی و آرامش این مرد بزرگ و قدرتمند که از سایه خودش نیز می ترسد بوجود آمده است.
شاید کیفیت پایین مواد جایی که زن از آن حاصل شده است مسئول پستی و فرومایگی اوست! در هر حال اگر زن صاحب روح نیست، دیگر چه چیزی برای دانستن در مورد او وجود دارد؟ بعلاوه،هرچه یک زن روح و روان کوچکتری داشته باشد داراییهای او بعنوان یک همسر بیشتر خواهد بود و آسانتر و سریعتر می تواند خودش را در همسرش مغروق کند. این گردن نهادن بنده وار به برتری مرد است که از قرار معلوم بنیاد ازدواج را در این مدت طولانی دست نخورده نگهداشته است. اکنون از آنجا که زن به جایگاه خودش بازمی گردد، بنیان مقدس و مصون ازدواج بتدریج سست می گردد و هیچگونه سوگواری و دریغ احساساتی و عاطفی نمی تواند مانع آن شود.
از طفولیت تقریبا، به دختر گفته می شود که ازدواج هدف نهایی اوست، بدین ترتیب آموزش و پرورش وی باید به سمت این هدف جهت گیری شود. او، مانند یک چارپای بی زبانِ فربه شده برای سلاخی، برای چنین امری آماده است. با این حال، با شگفتی تمام، او کمتر از یک پیشه ور در مورد کارش، حق دانستن در مورد نقشش بعنوان یک همسر و مادر را دارد. این امر برای یک دختر محترم، بیشرمانه و قبیح است که چیزی در مورد رابطه زناشویی بداند! آری، بخاطر تضاد با آبرومندی و حیثیت، لازم است که عهد و پیمان ازدواج یک امر قبیح را به پاکترین و مقدس ترین ترکیب ممکن بدل سازد بطوریکه احدی جرات پرسش و انتقاد نداشته باشد. با این حال این دقیقا برخورد و منش حامیان ازدواج است. همسر و مادر آینده در جهل کامل نسبت به تنها داشته اش در عرصه رقابت یعنی رابطه جنسی (سکس) نگهداشته می شود. بدین ترتیب او وارد یک رابطه مادام العمر با یک مرد می شود و خودش را گیج و سرگردان، منزجر و خارج از اندازه لازم در رابطه با طبیعی ترین و سالم ترین غریزه یعنی سکس می یابد. با اطمینان می توان گفت که درصد عظیمی از ناخرسندی، بدبختی، اضطراب و ناراحتیهای فیزیکی نکاح ناشی از ناآگاهی در مسائل مربوط به سکس است (که این امر بعنوان یک فضیلت و نجابت بزرگ ستوده می شود!) این نیز به هیچ وجه مبالغه آمیز نیست اگر ادعا کنم که چیزی بیش از جمعیت یک کشور بخاطر این حقیقت تاسف آور از هم پاشیده است.

بنابراین اگر زن به اندازه کافی بالغ و آزاد باشد تا راز و رمز روابط جنسی را بدون تایید و اجازه دولت یا کلیسا بیاموزد، او به عنوان یک همسر کاملا نامناسب برای یک مرد محترم [!] محکوم باقی خواهد ماند (احترامی که شامل یک کله پوک و یک جیب پرپول است). آیا ممکن است چیزی اهانت آمیزتر از این نگرش یافته شود که زنی بالغ، سالم و سرشار از انرژی زندگی و شور، خواسته طبیعت را نفی کند، تمایل شدیدش را کنترل و مهار نماید، به سلامت خویش آسیب برساند و روحش را خدشه دار سازد، بینش خود را محدود کند، از عمق و شکوه تجارب جنسی اجتناب ورزد تا زمانیکه یک مرد خوب پیدا شود تا او را به عنوان همسر بپذیرد؟ این همان چیزی است که گرچه دارای کمترین اهمیتی نیست ولی عاملی از ازدواج است که آنرا از عشق متمایز می کند.
زمانه،زمانه واقعیت هاست.آن زمانی که رومئو و ژولیت خشم و غضب پدرانشان را برای پایداری عشقشان به جان خریدند یا زمانیکه گرچن خودش را برای عشقش در معرض شایعات و بدگوییهای همسایگانش قرارداد بسر رسیده است. اگر در شرایطی نادر، جوانان به خودشان اجازه بدهند تا از تجمل عشقی که توسط مسن ترها متوجه آن شده اند لذت ببرند، سرکوب و نصیحت خواهند گشت تا معقول و منطقی گردند
.
درس اخلاقی که به دختر القا شده این نیست که آیا مرد عشق او را برمی انگیزد، تا حدی رگه هایی از این امر را در خود دارد، ولی سوال این است که «چه مقدار»؟ تنها دغدغه در زندگی واقعی آمریکائیها: آیا مرد می تواند یک زندگی را سر و سامان بدهد؟ می تواند همسرش را حمایت کند؟ این تنها چیزی است که ازدواج را توجیه می کند. به تدریج این اندیشه تمام ذهن یک دختر را اشباع خواهد کرد. رویاهای او مهتاب و بوسه های عاشقانه، اشک ها و لبخندها نیستند. او رویاهای گردش برای خرید کردن و چانه زدن با فروشنده را در سر می پروراند. این فقر روحی و فرومایگی عواملی هستند که در پدیده‌یِ ازدواج نهادینه شده اند. دولت و کلیسا هیچ ایده دیگری را پذیرا نیستند، تنها برای اینکه اینها عواملی است که دولت را ملزم به کنترل زن و مرد می کند
.
بدون شک افرادی وجود دارند که عشق را به عنوان مفهومی فراتر ار دلار و سنت در نظر دارند. بویژه این امر در مورد آن طبقه ای صادق است که الزامات اقتصادی آنها را وادار ساخته که به خود اتکا کنند. تغییر عظیم در موقعیت زن که بوسیله یک عامل نیرومند شکل داده شده،البته عظیم و خارق العاده است هنگامی که ما توجه نماییم که این امر در مدت زمان کوتاهی که زنان وارد عرصه صنعت شده اند رخ داده است. شش میلیون زن حقوق بگیر، شش میلیون زن که حقوق یکسانی با مردان دارند تا مورد بهره کشی قرار بگیرند، مورد سرقت واقع شوند، در اعتراضات و اعتصابات شرکت کنند، آری حتی گرسنگی بکشند.امر دیگری نیست سرور من؟!!! آری شش میلیون نیروی کار در حرفه های مختلف از بالاترین کارهای ذهنی تا دشوارترین کارهای بدنی در معادن و خطوط راه آهن،حتی کارآگاهان و پلیسان. مطمئنا آنان از قید و بند اسارت کاملا رها شده اند
.
این همه تعداد بسیار کمی از لشگر انبوه زنان حقوق بگیر به مسئله کارکردن بعنوان یک مورد دائمی نظر می افکنند. مردان، بدون توجه به اینکه چقدر فرتوت شوند، یاد گرفته اند که مستقل و متکی به خود باشند. آری من می دانم که هیچکس در اقتصاد خردکننده ما واقعا مستقل نمی باشد. اما هنوز فرومایه ترین گونه مردان از اینکه یک انگل باشند متنفرند، از اینکه در هر حال معرف چنین تصویری باشند.

زن موقعیت خودش را بعنوان یک نیروی کار موقتی به حساب می آورد که در اولین مجال به کنار گذاشته می شود. بدین دلیل است که متشکل کردن زنان در اتحادیه های کارگری بسیار دشوار است. «چرا من باید به یک اتحادیه بپیوندم؟ من قصد دارم که ازدواج کنم، که صاحب خانه شوم» آیا به او از کودکی آموخته نشده است که این مسئله را بعنوان یک فراخوان نهایی در نظر داشته باشد؟ او به زودی می آموزد که خانه اش صاحب و نگهدارنده بسیار وفاداری دارد که هیچ چیز نمی تواند او را فراری دهد. اگرچه تاسف بارترین مسئله اینجاست که خانه دیگر او را از کار شاق برای حقوق و دستمزد آزاد نمی سازد بلکه تنها وظایف او را افزایش می دهد.
طبق آخرین آمار ارائه شده در کمیسیون «کار و حقوق، و تراکم جمعیت» ده درصد از کارگران حقوق بگیر در نیویورک ازدواج کرده اند و هنوز باید به عنوان کارگرانی با کمترین مقدار پرداخت در جهان به کارشان ادامه دهند. به این جنبه وحشتناک، کارِ شاق منزل نیز اضافه می شود وبدین ترتیب چه چیزی از حفاظت و شکوه خانه باقی خواهد ماند. بعنوان یک واقعیت، حتی دختری از طبقه متوسط هم نمی تواند از خانه خودش صحبت کند، از آنجا که این مرد است که حدود فعالیت او را مشخص می کند. و مهم نیست که شوهر، سنگدلی جانورخو باشد یا دلداری دوست‌داشتنی. آن‌چه که می‌کوشم نشان دهم این است که، بله، در ازدواج، به یُمنِ حُسن نیت مرد زندگی، زن صاحب خانه‌ای خواهد شد (اما چه خانه‌ای؟ خانه‌ی شوهری که در آن سال‌های سال زندگی می‌کند) تا این‌که کم‌کم، کل جهان‌بینی‌اش درباره‌ی زندگی و امور انسانی به سطحِ نازل و پست و بی‌اهمیت و ناچیزِ محیطی (خانه‌ای) که در آن زندگی می‌کند فروکاسته شود! عجیب نیست این زندگی از او ‌خاله‌زنکی غرغرو، کوته‌فکر، پرخاشگر و تحمل‌ناپذیر بسازد و باز، هرگز عجیب نیست اگر وجود چنین زنی، مرد را از خانه برماند! زن از این خانه (زندانِ بیگاری کشی) هیچ‌جا نمی‌رود؛ اگر بخواهد، جایی برای رفتن ندارد! از سوی دیگر، زیستنِ هرچند کوتاهِ زناشویی کافی‌ست تا قوای زن را برای زندگی خارج از خانواده تحلیل برد. کم‌کم در ظاهر و نمای خود بی‌ملاحظه می‌شود، چاق و خسته‌کننده می‌شود به‌طوری که مرد از او روگردان می‌شود و حتا بیشتر به او نفرت می‌ورزد. چه وضعیت دل‌انگیز معرکه‌ای است، نه؟!
اما درمورد کودک چه‌طور؟ اگر ازدواج نبود، چه‌گونه حمایت می‌شدند؟ اصلا آیا این مهم‌ترین مسئله درازدواج نیست؟ یا نه! فریب و ریاست! با وجود حمایت ازدواج از کودکان، هنوز هزاران کودک، بی‌چیز و بی‌خانمان اند. با وجود ازدواج، یتیم‌خانه‌ها و داراتأدیب‌ها روز‌به‌روز زیادتر می‌شوند. «مؤسسه‌ی پیشگیری از کودک‌آزاری» هرروز با صدها پرونده در مورد سوء‌رفتار والدینِ «مهربان» [!] درگیر می‌شود، به این امید که برای کودکان بیچاره، سرپناهی ایمن‌تر و مهرآمیزتر فراهم کند؛ کاری که اکنون، افتخارِ آن به موسسه‌ی جری البریج [Gerry Elbridge - 1744 - 1814 - معاونِ رئیس‌جمهورِ وقتِ آمریکا] داده شده. چه مضحکه‌ای!
ممکن است ازدواج این قدرت را داشته باشد که «اسب را به لب چشمه ببرد» ولی آیا او را سیراب می کند؟ شاید قانون، پدری را که خرجی خانه را ندهد بازداشت کند و لباسِ محکومیت به تن‌اش کند، اما آیا با این ‌کار گرسنگیِ کودک برطرف می‌شود؟ اگر والدین شغلی برای معاش ندارند، اگر هویت و نام‌ونشان‌اش را با سرِ راهی کردن فرزندش پنهان می‌کند، پس ازدواج برای چیست؟ قانون اعمال می‌شود تا مرد را به پای محکمه‌ی «عدالت» بکشاند و سپس او را در ایمنی پشت درهای بسته، عادلانه پنهان کند؛ در آخر اما، جای خالی نیروی کارِ پدر به کودک بی‌حامی داده نمی‌شود، نه، این حقِ ایالتِ عدل‌گستر است. کودک می‌ماند و خاطره‌ای یأس‌انگیز از پدری که لباس راه راه به تن کرده.
ازدواج که پاسدار زندگیِ زن خوانده می‌شود، چیزی نیست مگر مصیبتی منفور و بدشگون. این پاسدارِ چندش‌آور و انزجارانگیز، با شناعت و اهانتِ پنهان، مقام و متانتِ انسانی را خوار می‌کند، این است حمایتی که از این رسمِ انگل‌زا انتظار می‌رود.
ازدواج به سرمایه‌داری (سیستمی که آن هم مثل ازدواج پدروار است) شبیه است. حقوقِ حقه‌ی انسان را ضایع می‌کند، از رشد و بالیدن‌اش جلوگیری می‌کند، تن‌اش را خراب می‌کند، در غفلت و ضعف و وابستگی نگاه‌اش می دارد. بعد، مؤسسه‌ی خیریه به‌پا می‌کند تا آخرین چشمک‌های عزت نفس انسان را چراغانی کند.
ازدواج، از زن، یک انگل می‌سازد، یک عائله، یک نان‌خور. توانِ او را برای درگیری در زندگی می‌گیرد، آگاهی اجتماعی‌اش را کور می‌کند، تصورات و انگارگری‌های‌اش را فلج می‌کند و بعد از تمام این‌ها (این الطاف)، حمایتِ پرترحم و ضعیف‌نوازش را تحمیل می‌کند. یک دامِ فریبا، یک تحریف آشکار. مضحکه‌ای که شخصیت انسان را (با گستاخی تمام) به بازی می‌گیرد.

اگر مادربودن، غایت سرشت زن است، پس چرا از عشق و آزادی حرف می‌زنند؟ ازدواج اما، تمامِ آرزوها و آمال زن را می‌سوزاند و دودش را به هوا می‌فرستد. آیا به زن نمی‌گویند که «مادر شو، تا رشد کنی»؟ آیا این مانعی برای رشد زن نیست؟ آیا ممانعت از فروش خویشتن برای به دست‌آوردنِ مادری را مایه‌ی شرم و ننگ زن نمی‌دانند؟ آیا این تنها ازدواج نیست که چنین مادرشدنِ اجباری و نفرت‌انگیزی را تصدیق می‌کند؟ اگر مقصودِشان از مادربودن ثمره‌ی یک انتخاب آزادانه، یک عشق، حاصل شورمندی و شعف می‌بود، به هیچ قیمتی حاضر نمی‌شدند کاری کنند که بر سر آفریده‌ی بی‌گناه‌اش، کلاهِ گناهکاری گذاشته و با برچسبِ وحشتناکِ حرامزاده صدای‌اش کنند. اما ازدواج کک‌اش هم نمی‌گزد، ازدواج، با نابکاری‌اش برضد مادری، خود را برای همیشه از قلمروی عشق، محروم کرده.
عشق، سترگ‌ترین و ژرف‌ترین چیز در زندگی؛ مژده‌گرِ امید، شور وشادی؛ عشق، گردنکش از هر قانون، از هر رسم و قرارداد؛ عشق، آزادترین و پرمایه‌ترین خمیره‌ی سرنوشت؛ چنین نیروی سرشاری را چگونه می توان با آیینِ پست دولتی-کلیسایی بچه‌پس‌اندازی یکی گرفت؟
عشقِ آزاد؟ مگر عشق جز آزادی چیز دیگری هم می‌تواند باشد؟ شاید مغز را بتوان خرید، اما عشق را هرگز. شاید بتوان بر تن چیره شد، اما بسیج تمام نیروهای زمینی هم نمی‌توانند بر قدرت عشق غلبه کنند. می‌توان بر کشورهای بسیاری سلطه یافت، اما نه هرگز بر عشق. می‌توان روح را به زنجیر کشید، اما در برابر عشق جز در بند شدن کاری نمی‌توان کرد. می‌توان، چون شاهی بر تخت نشست و با دستگاهی پرطمطراق و پرزرق‌ وبرق فرمان راند، اما بی‌عشق تمام این‌ها به هیچ نمی‌ارزد. فقیرانه ترین آلونک به نور عشق، گرم و زنده و رنگین می‌شود. با عشق، خُردترین گدا، غنی‌ترین شاه می‌شود. باری، عشق، آزاد است؛ و جز در آزادی در هیچ‌جایی نمی‌تواند منزل کند. عشق، در آزادی، از خود سرشار می شود. اگر عشق در جایی ریشه کند، هیچ قانون و آیین‌نامه‌ای، وهیچ‌ دادگاهی نمی‌تواند ریشه‌اش را از خاک بکند. حال اگر زمین بایر باشد، ازدواج چگونه می‌خواهد میوه بگیرد؟ این مورد، شبیه به آخرین تلاش نومیدانه‌ی زندگی برضدِ مرگ است.
عشق به حامی نیاز ندارد؛ چون پاسدار خویش است. تا زمانی که زاد-و-ولد ریشه در عشق داشته باشد، هیچ کودکی بی‌نوا و گرسنه نخواهد ماند و دیگر احساس کمبودِ عاطفه نخواهد کرد. من به این ایمان دارم. من زنانی را می‌شناسم که با عشق‌ورزی به مردانی که به راستی دوستشان داشتند، از خود، مادرانی آزاد ساخته‌اند. کودکانِ ازدواج، از فقدان مراقبت، توجه و فداکاری در رنج اند؛ در حالی که مادرِ آزاد [منظور مادرشدن بدون ازدواج است] قدرت بخشیدن تمامِ این چیزها را دارد.
حامیانِ اتوریته و حاکمیت، از پیدایش «مادریِ آزاد» واهمه دارند، مبادا که از مزایایی که به‌تبعِ ازدواج به کف آورند، محروم شوند. بی ازدواج، چه‌کسی خواهد جنگید؟ چه کسی پول درمی آورد؟ اگر زنان از بی‌بندوباری بچه‌آوری در ازدواج بپرهیزند، دیگر چه کسی پلیس و زندان‌بان خواهد شد؟! شاه و رئیس‌جمهور و سرمایه‌دار و کشیش، همه فریادِ "مردم، مردم" سرمی دهند؛ مردمی که پایندگی‌شان باید به بهای تبدیل‌ِ زن به یک ماشینِ صرف، تأمین شود. از دیدِ این‌ها ازدواج، سوپاپ اطمینانی است برای پیش‌گیری از واقعه‌یِ وحشتناک و زیانبارِ بیداری جنسیِ زن. اما تمام این تقلاهای برده‌ساز بی‌نتیجه خواهد ماند. تمامِ احکام کلیسایی، تحکم‌های آیین‌نامه‌ای و تحمیل‌های قانونی بی‌فایده خواهد بود. زنان دیگر نمی‌خواهند در تولیدِ نژادِ بیمار و ضعیف و فرتوتی که حال و توانِ بیرون آمدن از یوغِ بی‌چیزی و بندگی را ندارد، شریک باشند. درعوض، کودکانی بهتر و ‌کم‌شمارتر می‌خواهند که همه حاصلِ انتخابی آزاد باشند و همه در عشق پرورده شده باشند؛ نه آن‌که با اجبار ازدواج، به دنیا آمده باشند. شبه-معلمانِ اخلاق ما هنوز باید چیزهای زیادی درباره‌ی وظیفه نسبت به کودک بیاموزند، وظیفه و رسالتی که با آزادی عشق در سینه‌ی مادر برای همیشه بیدار نگاه خواهد ماند. زن، زیبایی مادرشدنِ احترام‌انگیز را به زادآوری موجودی که قرار است در فضایی تبهگن و مرگ‌آور بزیَد، نخواهد فروخت. اگر قرار است مادر شود، دوست دارد به آفریده‌اش بیشترین و بهترین چیزهایی را که دارد، ببخشد. زندگی با کودک، آرمان اوست؛ او می‌داند که تنها با این آرمان می‌تواند در آفریدن مردان و زنانی شایسته سهیم باشد.
ابسن، با کشیدن تصویر آلوینگ می‌بایست درک روشنی از یک مادر آزاد را داشته باشد. آلوینگ، یک مادر ایده‌آل بود، چون از ازدواج گذشت تا پرواز روح‌اش را نظاره کند، تا به شخصیت‌اش بازگردد، تا جان‌یافته و توانا شود. دریغ که نتوانست عزیز زندگی‌اش، اسوالد را نجات دهد، اما فهمید که عشقِ آزاد، یگانه‌حالتِ زیبای زندگی است. کسانی که مانند آلوینگ، برای بیداری روح‌شان، در خون و اشک زندگی کرده‌اند، ازدواج را پوچ و مسخره و بی‌معنا رهامی‌کنند. آنان می‌دانند که عشق چه فانی باشد و چه باقی، تنها راهِ روشن برای آفریدن نسلی فعال و ساختن دنیای جدید است.
در وضعیت حقیر کنونی، برای اکثریت، عشق، امری غریب است. دوری‌کردن و بدفهمیدن‌اش مُد شده. تارهای ابریشمین و لطیف عشق، فشار و تنش و اصطکاک‌های روزمره را تاب نمی‌آورند. روحِ عشق پیچیده و غنی است و بسیار ناسازگار با واق‌واق تنفرانگیزِ جامعه. در این وضعیت عشق برای کسانی که آن را طلب می‌کنند، می‌گرید ، می رنجد و آه می‌کشد؛ چون مجبور است ناکامیابیِ هرروزشان را در تلاش برای فتح قله‌ی عشق، نظاره کند.
روزی، مردان و زنانی خواهند برخاست که عزمِ آن قله کنند. آنان خود را به قله‌ خواهند رساند تا در روشنی و گرمای عشق پاکیزه شوند. اگر دنیا، زادآوری را به فضای روابط اصیلِ دوستی، به همدلی و هم‌زبانی بسپارد؛ و نه ازدواج، که عشق را ولیِ این امر کند، چه پنداشتی، چه تصوری، کدام نبوغ شاعرانه می‌تواند توانمندی‌های چنان زنان و مردانی را به انگار کشد؟

  نظرات ()
نمایشگاه نقاشی نویسنده: - چهارشنبه ۱۳۸٥/٥/۱۱

از ۱۹ تا ۲۵ مردادماه ١٣٨۵ دومین نمایشگاه نقاشی من در گالری ثالث بر گزار می شود.

روز پنج شنبه ۱۹ مرداد از ساعت ۴ تا ۹ بعداز ظهر گشایش نمایشگاه و بقیه روزها از ۹ صبح تا ۹ شب دایر است .

آدرس : کریمخان ـ بین ایرانشهر و خردمند ـ شماره ۱۶۰ ـ ثالث

روز جمعه گالری تعطیل است.

 

 

  نظرات ()
نمایشگاه افسردگی عمیق تر نویسنده: - جمعه ۱۳۸٥/٤/٢

افسردگی عمیق تر

نمایشگاه‌" افسردگی عمیق تر‌" با 237 شرکت کننده‌ ایرانی از سراسر ایران و 14 شرکت کننده از کشور های آلمان، برزیل،ترکیه،نیجریه،ژاپن،کانادا،سوئد،آمریکا،فرانسه،کامبوج،استرالیا و انگلستان، دو‌هفته اول تیر ماه در چهار نگارخانه تهران، طراحان آزاد،آتبین و زنگار به نمایش در خواهد آمد. 

افسردگی عمیق تر تلاشی است برای تجربه جمعی هنر معاصر و تبادل ایده ها در باره پدیده‌ای که به ظاهر بسیار سیاه می نماید، اما چنین نیست.

روز جمعه دوم تیر ماه بخش های ویدئو، صدا و چیدمان در نگارخانه‌طراحان‌‌آزاد و بخش تصویرسازی و نقاشی در ‌نگارخانه‌آتبین‌گشایش می یابد ، شنبه سوم تیر ماه نیز در نگارخانه‌تهران شاهد افتتاح  نمایشگاه عکاسی، تایپوگرافی و چیدمان خواهیم بود و نگارخانه‌زنگار در روز پنجشنبه هشتم تیرماه میزبان بخش پرفورمانس خواهد بود.نمایشگاه ها تا چهاردهم تیر ماه ادامه خواهند داشت. متن های کوتاه رسیده به نمایشگاه نیز در کاتالوگی که به همین منظور تهیه شده ارائه خواهند شد و نیز به‌صورت آثار تایپوگرافی ارائه خواهند شد.


دبیر نمایشگاه: امیرعلی قاسمی

طراح گرافیک نمایشگاه: بهراد جوانبخت

نگارخانه طراحان آزاد / 2تا 14 تیرماه 1385 / از ساعت 16 تا 20/گشایش از ساعت 16 تا 20.

تهران، میدان گلها، میدان سلماس، شماره 41 / تلفن 88008676 .

 

نگارخانه آتبین / 2تا 13 تیرماه 1385/ از ساعت 16 تا 20/گشایش از ساعت 18 تا 22.

تهران، خیابان ولی عصر، پایین تر از چهارراه پارک وی، کوچه خاکزاد، شماره 1+12/ تلفن : 22017761

 

نگارخانه تهران / 3تا 14 تیرماه 1385/ شنبه تا چهارشنبه از ساعت 14 تا 20 / جمعه از ساعت 16 تا 20/ گشایش از ساعت 17 تا 20 .

تهران، خیابان انقلاب، خیابان قدس، ضلع شرقی دانشگاه تهران/ تلفن : 61112495 / 66410959

 

نگارخانه زنگار/ 8تا 14 تیرماه 1385/ از ساعت 16 تا 21/ گشایش از ساعت 18تا 21 .
تهران، بلوار آفریقا، بالاتر از میر‌داماد، بلوار مینا، شماره 19، طبقه اول، واحد پنج/تلفن: 88771272

 

 _____________

 

من هم در قسمت  ادبیات (شعر)در این نمایشگاه حضور دارم.

  نظرات ()
تعدادی از نقاشیهایم در مجله شعر نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱٠/٢٠

بعضی از تابلوهایم نیز در این آدرس است . اگر دوست داشتید می توانید ببینید.

http://www.poetrymag.info/

http://gallery.poetrymag.org/v/MansourehAshrafi/?g2_navId=x660957b5

چرا دیدن یک کوچه بی انتها و خلوت سراپا پوشیده در برف این قدر زیباست؟

-------------------

بیست و نهم دیماه

بعضی انسانها از فرا رسیدن روز تولدشان خوشحال می شوند بعضی  ناراحت بعضی هم بی تفاوت...

من که فکر می کنم روز تولد هر کسی می تواند تنها روز تامل انگیز زندگیش باشد.؛منتهی اگر فرصت این تامل را داشته باشد.

 

روز تولد من هم یک روزی هست مثل همه ان روزهایی که گذشت و خواهد امد.......

جدا چه فرقی برای ما دارد؟

  نظرات ()
تعدادی از نقاشی هایم در سایت کارگاه نویسنده: - پنجشنبه ۱۳۸٤/۱٠/۸

همیشه بر سر یک مرز در نوسان بوده‌ام؛ نوشتن و به تصویر در آوردن...
از سپیدی بوم به سپیدی کاغذ و از سپیدی کاغذ به سپیدی بوم.کاغذ را سیاه کردن و بر بوم رنگ‌ها را پراکنده ساختن...


بنابر گفته‌‌ی ون گوگ: " من به جای کوشش برای بازنمایی مو به موی آنچه در جلو چشمانم می‌بینم، رنگ را آزادنه تر به کار می برم تا بتوانم مقصودم را هر چه بارزتر بیان کنم ."

نقاشی برای من واژه‌ی دیگری است از میان واژه ها برای بیان احساس ، برای تحقق بخشیدن به ادراکات، و دستیابی به آزادی. آزادی ذهن و نه برده‌ی طبیعت بودن. آزادی برای بیان ، بیان نگرشی نو در واقعیت و زیبایی.
زیرا هنر تنها به انسان تعلق دارد ، پس آنچه که از ادراک و حیات انسان در هنر نمود می‌یابد بی بدیل است .
نقاشی برای من جایگزین شعر است ، کلمه و صوتی که به شکل و رنگ برگردانده شده‌اند. شکل‌ها و رنگ‌ها نماد هستند و آنچه که مهم است مفهوم این نمادهاست . اگر توانسته باشم با هنر خود نمادهایی را که هر کدام یک جزء جدا و ناچیز هستند به هم پیوند داده و از تصویر کلی آنها مفاهیم ادارکی و حسی آفریده باشم ، موفق بوده ام. زیرا معیار حقیقت است ، نه زیبایی .
قدرت هنر در انسان گرایی آن ‌است .و به همین خاطر نمی توان آن را در جستجوی مطلق واقعیت و مطلق زیبایی محدود کرد. هنر در نقطه تلاقی خصوصیات مشترک انسانی و طبیعت انسانی جایگاه خود را می یابد. برای من کاربرد واژه نقاشی ، به معنای بازنمائی ظواهر طبیعی نیست ، بلکه آفریدن طبیعت است در باغچه‌ی ذهن ، تا گیاه تازه‌ای بروید با میوه‌ای حیات‌بخش و پر ثمر ، نه آرام بخش و تخدیر کننده ، که ریشه در واقعیت دارد. این گیاه نه برای تزیین بلکه به معنای بیان ارزش‌ها و اهمیت زندگی و محرکی برای تلاش بیشتر در راه زندگی است.
کار هنری برای من بیان پر توان نیروی زیستن است. نیرویی که هرگز متوقف نمی‌شود و در ژرفای واقعیت غوطه ور است.

 

 

http://www.kargah.com/mansoureh_ashrafi/index.php?other=1

این آدرسی است که دوستان می توانند بعضی از نقاشی هایم را ببیند.

  نظرات ()
درباره نمایشگاه نقاشی من با عنوان سکوت سپری شده نویسنده: - دوشنبه ۱۳۸٤/۸/۳٠


نمایشگاه نقاشی"سکوت سپری شده" در نگارخانه سرمه
تهران- خبرگزاری کار ایران

نمایشگاه نقاشی "سکوت سپری شده" در نگارخانه سرمه برپا می شود.
به گزارش خبرنگار گروه هنر ایلنا، این نمایشگاه شامل 23 اثر از نقاشی های منصوره اشرافی است که با تکنیک رنگ روغن و در سبکی رئالیست و انتزاعی کار شده است این هنرمند که در سال های 58 و 59 در چندین نمایشگاه گروهی شرکت داشته است اکنون اولین نمایشگاه انفرادی خود را پس از 30 سال وقفه در عرصه نقاشی برپا خواهد کرد.
منصور اشرافی از فعالین در عرصه ادبیات است و کتاب شعری را نیز در دست تالیف دارد.
در نقاشی های او تاثیر ادبیات و ردپای شعر را به خوبی میتوان پیدا کرد.
نمایشگاه نقاشی سکوت سپری شده از چهارم لغایت نهم آذر ماه در گالری سرمه ادامه خواهد داشت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توضیح: به جای ۳۰ سال که اشتباه نوشته شده است باید نوشته می شد ۲۰ سال

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مطلب درج شده در مورد نمایشگاه در سایتhttp://persian.kargah.com/(سایت هنر مندان ایرانی)

http://persian.kargah.com/archives/006166.php

نخستین نمایشگاه انفرادی منصوره اشرافی با عنوان "سکوت سپری شده" پس از 25 سال در نگارخانه سرمه برگزار می‌شود.وی پیشتر در سال‌های اولیه پس از انقلاب در چندین نمایشگاه گروهی شرکت داشته است.
منصوره اشرافی فارغ التحصیل رشته‌ی حقوق از دانشگاه ملی ( شهید بهشتی) بوده و نقاشی را حدود 25 سال پیش نزد استاد مهران صدرالسادات فراگرفته است. با این‌که زمینه‌ی اصلی فعالیت وی ادبیات است نقاشی را هم‌چنان پی گرفته و تصمیم دارد به‌طور فعال‌تری آن را ادامه دهد.
در زمینه ادبیات کتاب شعری از او با عنوان " خورشید من کجاست" آخرین مراحل انتشار را سپری می‌کند و از سوی انتشارات ماکان در آستانه‌ی عرضه به بازار است. کتاب‌های دیگری ازو از جمله چند مجموع شعر و نیز تحقیق جامعه شناسی در بعضی اشعار شاملو در مراحل مختلف انتشار قرار دارند.

نمایشگاه نقاشی سکوت سپری شده از جمعه چهارم آذر تا چهارشنبه نهم آذر ماه از ساعت 15 تا 19 در گالری سرمه برپا خواهد بود.
آدرس نگارخانه سرمه: خیابان فتحی شقاقی، بین بیستون و چهلستون، پلاک 76،طبقه اول تلفن: 88722693

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-620764

خبر گزاری ایسنا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

http://www.sermeh.com/indexe.htm

سایت گالری سرمه

  نظرات ()
نمایشگاه نقاشی من با عنوان سکوت سپری شده نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳۸٤/۸/٢٤

همیشه بر سر یک مرز در نوسان بوده ام؛ نوشتن و به تصویر در آوردن...

از سپیدی بوم به سپیدی کاغذ و از سپیدی کاغذ به سپیدی بوم...

کاغذ را سیاه کردن و بر بوم رنگ ها را پراکنده ساختن...

نمایشگاه نقاشی های من: ۴تا ۹ آذر ۸۴

روز جمعه از ساعت ۴ تا ۸ بعد از ظهر

بقیه روزها از ساعت ۳ تا ۷ بعد از ظهر

گالری سرمه ـ خیابان فتحی شقاقی‌ـ بین بیستون و چهلستون ـ ساختمان صبا ـ پلاک ۱۷ ـ طبقه اول

 

  این پوستر زیبا  هم  زحمتش را  دوست و ناشر عزیز «ماکان مهرپویا »کشیده و تهیه کرده است

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منوچهر آتشی در گذشت

مثل اینکه چهره ماندگار شدن هم آمد نیامد دارد.

برای منوچهر آتشی نیامد داشت

  نظرات ()
مطالب اخیر شعر شعر شعر بهار شعر شعز شعر شعر زندگی در نوستالژی گذشته شعر
کلمات کلیدی وبلاگ شعر (۳۳٠) حاشیه زندگی (۱٦۱) یادداشت ادبی (۱۳۳) اجتماع (٧٩) خبر (٦٩) نقاشی (٤٦) نیما یوشیج (۳٠) زن (٢٩) ماهنامه رندان (٢٩) نشر (٢۳) وبلاگ نویسی (٢٢) دیدگاه هنری ادبی (٢٢) احمد شاملو (٢۱) این تاج خار (۱٥) ماهنامه مارال (۱٥) نشر شورآفرین (۱۳) حسین جوان (۱٢) فمنیسم (۱٢) علیرضا ذیحق (۱٢) نمایشگاه کتاب (۱۱) غزاله علیزاده (۱۱) ماهنامه ماندگار (۱۱) مهرسان جوان (۱٠) و خنیاگران چه غمین پرده می کشند بر اسرار این فریب (۱٠) مرگ خلاصه شد (۱٠) نفس های پنهان (۱٠) سیمون دوبوار (۱٠) خورشید من کجاست؟ (٩) فروغ فرخزاد (٩) دریغا از عشق (٩) میلان کوندرا (۸) وازنا (۸) سهراب سپهری (۸) اکتاویو پاز (٧) انتخابات ریاست جمهوری (٧) سارتر (٧) معشوق بی صدا (٧) دالان ها (٧) سینما (٦) آنسل آدامز (٦) سکوت سپری شده (٦) سرور جوان (٥) نرودا (٥) موسیقی (٥) فلسفه (٥) عکاسی (٥) نیچه (٥) نقد و بررسی (٥) آتی بان (٥) آلبر کامو (٥) چه گوارا (٥) ماهنامه فریاد (٥) خبرگزاری ایبنا (٤) ماهنامه گذرگاه (٤) منصوره اشرافی (٤) فرشته ای در خانه (٤) در جست و جوی هویت (٤) فریاد بلند عصیان (٤) سیمین دانشور (٤) عطار (٤) داستان (٤) در جستجوی هویت فراموش شده (٤) در تاریکی سوزان (٤) در برزخ تساوی (۳) روسپییان سودا زده من (۳) سالینجر (۳) آلبا دسس پدس (۳) مهدی اخوان ثالث (۳) مارکز (۳) سینمای مستند (۳) گفتگو (۳) بهار (۳) ناظم حکمت (۳) نوبل (۳) آیدا (۳) رضا قاسمی (۳) عباس معروفی (۳) 8 مارس (۳) شور آفرین (۳) عمادالدین نسیمی (۳) سایت والس (۳) مهراوه جوان (۳) saturated darkness (۳) خبرگزاری ایسنا (۳) آنتونیو بوئرو بایخو (۳) چراغها را من خاموش می کنم (۳) زیستن از نوع اول (۳) سپنج (۳) فالکنر (۳) سیاوش شاملو (٢) میشل فوکو (٢) مهرهرمز (٢) فرانسیسکو گویا (٢) سرگی یسنین (٢) مایاکوفسکی (٢) حسین منصوری (٢) خبرگزاری ایانا (٢) در انتظار گودو (٢) سایت ادبی دیباچه (٢) سایت مرور (٢) پاییز را به خاطر بادهایش (٢) غزلیات شمس (٢) غلامحسین ساعدی (٢) نزار قبانی (٢) برتولت برشت (٢) ساموئل بکت (٢) حلاج (٢) ریلکه (٢) لورکا (٢) نوروز (٢) مولانا (٢) شریعتی (٢) ایلنا (٢) منوچهر آتشی (٢) سال بلوا (٢) من ری (٢) عین القضات (٢) یاشار احد صارمی (٢) ژاک پره ور (٢) کیان وش شمس اسحاق (٢) ناتور دشت (٢) یانیس ریتسوس (٢) لنگستون هیوز (٢) گالری ثالث (٢) شبهای تهران (٢) والتر بنیامین (٢) جایزه شعر زنان (٢) حرفهای همسایه (٢) سایت کارگاه (٢) علیرضا بهنام (٢) اسماعیل خویی (۱) طاهر صفار زاده (۱) انقلاب فرهنگی (۱) نیکول فریدنی (۱) هومن بابک نیا (۱) آنتونیونی (۱) تعزیه در نقاشی (۱) تی اس الیوت (۱) وردی که بره ها می خوانند (۱) فرد زینه مان (۱) اروفه (۱) ژان کوکتو (۱) رومن پولانسکی (۱) مکرمه قنبری (۱) اکسپرسیونیسم (۱) خوزه کراویرینها (۱) ژان کریستف (۱) مسیح باز مصلوب (۱) نیکوس کازانتاکیس (۱) سعید سلطانپور (۱) نازنین نظام شهیدی (۱) قیصر امین پور (۱) هیوا مسیح (۱) محمود دولت آبادی (۱) رادیو زمانه (۱) پروست (۱) آلن دوباتن (۱) پینک فلوید (۱) عشق و ازدواج (۱) لوح (۱) ابراهیم گلستان (۱) ویتگنشتاین (۱) پیانیست (۱) خبر گزاری فارس (۱) کلود لانزمن (۱) تفکیک ارزشگذاری ادبی (۱) man ray (۱) پل نیومن (۱) فریدا کالو (۱) بوی پاییز (۱) هنری مور (۱) شهرنوش پارسی پور (۱) خلیل پاک نیا (۱) صالح نجفی (۱) تیرداد نصری (۱) رسانه (۱) کلیدر (۱) زرتشت (۱) اصغر فرهادی (۱) فقر (۱) صادق هدایت (۱) حافظ (۱) سعدی (۱) مشهد (۱) یداله رویایی (۱) اسکار (۱) خبرگزاری مهر (۱) رومن گاری (۱) آرمانگرایی (۱) دادائیسم (۱) رومن رولان (۱) مارسل پروست (۱) اوباما (۱) شطرنج (۱) برگمن (۱) شیرین عبادی (۱) اورهان پاموک (۱) تکثیر غیر قانونی (۱) obama (۱) یوش (۱) ایسنا (۱) روسو (۱) روزنامه شرق (۱) شفیعی کدکنی (۱) جایزه صلح نوبل (۱) هشت مارس (۱) اکبر رادی (۱) صدام (۱) آدونیس(علی احمد سعید) (۱) دیدگاه هنری ادبی نهم (۱) دیدگاه هنری ادبی دهم (۱) شهرگان (۱) ناظم حکمت (۱) بهار 1390 (۱) نعمت آزرم(میرزازاده) (۱) روزنامه شهرآرا (۱) شهریار گلوانی (۱) قاسم صنعوی (۱) سمانه مرادیانی (۱) علیرضا اجلی (۱) سایت کافه داستان (۱) سالمرگی (۱) mansourehgallery (۱) محمد مسافر (۱) ذر برزخ تساوی (۱) in the purgatory of equatliy (۱) نشر آرست (۱) جدایی نادر از سیمین (۱) سایت صحنه ها (۱) سهراب رحیمی (۱) sohrab rahimi (۱) موسسه نقد حرفه ای (۱) کارل سندبرگ (۱) کته کولویتز (۱) kathe kollwitz (۱) کتابناک (۱) روسپیان سودازده من (۱) فرانس مارک (۱) اسبهای آبی (۱) مسعود حاجی حسن (۱) باقر پرهام (۱) holding on to myself (۱) peter callesen (۱) نلسون آلگرن (۱) ده شب شعر (۱) انیستیتو گوته (۱) مهر 1356 (۱) ماهنامه کارنامه (۱) محمد تهرانی (۱) دکتر بهار و خواستگار مرده (۱) معصومه سیحون (۱) ماهنامه پل ادبی (۱) سایت هنری نقش آوا (۱) سایت ادبی خزه (۱) سایت فرهنگی هفتان (۱) فلا هرتی (۱) آلینوش طریان (۱) دل آرا دارابی (۱) کلاوس اشتریگل (۱) فلسفه و عرفان (۱) اصغر الهی (۱) م ـ آزاد (۱) رضا سعیدی (۱) مارگو ت بیکل (۱) اورهان ولی (۱) مهران صدرالسادات (۱) سعید کاشانی (۱) سایت فل سفه (۱) ویکتور خارا (۱) ایولین رید (۱) افسردگی عمیق تر (۱) روزنا (۱) گلستانه (۱) مجتباپورمحسن (۱) مجله دنیای سخن (۱) قره العین (۱) نادر مشایخی (۱) شب موتسارت (۱) روزنامه همبستگی (۱) ژیژک (۱)
دوستان من دیدگاه - Diddgah Mansoureh Ashrafi Gallery مهرسان جوان سرور حوان خسین حوان خسین حوان پرتال زیگور طراح قالب