تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)

پایان شوی تفریحی فرهنگی اجتماعی خانوادگی بین المللی نمایشگاه کتاب

نمایشگاه کتاب

 بالاخره این شوی تفریحی، فرهنگی، اجتماعی ،خانوادگی  امسال هم که هرساله با عنوان نمایشگاه کتاب برگزار می شود به پایان خودش رسید.

امسال بالاخره بعد از تردیدها و دو دلی های زیاد تصمیم گرفتم که به نمایشگاه نروم چون تجربه سالهای قبل بهترین دلیل برای بخشیدن عطای این نمایشگاه به لقای آن بود.

نمایشگاه کتاب در اینجا  معانی گستره تری از بقیه جاهای دنیا دارد. درست است که اسمش را گذاشته اند بزرگترین رویداد فرهنگی ایران و استقبال میلیونی از این نمایشگاه گواه با فرهنگ بودن مردم ما شده است. بیست سال است که این نمایشگاه دارد برگزار می شود ولی  در این بیست سال هنوز که هنوز است نتوانسته ایم مشکلات برگزاری یک نمایشگاه کتاب را حل کنیم و هنوز باید در این هوای گرم برای نمایشگاه رفتن به این موضوع فکر کنیم که چطور آن هوای گرم و خفقان آور  و بسته نمایشگاه را باید تحمل کرد.

 خوشحالم که نمایشگاه نرفتم چون حوصله سر در گم شدن میان آدمهایی که برای تفریح و تماشا و وقت گذرانی فرهنگی! و خوردن بستنی و قدم زدن با زن و بچه و قرار ملاقات داشتن با دوست و فامیل و آشنا آمده بودند و نیز  دوست دختر و دوست پسرهایی که این بار قرار ملاقاتشان را در نمایشگاه گذاشته بودند تا با یک تیر دو نشان بزنند را نداشتم  و به اندازه کافی جمع های خانوادگی یا دوستانه  و یا عاشقانه جماعت  کتاب تماشا کن و کتاب نخر و یا کتاب نخوان را در نمایشگاههای قبل دیده بودم.

 این محفل بزرگ تفریحی، سرگرمی و فرهنگی که در آن فضاهای شاد و سرگرم کننده  برای بازدیدکنندگان ترتیب داده شده با نام شهر بازی کتاب گویا متناسب تر است .

البته از این بگذریم که در طی این چند سال تجربه نشان داد که هر چقدر هم که در آن مجسمه و نماد کتابخوانی نصب کنند مصلا  با آن فضای خارجی برهوت مانندش  و با آفتاب داغش و فضای داخلی خفه و بدون تهویه اش محل مناسبی برای نمایشگاه کتاب نبوده و نیست.

 بهتر است کسانی که نمایشگاههای کتاب کشورهای دیگر را دیده اند یک مقایسه ای بین آن نمایشگاهها و این نمایشگاه بکنند تا فرق نمایشگاه کتاب  را با بازار مکاره کتاب بفهمنند.

+   ; ٤:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/٢/٢٦

کتابهای من

کتابهای من در نمایشگاه کتاب امسال

این تاج خار
ـ مجموعه شعر ـ ۱۳۸۶ ـ نشر مینا

معشوق بی صدا ـ رویکردی جامعه شناختی بر عاشقانه های احمد شاملو ـ ۱۳۸۶ـ نشر مینا

خورشید من کجاست ـ مجموعه شعر ـ ۱۳۸۵ ـ نشر ماکان
 

کتابهای نشر مینا را از غرفه نشر مینا می توان خریداری کرد.

نشر ماکان در نمایشگاه امسال غرفه ندارد ولی کتابهایش قرار بوده توسط نشر هنر پارینه به فروش رسد.

علاوه بر این کتابها را  نیز می توان از فروشگاههای اینترنتی نشر مینا و نشر ماکان خریداری کرد.

فروشگاه اینترنتی نشر مینا

فروشگاه اینترنتی نشر ماکان 

+   ; ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/٢/۱٧

نگاهی کوتاه به رمان " وردی که بره ها می خوانند" ـ رضا قاسمی

 

نمایشگاه معنوی و روحانی امسال:

واقعا که بیستمین نمایشگاه بین المللی کتاب امسال از جمیع جهات لایق گرفتن نمره بیست(۲۰) است .چه از نظر امکانات رفاهی جهت حال بازدید کنندگان ! چه از نظر فضای زیبا ! چه از نظر تمیزی و پاکیزگی! چه از نظر نظم و آسان پیدا کردن غرفه های مورد نظر! چه از نظر مشکلات رفت و آمد! و چه از نظر ترافیک ! و چه از نظر باز بودن درها هنگام ورود و بسته بودن همان درها هنگام خروج ! و چه از نظر ...

این هم چند تا عکس دیدنی از نمایشگاه کتاب:

(عکاس: مهرسان جوان)

 

 

 

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

نگاهی کوتاه به رمان " وردی که بره ها می خوانند" ـ رضا قاسمی

خودت را خسته کردی جیگر ، بس که نوشتی !


اگر به این امر معتقد باشیم که تولید ادبیات مبتنی بر شرایط اجتماعی – تاریخی است و این شرایط نقش تعیین کننده ای را دارا هستند و اگر بخواهیم با این دیدگاه به ادبیات نگاه کنیم ، آن گاه مجبور خواهیم شد که نگاهمان هوشیارانه تر ، تعیین کننده تر ، تیز بین تر ، و مو شکا فانه تر به " زن " در ادبیات و نقشی که به او محول شده است ، باشد.
حال چه این نقش بیان کردن ادبیات توسط" زن " باشد  و چه بیان شدن " زن " به وسیله ادبیات.
اینک اگر بخواهیم ببینیم که در نوشته های ادبی زن چگونه بیان شده است باید به نقشی که به زن در آن نوشته محول شده و به موضوعات و محوریتی که در آن به زن پرداخته شده است ، نگاه کنیم.
آیا متن ادبی ای که فرا روی ماست حاوی بیان وضع موجود است و یا منتقد آن؟
چرا که یک نوشته در قالب ادبیات ، محصول فرهنگی است که به واسطه آن نویسنده با ما سخن می گوید ، زیرا ادبیات نوعی گفتمان فرهنگی است . گفتمانی که در آن واژ گان و نشانه ها ، باز گو کننده رموز فرهنگی جوامع انسانی است.
ابعاد پنهانی یک نوشته یا متن از شکاف های ایجاد شده در رویه متن ظاهر می شوند.
هر چند که در دیدگاه غالب جامعه که منبعث از دیدگاه مرد سالارانه است . زنان به عنوان ابژه جنسی تلقی شده اند ، نه بعنوان یک انسان . و هر چند که اکثر زنان این مقوله را به عنوان یک واقعیت اجتناب ناپذیر پذیرفته اند ،اما نمی توان نگاه " رضا قاسمی" را در " وردی که بره ها می خوانند " را به " زن" نادیده گرفت.
هم گونه که واضح و مبر هن است انسان یا زن به دنیا میآید یا مرد . این یک واقعیت ژنیتکی است . ولی تفاوت بین نقش اجتماعی زن ومرد زاییده مقتضیات اجتماع است.
" مارگارت مید " معتقد است که جامعه های گونا گون زنان را به صورت های گونا گون  در آورده اند و از او بر همین مبنا انتظارات متفاوت داشته اند.

" پرستاری‌ست مارتینیکی. از آن سیاهان دورگه‌ی ظریف که اگر گِِِل‌شان خوب باشد (مثل این یکی که حالا دست تو را گرفته توی دست و دارد تلمبه می زند) تو یا می‌توانی عاشقش بشوی یا اگر مثل من جای عشق‌ات ساب رفته است فقط می‌توانی خیره ‌شوی به آن بناگوش ظریف؛ به خواب موها پشت لاله‌ی گوش؛ و آرام، با صدایی که انگار از تهِ یک سردابِِ ظلمانی می‌آید، بگویی: «تو فشار را اندازه نگیر جیگر، خسته می‌شی»

"زن است این ساز(از پشت نگاهش کن، موهاش را بافته است انگار) و حساس است همانقدر که هر زنی. قهر می‌کند با تو. راه نمی‌دهد تو را به خودش اگر که نادیده بگیری‌اش. چقدر هم که اهل حسادت است این ساز! وقت‌هایی که بازی درمی‌آورد ساز دیگری بگیر دست‌ات، ببین چطور راه می‌آید با تو."

" برگشت برود. نگاه کردم به کپل‌ها‌. بله، درست حدس زده‌ بودم. حتماً مادر چهار پنج بچه است که همه‌ هم مثل سگ از او می‌ترسند. حتم دارم. کپل دروغ نمی‌گوید. زبان چرا... اما کپل‌... برای این یکی باید منتظرِ فرصتِ مناسب ماند. هیزی که نمی‌خواهید بکنید. شناسنامه‌ را می‌خواهید ببینید؛ تکه‌ای از تن که پستوی وجود است؛ مخفیگاه روح..."

نگاه نویسنده به زن در این روایت از نگاه یک پسر بچه سیزده ساله گرفته تا مرد احتمالا پنجاه ساله ، همه و همه نگاهی سراسر جنسیتی ، یک سان ، بدون تفاوت  است .نگاهی کاملا ارویتک  و نه عاشقانه.نگاهی بازگوکننده تمنای غریزی پنهانی  که هر هز چند گاهی رخ می نماید.
او به " آسیه"_ " پروین"  _ " خانم عبادی" _ " س" _ "ش" _ و .. به طور یکسان نگریسته و همه از زاویه دید مردانه او زنانی هستند احیانا با کپل هایی که شناسنامه آنهاست!!

"«چرا هیچ خلوت عاشقانه‌ای خلوت نیست، ازدحام جمعیت است در تختخوابی دونفره؟ چرا هر کسی چند نفر است، چهره‌هائی تماماَ گوناگون؟ چرا عاشق کسی می‌شویم اما با کس دیگری به بستر می‌رویم؟ چرا عشق جماعی‌ست دسته‌جمعی که در آن هر کسی هر کسی را می‌گاید جز من که همیشه گائیده می‌شوم "

دایره ای بسته که او برای بازگو کردن زن و توصیف عشق ارایه می دهد. واژگا نی همچون کپل و اشاره های مکرر به نمادها و کلماتی با بار جنسی صرف و یک واژه "هشت حرفی" که جای حرف " ش " با "ن " در آن جا به جا شده است.
وردی که بره ها می خوانند نوشته ای است، که در آن جز شرح احوالات و تمایلات دور و نزدیک نویسنده و نگاه سراسر جنسیتی و جسمی و نه انسانی به زن، چیز دیگری وجود ندارد و یا یافت نشود.
نقطه ثقل و محوریت رمان بر " مردانگی" متمرکز شده است .تمرکز بر روی نیاز های مردانه ، منافع مردانه ، ارزو ها و دیدگاه ها و تمایلات  مردانه، که در نهایت به درک یک جانبه روش های رفتاری منجر شده است.
رمان وردی که بره ها می خوانند نوسان غم انگیزی است میان مدرنتیه و سنت . نگاه کنیم به تناقض وحشتناک این جملات:

... چرا عشق جماعی‌ست دسته‌جمعی که در آن هر کسی هر کسی را می‌گاید جز من که همیشه گائیده می‌شوم "
...
." عشق هم سهم اش برای ما شناست میان ماهیان تاریک اعماق، به ساعاتی که دریا هیچ نیست مگر همه ی هول هستی
"

آیا در رمان رضا قاسمی،  ما با نویسنده ای طرف هستیم که دارای دیدگاه تغییر یافته ای نسبت به شخصیت های زن داستانش است؟
آیا نقش شخصیت های زن در این رمان  فراتر از نقش جنسی است؟
آیا این اثر باز تولید کننده همان روابط نابرابر و نا عادلانه نیست؟
آیا زنان این رمان غیر از قرار داشتن در بستر و یا روایت" بستر" و " نوع" و  و یا اشکار کردن غرایز جنسی خود  نقش دیگری هم داشته اند؟
ایا ساختار روابط موجود در این داستان مترادف با برابری زن_انسان و مرد _ انسان  است؟
آیا جهانی که نویسنده تصویر کرده است جهانی انسانی است که از منظری فراتر از جنسیت به مقوله تبعیض جنسی می نگرد؟
زن ارایه شده در این رمان زنی است ، بی اختیار ، سپرده شده به دست تقدیر و غریزه ، پاسخ گوی نیاز جنسی مردان، و بدون هیچ ایده و فکر و اندیشه خاصی .زنی که دوست دارد و پذیرفته است که شاخص ترین وجه او ، در نگاه مردان ، به " کپل " ها که گویا همان شناسنامه اش نیز هم است، باشد. زنی که گویا در کپل خلاصه شده است .
زن تصویر شده در رمان رضا قاسمی ، زنی نیست اندیشه ورز و دارای خواست ها و تمایلات انسانی ، بلکه موجود منفعلی است با تصویری سنتی و شئی گونه .
بنا بر تعریف اریک فروم :" عشق ارتباط به یک شخص خاص نیست ، بلکه نگرش و یاد گیری نقش انسان است که رابطه او را با کل جهان و نیز با یک معشوق خاص تبین می کند."
حال نگاه کنیم به مقوله عشق و تعریف ارایه شده نویسنده از عشق:

" عشق جماعی‌ست دسته‌جمعی که در آن هر کسی هر کسی را می‌گاید جز من که همیشه گائیده می‌شوم "

اگر ما عشق را یک محصول شخصی بدانیم و فردی ترین وجه زندگی هر انسان به شمار آوریم ، هر شخصی آن را بنا بر محصول ذهن خود تعریف و باز سازی می کند. چرا که نحوه نگرش به عشق درو نی ترین نگرش است.
اینجا باید  به نویسنده گفت :

" چه نگرش مدرنی به عشق داری ، جیگر . این قدر خودت را خسته کردی به اینجا رسیدی!"
به گفته سیمون دوبوار:
مردان هرگز به نفع زنان تصمیم نمی گیرند ، مردان فقط به نقشه های خود ، ترس های خود، و نیاز های خود نظر دارند.

 

 

+   ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٦/٢/۱۱

مدن بیمار

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

 

نگاهی کوتاه به رمان شبهای تهران نوشته ی غزاله علیزاده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 شام آخر:

(خبرگزاری فارس: در ضیافت شام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و اتحادیه ناشران، ناشران معترض توافق کردند که در بیستمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران حضور داشته باشند.)

!!؟؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

تمدن بیمار

 

هر لحظه در گوشه ای از دنیای امروز _ با همه شکوه و جلالش و با همه پیشرفت و افتخاراتش_ خون هایی به ناروا بر خاک ریخته شده و حدیث خصائل نا بخردانه دوباره تازه می شود.و ما ادمیان دور از همه حوادث تلخ و غافل از همه پیش امودهای ناگوار ساده لوحانه شادمانیم که بربر یت را به دست فراموشی سپرده و متمدن شده ایم.چه بسا که سینه را قهرمانانه جلو داده ایم از بابت افتخار پیروزیهای بزرگمان . ولی متاسفانههنوز هم فجایع ، رذالت ، و جهل و غفلت در جوامع بشری وجود دارد .روزی نیست که در گوشه ای ویرانی و بی خانمانی و تباهی جلوه نکند.روزی نیست که در پرتو شکوهمند تمدن موجی بر توده بد بختان فرو نریزد. روزی نیست که خونی به ناحق و ناروا ریخته نشود و پنجه های اغشته به خون ، نقش ستم بر اسمان هستی انسان ترسیم نکند.

باید اعتراف کرد که پیشرفتی که در قرون اخیر و خصوصا در چند قرن گذشته نصیب بشر شده است ، عظیم تر ، شگرف تر ، هیجان انگیز تر از تمام ترقیاتی است که در صوال تاریخ حاصل شده است  علت آن شاید همان باشد که یکی از دانشمندان معاصر می گوید و آن این است:"حالات اندیشه ما قادر نیست با سرعت تغییراتی که در تکنیک پدید می اید هماهنگی کند و در نتیجه به نسبتی که مهارت و چیره دستی افزون می شود ، خرد و تیز بینی کاهش می پذیرد..."

عدم تناسب میان اندیشه و علوم و تکنیک در این زمان قطعا موجب ویرانی و عصیان و تجلی شگرف زور گوئی هاست و از این نظر ما نه تنها با انسانهای اولیه تفاوتی نداریم بلکه در شرایط و محیطی سخت غم انگیز تر به سر می بریم .چه انسان اولیه فقط خستگی و درماندگی عضلانی را می شناخت ، ولی ما طعمه اظطراب و تشویشیم. اظطراب و تشویش از آینده ، از حوادث، و حتی از ادعاها و حماسه سرایی های قرن .

تمئن امروز با همه جلا و فریبندگیش ، تلخ ترین زشتی ها را هم عریان نشان داده است .

زشتی یاس، زشتی رنج ، زشتی بیداد، زشتی جنگ، زشتی مسخ و مثله شدن اندیشه ...

بسیاری از رنج ها و درد های فلسفی عمیق و آمو زنده هستند ولی بدی اش این است که درد های امروزی  ناشی از ساده ترین ، کوچکترین، و در عین حال پیش پا افتاده ترین نیاز های بشری است ، که به زبان ساده تر خود خواهی ها ، افزون طلبی ها از سویی و غم نان و غم جان و غم اینده از دیگر سو است.

همه سنگ تمدن ، صلح طلبی ، دوستی ، احقاق حق ، صفا و صمیمیت، و خدمت به بشریت را به سینه می زنند و سخن از افق های باز و پر شکوه آینده می گویند ، در حالی که تود ه های عظیمی از انسان ها هنوز در اتش گرسنگی می سوزند .

هنوز هم جنگ ها نمایانگر وحشیانه  ترین رفتار ها از انسان متمدن امروزی است.

هنوز هم معتادان به مواد مخدر ، مجرمان و جانیان بر کره خاک در حال افزایش هستند . هنوز هم جغد بد بختی بر ویرانه های معنویت بشر نشسته است ...

یکی از فلاسفه کهن در روزگارانی بس دراز پیش از میلا مسیح گفته است :" اشک هایی که ریخته شده است بیش از اب هایی است که در اقیا نوس هاست ."

و اکنون نیز  در دوران کنونی ، باز هم اشک ها بدین سان ریخته می شود ، اما ایا کسی آنها را می بیند؟

ای کاش اکنون آن فیلسوف بود و می دید که نه تنها در روزگار ما جای اشک ها را خون گرفته است ، بلکه خون روح آدمی است که بر ویرا نه های ارمان ها و آرزو ها و نیاز ها ریخته می شود .

انسان وقتی که صدای بودا را از فاصله قرون و اعصار می شنود که :" تمام جهان مشتعل و سوزان است ، تمام جهان را ابر های دود مانند احاطه کرده است ، تمام جهان به خود می لرزد..." و از سوی دیگر می بیند خطر ریزش ذرات رادیو آکتیو به وسیله باد و باران  ، خطر انفجار های اتمی ... در میان است به خود می لرزد که در چه دنیای وحشت انگیزی به سر می برد و پیش خود اندیشه می کند که از فاصله های دور زمان تا کنون ، بشر با همه پیشرفت های مادی برای آرامش روح و جان خویش چه کرده است ؟ و ره آورد تمدن برای آرامش و آسایش روانی انسانها چه بوده است ؟

ایا نباید به خاطر تمدن بیماری که هنوز نتوانسته است وظیفه اصلی و اساسی خویش را در قبال جامعه بشریت به انجام برساند ، این سرود کهن هندی را زیر لب زمزمه کرد :" خدایا  ما را ببر . ما را ببر به آن ماورای جاو دانی فنا نا پذیری که روشنایی و آرامش ابدی بر ان حکمفرماست."

 

 

 

+   ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٦/٢/۱

نمایشگاه کتاب چی شد؟

 

بالاخره جریان نمایشگاه کتاب به کجا انجامید؟

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

چندی پیش در وب لاگ چهار دیواری مطالبی در مورد کیا رستمی نوشته شده بود که بسیار بحث انگیز شده بود . من کاری به درستی و یا غلط بودن این مطالب ندارم . چیزی که باعث شد مرا به فکر فرو ببرد این بود که :

 

 

ما ایرا نیها (مردم دیگر دنیا را نمی دانم)یک عادت خیلی بدی داریم و ان این است که وقتی از کسی خوشمان بیاید و یا بخواهیم از او تعریف و تمجید کنیم ؛او را به عرش می برییم و بر عکس وقتی از همان ادم بد مان بیاید ویابخواهیم او را سزرنش کنیم از عرش به زیر آورد ه و با خاک یک سانش می کنیم.بدا به حال چنین مرد مانی که تابع احساس خویشند و عقل و منطق و خرد را به فراموشی می سپارد...

شاید و به گمانم به همین خاطر است که ما از همان دیر باز پاد شا هانمان را خدا فرض می کردییم...

مرد مان تابع احساس  به ان کس که قدرت می دهند بی نهایت است و وقتی که کنارش می نهند نیز تا بی نهایت است.... همیشه در بی نهایت هستند ؛میانه ای وجود ندارد.......

افراط کاری و تفریط دو صفت خاص انسان هایی است که تابع احساس خویشند.

 

چرا این قدر ما شخص پرستیم؟

چرا وقتی در مورد یک شخصیت مشهور کنکاش می کنیم نقاط منفی شخصیت و زندگی او را سانسور می کنیم ؟

چرا سعی می کنیم همیشه از انها بت هایی دست نیافتنی بسازیم؟

کمی هم با خودمان و با دیگران رو راست باشیم.وقتی از نکات منفی در زندگی یک شخصیت یاد می کنیم دلیل بر این نیست که نکات مثبت را نا دیده گرفته ایم و یا قصد سرکوب و انتقاد مغرضانه را داریم بلکه دلیل ان است که با دیدی منطقی و بی طرفانه قضاوت می کنیم و اینکه هر انسانی نمی تواند کمال مطلق باشد ...و عیب بزرگ ما این است که مطلق گرا هستیم وا ینکه شخص یا خوب است یا بد ؛اگر خوب است بی عیب و نقص است و عیو بش را ندید ه می گیریم و اگر بد است بد مطلق است و سر کوبش می کنیم..............باید نسل امروز و فردا بداند که صادق هدایت، سهراب سپهری ، فروغ  فرخزاد ، احمد شاملو ووو  تمام هنرمندان و مشاهیر و حتی سیاستمداران بت نیستند . آنها هم انسانهایی هستند که مصون از خطا و اشتباه و نقص و ایراد نیستند . آنان هم می توانند گاهی درست بگویند و گاهی غلط .

 

 

 

+   ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٦/۱/۱۸

نمایشگاه کتاب

عدم شرکت نشر ماکان در بیستمین نمایشگاه کتاب به خاطر اعتراض به محل نمایشگاه   تصمیم بسیار درست و صحیحی است که اتخاذ شده است .  چند ناشر دیگر هم اعلام کرده اند که شرکت نخواهند کرد منتهی برای این شر کت نکردنشان شرط و شروطی قایل شدند از جمله نشر ققنوس گفته است:

در نهایت اگر 10 ناشر مطرح یا اتحادیه ناشران اعلام کنند که در نمایشگاه شرکت نمی کنند من هم شرکت نخواهم کرد .

من فکر می کنم این عدم قاطعیت در تصمیم گیری چیزی هست که همیشه گریبان ما ایرانی ها را گرفته است . چون گرفتن هر تصمیمی را منوط به انجام کارخاصی از جانب دیگران می کنیم. چرا؟

چون از طرفی مردد هستیم که ایا عملکردمان درست است و یا نه و از طرف دیگر نمی خواهیم که در عین حال دچار ضرر و زیان هم بشوییم و  از طرف دیگر پس طرز تفکر همرنگ جماعت شدن چه شود؟

چرا ما ایرانی ها دوست داریم حتما همرنگ جماعت باشیم  آن هم در حالی که جماعتی در کار نیست . اگر تمام ناشرانی که نمی خواهند در نمایشگاه شرکت کنند قاطعانه و قایم به ذات نظر خود را صریحا اعلام کنند خیلی بهتر است . مثل کاری که نشر ماکان انجام داد و یا ناشران دیگری که به همین گونه اعلام تصمیم نمودند.

عدم یک پارچگی و  تزلزل و تردید در اتخاذ تصمصم درست و عاقلانه همیشه از مواردی هستند که  ضربه وارد می کنند . امیدوارم که این دو مورد باعث نشود که در نهایت و در آخر و عاقبت کار همان ناشران بزرگ و مطرح با جدیت تمام در نمایشگاه حاضر شوند و عین سالهای قبل کتابهای خود را به فروش برسانند و در این میان تنها کسانی ضرر کنند که به خاطر ایستادن بر سر حرف و تصمیم خود  خویشتن را از شرکتد ر نمایشگاه محروم نمودند.

به هر روی در این چنین مواقعی و در حول گرفتن تصمیم در مورد چنین مسایلی ضرورت وجود یک اتحادیه یک پارچه و قوی و منسجم احساس می شود که بتواند بر حول مرکزیت خود تصمیم گیری های اصولی و قاطعانه را به اکثریت ناشران اعلام وابلاغ کند وآنان نیز خود را ملزم به تبعیت از این مواضع  بدانند .

امید است که تمام ناشران بخصوص ناشران مطرح و بزرگ هر چه زودتر تصمصم  خود را مبنی بر عدم شرکت در نمایشگاه با ارایه پیشنهادات اصولی اعلام کنند   و به خاطر نشان دادن یک پارچگی در اخذ یک تصمیم از سود احتمالی خود ترجیحا چشم پوشی کرده و برای یک بار هم شده نشان دهند که می شود حرف حق را به کرسی نشاند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ...دیگران را تلخ مى آید شراب جور عشق
ما ز دست دوست مى گیریم و شکر مى شود...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سه شعر در تازه ترین شماره ماندگار از من درج شده که سومین شعر به صورت نا تمام آمده است  .

متن کاملش را می تونید اینجا بخونید:

...

برهنه در برابر  نسیم

 

برهنه در برابر باد

 

بر هنه در برابر طوفان

 

                         بر خاک خفته ام .

 

 

 

اندوه را از یاد برده ام

 

غم را

 

            نیز

 

و خشم را

 

به طوفان

 

            سپرده ام.

 

 

 

 

 

بر زمینی که غنوده ام

 

نقش اندامم

 

خاطره ای تلخ را

 

            به جا می گذارد

 

از آن که زیست،

 

در دایره اجبار و بیهوده گی

 

و هم چون قمری غریبی

 

قربانی سادگیش گشت

 

 

 

وانسان

 

            نامش نهادند

 

 

 

 

 

+   ; ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱

بیستمین نمایشگاه کتاب تهران

 

 

این خبر را بخوانید:

توسط وزارت ارشاد در بیستمین نمایشگاه کتاب تهران

یک‌صد میلیون تومان به ناشران لبنانی صدمه دیده در جنگ کمک می‌شود

خبرگزاری فارس: مدیر کل دفتر مجامع و فعالیت‌های فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: تمامی ناشران لبنانی خسارت دیده در جنگ 33 روزه لبنان، با شرکت در بیستمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از پرداخت اجاره غرفه و هزینه تشریفات گمرکی تا میزان 100 میلیون تومان معاف می‌شوند.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8510230373

+   ; ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٥/۱٠/٢٧

نمایشگاه کتاب

روزنا:طی روزهای گذشته کتاب های بسیاری از نمایشگاه کتاب جمع شده اند. نیما یوشیج، هوشنگ گلشیری، ابراهیم یونسی، امیرحسن چهلتن و صادق هدایت از جمله نویسندگانی هستند که آثارشان در نمایشگاه جمع شده است. جمع آوری برخی کتاب ها از نمایشگاه ناشران را نگران کرده است

 

 

هیچ کس نمی داند کسانی که ناگهان وارد غرفه های نمایشگاه کتاب می شوند و بعضی از کتاب ها را دسته دسته روی هم می چینند و با خود می برند به دستور چه مرجعی چنین کاری می کنند. فهرست کتاب های جمع شده از نوزدهمین نمایشگاه کتاب تهران فهرستی است که با گذشت هر روز از برگزاری نمایشگاه به طول آن افزوده می شود.

غرفه کتاب های نشر نیلوفر که با کتاب های منتشر شده در سال های گذشته، به یکی از غرفه های دندان گیر نمایشگاه تبدیل شده بود حالا "جبه خانه" و " شازده احتجاب" اثر هوشنگ گلشیری را روی پیشخوان خود ندارد. به این دو کتاب "تاویل بوف کور" نوشته محمد قیاسی را هم اضافه کنید تا معنای نگاه سرگردان فروشندگان غرفه نشر نیلوفر را دریابید.

نشر نگاه هم البته از این خوان بی نصیب نمانده است. "گورستان غریبان" اثر ابراهیم یونسی، "عشق و بانوی ناتمام" نوشته امیرحسن چهلتن و "تاریخ اجتماعی ایران" اثر مرتضی راوندی کتاب هایی است که از غرفه نشر نگاه جمع آوری شده است.

نشر کتاب مس هم که از سال گذشته هر چه کتاب در زمینه موسیقی راک و متال منتشر کرده بود را جمع آوری کرده اند. کتاب های جمع شده هنوز تحویل ناشر داده نشده است.

عجیب ترین خبر اما جمع آوری کتاب نیما یوشیج است. کتابی که در سال 69 منتشر شده و طی این سالها مدام تجدید چاپ می شده است.

بدین ترتیب اگر در گشت و گذار از نمایشگاه کتاب چشم تان به کتابی افتاد که بوی همان غذای خوشمزه ایرانی را می داد سریع خریداری اش کنید. این فهرست هنوز تمام نشده است.  

 نقل خبر از:http://www.roozna.com

 

کتاب (کالی) را نیز از انتشارات ماکان جمع آوری  کردند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

****غزاله علیزادهنام آشنای سالهای دور من است .در آن سالها وقتی که دبیر ادبیات در کلاس انشاهایی از مرا برای همکلاسی می خواند گاهی اوقات از شاگرد قدیمی خودش یعنی غزاله هم یادی می کرد و اگر نوشته تازه ای از او در مجله ای چاپ  شده بود را برایمان می خواند...با غزاله یک نوع احساس آشنایی در عین نا شناسی داشتم ....

و اردیبهشت ماه یادآور خاطره وی است ...او که زیستن خود را آنگونه که می خواست رقم زد  ...بر شاخه درختی که تازه برگهای سبزش را به بیداری خوانده بود در جنگل های شمال...غزاله تا ناکجا آ باد قصد سفر کرده بود و سفر خود را از شاخه های درختان سرسبز و زنده در اردبیهشت ماه آغازید...

از او باید بیش از اینها گفت.

_______ 

 

 

 

 

 

همراه با شما در نوزدهمین نمایشگاه کتاب

 

تهران

از غرفه نشر ماکان در نمایشگاه کتاب دیدن کنید:

سالن ۲۷ - غرفه ۲۹

ادبیات، سینما، تاتر، باستان شناسی

- تخفیف ویژه به دانشجویان

 

 

 

+   ; ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٥/٢/۱٥

نمایشگاه کتاب1384

نمایشگاه کتاب با تمام ایرادات و نقص هایش به پایان رسید و جالبترین نکته ای که در مورد این نمایشگاه باید گفت این است که رـ اعتمادی همچنان پیشتاز  است !زیرا پر فروش ترین کتاب  به او تعلق داشته است .البته در این هیچ گونه شکی نیست که همیشه هنرهای عامه پسند بیشترین مخاطب ها را دارند و همیشه استقبال بیشتری از آنها می شود.اما در این میان جای تاسف هم بسیار است.

 

اما نمایشگاه امسال هم هیچ فرقی با سال گذشته نداشت از نظر تبعیض قائل شدن در بین ناشران .این چه نوع برنامه ریزی است که مکان و نوع غرفه ها بر طبق حروف الفبا باید انتخاب شوند ؛ در صورتی که همه غرفه ها از نظر موقعیت یکسان نیستند. ناشرانی که در ردیف های بالای الفبا قرار دارند همیشه دارای غرفه های مطلوب می گردند و انهایی که بعد  قرار می گیرند به تدریج دور افتاده تر و کساد تر . اگر ملاک حروف الفبا است هر سال شیوه خاصی را در نظر بگیرند مثلا یک بار هم از انتهای الفبا شروع کنند ...

 اهور ۲۵/۲/۸۴

+   ; ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٤/٢/٢٥

کتاب شاعر بالاخره چاپ شد!

 

 

خروش،             

        کف به لب آ ورده

و نعره های کشنده ی بی جواب

به ناگزیر،

رگ و پی و جگر را

                آماده می کند

                به کار سازی.

 

چرخ، به آ رامی می پر وراند

        و خاک می کند

و خنیا گران چه غمین

پرده می کشند

        بر اسرار این فریب.

                                                         

 

 اینهم روی جلد کتاب"و خنیاگران چه غمین پرده می کشند بر اسرار این فریب" که توسط انتشارات ماکان به چاپ رسیده است .

انشارات ماکان در نمایشگاه شماره ۲۵  B  می باشد.

 

 

 

 

                                                       

 

+   ; ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٤/٢/۱٥

هیوا مسیح

نمایشگاه کتاب از ۱۴اردیبهشت تا ۲۴ اردیبهشت در همان جای همیشه بر گزار می شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ماهنامه( کارنامه) هم که فعلا تعطیل شده است.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در غیاب پنجره ها

صدای تو روزنی است به اتاقی

که از ان آوازهای تاریک جهان می آید.

 

در آغاز فصلها

صدا می کنی و هر بار

هزار پرنده دور

باز می گردند از جزیره های نا امید

و من

از خوابهای روز باز می گردم

تا در آوازهایت بشنوم

حرفهای از دست رفته را

که از تاریکی گذشت.                 (هیوا مسیح)

 

تا به حال از هیوا مسیح کتابی نخوانده بودم ؛ اما اسمش را شنیده بودم و به طور پراکنده شعر هایی از او خوانده بودم .

کتاب تاریکی (نامه های یک شاعر به فیلسوفی ناشناس ) اولین کتابی بود که از هیوا مسیح خواندم و واقعا به دلم نشست.

هیوا مسیح در این کتاب حرفهایی زده است که صادقانه و بی ریا است و دغدغه هایی را مطرح کرده است که در این عصر و زمانه گریبان شاعری چون او را گرفته است. او در نوشته خودشعر و فلسفه و عرفان را در هم می آمیزد.

کتاب تاریکی کتابی است که تاملات در ثانیه ها و لحظه ها را ارزش باز گو کردن می دهد.

اهور۲/۲ /۸۴

+   ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٤/٢/٢