تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)

ویکتور خارا

بزودی به اینجا اسباب کشی می کنم:

 

http://www.mansourehashrafi.com/

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نقل از روشنگری:

        ویکتورخارا،پابلونرودسالوادور آلنده

http://www.roshangari.net/
 ویکتور خارا بعد از آلنده مشهورترین نامی است که با سالگرد 11 سپتامبر در سراسر آمریکای لاتین زنده می شود. سیاست مردمی و هنر مردمی دوش به دوش هم طی سه دهه در کارزار دمکراسی علیه دیکتاتوری در آمریکای لاتین شرکت کردند و قربانی دادند.
ویکتور خارا از جان باختگان ,استادیوم شیلی, است  خارا تا آخرین لحظه در استادیوم برای سایر زندانیان خواند و یک تاثیر دایمی بر فرهنگ موسیقی در آمریکای لاتین باقی گذاشت.او یکی از بنیان گذاران جنبش ,Nueva Cancion,در آمریکای لاتین است.

ویکتور خارا در لوخوئن شیلی در یک خانواده کارگری متولد شد. پدر فقیربود ومزد کمی میگرفت و به الکل پناه می برد. مادر مثل بسیاری از زنان فقیر آمریکای لاتین که مشکل مشابهی با زندگی اجتماعی و شوهران خود دارند کارهای موقتی می گرفت و از شوهر کتک می خورد. و سرانجام مادر، آماندا، مثل میلیون ها زن هم سرنوشت او در آمریکای لاتین و مرکزی بود: پدر خانواده را ترک کرد و آماندا ماند و سرپرستی کودکان خردسالش و کار طاقت فرسا برای تامین زندگی آن ها.

و این مادر زحمتکش و قوی و با روحیه بود، نه پدر خسته و له شده و فراری که تاثیر قطعی را بر زندگی ویکتور بر جای گذاشت.

مادر گیتار میزد و آوازهای فولکلوریک می خواند و به ویکتور هم هنرش و میراث فرهنگی مردم کوچه و بازار را می آموخت . مثل بسیاری از مادران ,جهان سومی, در آن دوران تنها امید آماندا برای آینده ی فرزندان و نجات از فقر فزاینده، تحصیل بود و ویکتور را نیز به تحصیل تشویق می کرد. ویکتور بعد از پایان دوره ابتدایی در رشته حسابداری در دبیرستان به تحصیل خود ادامه داد.

مرگ مادر که پیوند عاطفی شدیدی با فرزندان خود داشت، ویکتور 15 ساله را به جستجوی پناهگاهی عاطفی انداخت. نخست کلیسا - که به سرعت از آن ناامید شد و بعد چند سالی در ارتش، که آن را هم ترک کرد.

بیکاری در میان جوانان بی پناه و بی حمایت اجتماعی او را در مغاک خود فرو برد، اما ویکتور از مادر روحیه ی خود را به ارث برده بود نه پدر. نه فرار به وسایل تخریب خود؛ که تلاش، امید و موزیک دستگیره ی او برای گذار از این دوره ی دشوار بود. او به شهر زادگاه خود برگشت و با دوستانش یک گروه موسیقی فولکلوریک درست کرد و در کنار آن در مدرسه تئاتر دانشگاه نام نویسی کرد. در دانشگاه شیلی در سانتیاگو هم بازیگری را آموخت و هم کارگردانی را.

آشنایی او با ویولتا پارا نفوذ مثبت زنانه در زندگی اش را تکمیل کرد. ویولتا صاحب یک کافه کوچک در سانتیاگو و خود خواننده و هنرمند و هنردوست بود و به ویکتور در تلاش های هنری اش کمک می کرد. ویکتور در کافه با او همکاری می کرد، در تئاتر بازی می کرد و آهنگ می ساخت. سال های 60 بود و جوانان آن نسل در رویای ساختن آینده بهتر .آن ها برای نسل های بعدی چیز های خوبی به ارمغان گذاشتند: آزادی های مدنی بیشتر، برابری حقوقی گسترده ترو تامین اجتماعی بیشتر. ویکتور یکی از این جوانان بود. او به تدریج به سیاست جذب شده بود.

نخستین صفحه مستقل آهنگ ویکتور خارا در سال 1966 منتشر شد و ویکتور در سال های بعد دیگر تئاتر را رها کرد و کار خود را منحصرا به موسیقی اختصاص داد. موسیقی مردم به ناگزیر با دردهای مردم سرو کار داشت و ویکتور در آهنگ هایش مثل دیگر همکاران خود در,Nueva Cancion, یا جنبش موسیقی نوین به بی عدالتی های اجتماعی و فساد سیاسی حاکم حمله می کرد.او مثل بسیاری دیگر از هنرمندان برجسته این جنبش از سوسیالیسم دفاع می کرد.

با این زمینه، حمایت شدید او از سالوادور آلنده و برگزاری کنسرت های متعدد در پشتیبانی از کارزار انتخاباتی او امری بدیهی بود. خارا در دفاع از برنامه های حزب سوسیالیست آلنده ,حزب متحد مردم, - فراهم کردن امکانات آموزشی، بهداشت و مسکن برای مردم فقیر- کنسرت های متعدد برگزار کرد . بسیاری از کنسرت های خارا در شهرهای کوچک برگزار می شد ولی کنسرتی که او در استادیوم شیلی در دفاع از کازار انتخابات ی آلنده برگزار کرد، شهرت جهانی یافت. او در این کنسرت بسیاری ازخوانندگان سرشناس آمریکای لاتین شرکت کردند.

آلنده در انتخابات پیروز شد.اما او متاسفانه به توافقات با دستگاه های بوروکراتیک وابسته به طبقات ممتاز اعتماد کرد و بر این تصور بود که نخبگان قدرت مند به چنین قرار هایی احترام می گذارند. به همین جهت گرفتار همان سرنوشتی شد که مصدق در ایران، یعنی با یک کودتای آمریکایی به دست یک ژنرال داخلی سرنگون شد و در اا سپتامبر در محاصره کودتاچیان جان باخت.

روز کودتا ویکتور خارادر محل کارش در مدرسه دولتی تکنیک بود که نظامیان او را محاصره کرده و به زندان بردند. هم بندی های خارا از 5روزی که او در زندان بود، داستان هایی دارند از آزار او توسط نگهبانان و گرسنگی و تشنگی و روحیه ویکتور که نیاز هم بندی هایش را بر خود اولویت می داد.

سرانجام کودتا چیان ویکتور خارا و سایر زندانیان را به همان استادیوم بردند که او کنسرت معروفش در حمایت از آلنده را در آن برگزار کرده بود. در آن جا عوامل دیکتاتوری، دستی را که برای مردم و انتخاب آلنده، نت های آزادی و عدالت راروی گیتارش به صدا در می آورد شکستند تادیگر نتواند بنوازد و پیروزمندانه او را به ریشخند گرفتند:
حالا بنواز و بخوان.

ریشخند متقابل ویکتور در تاریخ آزادی خواهی آمریکای لاتین افسانه شد: او در حالیکه چهره اش از درد به هم رفته بود، خواند: بخش هایی از سرود حزب سوسیالیست آلنده را.

عوامل دیکتاتوری دیوانه شدند و وحشیانه به این ریشخند پاسخ دادند. او را به شدت زیر ضربات خشونت بار خود گرفتند و سرانجام به حیات کوتاهش با گلوله ای خاتمه دادند و پیکر او را به یک گور دسته انتقال دادند.

همسرش، جون خارا، جان خود و نوارهای ویکتور را برداشت و از شیلی مخفیانه گریخت.
آهنگ ها هنوز هم در آمریکای لاتین زمزمه می شود. و قاتل ویکتور خارا، پینوشه یکی از مناسب ترین مجازات های تاریخ را به خود اختصاص داد: در سفر و حضر، روی تخت بیمارستان یا در خانه اش، ودر لبه ی گور در مقابل دادخواهان با ترس و شرم به بازجویی پاسخ می دهد! موسیقی بر دیکتاتوری پیروز شده است.

ویکتور خارا در 23 سپتامبر 1932 متولد و در 16 سپتامبر 1973 به قتل رسید.


 

+   ; ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٥/٩/٥