تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)
گفتگو با روزنامه شهرگان کانادا، به بهانه برگزاری نمایشگاه نقاشی اخیرم نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٦

 

تأثیر متقابل دو هنر در آثار یک هنرمند؛

 گفتگوی شهرگان با منصوره اشرافی شاعر و نقاش

Eshrafi3
شهرگان: به‌تازگی نمایشگاه نقاشی تحت عنوان نفس‌های پنهان در گالری روز در تهران برگزارشده که برخی آثار منصوره اشرافی، شاعر و نویسنده به نمایش گذاشته شد. مصاحبه‌ی زیر به بهانه‌ی این نمایشگاه و آثار هنری منصوره اشرافی است.

خانم اشرافی اگر می‌شود لطفاً کمی در مورد این نمایشگاه و محتوای آثار هنری ارائه‌شده توضیحی بدهید.

در فاصله زمانی ده سال گذشته که دو نمایشگاه نقاشی با عنوان ” سکوت سپری‌شده” و” تا گیاه تازه‌ای بروید” را در سال‌های پیش داشتم، این سومین نمایشگاهی ست که برگزار کرده‌ام. با توجه به محتوای آثارم عنوان «نفس‌های پنهان» را بر آن نهادم که نیز نام یکی از مجموعه‌های شعرم است، چراکه می‌خواستم بر این تأکید کنم که در نزد من نقاشی و شعر به‌مثابه دو عنصر پیوسته و جدایی‌ناپذیر هستند. بیست‌ودو تابلو را در این نمایشگاه به معرض دید گذاشتم که برخی از آن‌ها کارهای تازه و برخی از آن‌ها کارهای سال‌های پیش بودند، اما سعی کرده بودم که با در نظر گرفتن هماهنگی‌هایی در تابلوها از نظر مضمون و محتوا و رنگ باشد.


آیا در نقاشی‌هایتان تم خاص و یا موضوع خاصی را مدنظر داشته‌اید؟

بین کارهای به نمایش گذاشته‌شده، سعی کردم مضمون‌ها و موضوع‌های مشابه را در کنار هم قرار دهم. اما برخی از کارها هم کاملاً مستقل و موضوع و تم خاص خود را داشتند که بااین‌حال بین آن‌ها هم یک هماهنگی درونی وجود داشت. به‌طورکلی در تمام نقاشی‌هایی که در این نمایشگاه در معرض دید گذاشتم، با بهره‌گیری از طبیعت سعی کرده بودم به ارتباطش با انسان و درمجموع با کل هستی، نقبی بزنم و اضطراب‌ها و رنج‌ها و درونیات انسان را با رنگ و نشانه، تصویر کنم. به نظر من، هنر، یکی از بهترین و مؤثرترین شکل‌ها و ابزارهای بیان ادراکات و احساسات ما از جهان هستی است. نقاشی برای من آفرینش دوباره طبیعت است. هنگامی‌که با نقاشی به آنچه در ذهنم بوده دست پیدا می‌کنم و تصورات و درک خود از نمادها را روی بوم می‌آورم به‌نوعی آزادی دست پیدا می‌کنم که می‌تواند احساسم را بیان کند یا به ادراکاتم تحقق بخشد. گستره بوم به‌مثابه موجود زنده‌ای است که می‌توان در آن فریادهای ساکت و خاموش را دید. از کپی کردن پرهیزکرده‌ام در میان سبک‌های نقاشی، اکسپرسیونیسم را دوست دارم چراکه برای واکنش‌های عاطفی هنرمند اولویت قائل ست و بیشتر بر مبنای تفکرات و تخیلات درونی هنرمند شکل‌گرفته و کمتر به مفاهیم قراردادی زیبایی توجه دارد و بیشترین غلبه، با دنیای ذهنی است. دنیایی که حتی گاهی سخت غم‌انگیز می‌شود

با توجه به سابقه‌ی ادبی شما در حوزه‌ی شعر و داستان، فکر می‌کنید چه قدر آثار نقاشی و نوشتاری مثل شعر و داستان می‌توانند روی‌هم تأثیر بگذارند؟ به‌عبارت‌دیگر بااینکه نقاشی یک هنر دیداری و شعر یک هنر خلاقانه و نوشتاری است فکر می‌کنید چه ارتباطی میان این دو وجود دارد؟

در تأثیر هنرها بر همدیگر هیچ‌گونه شکی وجود ندارد و کاملاً مسلم است که همه هنرها بر همدیگر اثر می‌گذارند و از یکدیگر بهره می‌برند و نمی‌توان هنرمندی را پیدا کرد که فقط و فقط به یک هنر خاص پرداخته باشد و با دیگر هنرها بیگانه باشد و یا رابطه‌ای نداشته باشد تأثیر متقابل هنرها بر یکدیگر امری بدیهی است.

البته در این شکی نیست که وقتی یک نفر شعر بگوید و نقاشی هم بکند طبیعتاً ممکن است که تأثیر متقابلی در کارهایش از این دو جنبه هنری مشاهده شود.

نوشتن شعر، یک شیوه از این بیان می‌تواند باشد و وقتی کسی شعر می‌نویسد، مسلماً در ابتدا بر مبنای هدف خاص و از روی عمد و قصد نبوده که مبادرت به این کارکرده، بلکه نیازی درونی به بازگو کردن، او را به سمت و سویی که دوست داشته و علاقه‌مند بوده، کشانده است. نیازی به ” بهتر” بازگو کردن. در نقاشی هم به همین‌گونه.

همه انسان‌ها از زندگی و جهان هستی ادراکی متفاوت دارند و همین‌طور درجه‌ی نیاز آدمیان به بیان این ادراکات متفاوت است و نیز شیوه‌ای را که برای بیان و ابراز می‌پسندند و یا به کار می‌برند نیز مختلف و گوناگون و سلیقه‌ای است. بنابراین اینکه چرا شعر می‌نویسم، یا چرا نقاشی می‌کنیم و یا چرا هردوی این‌ها را به‌موازات هم ادامه می‌دهیم، برمی‌گردد به کشش و تمایلی درونی به این نوع از بیان. فشردگی تصویر ذهنی در نقاشی و شعر خیلی به هم نزدیک است.

نقاشی چیزی غیر از رنگ و طرح نیست که این‌ها تصویر را فشرده می‌کنند. درست مانند شعر که واژه‌ها خیلی باید با ایجاز در کنار هم قرار گیرند. همان‌طور که شاعر، حس، تخیل و درکش و کلاً آنچه را که می‌خواهد به خواننده بگوید با کلمه انتقال می‌دهد نقاش نیز با استفاده از رنگ و طرح و تصویر، آنچه را باید، به بیننده منتقل می‌کند. به عبارتی در همه هنرها این بحث انتقال ایده و درک به مخاطب وجود دارد؛ فقط ابزار است که فرق می‌کند.

پرواضح است دو هنر که سرچشمه هردوی آن‌ها تخیل است و عنصر تصویر در آن‌ها مهم است، بر یکدیگر تأثیر متقابل داشته باشند. در مورد خودم، باید عنوان کنم که نقاشی و شعرم بر هم تأثیر داشته‌اند و این تأثیر به‌گونه‌ای بوده که حتی نمی‌توانم آن‌ها را از هم تفکیک کنم. نمی‌توانم بگویم کدام‌یک اولویت یا ارجحیت دارد و بر دیگری اثر گذاشته است؛ زیرا به‌موازات هم برای من اهمیت داشته‌اند. گاهی اوقات شعر و گاهی نقاشی به من در کشف و دریافت حس‌ها و ادراکات کمک کرده‌اند اما برای من این دو هنر لاینفک و مکمل هم‌اند چراکه سرچشمه‌ی هر دو از هستی ست.


با توجه تمایز میان شعر و نقاشی به‌عنوان دو اثر هنری متفاوت فکر می‌کنید تمایز این دو بر تأثیر بر مخاطب چیست؟

مسلماً هرکدام از این شاخه‌های تأثیر مختص به خود را بر مخاطب خود خواهند داشت چون هرکدام کاملاً مستقل هستند و مخاطبان خاص خود را دارند. مگر اینکه به‌نوعی و به شکلی در هم ادغام‌شده باشند که در آن صورت قضیه متفاوت است.

شعر نمی‌تواند همان تأثیری را که نقاشی و یا موسیقی بر مخاطب می‌گذارد، داشته باشد هرچند که از این‌ها بهره جسته است. چراکه مصالح کار شاعر با مصالح کار نقاش متفاوت است. از این نظر، ابزاری که نقاش به کار می‌برد محدود به جغرافیای خاصی نیست و مانند شعر که ابزارش زبان است و نیازمند ترجمه، نقاشی به سهولت و به‌آسانی می‌تواند پیام خود را بدون محدودیت زبان به مخاطبش، برساند.

فکر می‌کنید در بافتی مثل جامعه‌ی ایران چه قدر آثار هنری می‌توانند متفاوت ظاهر شوند؟ به نظر شما هر دو اثر هنری قابلیت تأثیرگذاری بر جامعه را یکسان دارند؟ کدام بیشتر و یا کمتر است؟

پیوند فرهنگ ایران با شعر، از دیرباز وجود داشته ولی نقاشی به دلایلی، در برخی از دوران در رکود بوده اما در حال حاضر من فکر می‌کنم همه شاخه‌های هنری، ازجمله نقاشی و شعر توانسته‌اند جایگاه خود را در جامعه پیدا کنند اما اینکه تأثیر کدام بیشتر است و کدام کمتر، قابل‌اندازه‌گیری نیست. طبیعتاً این‌طور به نظر می‌رسد که شعر با توجه به دیرینه خود در جامعه ایران، تأثیرگذارترین هنر باشد اما در حال حاضر با توجه به پدیده ارتباطات در دنیا، هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند از تأثیر دیگر فرهنگ‌ها مصون باشد و طبیعتاً فرهنگ‌های دیگر، بستر جریانات فرهنگی و هنری هستند و تأثیر خاص خودشان را خواهند داشت.

شعر از تمام هنرها بهره برده است. یعنی در یک شعر می‌توان موسیقی را یافت می‌توان تصویر را یافت اما تأثیرات متقابل هنرها بر یکدیگر به ازخودبیگانگی آن‌ها منجر نمی‌شود. یک نقاشی ازنظر من یک نقاشی است هرچقدر هم که عناصر شاعرانه‌اش زیاد باشد و یک شعر هم ازنظر من شعر است هرچقدر که عناصر تصویری در آن زیاد باشد. ازنظر من شکل ارائه هنر زیاد مهم نیست. مهم این است که چی ارائه می‌دهیم. اینکه هنر رها کننده انسان از تمام سلطه‌ها و قیدوبندها است؟ هنر درواقع پاسخ‌دهنده نیست بلکه پرسشگر است

در ایران متأسفانه آمار کتاب‌خوانی بالا نیست و عموماً شاعران برای چاپ کتاب مشکلات زیادی را متحمل می‌شوند و با محدودیت‌های زیادی هم روبه‌رو می‌شوند برای شما که هر دو فضا را تجربه کرده‌اید مشکلاتتان یکسان بوده است منظورم برای برگزاری نمایشگاه هست؟

مشکل مهم در فقر فرهنگی ست که باعث شده در همه شاخه‌های هنری، مخاطبان کمی وجود داشته باشند. وقتی جامعه‌ای نیاز به کتاب خواندن، نیاز به نمایشگاه نقاشی رفتن، نیاز به کنسرت رفتن جزو برنامه‌های زندگی‌اش نیست، طبیعتاً هنرمند در چنین جامعه‌ای برای ارائه هنرش با مشکلات و سختی مواجه خواهد شد. مشکلات و سختی هم ازنظر چگونگی پروسه‌ی ارائه و هم ازنظر شکل ارائه که بخشی از آن شامل خودسانسوری هم می‌شود.

البته چاپ کتاب با برگزاری نمایشگاه نقاشی تفاوت‌های زیادی دارد چون شکل ارائه کاملاً متفاوت است. در چاپ کتاب شاعر هنر خود را عرضه کرده و مخاطب فقط از طریق خریداری کتاب، از آن بهره‌مند می‌شود. اما برگزاری نمایشگاه کاملاً متفاوت است. هنرمند آثارش را به نمایش می‌گذارد و مخاطب به تماشایشان می‌رود، بدون اینکه الزامی به خریدن داشته باشد. به نظر من راه، میان ایجاد ارتباط بین هنرمند و مخاطب در این شیوه کوتاه‌تر و آسان‌تر است.

اما کل ماجرا، که در فضای هنری و ادبی، مخاطبان اندک‌اند و آمار کتاب‌خوانی پایین است، هیچ جای شکی وجود ندارد و در اینکه در جهان سوم، هنرمند بودن مستلزم تاوان دادن بیشتری ست، هیچ جای شکی وجود ندارد. هرچقدر که سطح فکری و آگاهی هنری در جامعه پایین‌تر باشد به همان نسبت هنرمند باید سخت‌جان‌تر شده تا بتواند دوام بیاورد و به کارش بتواند همچنان ادامه دهد چراکه همه راه‌های نومیدکننده و سخت و پر از دست‌انداز در جلوی راهش قرار دارند و هیچ حمایتی هم، از او و از کارش در میان نیست.

  

میزان استقبال از نمایشگاه چگونه بود؟

باوجودآنکه تبلیغات خوب و مناسب از جانب گالری، انجام‌نشده بود و نودونه درصد کسانی که به دیدن آمده بودند از طریق فیس‌بوک خودم و یا دوستان، بودند، بااین‌حال، خیلی راضی بودم. از این بابت که با مخاطبانی پیر و میان‌سال و جوان و علاقه‌مند روبرو شدم که هیچ‌گونه آشنایی قبلی با آن‌ها نداشتم و این بسیار امیدوارکننده است وقتی‌که دیده می‌شود افرادی با تمام مشکلات مختلف که زندگی در شهری چون تهران، برایشان ایجاد کرده، بازهم حاضرشده‌اند از رنج دوری مسیر و ترافیک و غیره را به جان بخرند تا به یک نمایشگاه نقاشی بیایند. این حقیقتاً برای من خیلی ارزشمند و بسیار خوشحال‌کننده و مایه دلگرمی است.

فکر می‌کنید شاعرانی که نقاشی هم می‌کنند در اجرای شعر و نقاشی از هنرمندانی که فقط یک کار را انجام می‌دهد می‌توانند متفاوت‌تر عمل کنند یا نه؟

هر انسانی دارای ابعاد گوناگونی و وجه‌های مختلفی است. هنر بیان احساس و عواطف انسان است و هم‌چنین بیان رؤیاها و تأثیرات زندگی بیرونی و خلق اثر هنری هم از طرف یک انسان بستگی دارد به اینکه این بیان در چه کانال و مجرایی قرار بگیرد بعضی وقت‌ها پدیده‌ها و بیان آن‌ها در قالب کلمات شکل می‌گیرند و بعضی‌اوقات در قالب خطوط و رنگ‌ها و این بستگی به این دارد که چه جور به آن پدیده نگریسته شده و آن پدیده خودش را در چه قالبی به هنرمند تحمیل کرده است. بهره‌گیری از یک یا چند ابزار، بهر حال، بازهم درنهایت بیان خویشتن ست در شکل‌های متفاوت.

رؤیاها و اندیشه‌ها و تصاویر ذهنی یک شاعر قابلیت زیادی دارند که به تصویر و نماد تبدیل شوند و درواقع شکلی را از خود ارائه دهند که در آن نیروی شعری مشاهده شود. معمولاً هم نقاشی‌هایی که شکلی از رؤیا را القا می‌کنند به شعر نزدیک می‌شوند. به‌طور مثال درهم‌آمیزی رؤیا و وهم در بسیاری از کارهای ” دالی” تصویرهای شعری را القا می‌کنند.

 درنهایت، در درجه اول، فضیلت یک انسان، در انسانی فکر کردن اوست که در این شکل توانسته متفاوت‌تر عمل کند و اینکه قادر باشد که درست‌تر زندگی کند. بنابراین هنرمند بودن، نشانه‌ی فضیلت و یا برتری بر دیگران نیست. به‌شخصه برای آدم‌هایی که هیچ ادعایی ندارند، اما درک و شعور درستی از انسان بودن و روابط انسانی دارند و می‌توانند خوب ” فکر” کنند، ارزش بیشتری قائلم تا هنرمندان پرمدعایی که هر نوع رفتار غیرانسانی‌شان را با برچسب روشنفکری و پست‌مدرن بودن، توجیه می‌کنند.

در تاریخ حتماً شنیده‌ایم که نرون هم چنگ می‌نواخته و روح حساس و هنرمندانه‌ای داشته، هیتلر هم نقاشی می‌کرده و صدام هم داستان و شعر می‌نوشته… پس داشتن هنر، به‌تنهایی، هیچ فضیلتی نیست.

 

منصوره اشرافی

 فعالیت‌های هنری و ادبی:

  • «نفس‌های پنهان»، نمایشگاه نقاشی انفرادی، گالری روز ۱۳۹۳
  • «تا گیاه تازه‌ای بروید»، نمایشگاه نقاشی انفرادی، گالری ثالث ۱۳۸۵
  • «سکوت سپری‌شده»، نمایشگاه نقاشی انفرادی، گالری سرمه ۱۳۸۴
  • نمایشگاه مجازی، «مروری بر نقاشی‌های منصوره اشرافی»، وب‌سایت هنری کارگاه
  • شرکت در نمایشگاه بین‌المللی «افسردگی عمیق‌تر – deeper depression»، گالری تهران، ۱۳۸۵
  • انتشار کتاب «در جست‌وجوی هویت»، مجموعه نقد و بررسی آثار مارکز، بکت، کوندرا و…، نشر شورآفرین ۱۳۹۳
  • انتشار کتاب «فرشته‌ای در خانه»، پژوهشی، نقد و بررسی شعر شاملو، نشر شورآفرین ۱۳۹۳
  • انتشار کتاب «فریاد بلند عصیان»، پژوهشی، نقد و بررسی اندیشه و شعر فروغ، نشر شورآفرین ۱۳۹۲
  • انتشار کتاب «در برزخ تساوی»، پژوهشی، نگاهی به روند و تأثیرهای جنبش اجتماعی، نشر آرست –۲۰۱۲
  • انتشار کتاب «دریغا از عشق»، مجموعه شعر، نشر شورآفرین ۱۳۹۱
  • انتشار کتاب «نفس‌های پنهان»، مجموعه شعر، نشر شورآفرین ۱۳۹۱
  • انتشار کتاب «مرگ خلاصه شد»، مجموعه شعر، نشر شورآفرین ۱۳۹۰
  • انتشار کتاب «این تاج خار»، مجموعه شعر، نشر مینا، ۱۳۸۶
  • انتشار کتاب «معشوق بی‌صدا»، پژوهشی در عاشقانه‌های شاملو، نشر مینا، ۱۳۸۶
  • انتشار کتاب «خورشید من کجاست؟»، کتاب شعر، نشر ماکان، ۱۳۸۵
  • شعرخوانی و سخنرانی با موضوع «نگاهی به وضعیت کنونی ادبیات» کتابخانه و بنیاد فرهنگی نیما، مونترال کانادا،۲۰۱۴

 

  نظرات ()
گفتگو با محوریت پست مدرنیسم در سایت کافه داستان نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٧

 

گفتگوی علیرضا اجلی با من  " با محوریت پست مدرنیسم"  در سایت ادبی کافه داستان

 

بخشی از این گفتگو:

...به شکل بسیار وحشتناک و تاسف باری، روابط و بده بستان، جایگزین شایستگی و قابلیت، در عرصه هنر و ادبیات شده است. بین شاعر و نویسنده و منتقد و روزنامه نگار و ناشر و غیره، فقط دوستی و آشنایی و روابط بازاری حکمفرما ست و اصولا چون خصلت ما ایرانی ها تعارفهای بیش از حد و تملقهای مبالغه آمیز است، در عرصه ادبیات هم، این شکل از روابط جایگزین منطق و درست اندیشی شده و دوستی نشانه اش تعریف و تمجید مبالغه آمیز و انتقاد نشانه دشمنی محسوب می شود.

متاسفانه درد بزرگی که گریبانگیر اکثر هنرمندان ماست، درد شهرت و عطش معروفیت است. به هزار دری می زنند و با هزار حیله و ترفند سعی در خودنمایی و متمایز و متفاوت نشان دادن خود از دیگران می شوند. این همه شعر و داستان بی سر و ته، با ته مایه های اروتیکی( موضوع باب روز و مورد پسند)، فقط تقلایی برای اسم در کردن.

یکی از دلایل عمده عدم رشد ادبیات ما، همین است که اغلب ادبیات را نه بعنوان هدف نیست بلکه بعنوان وسیله به کار برده اند.

در درجه اول، فضیلت یک انسان، در انسانی فکر کردن اوست و اینکه قادر باشد که درست زندگی کند. بنا براین هنرمند بودن، نشانه ی فضیلت و یا برتری بر دیگران نیست. به شخصه برای آدمهایی که هیچ ادعایی ندارند، اما درک و شعور درستی از انسان بودن و روابط انسانی دارند و می توانند خوب " فکر" کنند، ارزش بیشتری قایلم تا هنرمندان پر مدعایی که هر نوع رفتار غیر انسانی شان را با بر چسب روشنفکری و پست مدرن بودن، توجیه می کنند .

در تاریخ حتما شنیده ایم که نرون هم چنگ می نواخته و روح حساس و هنرمندانه ای داشته، هیتلر هم نقاشی می کرده و صدام هم داستان و شعر می نوشته... پس داشتن هنر، به تنهایی، هیچ فضیلتی نیست.

 

  نظرات ()
نقاشی برایم آفرینش دوباره طبیعت است_ گفتگو با منصوره اشرافی شاعر و نقاش مشهدی نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٧

 

 روزنامه  مردم مشهد - شهر آرا ( 8/26/ 1390)

 

 نقاشی برایم آفرینش دوباره طبیعت است

واژه و خط و رنگ و کاغذ و بوم، سازه‌های هنر منصوره اشرافی‌اند. هنرمند مشهدی که نویسنده‌ای درباره‌اش نوشت: شعرش نقاشی و نقاشی‌اش شعر است. در واقع آمیزشی از انتزاع و طبیعت در آثار اشرافی به‌ویژه به نقاشی‌هایش بدل به تصویر می‌شوند و آن‌ها را شکل می‌دهند. طبیعت در این آثار در هیئت گل آبزی، درخت، برکه، خورشید، باد، انار، ماسه، جنگل و... رخ می‌نماید اما این طبیعت همانی نیست که هر نگاه واقعگرا ثبت می‌کند؛ طبیعتی است که از صافی ذهن شاعر-نقاش بیرون آمده است. اشرافی در مشهد زاده شده و تا سال 1356 که برای تحصیل در رشته حقوق به تهران می‌رود در زادگاهش به سر برده است. او از نوجوانی شعر گفتن را آغاز کرد و  اصول اولیه نقاشی و طراحی را هم پیش از مهاجرت به پایتخت طی دوره ای چند ماهه نزد استاد مهران صدرالسادات فراگرفت و سپس نزد خود به کار ادامه داد. تا کنون دو کتاب شعر از او با عنوان «خورشید من کجاست؟» و «این تاج خار» منتشر شده و یک کتاب نقد و بررسی  با عنوان" معشوق بی صدا" و کتاب‌های دیگری را هم آماده دارد اما هنوز به ناشر نسپرده است.  وی تاکنون از کارهای خود دو نمایشگاه نقاشی  با عنوان " سکوت سپری شده" و" تا گیاه تازه ای بروید" را  در سالهای پیش بر گزار کرده است.

*نقاشی و شعر، هریک از چه زمانی به زندگی شما وارد شدند؟

  می شه گفت که من با " خواندن" بزرگ شدم و رشد پیدا کردم. غیر از درس و مشق مدرسه تنها کار دیگری که برای انجام دادن برایم باقی بود خواندن بود. خواندن همه چیز. از روزنامه و مجله های مختلف و گوناگون که  در زیر زمین خانه مان همیشه انبار  بود تا کتابهای مختلفی که در خانه مان وجود داشت.

خصوصا تابستان ها که نه همبازی ای در کار بود و نه گردشی و تفریح و مهمانی و مسافرت و غیره و من تقریبا همه اوقات در میان نوشته ها و خواندنی می لولیدم.

 از دوران دبیرستان یعنی از سن 15-14 سالگی  در حالی که به طور مستمر مطالبی را به صورت نثر می نوشتم شعر گفتن را هم رسما آغاز کردم و برای نشریات مختلف  شعر ومطلب می‌فرستادم و برایم خیلی خوشحال کننده و مایه تشویق بود که شعر ها و نوشته هایم را در آن سن و سالی که بودم می پذیرفتند و چاپشان می کردند. نقاشی را هم  بسیار دوست داشتم واز نوجوانی به‌شکل غیر حرفه‌ای و صرفا برای خودم می‌کشیدم اما از 18-17 سالگی به طور جدی  و با یاد گیری تکنیک کار با ابزار مختلف به آن روی آوردم. درواقع نقاشی را از کودکی و دوران دبستان و پیش از اینکه به شعر گرایش پیدا کنم دوست داشتم منتها  بعدها  که بزرگتر شدم نمی‌خواستم نقاشی‌ای بکشم که به‌طور متداول همه بچه‌ها با مدادرنگی و کاغذ می‌کشیدند. دلم می‌خواست با رنگ روغن و روی بوم نقاشی کنم هرچند اصول آن را نمی‌دانستم ولی همیشه در ذهنم بود که زمانی باید آن را بیاموزم تا اینکه بر حسب اتفاق با آقای صدرالسادات که در مرکز هنرهای تجسمی مشهد استاد نقاشی بودند آشنا شدم و توانستم نقاشی را یاد بگیرم.

*ویژگی مشهود نقاشی‌های شما علاقه به طبیعت است. این علاقه از کجا ناشی می‌شود؟

علاقه من به این شکل نیست که صرفا بخواهم با نقاشی کردن طبیعت، آن را بازنمایی کنم. اگر قرار باشد همان چیزی را که می‌بینم بکشم که این کار را یک عکاس هم می‌تواند انجام دهد و به زیبایی از طبیعت، عکس بگیرد. من سعی می‌کنم حس و ادراکات خود را از آنچه در یک منظره یا شکلی از طبیعت می‌بینم به بیننده انتقال دهم چرا که معتقدم برای رسیدن به مرحله ادراک، چیزی به جز طبیعت در اختیارمان نیست.

* یعنی رویکرد انتزاعی و واقعگرا نبودنتان در به تصویر کشیدن طبیعت را باید در همین راستا ارزیابی کرد؟

بله. درون شخص هنرمند با هنرش به معرض دید گذاشته می‌شود که هنرمند نقاش نیز از این قاعده مستثنی نیست. اینکه او صرفا بخواهد دیده‌ها را بدون واسطه قرار دادن ذهن ارائه کند که ارزشی ندارد. هنرمند نقاش باید یک دیدگاه و افق جدید را برای مخاطب به نمایش بگذارد که آن دیدگاه می‌تواند همان دنیای درونی هنرمند یا نگاهش به درون خودش باشد که در مورد من در قالب طبیعت بیان می‌شود. طبیعت برای من در عین عادی بودن و روشن و شفاف بودن، غیر عادی و محو و پوشیده در مه است.

* نقاشی چگونه می‌تواند ابزار انتقال ادراکات باشد؟

همان‌طور که شاعر، حس، تخیل و درکش و کلا آنچه را که می‌خواهد به خواننده بگوید با کلمه انتقال می‌دهد نقاش نیز با استفاده از رنگ و طرح و تصویر، آنچه را باید، به بیننده منتقل می‌کند. به عبارتی در همه هنرها این بحث انتقال ایده و درک به مخاطب وجود دارد؛ فقط ابزار است که فرق می‌کند. نقاشی برای من یک نوع آفرینش دوباره از طبیعت است. هنگامی که با نقاشی به آنچه در ذهنم بوده دست پیدا می‌کنم و تصورات و درک خود از نمادها را روی بوم می‌آورم به نوعی آزادی دست پیدا می‌کنم که می‌تواند احساسم را بیان کند یا به ادراکاتم تحقق بخشد.  گستره بوم به مثابه موجود زنده ای است که می توان در آن فریادهای ساکت و خاموش را دید.

*رویکرد انتزاعی شما تحت تاثیر نقاش یا مکتب خاصی شکل گرفته است؟

من همیشه از کپی کردن از روی دست دیگران پرهیز کرده‌ام و چند کاری را هم که به این شکل کشیده‌ام جزو آثارم به شمار نمی‌آورم. درواقع کوشیده‌ام از همه تاثیر گرفته و به طور مطلق و خاص از هیچ کس تاثیر نگیرم. اما در میان تمام سبک های نقاشی، که آثار بی نظیر زیادی در آنها وجود دارد اکپرسیونیسم را بیشتر دوست دارم و کارهایم نیز  اغلب در همین مایه است. این سبک شکلی از هنر است که برای واکنش های عاطفی هنرمند اولویت قائله و بیشتر بر مبنای تفکرات و تخیلات درونی هنرمند شکل گرفته و کمتر به مفاهیم قرادادی زیبایی توجه داره؛ یعنی در کار هنرمند اکپرسیونیست، بیشترین غلبه، با دنیای ذهنی است. دنیایی که  حتی گاهی سخت غم انگیز می شود چرا که رویکرد صرفا ارایه زیبایی نیست.

*نظر شما درباره تاثیر متقابل شعر و نقاشی‌تان بر همدیگر چیست؟ اصلا با این گفته موافقید؟

اگر بخواهیم ابعاد بزرگ‌تری به قضیه بدهیم کل دنیای بیرونی که بر دنیای ذهنی یک انسان هنرمند تاثیر می‌گذارد در آثار هنری‌اش نمود دارد.بنابراین پر واضح است دو هنر که سرچشمه هر دوی آنها تخیل است و عنصر تصویر در آنها مهم است، بر یکدیگر تاثیر متقابل داشته باشند. در مورد خودم، باید عنوان کنم که نقاشی و شعرم بر هم تاثیر داشته‌اند و این تاثیر به‌گونه‌ای بوده که حتی نمی‌توانم آن‌ها را از هم تفکیک کنم. نمی‌توانم بگویم کدامیک اولویت یا ارجحیت دارد و بر دیگری اثر گذاشته است؛ زیرا به موازات هم برای من اهمیت داشته‌اند. گاهی اوقات شعر و گاهی نقاشی به من در کشف و دریافت  حس ها و ادراکات کمک کرده اند اما برای من این دو هنر لاینفک و مکمل هم اند چرا که  ریشه ی هر دو  در عالم هستی ست.

*شما می‌گویید نمی‌توانید این دو هنر را از هم تفکیک کنید. با این حساب چه عاملی باعث می‌شود یکی از آن‌ها را برای انتقال یک حس خاص برگزینید؟

البته دوره‌هایش برایم تفکیک شده؛ یعنی من برای مدتی نقاشی می‌کنم و به طور متوالی به آن تمایل دارم. بعد از مدتی که به سمت ادبیات می‌روم دیگر نقاشی نمی‌کنم و فقط به شعر می‌پردازم. .این دوره‌ها کوتاه و گاهی هم بلندند اما این‌طور نیست که کارهایم در هم ادغام شوند و مثلا یک روز نقاشی و یک روز شعر بگویم. وقتی ذهن درگیر ساختن تصاویر ذهنی بشود، این تصاویر گاه بنا بر شکلی که خودشان را به ذهن تحمیل کرده اند در جریان نقاشی فرا خوانده می شوند و گاه درون شعر. البته حقیقت این است که شعر، هنری است با دامنه ای گسترده تر و مفهومی ژرف تر.

*خودتان می‌توانید یکی از تابلوهایتان را که شعریت را در آن پررنگ می‌بینید یا یکی از شعرهای خود را که به‌مانند یک نقاشی است مثال بزنید؟

 بسیارزیاد پیش می‌آید در میان نقاشی‌هایم کاری پیدا کنم که با یکی از شعرهایم مناسبت و هماهنگی داشته و به عبارتی واژه را با رنگ ارائه داده باشم؛  که بهر حال علت این امر هم اینه که هر دو برخاسته از ذهن و فکری مشترکد.  اما بااین‌حال  کارهایی هم هستند که چون همزمان با هم خلق نشده‌اند نمی‌شود گفت کاملا بر هم انطباق دارند. من تابلویی دارم که در آن دو تا دست، خاری به شکل تاج را گرفته‌اند. چنین تصویری بر می‌گردد به یکی از شعرهایم به نام «این تاج خار»: این تاج خار،/ از آن کیست/ اکنون فتاده زیر پای من./ آه،/ ای مسیح!/ شرمسار/ تاج ات را به سر می نهم/ و به جای تو / بر خاک می افتم.  این دو اثر در دو زمان متفاوت آفریده شده‌اند اما بسیار با هم همخوانی دارند.

*من آن تابلو را دیده‌ام. به نظر می‌رسد با اشاره‌ای به مصائب حضرت عیسی(ع) قرار است بازتاب‌دهنده رنجی اسطوره‌ای برای بشر باشد. اگر چنین برداشتی را بپذیرید آیا می‌توان گفت که در لحظه سرودن شعر مورد نظر هم همین مفهوم را در نظر داشته‌اید؟

بله. به حضرت عیسی(ع) توجه داشته‌ام که البته این توجه ربطی به مفاهیمی چون مسیحیت و باورهای آن نداشته است. هم در آن شعر و هم در نقاشی مورد بحث، نمادی از مظلومیت یا یک نوع قربانی شدن  نوع انسان مدنظرم بوده است و اینکه گویی این نوع رنج هیچگاه پایانی نداشته و نخواهد داشت.

*گاه می‌شنویم که مثلا فلان نقاشی شعر محض است. به اعتقاد شما این «شعر محض بودن» بر کدام ویژگی آن نقاشی خاص تاکید دارد؟

این ویژگی در مورد هنرهای دیگر هم می‌تواند مصداق داشته باشد؛ یعنی مثلا یک موسیقی هم می‌تواند شعر محض باشد. در خیلی جاها گفته شده: «ناب‌ترین شکل هنر، شعر است» که بر سر درستی یا نادرستی آن بحثی ندارم اما شاید وقتی یک اثر هنری را به شعر تشبیه می‌کنند می‌خواهند بگویند که شکل ناب هنری دارد و مثلا کمال ایجاز در آن به کار رفته یا کمال را در مفهوم آن می‌توان یافت. بهرحال با این تشبیه کیفیت تخیلش را توصیف کرده ایم، چرا که شعر کیفیت اصیل همه هنرها و سرچشمه ناب همه الهام هاست. البته من خودم هیچ‌وقت چنین تشبیهی نکرده‌ام؛ چون هر هنری را در جایگاه خود تعریف می‌کنم و اصلا برای تشبیه هنرها به همدیگر لزومی نمی‌بینم. شعر واقعی و خوب می‌تواند مثل یک تابلوی نقاشی و تابلوی نقاشی نیز می‌تواند مانند یک شعر باشد اما چه الزامی هست که به هر شکلی آن‌ها را با هم مرتبط کنیم.

یا برای نزدیک شدن تابلوی نقاشی به شعر، نقاش حتما باید شاعر باشد؟

نه. می تواند نقاش،  بالقوه شاعر نباشد، اما بالفطره شاعر است. انسان پیش از اندیشیدن بر حسب مفاهیم منطقی، تجربه ها و ادراکات خودش را به وسیله تصویر نشان داده است. نقاشی های درون غارهای دوره ی پارینه سنگی.

به نظر من  اگر نقاشی کردن را از  یک نقاش بگیریم،  شاعر شدنش چندان محتمل نیست، ولی اگر شعر گفتن را از یک شاعر سلب کنیم، بسیار محتمل است که به نقاشی روی بیاورد. چرا که رویاها و اندیشه ها و تصاویر ذهنی یک شاعر قابلیت زیادی دارند که به تصویر و نماد تبدیل شوند و در واقع شکلی را از خود ارایه دهند که در آن نیروی شعری مشاهده شود.

معمولا هم نقاشی هایی که شکلی از رویا را القا می کنند به شعر نزدیک می شوند.  به طور مثال در هم آمیزی  رویا و وهم   در بسیاری از کار های " دالی" تصویرهای شعری را القا می کنند.

 اماکلا فکر نمی‌کنم الزامی  درارتباط شعر با نقاشی باشد؛ چون خیلی از هنرمندان بوده‌اند که در کنار شعر سرودن فیلم ساخته‌اند یا موسیقی‌دان بوده و یا  فیلمساز بوده‌اند. باوجوداین چون عنصر تصویر در شعر و نقاشی عنصری اصلی و پایه‌ای است این دو هنر می‌توانند ارتباطی تنگاتنگ با هم پیدا کنند. البته تصویر در هنرهای دیگری هم وجود دارد اما تصویر شعری متفاوت است و باید ناب باشد و نمی‌تواند  تصویری پیش‌پاافتاده باشد چرا که جایگاه برتر کلمه در میان همه داستانها و اسطوره های مربوط به آفرینش مشهود است و بی تردید کلمه نیروی آغازین و سرچشمه همه هستی ست.

*چه اشتراکاتی میان تصویر در شعر و نقاشی وجود دارد؟

اشتراک  میان تصاویر شعر و نقاشی عنصر ذهنی و تصاویر ذهنی ست که به شکل نماد و استعاره  در قالبی فشرده ارایه می شوند.

فشردگی تصویر ذهنی در نقاشی و شعر خیلی به هم نزدیک است.

نقاشی چیزی غیر از رنگ و طرح نیست که این‌ها تصویر را فشرده می‌کنند. درست مانند شعر که واژه‌ها خیلی باید با ایجاز در کنار هم قرار گیرند. در نثر این گونه نیست و می‌توان همان واژه هایی را که در شعر به کار می‌رود توضیح و  یا شرح داد؛ یعنی خیلی باز و گسترده است.

*و آخرین پرسش: گاه، مثلا در کارهای خود شما، با تابلوهایی روبه‌رو می‌شویم که شعری نیز در حاشیه آن‌ها نوشته شده. از دید منصوره اشرافی این همراهی چه کارکردی دارد؟

درسته. بعضی از کارهایم هستند که در گوشه ای از آن چند خطی نوشته شده است و به نظرم این کار در جهت

کمک بیشتر به فهم و نگاه بیننده است  نسبت به آنچه که نگاه می‌کند  و یا فکر کرده ام این شعر  با این نقاشی در کنار یکدیگر هم مفهوم را بهتر می‌توانند برسانند و هم خواننده را از اینکه ذهنش به بیراهه برود باز ‌دارد؛‌ یعنی کمک می‌کند مخاطب مستقیم همان چیزی را دریابد که مدنظر هنرمند بوده است. در واقع قصد داشته ام " روح مکان" و آگاهی از فضا را به بیننده ارایه کنم چرا که در پس تصاویر طبیعت، روحی محبوس که همان سرچشمه  و نیروی محرکه هنر است، وجود دارد.

برای آخرین کلام باید بگویم که هنری بیان پر توان نیروی زیستن است. نیرویی که هرگز متوقف نمی شود و در ژرفای واقعیت غوطه ور است.

 

گفتگو از وحید حسینی

  نظرات ()
مطالب اخیر بهار شعر شعز شعر شعر زندگی در نوستالژی گذشته شعر شعر از کتاب فرشته ای در خانه شعر
کلمات کلیدی وبلاگ شعر (۳٢٧) حاشیه زندگی (۱٦۱) یادداشت ادبی (۱۳۳) اجتماع (٧٩) خبر (٦٩) نقاشی (٤٦) نیما یوشیج (۳٠) زن (٢٩) ماهنامه رندان (٢٩) نشر (٢۳) وبلاگ نویسی (٢٢) دیدگاه هنری ادبی (٢٢) احمد شاملو (٢۱) این تاج خار (۱٥) ماهنامه مارال (۱٥) نشر شورآفرین (۱۳) حسین جوان (۱٢) فمنیسم (۱٢) علیرضا ذیحق (۱٢) نمایشگاه کتاب (۱۱) غزاله علیزاده (۱۱) ماهنامه ماندگار (۱۱) مهرسان جوان (۱٠) و خنیاگران چه غمین پرده می کشند بر اسرار این فریب (۱٠) مرگ خلاصه شد (۱٠) نفس های پنهان (۱٠) سیمون دوبوار (۱٠) خورشید من کجاست؟ (٩) فروغ فرخزاد (٩) دریغا از عشق (٩) میلان کوندرا (۸) وازنا (۸) سهراب سپهری (۸) اکتاویو پاز (٧) انتخابات ریاست جمهوری (٧) سارتر (٧) معشوق بی صدا (٧) دالان ها (٧) سینما (٦) آنسل آدامز (٦) سکوت سپری شده (٦) سرور جوان (٥) نرودا (٥) موسیقی (٥) فلسفه (٥) عکاسی (٥) نیچه (٥) نقد و بررسی (٥) آتی بان (٥) آلبر کامو (٥) چه گوارا (٥) ماهنامه فریاد (٥) خبرگزاری ایبنا (٤) ماهنامه گذرگاه (٤) منصوره اشرافی (٤) فرشته ای در خانه (٤) در جست و جوی هویت (٤) فریاد بلند عصیان (٤) سیمین دانشور (٤) عطار (٤) داستان (٤) در جستجوی هویت فراموش شده (٤) در تاریکی سوزان (٤) در برزخ تساوی (۳) روسپییان سودا زده من (۳) سالینجر (۳) آلبا دسس پدس (۳) مهدی اخوان ثالث (۳) مارکز (۳) سینمای مستند (۳) گفتگو (۳) بهار (۳) ناظم حکمت (۳) نوبل (۳) آیدا (۳) رضا قاسمی (۳) عباس معروفی (۳) 8 مارس (۳) شور آفرین (۳) عمادالدین نسیمی (۳) سایت والس (۳) مهراوه جوان (۳) saturated darkness (۳) خبرگزاری ایسنا (۳) آنتونیو بوئرو بایخو (۳) چراغها را من خاموش می کنم (۳) زیستن از نوع اول (۳) سپنج (۳) فالکنر (۳) سیاوش شاملو (٢) میشل فوکو (٢) مهرهرمز (٢) فرانسیسکو گویا (٢) سرگی یسنین (٢) مایاکوفسکی (٢) حسین منصوری (٢) خبرگزاری ایانا (٢) در انتظار گودو (٢) سایت ادبی دیباچه (٢) سایت مرور (٢) پاییز را به خاطر بادهایش (٢) غزلیات شمس (٢) غلامحسین ساعدی (٢) نزار قبانی (٢) برتولت برشت (٢) ساموئل بکت (٢) حلاج (٢) ریلکه (٢) لورکا (٢) نوروز (٢) مولانا (٢) شریعتی (٢) ایلنا (٢) منوچهر آتشی (٢) سال بلوا (٢) من ری (٢) عین القضات (٢) یاشار احد صارمی (٢) ژاک پره ور (٢) کیان وش شمس اسحاق (٢) ناتور دشت (٢) یانیس ریتسوس (٢) لنگستون هیوز (٢) گالری ثالث (٢) شبهای تهران (٢) والتر بنیامین (٢) جایزه شعر زنان (٢) حرفهای همسایه (٢) سایت کارگاه (٢) علیرضا بهنام (٢) اسماعیل خویی (۱) طاهر صفار زاده (۱) انقلاب فرهنگی (۱) نیکول فریدنی (۱) هومن بابک نیا (۱) آنتونیونی (۱) تعزیه در نقاشی (۱) تی اس الیوت (۱) وردی که بره ها می خوانند (۱) فرد زینه مان (۱) اروفه (۱) ژان کوکتو (۱) رومن پولانسکی (۱) مکرمه قنبری (۱) اکسپرسیونیسم (۱) خوزه کراویرینها (۱) ژان کریستف (۱) مسیح باز مصلوب (۱) نیکوس کازانتاکیس (۱) سعید سلطانپور (۱) نازنین نظام شهیدی (۱) قیصر امین پور (۱) هیوا مسیح (۱) محمود دولت آبادی (۱) رادیو زمانه (۱) پروست (۱) آلن دوباتن (۱) پینک فلوید (۱) عشق و ازدواج (۱) لوح (۱) ابراهیم گلستان (۱) ویتگنشتاین (۱) پیانیست (۱) خبر گزاری فارس (۱) کلود لانزمن (۱) تفکیک ارزشگذاری ادبی (۱) man ray (۱) پل نیومن (۱) فریدا کالو (۱) بوی پاییز (۱) هنری مور (۱) شهرنوش پارسی پور (۱) خلیل پاک نیا (۱) صالح نجفی (۱) تیرداد نصری (۱) رسانه (۱) کلیدر (۱) زرتشت (۱) اصغر فرهادی (۱) فقر (۱) صادق هدایت (۱) حافظ (۱) سعدی (۱) مشهد (۱) یداله رویایی (۱) اسکار (۱) خبرگزاری مهر (۱) رومن گاری (۱) آرمانگرایی (۱) دادائیسم (۱) رومن رولان (۱) مارسل پروست (۱) اوباما (۱) شطرنج (۱) برگمن (۱) شیرین عبادی (۱) اورهان پاموک (۱) تکثیر غیر قانونی (۱) obama (۱) یوش (۱) ایسنا (۱) روسو (۱) روزنامه شرق (۱) شفیعی کدکنی (۱) جایزه صلح نوبل (۱) هشت مارس (۱) اکبر رادی (۱) صدام (۱) آدونیس(علی احمد سعید) (۱) دیدگاه هنری ادبی نهم (۱) دیدگاه هنری ادبی دهم (۱) شهرگان (۱) ناظم حکمت (۱) بهار 1390 (۱) نعمت آزرم(میرزازاده) (۱) روزنامه شهرآرا (۱) شهریار گلوانی (۱) قاسم صنعوی (۱) سمانه مرادیانی (۱) علیرضا اجلی (۱) سایت کافه داستان (۱) سالمرگی (۱) mansourehgallery (۱) محمد مسافر (۱) ذر برزخ تساوی (۱) in the purgatory of equatliy (۱) نشر آرست (۱) جدایی نادر از سیمین (۱) سایت صحنه ها (۱) سهراب رحیمی (۱) sohrab rahimi (۱) موسسه نقد حرفه ای (۱) کارل سندبرگ (۱) کته کولویتز (۱) kathe kollwitz (۱) کتابناک (۱) روسپیان سودازده من (۱) فرانس مارک (۱) اسبهای آبی (۱) مسعود حاجی حسن (۱) باقر پرهام (۱) holding on to myself (۱) peter callesen (۱) نلسون آلگرن (۱) ده شب شعر (۱) انیستیتو گوته (۱) مهر 1356 (۱) ماهنامه کارنامه (۱) محمد تهرانی (۱) دکتر بهار و خواستگار مرده (۱) معصومه سیحون (۱) ماهنامه پل ادبی (۱) سایت هنری نقش آوا (۱) سایت ادبی خزه (۱) سایت فرهنگی هفتان (۱) فلا هرتی (۱) آلینوش طریان (۱) دل آرا دارابی (۱) کلاوس اشتریگل (۱) فلسفه و عرفان (۱) اصغر الهی (۱) م ـ آزاد (۱) رضا سعیدی (۱) مارگو ت بیکل (۱) اورهان ولی (۱) مهران صدرالسادات (۱) سعید کاشانی (۱) سایت فل سفه (۱) ویکتور خارا (۱) ایولین رید (۱) افسردگی عمیق تر (۱) روزنا (۱) گلستانه (۱) مجتباپورمحسن (۱) مجله دنیای سخن (۱) قره العین (۱) نادر مشایخی (۱) شب موتسارت (۱) روزنامه همبستگی (۱) ژیژک (۱)
دوستان من دیدگاه - Diddgah Mansoureh Ashrafi Gallery مهرسان جوان سرور حوان خسین حوان خسین حوان پرتال زیگور طراح قالب