تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      یادداشت های اهور (یادداشت های منصوره اشرافی درباره هنر و ادبیات)

رندان ماه اکتبر منتشر شد

رندان ماه اکتبر  منتشر شد.

رندان را یاشار احد صارمی اداره می کند. برای من همیشه رندان، رنگ و بوی تازگی دارد و البته سلیقه ای که یاشار در هماهنگی زبان و تصویر به خرج می دهد ستودنی است . بهر حال رندان کم کم دارد  بی سر و صدا و آرام جای خود را در میان آنانی که به دنبال حرفی برای خواندن هستند، باز می کند .

با من حرف بزن ای بی دین

از کوچه های پر از صلیب و ابرهای کج و معوج بر گرد

ابن جا گندمزاری با بوی نان های شیرین در انتظار توست*

 برای یاشار به خاطر این همه سخت کوشی اش و سخت گیری اش و سخت جانی اش، موفقیت آرزومندم .

 

* شعری از یاشار احد صارمی

 ـــــــــــــــــــــــــ

 این شعر را  در رندان این ماه نیز می توانید بخوانید. 

 

ای عشق،

              کجایی؟

که تباهی زیستن

              بر دوش آدمی

              مرگ را حضوری قاطع

                                  می بخشد.

 

کجایی،عشق؟

که اندوه آدمی

زیستن بی انگیزه،

              شیوه همیشه ماندن شده.

 

عشق!

مددی

در دشواری تلخ

              گزینش.

 

مددی!

در رهسپاری

کجایی ،عشق!

تا همیشه در لحظه های تردید

در لحظه های روشن و تاریک

در لحظه های گم گشتگی

فریادت کنم

       عشق

              عشق

                     عشق

و آدمیان را

به توانایی پایدار خویشتن شان

                           یقین بیاورم.

 

+   ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٧/٧/۱٠

شعر ترس از ریموندکارور در سه روایت

شعر ترس از ریموندکارور

 در سه روایت:

۱ـ خلیل پاک نیا

۲ـ یاشار احد صارمی

۳ـ صالح نجفی

Fear

Fear of seeing a police car pull into the drive.
Fear of falling asleep at night.
Fear of not falling asleep.
Fear of the past rising up.
Fear of the present taking flight.
Fear of the telephone that rings in the dead of night.
Fear of electrical storms.
Fear of the cleaning woman who has a spot on her cheek!
Fear of dogs I've been told won't bite.
Fear of anxiety!
Fear of having to identify the body of a dead friend.
Fear of running out of money.
Fear of having too much, though people will not believe this.
Fear of psychological profiles.
Fear of being late and fear of arriving before anyone else.
Fear of my children's handwriting on envelopes.
Fear they'll die before I do, and I'll feel guilty.
Fear of having to live my mother in her old age, and mine.
Fear of confusion.
Fear this day will end on an unhappy note.
Fear of waking up to find you gone.
Fear of not loving and fear of not loving enough.
Fear that what I love will prove lethal to those I love.
Fear of death.
Fear of living too long.
Fear of death.
            I've said that

ـــــــــــــــــ

 

خواهش روییدن
و تمنای مرگ
در جدالی نابرابر.
مددی کن
مرا،
ای بهار!

نقاشی از: فریدا کالو

+   ; ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٦/۸/۸