شعر

آفتاب،
شرمگینانه می روید
و کبوتران
بال از خاکستر
می تکانند

دلها،
وامانده در دستها
می گریند
و چشم ها،
در چشم خانه های تاریک
سراب می بینند

پنجره ی بازِ کوچه
تمامی خاطرات دنیا را
مرور می کند.
--
منصوره اشرافی

/ 1 نظر / 213 بازدید